تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حس بلاتکلیفی من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nazanin.j
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

حس بلاتکلیفی من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام...
    ضمن تقدیر و تشکر از تمامی دوستان؛ امیدوارم همچنان همیاری صمیمانه دوستان به همان قوت قبلی باقی بمونه و من و nazanin.j خانم رو تنها نذارین...
    nazanin.j عزیز بنده بنا به درخواست جنابعالی اومدم اینجا ولی لازمه در اول کار مساله هایی رو عنوان بکنم .
    امیدوارم که موجب آزردگی خاطرتون نشم...

    اول اینکه واقعا من نتوستم مطالبتون رو از اول بخونم. چرا که هی یک از کلمات بکار رفته در تاپیک شما ؛ (چه کلمات و جملات خودتون و چه کلمات و جملات دیگران) نیاز به بررسی و چالش دارند. عذر خواهی بنده رو بپذیرین.

    دومین مساله اینه که از زمان ایجاد تاپیک تا بحال دقیقا یک ماه میگذره.....
    مسلما در این مدت و با هم صحبتی با دوستان و مشاوران عزیز به نتایج و سر نخ هایی مر بوط به مشکلتون رسیدید

    دوست دارم در یک تاپیک و بطور خلاصه در حد 10 جمله مساله اصلی و نتایجی که به دست آوردین و کارهایی رو که انجام دادید (قبل و بعد از ایجاد تاپیک) و مهمتر از همه میزان موثر بودن تاپیک در روند حل مشکلاتتون رو بفرمایید

    این کار باعث میشه هم خودتون یه مروری بکنین و هم اینکه یه جمع بندی کلی با چشم اندازی یک ماهه از مشکلتون داشته باشین و هم اینکه ما رو هم نسبت به مساله آگاه تر بکنین.

    موفق و پیروز باشین
    سلام ممنون ازینکه درخواست کمک من را پذیرفتین
    1-راستش اول مشکل من واسه رابطم شک کردن به طرفم بود که چون محبتش بهم کم شده بود و طبق گفته دوستان ما چون خواستگاری رسمی اتفاق نیفتاده هیچ تعهدی نسبت بهم نداریم...ولی چون رابطه ما 5ساله که گذشته احساس می کنیم دیگه حتما باید باهم ازدواج کنیم واسه همین حس یه تعهدی بیمون هست.ولی الان اون شکم که حس می کردم با کس دیگه شاید ارتباط داشته باشه برطرف شد و واقعا اینطور نبود

    2- درحال حاضر مشکل ما اینه که می خوان اقدام کنن ولی میگن تا کار نباشه نمیشه.و واقعا راست میگن ایشون.شرایط مالی خانوادشون هم بخاطر قسطو وام متزلزل شده و حتما باید کار داشته باشن.خونه دارن سربازی معاف شدن هم کلاسیم بودند 3سال دانشگاه باهم بودیم 2سال هم بعد دانشگاه.فقط همین کار حل شه اکی هست.و دنبالش هم هست

    3-یه مسئله دیگه اینه که من احساسم به ایشون متغیر شده یه روز فک می کنم منو میخواد حتما میاد خواستگاریم یه روز فک می کنم نکنه بازی میده باز با خودم میگم نه چرا بازی بده نمیخواست رک می گفت.درضمن تا حالا چندبار هم دعوا و قهرو جدایی داشتیم ولی برگشتیم به گفته خودش از رو عصبانیت بوده! الان من بیشتر حس بلاتکلیفی دارم در کل پسر خوبیه هم کفو هم هستیم نمیدونم واسش واستم کار پیدا کنه یا نه.من ک خودم تا زمان ارشد مهلت دادم بهشون.حالا نمدونم بعدش میتونم باهاش تموم کنم بگم دیگه ازین ببعد میخوای رسما اقدام کن یا نه. توصیه دوستان این بوده که رابطمو باهاش کم کنم و فقط ناظر باشم که تلاش می کنه یا نه و بالاخره قطع کنم تا رسما اقدام کنن
    گاهی حس می کنم خیلی بهش وابستم گاهی فک میکنم میتونم بدون ایشون هم کنار بیام.کلا با خودم درگیر شدم وقتی درمورد این مسائل صحبت میکنم باهاشون آروم میشم اعتماد میکنم ولی باز بعد چندروز با حس بلاتکلیفی بحثو تکرار میکنم.بحثامون سر این مسائل تکراری شده و باعث میشه اعصاب هردومون بهم بریزه و نتونم درسم رو بخونم،تمرکزم کم شده...

    ببخشید بیش ازاین نتونستم خلاصه کنم
    حال نظر شما چیه...چکا میشه کرد؟

    تاپیک مرتبط: آیا بهم خیانت کرده؟چطور امتحانش کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  3. ارسال:2#
    سلام پیشنهاد دوستان کاملا منطقی و معقول هست...
    آین آقا پسر چه نظری در مورد شما و زندگی آینده دارن؟ امکانش هست تشریف بیارن و ما با ایشون هم هم صحبت باشیم ؟
    خانواده هاتون چه نظری دارند؟ فکر میکنین امکانش هست که با حمایت جزئی خانواده ها بتونین زندگی مشترک رو با هم شروع بکنین؟
    اینکه شما حداقل 5 سال هست که با هم ارتباط دارین مسلما نه تنها برای شما بلکه برای ایشون هم وابستگی آورده...
    این وابستگی هم برای شما و هم برای ایشون آسیب زا است.
    من پیشنهاد میکنم با یه قرار ملاقات قبلی سر بعضی مسائل به توافق کامل برسین؛ چرا که اگر اینطور نباشه هم شما به زندگی فعلی و آینده تون پشت پا خواهین زد و هم ایشون...

    تو این ملاقات میتونین روی بعضی مسائل برای آخرین بار بحث بکنین
    چرا که اگر این بحث ها همینجوری بی نتیجه بمونه هم شما رو خسته خواهد کرد و هم ایشون رو ....
    این رو باید مد نظر قرار بدید که ایشون شرعا و قانونا هیچ تعهدی به شما ندارند مگر اینکه رسما با هم ازدواج بکنین

    اولین و مهمترین مساله در حال حاظر کم کردن روابط هست ....باید به خودتون و ایشون فرصت انتخاب صحیح رو بدید تا عجولانه و از سر احساس و وابستگی مرتکب تصمیم اشتباه نشین....
    خوشبختی شما و ایشون صرفا در ازدواجتون نهفته نیست. ولی یقینا یکی از مولفه های بزرگ و مهم به شمار میره... باید مدتی روابط رو کم بکنین و با خودتون خلوت بکنین چرا که این نیاز درونی هر دوی شماست...

    دومین مساله اینه که الان ایشون اگر بخواهند میتونن شرایط خیلی ساده ای رو برای نامزدی با شما فراهم بکنن...(البته با ساده گرفتن مراسم ها) در این صورت هم شما ته دلتون قرص میشه و هم اینکه ایشون کمی زیر بار مسئولیت خواهند رفت و یقینا بهتر از قبل میتونن تلاش بکنن....

    سومین مساله بحث میزان فرصتی هست که باید به ایشون بدید تا خودشون رو جمع و جور بکنن و به قولی برای خودشون یه کار مناسب و باآبرو پیدا بکنن که بتونن از پس مخارج ساده و حداقلی یک زندگی مشترک بر بیان....

    چهارمین مساله مهم به نظر بنده ترسیم یک آینده و تعیین اهداف این ازدواج حداقل با چشم اندازی 15 ساله هست....
    اینکه بدونین بعد از ازدواج به چه هدفهایی باید برسین و چیکارها باید انجام بدید و تصمیم گیری در مورد مسائلی چون باروری و بچه دار شدن و ادامه تحصیل و روابط و ارتباطات اجتماعی و .....مسائلی هستند که باید با دیدی افق مدار بهشون توجه بشه...البته بحث در مورد این مساله منوط به توافق رسیدن مولفه های قبلی است....

    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط niloofarabi,مهرسا62

  5. ارسال:3#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام پیشنهاد دوستان کاملا منطقی و معقول هست...
    آین آقا پسر چه نظری در مورد شما و زندگی آینده دارن؟ امکانش هست تشریف بیارن و ما با ایشون هم هم صحبت باشیم ؟
    خانواده هاتون چه نظری دارند؟ فکر میکنین امکانش هست که با حمایت جزئی خانواده ها بتونین زندگی مشترک رو با هم شروع بکنین؟
    اینکه شما حداقل 5 سال هست که با هم ارتباط دارین مسلما نه تنها برای شما بلکه برای ایشون هم وابستگی آورده...
    این وابستگی هم برای شما و هم برای ایشون آسیب زا است.
    من پیشنهاد میکنم با یه قرار ملاقات قبلی سر بعضی مسائل به توافق کامل برسین؛ چرا که اگر اینطور نباشه هم شما به زندگی فعلی و آینده تون پشت پا خواهین زد و هم ایشون...

    تو این ملاقات میتونین روی بعضی مسائل برای آخرین بار بحث بکنین
    چرا که اگر این بحث ها همینجوری بی نتیجه بمونه هم شما رو خسته خواهد کرد و هم ایشون رو ....
    این رو باید مد نظر قرار بدید که ایشون شرعا و قانونا هیچ تعهدی به شما ندارند مگر اینکه رسما با هم ازدواج بکنین

    اولین و مهمترین مساله در حال حاظر کم کردن روابط هست ....باید به خودتون و ایشون فرصت انتخاب صحیح رو بدید تا عجولانه و از سر احساس و وابستگی مرتکب تصمیم اشتباه نشین....
    خوشبختی شما و ایشون صرفا در ازدواجتون نهفته نیست. ولی یقینا یکی از مولفه های بزرگ و مهم به شمار میره... باید مدتی روابط رو کم بکنین و با خودتون خلوت بکنین چرا که این نیاز درونی هر دوی شماست...

    دومین مساله اینه که الان ایشون اگر بخواهند میتونن شرایط خیلی ساده ای رو برای نامزدی با شما فراهم بکنن...(البته با ساده گرفتن مراسم ها) در این صورت هم شما ته دلتون قرص میشه و هم اینکه ایشون کمی زیر بار مسئولیت خواهند رفت و یقینا بهتر از قبل میتونن تلاش بکنن....

    سومین مساله بحث میزان فرصتی هست که باید به ایشون بدید تا خودشون رو جمع و جور بکنن و به قولی برای خودشون یه کار مناسب و باآبرو پیدا بکنن که بتونن از پس مخارج ساده و حداقلی یک زندگی مشترک بر بیان....

    چهارمین مساله مهم به نظر بنده ترسیم یک آینده و تعیین اهداف این ازدواج حداقل با چشم اندازی 15 ساله هست....
    اینکه بدونین بعد از ازدواج به چه هدفهایی باید برسین و چیکارها باید انجام بدید و تصمیم گیری در مورد مسائلی چون باروری و بچه دار شدن و ادامه تحصیل و روابط و ارتباطات اجتماعی و .....مسائلی هستند که باید با دیدی افق مدار بهشون توجه بشه...البته بحث در مورد این مساله منوط به توافق رسیدن مولفه های قبلی است....

    موفق باشید
    سلام ممنون از پاسختون
    راستش ما بحثمون واس کارش خیلی کشدار شد بعد قهرو دعوا تصمیم گرفتیم تا موقع کار دیگ نباشیم باهم ولی بعد 4روز سوال درسی داشتم بهش اس دادم و همونجا متوجه شدم ک انگار کلا نمیخواد میگفت اصلا حوصله حرف زدن ندارم.بزور ج میداد منم با قلبی شکسته دارم فراموشش میکنم همش ی سری سوالات ذهنمو میخوره ک پس چرا خودش برگشت ک دوباره شروع کنیم.پس منو واس چی میخواست.خیلی حالم بده نمیدونم تو ذهنو دلش واقعا چی میگذشت کاش میدونستم...ب حرف میگفت میخوامت دوستت دارم اما عمل نشون نمیداد واقعا نفهمیدم بالاخره این حرف حسابش چی بود.آخه اصلنم بهش نمیخورد ازونا باشه ک دختریو سرکار بذاره گولش بزنه.نمیدونم سردر نمیارم.گیج شدم.خیلی شبا دوست دارم بهش اس بدم اما یادم میاد با بهانه وناسزا تحقیرم کرد و جداشدیم.گاهی وقتا یادم میره ک باهام بد بوده این آخری بهم بدی کرد.حالم خوب نیست نمدونم میتونم فراموشش کنم یا ن..حیف
    پاسخ با نقل و قول

  6. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  7. ارسال:4#
    سلام...

    دوست عزیز من احساس میکنم تکالیفی که من بهتون داده بودم رو انجام ندادین و صرفا با نظر شخصی خودتون روی مساله "شغل" مانور دادین....

    با این حساب باز همچنان بلاتکلیف خواهین بود....

    ازتون در خواست میکنم دوباره پست قبلی بنده رو با دقت هر چه تمام بخونین و تکالیف داده شده رو انجام بدید....

    چند سوال خیلی خیلی ساده و مهم هم بهتون میگم ...

    این رو حتما از ایشون بپرسین... چرا که کلید همه مشکلات و بلاتکلیفی شما در جواب ایشون نسبت به این سوالها نهفته است....

    "تصمیم کلی شما چیه ؟ به ازدواج با من فکر میکنین یا نه ؟ اگر جواب مثبت هست برنامه شما چیه ؟ فکر میکنین تا کی باید منتظر بمونیم؟"

    در ضمن خیلی صادقانه به ایشون بگین در شرایطی نیستین که تا ابد منتظر ایشون بمونین و بهشون بگین بخاطر شما من نمیتونم به خواستگار ها جوابی بدم...نمیتونم با این وضعیت برای خودم برنامه ریزی بکنم....


    اگر جواب ایشون برای ازدواج مثبت بود در این صورت باید اقدامات لازم رو انجام بدن....
    ولی اگر منفی بود باید واقع بینانه به موضوع نگاه بکنین و سعی کنین برای همیشه ایشون رو از یاد ببرین....برای خودتون از نو برنامه ریزی بکنین و از اتفاقات اخیر برای همیشه درس عبرت بگیرین....

    هیچگاه راضی نیشین که بی هدف به روابط خارج از چارچوب ادامه بدید ... چرا که نتایج بد این رابطه مستقیما در شما و روند زندگیتون تاثیر خواهد داشت...

    زندگی جاریست....همین
    پاسخ با نقل و قول

  8. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط niloofarabi

  9. ارسال:5#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام...

    دوست عزیز من احساس میکنم تکالیفی که من بهتون داده بودم رو انجام ندادین و صرفا با نظر شخصی خودتون روی مساله "شغل" مانور دادین....

    با این حساب باز همچنان بلاتکلیف خواهین بود....

    ازتون در خواست میکنم دوباره پست قبلی بنده رو با دقت هر چه تمام بخونین و تکالیف داده شده رو انجام بدید....

    چند سوال خیلی خیلی ساده و مهم هم بهتون میگم ...

    این رو حتما از ایشون بپرسین... چرا که کلید همه مشکلات و بلاتکلیفی شما در جواب ایشون نسبت به این سوالها نهفته است....

    "تصمیم کلی شما چیه ؟ به ازدواج با من فکر میکنین یا نه ؟ اگر جواب مثبت هست برنامه شما چیه ؟ فکر میکنین تا کی باید منتظر بمونیم؟"

    در ضمن خیلی صادقانه به ایشون بگین در شرایطی نیستین که تا ابد منتظر ایشون بمونین و بهشون بگین بخاطر شما من نمیتونم به خواستگار ها جوابی بدم...نمیتونم با این وضعیت برای خودم برنامه ریزی بکنم....


    اگر جواب ایشون برای ازدواج مثبت بود در این صورت باید اقدامات لازم رو انجام بدن....
    ولی اگر منفی بود باید واقع بینانه به موضوع نگاه بکنین و سعی کنین برای همیشه ایشون رو از یاد ببرین....برای خودتون از نو برنامه ریزی بکنین و از اتفاقات اخیر برای همیشه درس عبرت بگیرین....

    هیچگاه راضی نیشین که بی هدف به روابط خارج از چارچوب ادامه بدید ... چرا که نتایج بد این رابطه مستقیما در شما و روند زندگیتون تاثیر خواهد داشت...

    زندگی جاریست....همین
    سلام ممنون از وقتی که گذاشتین
    درحال حاضر نظرشو راجع به خودم نمیدونم. و درمورد سایت واسش توضیح دادم کاملا با مشاوره رفتن مخالفه گفت همینم مونده که بیام اونجا...
    منم خیلی پی مطالب روانشناسیو این چیزا هستم،میگه اگه نتیجه داشت تاحالا خوب میشدی. فک میکنه مشکل منه که رابطمون خراب شده...
    تابحال باهم خیلی درمورد آینده صحبت کردیم انقد حرف زدیم که حرفامن تکراریو خسته کننده شده.
    فقط این اواخر بحث وخیم شد بخاطر این بود که من ایده ای واس کار به ذهنم رسید گفتم بهش بگم شاید قبول کرد.
    ولی اصلا بامن لجه انگار،هرچی میگم میگه نه.بهمین خاطر بحث شد اون نظر خودشو میگفت من نظر خودم.یه بار نشد به حرفم گوش بده چیزی که من میخوام انجام بده
    این بحثای اخیر خیلی خستش کرده بوده انگار صریحا گفت ولم کن بحثمون شد دیگه بهش اس ندادم
    حدود یه هفتست. رابطه رو تموم شده میدونم.دیگه نمیخوام غرورمو زیرپا بذارمو بهش اس بدم، چون اگه بدم میدونم بجای معذرت خواهی واس بد حرف زدنش یه چیزیم بدهکار میشم.حتی نمیخوام تولدش که هفته دیگست بهش تبریک بگم.دیگه خیلی بهم برخورده و نمیخوام اینجور فکر کنه که آره من دنبالشم
    اگر بخواد خودش برمیگرده و اون سوالارو میپرسم درغیر این صورت دیگه تکلیف روشنه که منو بخاطر ازدواج نمیخواسته
    تا الان با اینکه سخت بود و بعضی شبها با گریه و نا امیدی میخوابیدم بالاخره تونستم تحمل کنم ازین ببعد هم میتونم.انشالا
    نظر شما چیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:6#
    سلام...

    گذشت زمان همه چیز رو روشن و بر ملا خواهد کرد....

    کمی به فکر خودتون باشین....

    سعی کنین تو تالار در مورد مطالبی که کمک میکنه وابستگیتون کم بشه سرچ بکنین....خیلی کمکتون میکنه....

    نمیشه در مورد تصمیم ایشون نظری داد و باید فعلا منتظر بود البته منظور من این نیست که منتظر ایشون بمونین....از نوع برای خودتون برنامه ریزی بکنین و زندگی جدیدی رو شروع بکنین...

    اگر برگشتن و قصد ازدواج داشتن اینبار کمی با دیدی معقول و منطقی برنامه ها و درخواست ها و انتظاراتتون رو بیان بکنین...

    اگر واقعا ارزشتون رو دونستن و دوستتون داشتن حتما قدم های مثبتی بر میدارن....

    در غیر اینصورت با این اوصاف فکر نکنم آینده زیبا و ایده آلی رو با ازدواج با ایشون تجربه بکنین...

    توکل کنین به خدا..........

    ان الله یحب المتوکلین
    پاسخ با نقل و قول

  11. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط nazanin.j,niloofarabi

  12. ارسال:7#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    سلام...

    گذشت زمان همه چیز رو روشن و بر ملا خواهد کرد....

    کمی به فکر خودتون باشین....

    سعی کنین تو تالار در مورد مطالبی که کمک میکنه وابستگیتون کم بشه سرچ بکنین....خیلی کمکتون میکنه....

    نمیشه در مورد تصمیم ایشون نظری داد و باید فعلا منتظر بود البته منظور من این نیست که منتظر ایشون بمونین....از نوع برای خودتون برنامه ریزی بکنین و زندگی جدیدی رو شروع بکنین...

    اگر برگشتن و قصد ازدواج داشتن اینبار کمی با دیدی معقول و منطقی برنامه ها و درخواست ها و انتظاراتتون رو بیان بکنین...

    اگر واقعا ارزشتون رو دونستن و دوستتون داشتن حتما قدم های مثبتی بر میدارن....

    در غیر اینصورت با این اوصاف فکر نکنم آینده زیبا و ایده آلی رو با ازدواج با ایشون تجربه بکنین...

    توکل کنین به خدا..........

    ان الله یحب المتوکلین
    سلام سپاسگزارم از راهنماییتون
    بله من هم معتقدم گذشت زمان همه چیز رو روشن و مشکلات را حل خواهد کرد، به امید خدا
    اگر برگشت دیگه رابطه رو ادامه نمیدم میگم بخوای میای خواستگاری.
    البته اون سوالاتی که گفتین هم میپرسم.
    هر جوابی بده قصدو نیتش تقریبا یا کاملا مشخص میشه.
    اگر برگشت به مشاوره با شما ادامه میدم...
    باتشکر
    پاسخ با نقل و قول

  13. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  14. ارسال:8#
    توکل کنین به خدا...

    ان شا الله همه چیز درست میشه...

    تلاش کنین از نو زندگیتون رو با هدف و محکم پایه ریزی بکنین....

    میتونین برای فراموش کردن ایشون و یا غلبه بر احساس وابستگی از دوستان کمک بگیرین...

    ایام به کام
    پاسخ با نقل و قول

  15. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط nazanin.j,niloofarabi

  16. ارسال:9#
    nazanin.j آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سجاد صالحی نمایش پست ها
    توکل کنین به خدا...

    ان شا الله همه چیز درست میشه...

    تلاش کنین از نو زندگیتون رو با هدف و محکم پایه ریزی بکنین....

    میتونین برای فراموش کردن ایشون و یا غلبه بر احساس وابستگی از دوستان کمک بگیرین...

    ایام به کام
    سلام
    کماکان از هم دوریم.و هیچ اسی بهم ندادیم.حتی تولدشم دیگه تبریک نگفتم.
    میدونم منتظر بود که پیام تبریک بفرستم.تو وایبر همش میومد سر میزد پیامی نیومده باشه
    روزای قبل یکی دوبار سر میزد. اینبار تعداد دفعات زیاد بود!
    حالا با این وجود دیگه فهمیده ناراحتم ازش و قضیه واسم جدیه،ولی خودمونیم واس منم سخت بود روز تولدش بهش پیام ندم
    دوست داشتم سوالایی ک ذهنمو مشغول کرده ازش بپرسم.ولی دیگه خودمو کنترل کردم.خداروشکر بهانه تولدشو ولنتاین گذشت دیگه بهانه ای نیست ک ب اس دادن بهش فکر کنم. پس باید کم کم فراموشش کنم.
    لحظه شماری میکردم تا این روزا بگذره...
    نمیخوام برگرده باهم ادامه بدیم
    فقط دوست داشتم بدونم چرا بامن اینکارو کرد؟چرا قاطعانه میگفت میخوام اما تلاشی نمی کرد.
    یعنی من اشتباه کرده بودم ک ازون پسرا ک فقط دخترو الاف می کنن واس خوش گذرونی نیست اشتباه کردم؟اصلا هدفش چی بود؟خوش گذرونی؟سرگرمی؟
    ما ک بحث داشتیم سر ازدواج.میدونست من واس دوستی نمیخوام.و همیشه تلاشمو میکردم رابطمون هدفمند باشه.یعنی سعی در شناخت خودشو اطرافیانش داشتم.
    با اینکه از اطرافیان من زیاد نمی پرسید ولی من خودم براش توضیح میدادم،عکسشونو میبردم تا آشنا شه بعد ازدواج راحت تر برخورد کنه. چون واس خودمم مهم بود.اکثر فامیلاشون کسایی ک بیشتر باهاشون بود از زبون خودش شناختم.
    بیشتر از خودش به فکر کارش،آیندمون،رابطمون بودم. همش در حال تفکرو ایده پردازی واس اینکه رابطمونو ازین ببعد چطور ادامه بدیم بودم
    اما اون خوشش نمیدونم تو کارش دخالت کنم همین باعث بحث میشد.
    نمیدونم اصلا منو واس ازدواج میخواست؟میگن وقتی پسریو یکیو بخواد حاضره واسش هرکاری بکنه. اما این تنبل بود.
    همش ازش میپرسیدم اصلا منو دوست داری منو میخوای.اون میگفت چرا نخوام؟وقتی تا الان وایستادم یعنی دوستت داشتم دیگه.اگه نه منم مثل پسرای دیگه میرفتم سراغ یکی دیگه.
    میگف هر پسر دیگه جای من بود ول میکرد میرفت.ولی اینو تایید نمی کنم اتفاقا با این اخلاق من ک زیادی اهمیت میدم ارزش قایلم و وفادار و مهربون...هر پسر دیگه بود اصلا رفتارش مطمینم 360 درجه با این تفاوت داشت.
    این نمیدونم چرا اینطوری بود. شاید دیده یکی زیادی دوستش داره مغرور شده به خودش و واس من طاقچه بالا میذاشت ک آره ولم کن. خوبیم به این مردا نیومده.
    اهمیت زیادم باعث شد جرات کنه هر رفتاری ک دلش خواست باهام داشته باشه. من دوست داشتم کنار هم باشیم یعنی حرف بزنیم اما اون به یه بهانه ای فرار میکرد.
    میگفت واس اینه که بحث نشه.نمیدونم والا. هرکی جای من بود اصلا این تحلیلاشو باور نمیکرد و بهش دیگه اعتماد نمی کرد که آره یه ریگی تو کفششه
    .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. ..
    ببخشید طولانی شد دوست داشتم با یکی دردو دل کنم و بگم افکارم درگیر این چیزاست و بگید نظرتون چیه باتوجه به تجربیاتتون ج سوالای منو میدونید؟
    و ی سوال دیگه هم هست ک آیا مشکل من بودم که واس ازدواج سست شده؟یا از اولم نمیخواسته... راستی خیلی از خصوصیاتش تو طالع بینی مرد متولد بهمن شبیه بهش هست.پیشنهاد می کنم اونو بخونین.
    با تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  17. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  18. ارسال:10#
    سلام....

    دوست عزیز عشق و نفرت دو روی یک سکه هستند....
    من درکتون میکنم....
    شما نهایت تلاشتون رو کردید تا به ایشون عشق بورزید و آینده خوبی برای هر دو تون ترسیم بکنین.... ولی واقعیت چیز دیگه ای هست....

    میدونم براتون تحمل کردن برخی مسائل سخت هست ولی باید از گذشته درس عبرت گرفت....

    سعی نکنین احساساتتون رو به تنفر تبدیل بکنین.... بیخیال....
    از نو شروع کنین......انسان های بزرگ بخشنده هستند.....


    منتظر نبشین که برگردند ... آین انتظار آسیب جدی به احساسات و عواطف شما میزنه....ولی اگر روزی برگشتند و در خواست ازدواج کردند....با عجله و از سر احساس جواب ندید... پیشنهاد بدید خیلی رسمی و از طریق والدین اقدام بکنن و شما هم بعد از مشورت با والدین خودتون جواب رو خواهید گفت....همین...

    خیلی خیلی ساده با این مساله کنار بیاین و خودتون رو درگیر گذشته و ایشون نکنین.....اجازه ندید این افکار در ذهنوتون مداوم تکرار بشن و باعث آزردگی خاطرتون بشن....

    ولی لازمه در مورد طالع بینی؛ دعا نویسی؛ جادو کردن ؛ و برخی کتاب ها و مسائل مطلبی رو خدمتتون عرض بکنم.....

    در روان شناسی از این قبیل موراد که محتوای علمی ندارن و به نوعی حاکی از تجربیات و نظر عده ای هستن و عموم مردم جامعه رو به هدف گرفتن "روان شناسی زرد" اسم گرفتند....

    دوست عزیز این مباحث علمی و ثابت شده نیست....احتمال داره که در مورد فرد و یا مساله ای به واقعیت خیلی نزدیک باشه ولی ممکن هست در مورد شخص دیگه ای کاملا برعکس جلوه بکنه.....پس خوندن و اعتقاد داشتن به این مسائل منطقی و معقول نیست......پیشنهاد میکنم با این قبیل مسائل ذهنتون رو در گیر نکنین.....
    پاسخ با نقل و قول

  19. حس بلاتکلیفی من  سپاس شده توسط niloofarabi,s.maryam,sadaf21

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •