تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تکبر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:narges☺
آخرین ارسال:narges☺
پاسخ ها 2

تکبر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    narges☺ آواتار ها





    خود را برتر از ديگران دانستن «كبر» نام دارد
    . اگر كسى به بيمارى كبر مبتلا شود و از ديگران انتظار احترام و اكرام داشته باشد و فخر فروشى كند متكبر است. بنابراين كبر نوعى خودشناسى نادرست است كه به رفتارى نادرست با ديگران مى‏انجامد. اين خودشناسى نادرست به هنگام ارزيابى خود در مقايسه با ديگران پديد مى‏آيد و ريشه در عجب دارد.


    عجب نيز نوعى خودشناسى بدون مقايسه با ديگران است كسى كه كمالات موجود در خود را بزرگ بشمارد و در داشتن آن كمالات خود را مرهون خداوند نداند گويى كه خود پديد آورنده آنهاست دچار عجب است بنابراين اعجاب به خود خودشناسى نادرستى است كه از ضعف رابطه معرفتى انسان با خداوند ناشى مى‏شود. موحد راستين دچار چنين خطايى، نمى‏شود؛ او همه چيز را از خدا مى‏داند و هر ويژگى يا فعل ارزشمندى را كه در خود مى‏يابد، ناشى از لطف و اراده الهى مى‏داند.

    اگر كسى دارايى‏هاى خود اعم از توانايى بدنى يا فكرى، علم و معرفت، عبادت، مال و ثروت و هر كمال ديگرى را از خدا نداند در خطر ابتلا به بيمارى كبر است؛ زيرا انسان ناگزير تفاوت‏هايى با ديگران دارد و در مقايسه خود با ديگران داورى او از دو حال خارج نخواهد بود يا واقعا خود را از ديگران بزرگ‏تر مى‏يابد و كمالات خود را بهتر مى‏بيند و يا در مقام مقايسه برخى از كمالات ديگران را برتر مى‏يابد.

    هر مقايسه‏اى بر اساس يك معيار و ميزان صورت مى‏گيرد اگر ميزان و معيار مقايسه افراد مقدار نزديكى آنان به خداوند و كمال حقيقى باشد هيچ كس نمى‏تواند در مقايسه خود به ديگران به نتيجه‏اى قطعى برسد و خود يا ديگرى را برتر بداند؛ زيرا هر كس ممكن است به دليلى در نزد خداوند مقامى داشته باشد و يا به لطف الهى عاقبتى خوشايند يابد و به مقامى در درگاه او نايل آيد.

    بنابراين هر دو داورى مذكور بر اساس معيار اصلى يعنى قرب به خداوند نادرست خواهد بود ولى بر اساس معيارهاى ديگر مى‏تواند مقايسه درستى باشد مثلا قدرت بدنى يا ذهنى افراد را مى‏توان اندازه‏گيرى كرد و يكى از ديگرى برتر دانست و يا عبادات افراد يعنى نمازگزاردن و روزه گرفتن آنها را برتر و كمتر دانست. اگر كسى در مقايسه اختلاف خود و ديگران به اين نتيجه رسيد كه قوى‏تر يا عالم‏تر يا عابدتر است در صورتى كه از معيار اصلى ارزش انسان‏ها غافل نباشد نمى‏تواند اين برترى‏ها را موجب برترى حقيقى و نزديكى بيشتر به خداوند به حساب آورد؛ زيرا تأثير همه اين‏ها به لطف خداست هر لحظه ممكن است اين كمالات نابود شوند و يا به سبب ناسپاسى تأثير خود را در كمال فرد از دست بدهند و موجب هلاكت او گردند. با اعتقاد به وابستگى اين كمالات به خداوند عجب از ميان مى‏رود و راه بر كبر و خودبرتر بينى بسته مى‏شود.

    در نكوهش عجب از امام باقر(ع) روايت شده است:

    من دخله العجب هلك؛ (۳۴۰)
    كسى كه به عجب گرفتار شود هلاك مى‏شود.

    و اميرالمؤمنين(ع) فرمودند:

    عجب المرء بنفسه احد حساد عقله؛ (۳۴۱)
    خود پسنديدن آدمى يكى از حسودان خرد اوست.

    و در نكوهش كبر پيامبر اكرم(ص) فرمودند:

    لا يدخل الجنة من كان فى قلبه مثقال حبة من خردل من كبر؛ (۳۴۲)
    كسى كه در قلبش به قدر دانه خردل كبر باشد وارد بهشت نمى‏شود.



    يكى از آثار كبر، تكبر است كسى كه خود را برتر از ديگران مى‏داند به آنان بزرگى خواهد فروخت و از آنان انتظار بزرگداشت و خدمت خواهد داشت و گاه از مصاحبت و همراهى آنان پرهيز خواهد كرد اين انتظار و اين گونه اعمال تكبر نام دارد و رابطه فرد متكبر با ديگران را تخريب مى‏نمايد.

    تكبر به عنوان رفتارى خاص به دو علت پديد مى‏آيد علت نخست احساس خطاى خود برتر بينى است. خطا بودن اين احساس را بيان كرديم و گفتيم بر اساس معيار حقيقى ارزشمندى و بزرگى انسان، هيچ كس نمى‏تواند خود را از ديگران برتر بداند.

    راه حل اين نوع از تكبر دور كردن اين داورى خطا از خود است. هر كس به توحيد حقيقى باور داشته باشد، همه چيز را از خدا مى‏داند و به فقر و نادارى خود آگاه است و توجه به اين فقر و نيازمندى، عجب و كبر را از ميان مى‏برد و منشأ نابودى مى‏شود.

    نوع دوم تكبر، نوعى رفتار دفاعى است. كسى كه خود را ناچيز و حقير مى‏شمارد از حقارت خود رنج مى‏برد و خواهان جبران آن است. يكى از راه‏هايى كه او براى جبران حقارت خود در پيش مى‏گيرد بزرگى فروختن به ديگران است. چنين فردى گمان مى‏كند كه اگر در برابر ديگران بزرگى كند، حقارت درونى او پوشيده خواهد ماند كه البته اين برخطاست.


    امام صادق(ع) فرمودند:

    ما من رجل تكبرا و تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه؛ (۳۴۳)
    هيچ كس بزرگى نفروشد و ستم نكند مگر به سبب حقارتى كه در نفس خويش مى‏يابد.

    انسان متكبر چاره كوچكى حقيقى خود را بزرگ نمودن خود مى‏داند و چون از آشكار شدن كوچكى خود مى‏هراسد با تكبر آن را مى‏پوشاند؛ ولى نتيجه كار خلاف انتظار اوست زيرا عمل او موجب آزردگى ديگران است و اين آزردگى منشأ دورى گزيدن مردم از او و آشكارتر شدن ذات اوست.

    اميرمؤمنان على(ع) فرمودند:

    من تكبر على الناس ذل؛ (۳۴۴)
    كسى كه بر مردم بزرگى فروشد خوار گردد.



    مبارزه با اين نوع از تكبر، با خودشناسى امكان‏پذير است كسى كه نعمت‏هاى وجود خود را از خداوند بداند و باور كند كه خداوند راه كمال را بر او نبسته است، معتقد خواهد شد كه با اين نعمت‏ها مى‏تواند به قرب خداوند نايل شود و نعمتى كه بتوان به وسيله آن به چنين مقصد بزرگى رسيد هرگز كوچك نيست. چنين فردى به ابزار خود اهميت مى‏دهد و آن را نگهدارى مى‏كند و از آن بهره بردارى كافى مى‏نمايد؛ نه آن كه ابزار خود را كوچك و بى‏ارزش بشمارد و از آن استفاده نكند.



    امام صادق(ع) فرمودند:

    ان اللَّه عزوجل فوض الى المؤمن اموره كلها و لم يفوض اليه ان يكون ذليلا اما تسمع الله يقول: «ولله العزة و لرسوله و للمؤمنين» فالمؤمن يكون عزيزا و لا يكون ذليلا، ثم قال: ان المؤمن اعز من الجبل، الجبل يستقل منه بالمعاول و المؤمن لا يستقل من دينه شى‏ء؛ (۳۴۵)
    خداوند همه امور مؤمن را به او واگذارده و به او وانگذارده تا ذليل باشد. آيا نشنيده‏اى كه خداوند مى‏فرمايد: عزت از آن خدا و روسولش و مؤمنين است. پس مؤمن عزيز است و ذليل نمى‏باشد. سپس فرمود: مؤمن از كوه محكم‏تر (عزيزتر) است، زيرا از كوه به كمك تيشه‏ها چيزى كاسته مى‏شود و از دين مؤمن چيزى كم نمى‏گردد.



    از اين روايت فهميده مى‏شود كه هر مؤمنى داراى استعداد و نيروى كافى براى اداره همه امور خود است و اگر چه اين امور به امور آخرتى اختصاص ندارد ولى مطمئنا مهم‏ترين امر انسان مؤمن اهداف آخرتى اوست اگر هر مؤمنى دارايى‏ها و توانايى‏هاى خود را براى رسيدن به مقاصد نيكو كافى بداند هيچ گاه دچار ذلت و خود كم بينى نمى‏شود.
    نوع اخير از تكبر، چنان كه گفتيم، ريشه در خود كوچك بينى دارد. بنابراين تكبر رفتارى نادرست است كه در يكى از اين دو صفت ريشه دارد: خود برتربينى و خود كوچك بينى. اين دو منشأ تكبر را مى‏توان دو سوى يك حالت درونى دانست، يكى از اين دو سو به جانب افراط است و ديگر در جانب تفريط، و حد ميانه آن خودباورى و اعتماد به نفس است اعتماد به نفس و خود باورى حد درست خودشناسى است. كسى كه خود را باور دارد. ويژگى‏هاى خلقت خود را كم مى‏شمارد و توانى‏هاى خود را براى رسيدن به مقصد كافى مى‏داند؛ يعنى اعتماد به نفس دارد و خود را در مقايسه با ديگران به قدر كافى توانا مى‏شناسد. قبلا در مبحث اخلاق الهى توضيح داديم كه ميان اعتماد به نفس و توكل به خداوند هيچ گونه تنافى‏اى، نيست، زيرا اعتماد به نفس به معناى كافى دانستن نيروها و توانايى‏ها است كه خداوند عطا فرموده است و لزوم توكل به معناى اين است كه نبايد اين توانايى‏ها را مستقل شمرد، بلكه بايد تأثير آنها را وابسته به اراده الهى دانست.



    (۳۴۰) - جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۶۰.

    (۳۴۱) - نهج‏البلاغه، قصار الحكم ۲۱۲.

    (۳۴۲) - جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۸۲.

    (۳۴۳) - اصول كافى، ج ۲، كتاب الايمان و الكفر، باب الكبر، حديث ۱۷.

    (۳۴۴) - تحف العقول، ص ۸۸.
    (۳۴۵) - اصول كافى، ج ۵، كتاب الجهاد، باب كراهة التعرض لما لا يطيق، حديث
    از لبــاس کهنـه ات خجــالت نکــش
    از افکــار کهنــه ات شرمنــده بــــــاش
    پاسخ با نقل و قول

  2. تکبر  سپاس شده توسط niloofarabi

  3. ارسال:2#
    narges☺ آواتار ها
    بزودی کسانی را که در روی زمین به نا حق تکبر می ورزند از (ایمان) به آیات خود منصرف می سازم، آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه ای ببینند به آن ایمان نمی آورند. اگر راه هدایت را ببینند آن را راه خود انتخاب نمی کنند و اگر طریق گمراهی را ببینند آن را راه خود انتخاب می کنند! (اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند. اعراف – 146
    از لبــاس کهنـه ات خجــالت نکــش
    از افکــار کهنــه ات شرمنــده بــــــاش
    پاسخ با نقل و قول

  4. تکبر  سپاس شده توسط niloofarabi

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •