تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی انگیزگی شدید برای ادامه زندگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:tanhaei
آخرین ارسال:tanhaei
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

بی انگیزگی شدید برای ادامه زندگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون بابت توضیحاتتون

    ان شاء الله به زودی به تاپیکتون میام.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. بی انگیزگی شدید برای ادامه زندگی  سپاس شده توسط niloofarabi

  3. ارسال:12#
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhaei نمایش پست ها
    با سلام به همهه اعضای انجمن ومشاورای عزیز
    راستش من چند سالی میشه که با انجمن آشنام وتاپیک های بقیه رو میخونم تا اینکه تصمیم گرفتم مشکل خودمو اینجا مطرح کنم ازتون خواهش میکنم کمکم کنید
    من 23سالمه وفارغ التحصیل دانشگاه و1هفته دیگه امتحان ارشد دارم،شرایط زندگیم اصلا خوب نیس از نظر مالی شدیدا تحت فشاریم پدرومادرمم تحصیلات ابتدایی دارن و چیزی که همیشه باهام بوده تحقیراشونه که واقعا از بچگی تاثیر منفی روم داشت اینقد روزا تحقیر میشم و افکار قدیمیشون آزارم میده اصلا دوس ندارم خونه باشم.حدود 3،4ماهی میشه که نسبت به همه چی بی انگیزه شدم وهیچی شادم نمیکنه تا حالا نمیگم دقیق ودرست اما واسه ارشد خوندم اما واقعا خسته شدم وضع مالی بد خیلی اذیتم میکنه از وقتی یادم میاد حتی از بچگی حسرت همه چی به دلم بوده خونواده ما اصلا صمیمی نیستن رابطم با پدرو مادرم مثل غریبه هاس هیچکسو ندارم حتی باهاش حرف بزنم ازطرفی خودم سعی کردم که کارکنم با 1موسسه همکاری کردم واسه انجام پروژه با اینکه کارم به قول خودشون عالی بود اما موقع تسویه که میشه به هزارو یک بهانه پول تلاشمو نمیدن.هرکاری میکنم نتیجه نمیده اعتماد به نفسم یه صفر رسیده روزا فقط دوس دارم 1گوشه بشینم افسرده شدم به گذشتم که نگاه میکنم تنها اتفاق مثبت زندگیم قبولی دانشگاه بود جو خونمون شدیدا افسردس مادرم از صبح تا شب به هر بهانه ای داد میزنه بابام اینقد عصبیه که نمیشه باهاش حرف زد ازدختر بودنم و اینهمه محدودیت متنفرم واقعا افسرده شدم خواهش میکنم کمکم کنید
    سلام دوست عزیز من روانشناس نیستم ولی میخواستم بگم همه تو زندگیشون مشکل داشتن و گاهی هنوز دارن همین که سالم هستی یه دنیا ارزش داره ... همین که تو بچگی روزهاتو تو تختای بیمارستانها نگذروندی و وقتی خونه بودی زیر سرم .... باید شکر گذار باشی ... برای خودت زندگی کن به خاطر خودت به بقیه محیت کن حتما محبتت اون هارو هم اروم میکنه ... پدر و مادرت هر چقدر هم بد باشن تو الان هم راضی نخواهی بود اونها نباشن یا حتی یکیشون مریض باشه ... خیلی ها وضع مالیشون تو کشور ما بد هست نگران یه لقمه نون برای شب... خیلی ها بوی عید و نمیفهمن خیلی ها معنی یه جوراب نو رو نمیدونن ولی هنوز هستن . نمیگم خیلی هاهم هستن که تو ناز و نعمت زندگی میکنن و پول یه ماه جون کندن ما پول تو جیبی بچه هاشون هست....
    ولی الان ما اینجاییم وضعیتمون هم خیلی بهتر از بعضیاست برای بهتر شدنش هم باید تلاش کنیم و امیدوار باشیم... نمیخوام شعار بدم چون خودم هم دچار این افسردگی ها میشم ...
    تنها چیزی که کمکم میکنه حرف زدن با خداست . راستی بهت پیشنهاد میدم عضو یه کتابخونه بشی و کتابهای انتونی رابینز و بارباراد انجلیس رو بخونی رو من که تا حدودی تاثیرگذار بود.. حداقلش چند روزی از زندگی لذت بردم ....
    راستی امیدوار باش ... اینجوری زندگی خیلی بهتر میگذره .... زندگی میگذره .... چاره ی دیگه ای نیست ... پس امیدت به خدا باشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. بی انگیزگی شدید برای ادامه زندگی  سپاس شده توسط niloofarabi

  5. ارسال:13#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    ممنون بابت توضیحاتتون

    ان شاء الله به زودی به تاپیکتون میام.
    سلام
    واقعا از پیگیریتون ممنونم منتظر راهنماییاتون هستم مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:14#
    سلام
    از همدردیتون ممنونم شما درست میگید زندگی هیچکس بدون مشکل نیست منم دارم سعیمو می کنم که شرایطمو بهتر کنم از خونوادمم عصبی یا ناراحت نیستم.کتابهایی رو که معرفی کردید دارم وبارها خوندم اما واقعا نیاز دارم یکم شرایط روحیم بهتر بشه.امیدوارم مشکل همه مون حل بشه مجددا ازینکه وقت گذاشتید و حرفامو خوندید ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:15#
    sanaz1368 آواتار ها
    عزیزم اگه جای من بودی چکار میکردی؟ اگه پدر مادرت مشکل دارن . بابای من که افسردگی شدید داره 6 ماه حموم نرفته بازنشست هیجا نمیریم بخاطرش ینی نمیتونیم بریم.وقتی تو خونه ایم همش میگه زیر پنجره نشین شیشیه میریزه رو سرت با سنگ میزنن یا الان برقا میره مراقب باشین الان ممکنه زلزله بیاد همش درحال نصیحت کردن ماس.تاحالا تو خونه یه خواستگار راه نداده دلمون لااقل خوش باشه اسم خواستگار بیاریم میگه هرکاری میخواید برید بکنید اکه بدبخت بشید بمن مربوط نیس من اتمام حجتمو کردم یا میکه من دم مرگم بزارید بمیرم بعد اگه خواستید هرکار بکنید .تمام عمرشونو بامادرم درمورد همسایه ها حرف میزنن که فلانی چی گفت مارو دیوانه کردن بخدا.باورت نمییشه من حتی روز کلاس اول ابتداییم تنها رفتم مدرسه کسی باهم نیومد از بچگیم تنها بودم تنها بزرگ شدم با هیچکس ارتباط نداشتیم تو مدرسه همه بهم میگفتن چرا انقدر گوشه گیری میگفتم من ذانم اروممه اینجوریم خیلی کم حرف میزنم طوری که همه فکر میکنن روابط اجتماعیم پایینه گاهی فکر میکنن شاید لال باشم حالم اصلا خوب نیس.مثلا میام میشینم درس میخونم واس دکترا میگن بسته دیگه چقد میخونی ؟با این کارات میخوای چیو ثابت کنی؟ میخوام برم گواهینامه رانندگی بگیرم میگن نه خطرناکه نرو میزنی به ادم باید دیه بدی.همش منفی نگر هستن . نمیدونم بخدا چکار کنم.ولی همیشه به بابام احترام گذاشتم حتی ناهارشو من توخونه اماده میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:16#
    سلام به دوستان عزیزم
    خوشحالم که تالار دوباره فعالیتشو از سر گرفت
    این روزا روحیم داغونه نمیدونم از کجا باید بگم.ارشد با رتبه 90 قبول نشدم میشد شبانه بخونم اما...
    کار پیدا نکردم 1ساله ترجمه میکنم اما واقعا به سختیش نمی ارزه.بزرگترین مشکلم مامانم شده واقعا به روانپزشک نیاز داره دیگه از حد گذشته رفتارش و عکس العمل من در مقابلش فقط شده سکوت. روزا اینقد داد میزنه و فحش میده که صداش میگیره هر حرف زشتی که به ذهنش برسه به ما میگه خواهرم دانشگاس و فقط موندم من!
    تابستون اسباب کشی کردیم به یکی از شهرای بزرگ حالا از خونوادش دور شده و شرایط روحیش بدتر!
    حتی نمیذاره از خونه برم بیرون خودشم جایی نمیاد،هرچی دنبال کار میگردم دادو بیداد که نمیذارم بری جای دور،وقتیم خونم میگه علاف و بیکاری.
    دیگه واقعا کم آوردم انگیزه هم واسه درس خوندن ندارم چون تا کتاب دستم میبینه دعواهاش شروع میشه که 4 سال الکی خرج کردی محاله بذارم بازم بخونی. خودمم واقعا توان ندارم. حتی الان نا ندارم حرفامو بنویسم داغونم کم آوردم حتی نمیدونم چی میخوام احساس میکنم هیچ راهی ندارم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:17#
    sanaz1368 آواتار ها
    سلام
    بزار هرچی میخواد بگه تو فقط درس بخون بمنم میگفتن نتیجشوبلاخره میبینی فعلا رزومه بده تا استخدام شدنت بشین بخون که روزانه بیاری
    داشتم ب این فکرمیکردم که این همه سختی وتلاش بخاطرچی بخاطرکی راستش خودمم زندگیم شده تکراری هرچی بیشترموفق ترمیشم افسرده ترم
    امیدوارم حالت بهترشه
    حتی دلم نمیخواد دیگه بدبختیاتم ببینم برام مهم نیستی دیگه هیچ ارزشی برای من نداری ازخودم بخاطرفکرکردن بهت متنفرم.التماسمم کنی نمیخوامت دیگه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:18#
    سلام ساناز جان
    ممنون از جوابت،مشکل من خیلی بدتر از اینه که بخوام درس بخونم یا نه.من واقعا حس میکنم افسردگی شدید گرفتم یه روز دلم میخواد بخونم پیشرفت کنم اما روز دیگه همه چی واسم پوچ و بی معنیه.
    استخدام شدن که تقریبا محاله هر دری رو میزنم بستس اما از یه طرف به این فک میکنم برم سرکار درس بخونم که چی؟ازدواج کنم که چی بشه؟من حال روحیم خرابه از بس همیشه ذهنم پرا ازمحدودیت بوده و هرکاری خواستم انجام بدم گفتن نمیشه نمیتونی باور کردم.
    الان دقیقا تبدیل به دوتا آدم کاملا متفاوت شدم.وقتی من قبلیم غالبه یکم خوبم و امید دارم(البته خبلی کم) اما من الان پر از افکار منفی،ترس،استرس،تحلیل های ذهنی وحشتناک و...شده.
    تا دلت بخواد تو این مدت مقاله روانشناسی و کتاب خوندم اما حتی عمل بهشون واسم بی اهمیته یعنی چون عمل کردن یا نکردنش دست خودمه ترجیح میدم بیخیال بشم.
    میدونم به شدت به مشاوره حضوری نیاز دارم اما متاسفانه امکانش صفره واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •