نویسنده : معصومه ابوالفتحي
كلمات كليدي : گشتالت درماني، قواعد رفتاري، طرح هاي رفتاري، علوم تربيتي، مشاوره و راهنمايي


گشتالت، یک کلمه آلمانی است که معنی آن "کل" یا "شکل­بندی" می­باشد. پرلز، از اصطلاح گشتالت برای نشان دادن نوع خاص و یکتایی از طرح­یابی استفاده کرده است که در آن، اجزاء با هم یکپارچه شده و به صورت کل‌های ادراکی، درمی‌آیند. در واقع، این نوع فرایند طرح­یابی و یکپارچه‌شده اجزاء، خود یکی از کارکردهای اساسی موجود زنده می­باشد. برای آدمی، سازمان جهان از طریق واقعیت ذهنی حاصل از ادراک‌های وی تعریف می­شود. بدین ترتیب، گفته می­شود که رویکرد گشتالتی، پدیدارشناختی است؛ یعنی، در آن سعی نمی‌شود یک واقعیت مطلق، تعریف شود. ضمنا به دلیل آنکه رویکرد گشتالتی با موجود زنده آغاز و با آن پایان می­پذیرد، بنابراین، اصطلاحا رویکردی وجودی است.[1]

شش قانون برای هدایت درمانگران گشتالتی

1. در اینجا و حالا بمان.
2. بر تجربه مستقیم تاکید کن.
3. به فعالیت‌هایی مانند صحبت کردن در مورد چیزی، تحلیل کردن و حدس زدن و غیره نپرداز.
4. سعی کن مراجع، خود را کشف کند.
5. از ناکامی استفاده مفید بکن.
6. بر مسئولیت و انتخاب تاکید کن.

در این چارچوب روش‌ها و تکنیک­ها، تنها به خاطر خلاقیت درمانگر محدود می‌شوند.[2]

اگرچه پرلز نظر چندان مساعدی نسبت به تکنیک ندارد ولی می­توان تکنیک‌های گشتالت ­درمانی را تا حدودی حول دو محور رفتاری یعنی "قواعد" و "طرح‌ها" تشریح کرد. قواعد، وسیله موثری برای وحدت­بخشی به فکر و احساس به مراجع ارائه می­دهند. قواعد، برای کمک به مشاور تدوین شده­اند تا با استفاده از آنها مقاومت‌ها را از بین ببرد و فرایند بلوغ شخصی را تسهیل کند. قواعد، معمولا ارزش شوک­دهی قابل‌ملاحظه­ای دارند و راه‌های ممانعت مراجع را از به تجربه درآوردن خود و محیط به او نشان می­دهند. قواعد مورد نظر در گشتالتدرمانی به این شرح‌اند:

1. قاعده زمان حال: رفتار و احساسات مراجع در زمان حال و موقعیت جاری مورد تاکید قرار می­گیرد.

2. قاعده من و تو: سعی می­شود مراجع به وجود دو قطب فرستنده و گیرنده پیام توجه کند و در تماس و گفتگوی رسا و بی­واسطه­ای قرار گیرد و به جای آنکه درباره فرد دیگری با درمانگر گفتگو کند، آن فرد را مستقیما مخاطب قرار دهد.

3. قاعده ممنوعیت شایعات بی­اساس و بدگویی: این قاعده، موجب بالا بردن سطح احساسات و جلوگیری از اجتناب می­شود. در این قاعده، مراجع وادار می‌شود تا به جای آنکه درباره فردی که در جلسه حاضر است اظهاراتی بکند، او را مستقیما مخاطب قرار دهد.[3]

4. آگاهی مستقیم: به‌طور ساده می­توان گفت که سوالات مستقیم، بر آگاهی مراجع از حالا و چگونگی تاکید می­کند: چگونه از وضعیت خود آگاهی داری؟ چگونه عصبانی هستی؟ دستان شما چه می­کنند؟[4]

5. شخصی کردن ضمایر: تو، حرف می­زنی یا او، حرف می­زند. از جمله راه‌هایی است که مردم بدان وسیله خود را از تجاربشان مجزا می­سازند. مثلا ممکن است کسی بگوید "مطمئنا اینجا گرم است." یا "تو می­توانستی بفهمی که او واقعا عصبانی بود". مشاور گشتالتی از مراجع می­خواهد که جملات خود را دوباره بسازد؛ "من خیلی گرمم است." "من می­توانستم بفهمم که او واقعا عصبانی بود." در این صورت، مراجع آگاهی بیشتری از تجربیات خود کسب می‌کند و بهتر قادر خواهد بود که آنها را در تجربیات کلی خود یکپارچه نماید.

6. سوال نشود: با دقت گوش دادن باعث می­شود بفهمیم که سوال­کننده به دنبال کسب اطلاعات نیست بلکه از بیان مطالب اجتناب می­کند. مشاور به مراجع پیشنهاد می­کند "جمله­ای را که در پشت آن سوال است" بیان کند. بنابراین مجددا مراجع را رو در روی بخش انکار­شده قرار می­دهد.[5]

7. رویا: براساس نظر پرلز، رویا نوعی فرافکنی شخص است و بخش‌های مختلف رویا نیز نشان­دهنده جنبه­های گوناگون وجود شخص هستند. درمانگر در هنگام کار با رویاها، از مددجو می­خواهد تا رویای خود یا بخشی از آن را با استفاده از افعال زمان حال و آن‌چنانکه گویی هم‌اکنون اتفاق افتاده است، بازگو کند. بعد از آنکه رویا یا بخشی از آن به وسیله مددجو بازگو شد، درمانگر از وی می­خواهد تا بخش‌هایی از آن را به نمایش درآورد و این عمل را با گفتگو بین این بخش‌ها انجام دهد. بعضی از درمانگران هنگام کار با رویاها، از فنون نقش­گذاری روانی (روان­نمایشی) استفاده می­کنند و طی آن، اعضای گروه(متشکل از مددجویان دیگر) مطابق با آنچه مددجویی که رویا دیده می­گوید، رویای وی را به نمایش می‌گذارند. کتاب پرلز تحت عنوان "گشتالت­درمانی" به معرفی کارهای دقیقی که در زمینه رویا انجام گرفته است، می­پردازد.[6]

طرح‌های رفتاری

طرح‌های رفتاری، فعالیت‌هایی هستند که مراجع به توصیه مشاور یا درمانگر برای شناخت احساسات و قطب‌های مختلف شخصیت خویش و چگونگی برخوردش با واقعیات انجام می­دهد. برخی از این طرح‌ها به این شرح‌اند:

· دور چرخیدن: از مراجع خواسته می­شود تا اگر چنانچه گفته یا احساسی دارد، در صورت لزوم، دور بچرخد و آن را به دیگر افراد جلسه بگوید. این تکنیک ممکن است اعمالی مثل لمس کردن، دلجویی، نوازش و مشاهده کردن را نیز دربرداشته باشد.
· کار یا موضوع ناتمام: در اینجا هر موقع که مراجع کار یا موضوع ناتمامی داشته باشد، از او خواسته می­شود آن را به پایان برساند و تمام کند.
· داشتن یک راز: به مراجع آموخته می­شود رازی را پوشیده نگه دارد و تصور کند دیگران چه واکنشی نسبت به آن خواهند داشت. در این حالت کم­کم دلبستگی او به این راز روشن خواهد شد و احساس گناه و شرمساری او کشف خواهد شد.[7]
· بازی گفتگو: درمانگر از مراجع می­خواهد که بین دو بخش متعارض خود گفتگویی برقرار کند. مثلا از دانش­آموزی که در نوشتن یک مقاله مشکل دارد، خواسته می­شود که با مقاله بحث کند. مراجع(دانش­آموز) هر دو نقش را بازی می­کند؛ نقش خودش و نقش مقاله.
· بازی فرافکنی: زمانی که مراجعان از فرافکنی­های خود آگاه نباشند، از آنها خواسته می­شود تا رفتار یا نگرشی را که فرافکنی می­کنند، بازی نمایند. مثلا از مراجعی که شخص دیگر را متهم می­کند که او فردی خودخواه است، خواسته می­شود که نقش یک شخص مغرور و خودخواه را تا آنجا که ممکن است بازی کند.
· تکنیک وارونه: در این تکنیک از مراجعان خواسته می­شود که به شیوه­ای مخالف رفتار خاص خود عمل کنند. مثلا از یک فرد پرخاشگر بددهن خواسته می­شود که نقش آن قسمت دیگر، یعنی آدم فروتن و محترم را بازی کند.
· فرض مسئولیت: درمانگر از مراجع می­خواهد که عبارت "من مسئولیت آن را می­پذیرم" را بعد از هر جمله­ای که می­گوید، تکرار نماید. هدف این روش این است که به مراجع کمک نماید تا او خود به تنهایی مسئول افکار، احساسات و اعمالش باشد. بنابراین مراجع ممکن است بگوید "من عصبانی هستم و مسئولیت آن را می­پذیرم".
· حفظ یک احساس: مراجعان اغلب می­خواهند که از احساسات شدید خود اجتناب کنند. این روش، مراجع را مجبور می­کند که احساس خود را حفظ نماید. بنابراین آن احساس محصور می­شود. مشاور، می­تواند از مراجع بخواهد تا آن احساس را به صورت اغراق­آمیزی بیان نماید تا نیاز به اجتناب، اشباع شود.
· ممکن است جمله­ای به شما بگویم: روشی دیگر برای آگاه نمودن مراجع از احساسات یا افکار شدید قبلی، این است که مشاور عبارتی را به مراجع می­گوید و آن جمله باعث روشن شدن احساس یا نگرش مراجع می­شود؛ احساس یا نگرشی که مراجع از آن اگاهی ندارد.[8]
· آهنگ تماس و عقب­نشینی: تمایل طبیعی به عقب­نشینی امری شناخته‌شده و مورد قبول است و در درمان، مراجع مجاز است که به تناسب از عقب­نشینی موقتی احساس امنیت کند. تماس و عقب­نشینی، هر دو در درمان معقول به نظر می­رسند و مراجع و درمانگر مطابق یک طرح مناسب و موزون به‌موقع از هر یک استفاده می­کنند، ولی استفاده مداوم و پیوسته از هر یک از آنها به هیچ وجه توصیه نمی­شود؛ چرا که تماس و عقب­نشینی فقط در مواقع مناسب مورد قبول است.
· تمرین و آزمایش: چون قسمت اعظم تفکر تمرین به منظور آمادگی برای ایفای یک نقش اجتماعی است، اعضای گروه در تمرین‌ها با یکدیگر مشارکت می­کنند.
· بزرگ­نمایی و اغراق یا تکرار: در این طرح، از مراجع خواسته می‌شود تا رفتار یا بیانی را چندین مرتبه تکرار کند و حتی در برخی موارد رفتار را به رقص تبدیل کند و یا صدا را بلندتر یا موکدتر کند تا بدین وسیله به خودآگاهی برسد.
· صندلی خالی: زمانی که موضوع ناتمام با فرد دیگری ارتباط دارد، باید مراجع را تشویق کرد تا از طریق گفتگو و بحث با آن فرد موضوع ناتمام را کامل کند. چنانچه فرد دیگر حضور نداشته باشد، توصیه می­شود که مراجع با به‌کارگیری یک صندلی خالی به ایفای نقش با طرف غایب بپردازد و حتی پاسخ‌های احتمالی او را بیان کند. ایفای نقش با طرف غایب این ارزش را دارد که مشاور می­تواند دریابد که به هنگام مواجهه مراجع با دیگران چه اتفاق می­افتد و عکس­العمل‌های مراجع در قبال آنها چیست.
· صندلی داغ: روشی است که بدان وسیله شخصی در گروه داوطلب می‌شود تا با مشاور کار کند و به شناخت احساسات و عواطفش در زمینه موضوعی که در گذشته اتفاق افتاده است، نایل آمده و آن را تجربه کند. در این شیوه، مراجع بر روی یک صندلی که در مرکز گروه قرار داده شده است، می­نشیند و اعضای گروه با طرح سوالاتی از او می­خواهند تا احساسات و عواطفش را بروز دهد.[9]


[1]. ساعتچی، محمود؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، تهران، ویرایش، 1379، چاپ اول، ص 64.

[2]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، 1386، چاپ ششم، ص 264.

[3]. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1386، چاپ سیزدهم، ص 201.

[4]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 264.

[5]. همان، ص 266.

[6]. ساعتچی، محمود؛ نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، پیشین، ص 77.

[7]. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، پیشین، ص 202.

[8]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 265.

[9]. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، پیشین، ص 203.

منبع:پژوهشکده باقرالعلوم