تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلات بسیار حاد در خانواده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:MeDiC
آخرین ارسال:MeDiC
پاسخ ها 3

مشکلات بسیار حاد در خانواده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    MeDiC آواتار ها
    درود
    دوستان من بدجوری دیگه با خانواده دچار مشکل شدم یعنی در حده غیر قابل تحملی !
    البته این مشکلات از وقتی یادم میاد تو خانواده بوده ولی دیگه تحملش برام ممکن نیست :|
    کلا خانواده من بلد نبودن بچه تربیت کنن و این کلی به مشکلات دامن زد! از طرف خانواده پدری هم هرچی اخلاق گنده ژنتیکی به ما به ارث رسیده که ترکیب این دو مسئله باعث شده یا family مشکل دار داشته باشیم
    این که میگم"اخلاق بده ژنتیکی" بهمون رسیده هم کاملا علمیه از خودم در نمیارم خصوصیات اخلاقی هم ژن داره!
    الان بابا بزرگ من با مادر بزرگم دهه هاست قهرن و یه کلمه هم جز موارد دعوا و سروصدا با هم حرفی نزدن!کلا نمیتونن با هم تو یه خونه زندگی کنن 4 نفر تو یه خونه گنده دو طبقه تحمل همو نداشتن !

    الانم مشکلات ما اینقد زیاده که من نمیدونم این تاپیکو برا چی زدم!چون مشکل با "پدر،برادر و حتی مادر" اینقدر مفصل و تویله که هرکدوم بنظرم باید تو یه تاپیک جدا گونه بحث بشه ولی دیگه اینقدر خسته از مغز های بسته شدم که حصله ندارم اینقدر وقت بزارم و انرژی مصرف کنم
    نمیدونم چی باید بگم برا معارفه و طرح مشکل .. چون کلا همه چــــــــی مشکل داره و هیچ نکته مثبتی وجود نداره که بخوام بگم
    چیزی که الان باعث شد این تاپیک رو بزنم گیر دادن بیش از حدشون به رانندگی من بود !
    شب گذشته تا سر کوچه بابام نشست تو ماشین منم راننده دهنمو سرویس کرد اینقدر زر زد ! اخرم سر کوچه خودمون زدم کنار گفتم پیاده شدم گفتم بیا خودت بشین .. احترام خودشو نگه نمیداره اصلا !با زبون خوش که نمیشه حرف زد باهاش اصلا تو کتش نمیره ، مگه این که با سر صدا بتونم حالیش کنم نمیخوام بات حرف بزنم که خدارو شکر یه ذره این مورد تاثیرگذار تره و چند سواهی از شرش خلاص میشم!
    باورتون بشه یا نه،ولی از دیشب اینقدر بهم گیر دادن که امروز حتی شک دارم بتونم ماشینو از گاراژ در بیارم! منی که رانندگیم خیلیم خوبه :|
    نمیدونم چه خاکی تو سرم باید بریزم جدا :|
    چکار باید کرد ؟تو این خونه هیچ کس حدشو نمیدونه،یکی سر صب داد بی داد میکنه،یکی عکسای توی گوشی اون یکی رو می دزده و حذف میکنه،یکی چشماشو میبنده دهنشو باز میکنه
    الانم میخوام برم بیرون با ماشین یه کم بدوم اگه تصادف کردم تقصیر این نفهماس که گند زدن به اعتماد به نفسم :|

    من هرچی احترام نگه داشتم اینا بی جنبه تر شدن ، باور کنید دوستان حرفای آرمانی نظیر این که پدر مادرتنو احترام واجبه وو اینا، مشکل منو حل نمیکنه کار از این صحبتا گذشته وضعیت خیلی بحرانیه
    از بچگی یادم میاد وضع همین بوده
    ضمنا بابای من جدا نفهمو متعصبه و کل فامیل هم به این موضوع معترفن و حرف من نیست، برادراشم هر کدوم در نوع خودشون همینطورین! اختلال روانی زیاد دارن! بعد از بزرگترین عموم ، این خنگ فامیله !
    حالو روزم مث سگ هاره که فقط زخم هاشو میشماره لخم دستاشو گاز میگیره جیغـ ترمزُ ارزو داره
    شکل پرسه رو فرشی از پوکه توی ی سرزمین متروکه مشت میشم روی کلاویه ای این پیانو ،،ک دیگه ناکوکه گریه تو وزن مفتعل فعلن واژه با طعم ش-ش تو دهن فکر تو چارجوب چک خوردن شعر تو وزن مطلقا غدغن
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    لطفا مساله رو محدود کنید و موردی که در حال حاضر مساله اصلی هست رو در تاپیکی جدید بیان کنید و عنوانی بدهید که گویای مساله باشد. ضمنا در ادبیات نوشتاری خودتون تغییر ایجاد کنید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  3. مشکلات بسیار حاد در خانواده  سپاس شده توسط elnaz.t,narges☺,niloofarabi,مهدوی,تبسّم,ثالث,حسینی

  4. ارسال:3#
    MeDiC آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    لطفا مساله رو محدود کنید و موردی که در حال حاضر مساله اصلی هست رو در تاپیکی جدید بیان کنید و عنوانی بدهید که گویای مساله باشد. ضمنا در ادبیات نوشتاری خودتون تغییر ایجاد کنید.
    بله دیروز عصبی بودم یه مقدار چیز شد:دی
    راستش کلا با هم مشکل داریم ولی بزرگترین مشکلم با برادرمه چون با بقیه یه جوری میتونم سازش کنم ولی این مورد برام ممکن نیست
    مشکلم از جایی باهاش بیخ پیدا کرد که وی یه سری عکس و فیلم شخصی رو که مطعلق به من بود بدون اطلاع از گوشی پدرم توی گوشی خودش ریخت و وقتی هم که متوجه موضوع شدم و بهش شک کردم بجای اعتراف به کاری که کرده عصبانی شد و سرو صدا کرد منم وقتی گوشیش رو ازش گرفتم و چکش کردم درکمال ناباوری متوجه شدم که کار خودش بوده و دیگه اوضاع خراب شد
    از اون روز به بعد هم اصلا بهش اعتماد ندارم و یه لحظه با خیال راحت نمیتونم اتاقم رو ترک کنم!
    کلا این اواخر زیاد حریم رو رعایت نمیکنه و منم بهش حساس شدم و این موضوع باعث شده زندگی واقعا ناممکن بشه :|
    اصلا نمیدونمباید چیکارکنم
    حالو روزم مث سگ هاره که فقط زخم هاشو میشماره لخم دستاشو گاز میگیره جیغـ ترمزُ ارزو داره
    شکل پرسه رو فرشی از پوکه توی ی سرزمین متروکه مشت میشم روی کلاویه ای این پیانو ،،ک دیگه ناکوکه گریه تو وزن مفتعل فعلن واژه با طعم ش-ش تو دهن فکر تو چارجوب چک خوردن شعر تو وزن مطلقا غدغن
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •