تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همسرم باعث افسردگی من شده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:little star
آخرین ارسال:yas61
پاسخ ها 10

همسرم باعث افسردگی من شده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام. من حدودا دوسال و نیمه ازدواج کردم ونه ماه قبلش هم عقد کرده بودیم.
    از همون اول همسرم توی تمام روابط من دخالت میکرد. به حدی که اگه درجمعی حضور داشتم که نبود باید مو به مو براش تعریف میکردم و گرنه ناراحت میشد.
    تمام روابط من حتی با خواهر و برادرهام باید تحت کنترلش باشه و من بزرگترین اشتباهی که کردم اجازه اینکارو بهش دادم چون فکرمیکردم اینجوری حساسیتش کمتر میشه.
    الان من با هیچ دوستی رابطه ندارم و فقط در حد پیامک های مناسبتیه.
    اولش خیلیها خواستند منو متوجه رفتار اشتباهم کنن اما من حتی اجازه ندادم بهم بگن که دارم اشتباه میکنم. الان خیلی وقته که دیگه احساس شادی ندارم. فراموش کردم چطور باید شاد بود. اگه یه جایی متوجه شم داره بهم خوش میگذره سریع خودمو جمع وجور میکنم چون میترسم بعدش همسرم وادارم کنه رابطه ام با اون جمع کم بشه که البته جمعی جز پدر ومادر و خواهر و برادرهام باقی نمونده.
    بخاطر این کاراش و خیلی از کارای دیگش که نمیگنجه اینجا بگم یه کینه بزرگ ازش گرفتم و روز به روز دارم نسبت بهش خشمگین تر میشم.
    البته بارها باهاش صحبت کردم اما اون اصلا حرفای منو نمیفهمه و بعدش از تک تک جملاتم برعلیه خودم استفاده میکنه یا جملاتم رو به مسخره تکرار میکنه. و با اینکارش بیشتر به کینه ای که نسبت بهش دارم اضافه میشه.
    واقعیت اینه که چند بار خواستم به این زندگی خاتمه بدم (خودکشی) اما نتونستم.
    حتی چندبار خواستم جدا بشم که هردفعه یه جوری راضیم کرده که باهاش زندگی کنم.
    واقعا نمیدونم چکار کنم.
    احساس میکنم زیر یه عالمه آب غرق شدم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    ضمن خوشامد گویی اگه ممکنه سن و نحوه آشنایی با همسرتون رو بفرمایین
    ایشون توقع دارن جزییات رابطه با دیگران رو براشون شرح بدین.بعد اینکه شما جزییات رو گفتین عکس العملشون چی بوده که منجر به قطع رابطه شما با دیگران شده؟مثلا نقل قول های شما باعث شده که ایشون ازتون رک بخوان با بقیه قطع رابطه کنین؟یا...؟
    رابطه همسرتون با اطرافیان چطوره؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. همسرم باعث افسردگی من شده  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,مهدوی,محسن عزیزی,طباطبایی

  4. ارسال:3#
    با سلام و تشکر از توجه شما.
    28 سالمه و ما از طریق یکی از افراد فامیل بهم معرفی شدیم و بعد از مدتی رابطه که بیشتر تلفنی بود مراحل سنتی ازدواج اجرا شد.
    در ابتدا عکس العملی نشون نمیداد و بعد از مشکلات دوستان خودش میگفت(دوستانش اکثرا مشکل اخلاقی دارن ،خودش میگه) و اینکه اونا دوستدارن به جمعشون برگرده و زندگی مارو خراب کنن.وبعد یه تهدید خفیف غیر مستقیم. منم چون زندگیمو دوستداشتم هر بار کوتاه میومدم و ...
    همسرم به جز با پدر ومادرم رابطه نزدیکی با کسی توی خانوادم برقرار نمیکنه و دائم خودشو از جمع کنار میکشه.
    خانواده همسرم با فامیلشون رابطه ندارن و فقط درحد دید وبازدید عیده. و همونش هم دائم با طعنه وتیکه با اونا حرف میزنن جوری که من ماتم میبره وگاهی از خجالت سرمو پایین میندازم. من قضاوت نمیکنم اما به نظرم رفتارشون تنده.
    در ضمن من حق ندارم شماره تلفن خونه یا موبایلمو به "هیچکدوم" از افراد فامیلشون بدم یا تنهایی با اونا صحبت کنم که خیلی برام تعجب برانگیز وشک برانگیزه.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    بسیار کار خوبی کردید که مساله را مطرح کردید. برای هر مساله ای باید به دنبال راه چاره بود.

    الگویی که توصیف کردید، چندان ناآشنا نیست و البته نیازمند بررسی دقیق است.

    لطفا به سوالات زیر با دقت پاسخ بدید:

    آیا همسرتان بی دلیل نسبت به دیگران سوء ظن دارند؟ مثلا تصور می کنند کسی می خواهد در محل کار ایشان را فریب دهد یا مورد سوء استفاده قرار دهد؟

    آیا نسبت به وفاداری دوستان و بستگان خود، تردید دارند و این ویژگی را در آنها زیر سوال میبرند؟

    آیا در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارند؟

    آیا نسبت به دیگران راحت کینه به دل می گیرند؟

    آیا نسبت به رفتارهای شما، مثلا لبخند و صحبت کردن و خوش گذرانی و ...، حساسیت غیرمنطقی دارند؟ تفاوتی می کند که طرف مقابل شما آقا باشد یا خانم؟(مثلا آیا نسبت به دوستان تان نیز حساسیت دارند؟)

    اما درباره خود شما:

    تا کنون چه اقداماتی برای حل مساله انجام داده اید؟

    آیا خانواده ها هم این مساله را متوجه شده اند؟ واکنش آنها چه بوده؟(هم خانواده خودتان و هم ایشان)

    درباره مشاوره با همسرتان صحبتی داشته اید؟

    نوشتید که بعضا خواسته اید جدا شوید، ولی همسرتان به نوعی مانع شده اند. درباره تلاش های همسرتان برای حفظ زندگی، و شیوه آن بیشتر صحبت کنید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. همسرم باعث افسردگی من شده  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,niloofarabi,sadaf21,مهدوی,ساجده,طباطبایی

  7. ارسال:5#
    با سلام.
    خیلی متشکرم از توجه شما به حرفهای من.
    در پاسخ به سوالات شما باید بگم متاسفانه همسرم یا به کسی اعتماد نمیکنه یا خیلی زیاد و غیر منطقی اعتماد میکنه.
    با بستگان خودش که هیچ رابطه ای نداره. دوست صمیمی و نزدیکی هم نداره فقط یه همکار(شریک) داره که رابطه خوبی هم باهاش نداره.
    در مورد دیگران هم راحت کینه به دل میگیره و اکثرا بخشش توی کارش نیست. البته متاسفانه منم همین اخلاق بد رو دارم با این تفاوت که اون انتقام میگیره و من خود خوری میکنم.
    ایشون به احساسات مثبت من به شدت حساسیت داره و حتی وقتی خونه پدر ومادرم شادم. چه برسه به دوست و خدا نکنه طرف من یه آقا که نسبت خونی با من نداره باشه ،حتی برادر خودش!
    من چند بار بصورت مخفیانه مشاوره رفتم اما هربار با یک مشاور متفاوت.
    از اعضای خانواده من هم مادرم متوجه این قضیه هست و اما تا خودم چیزی نگم حرفی نمیزنه.بارها وقتی چشمای اشک آلود منو دیده فقط گفته حساسیت نشون نده درست میشه.
    خواهر بزرگتر من هم کاملا متوجه هست و من گاهی وقتا پیشش درددل میکنم و اونم میگه که همسرم خیلی منو دوستداره و باید بهش فرصت بدم.
    خانواده خودش که خیلی شبیه خودش هستن و اگر من پیش مادر همسرم یه خاطره خوب از یکی از دوستانم یا حتی خواهر وبرادرهام تعریفی کنم به شدت ناراحت میشه. یه چیزی شبیه یه حسادت کنترل نشده.
    و اما در مورد خودم.
    من متوجه هستم که خودم هم به میزان زیادی توی شکل گرفتن این توقعات مقصرم. شاید از علاقه زیاد غیر منطقی به همسرمه و شاید از مدل تربیتی خودم توی خانوادم که هرگز یاد نگرفتم خواسته هام رو مطرح کنم و براشون ارزش قائل باشم.
    با تشکر از شما
    پاسخ با نقل و قول

  8. همسرم باعث افسردگی من شده  سپاس شده توسط ساجده

  9. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون از پاسخدهی تون. منتها موارد انتهایی رو پاسخ نداید یعنی این دو مورد رو:

    درباره مشاوره با همسرتان صحبتی داشته اید؟

    نوشتید که بعضا خواسته اید جدا شوید، ولی همسرتان به نوعی مانع شده اند. درباره تلاش های همسرتان برای حفظ زندگی، و شیوه آن بیشتر صحبت کنید.
    خیلی مهمه بدونیم که اوقات شما با همسرتون به چه میزان خوشایند هست. و اینکه آیا خوشایندی رابطه شما و همسرتون، بر خوشایندی رابطه شما و دیگر اطرافیان نظیر دوستان و یا خانواده از کیفیت بالاتری برخوردار هست یا نه؟(مثلا اینکه آیا در کنار همسرتون ناراحت هستید و در جمع دوستان و خانواده خوشحال یا نه؟)

    همچنین در خصوص شیوه بیان درخواست هاتون باید کار کنیم. اینکه بتوانید درخواست های منطقی خود رو مطرح کنید و برای رسیدن به آنها تلاش کنید.

    خیلی مهمه که بدانیم آیا همسرتان هم در باره این مسائل احساس می کنند مشکلی وجود داره، یا اینکه همین وضعیت رو می پسندند یا بی تفاوت هستند. و اینکه واکنش ایشون نسبت به دریافت مشاوره چگونه است؟ آیا ارزیابی در این خصوص می توانید انجام بدهید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  10. همسرم باعث افسردگی من شده  سپاس شده توسط niloofarabi,مهدوی,ساجده,طباطبایی

  11. ارسال:7#
    با سلام و خسته نباشید خدمت شما.
    من بارها از همسرم تقاضای رفتن به مشاوره رو داشتم اما تا به حال زیر بار نرفته بجز آخرین باری که به شدت دعوامون شد تقریبا یک ماه پیش بود اما اون موقع هرجا تماس گرفتم وقت نداشتن و همسرم فرداش تا چند روز دائما میگفت ولش کن.
    در کل همسرم تا تحت فشار قرار نگیره به هیچ کدوم از حرفای من گوش نمیده حتی کوچکترین چیزها.
    اوقات من کنار همسرم خوبه چون دوستش دارم اما واقعیت اینه که اونجوری نیست که من میخام.
    اصلا از چیزایی که من لذت میبرم اون نمیبره و برعکس حتی در مورد آهنگ های مورد علاقه.
    اما وقتی کنار خانوادم هستم در عین لذت بردن احساس عذاب وجدان و استرس شدید دارم چون میترسم.
    چطور بگم ترس از یه ضد حال شدید.
    هرجا میرم حتی خرید همش استرس شدید دارم.
    در ضمن شغل همسرم جوریه که از شنبه تا پنجشنبه از8 صبح تا نه و نیم شب خونه نیست و ما تقریبا فقط جمعه ها درست وحسابی زندگی میکنیم.
    ایشون تا بحال زیر بار اینکه ما باهم مشکل داریم نرفته و میگه همه چیز عالیه. در نهایت هرگز دلش نمیخاد بیاد مشاوره و مسخره میکنه حرفای منو.
    خیلی ممنون از توجه شما
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    سلامت باشید.

    بر مبنای صحبت های شما، تصور من اینه که مشکل اساسی همسر شما و خانواده شان، ناشی از نداشتن مهارت های ارتباطی کافی در مراودات اجتماعی است، و در کنار آن مقداری بدبینی

    همانطور که بیان کردید، همسر شما اصلا احساس مشکل نمی کنند. در واقع، وقتی نیازهای ایشان در رابطه به نوعی برآورده می شود(مثلا نیازشان به گزارش دادن شما)، و از برخی موقعیت ها که برایشان ناخوشایند است اجتناب می کنند(مثل مهمانی ها)، و همسرشان هم به نوعی همراهی می کند، مشکل چندانی احساس نمی شود.

    اگر بخواهیم دلیل ناراحتی همسرتان و یا خانواده ایشان را در زمانی که شما احساس خوشی را با دیگران تجربه می کنید، به نوعی بررسی کنیم، می توان احتمالا به این نتیجه رسید(احتمالا چون ما اطلاعات دقیقی در دسترس نداریم) که روابط اجتماعی خوبی بین ایشان با دیگران برقرار نشده و آنها نتوانسته اند در مراودات اجتماعی به گونه رضایت بخشی عمل کنند، و بنابراین چندان احساس خوبی نسبت به اینگونه روابط ندارند و سعی شان بر پرهیز و اجتناب از روابط تا جای ممکن است تا آن احساسات ناخوشایند در آنها زنده نشود. وقتی کسی از چنین روابطی به صورت خوشایند تعریف می کند، به نوعی نیاز آنها به داشتن چنین رابطه خوشایندی فعال می شود، و شاید حسرت آن را بخورند، و به یاد رویدادهای ناخوشایند مشابه در زندگی خود بیفتند، و بنابراین حس خوبی پیدا نکنند. به ویژ اگر با فرد تعریف کننده هم نتوانسته باشند به درستی رفتار کنند و ارتباط خوبی برقرار سازند، یا اینکه تصور کنند هدف فرد از تعریف کردن اینگونه موارد، طعنه زدن به آنهاست. شاید چنین تصور کنند که موفقیت یک فرد در روابط اش، به معنای شکست آنها در روابط شان است و این احساس شکست، قطعا ناخوشایند است.

    برای اینکه این چرخه معیوب را بتوانید بشکنید(منظور از چرخع معیوب این است که عدم مهارت اجتماعی همسرتان منجر به تجربه ناخوشایند در روابط می شود؛ تجربه ناخوشایند تدریجا منجر به اجتناب و کناره گیری ایشان از جمع های خانوادگی می شود؛ و این اجتناب خود منجر به فاصله بیشتر و عدم فراگیری مهارتهای اجتماعی و در نتیجه ادامه چرخه می شود)، باید جایی از این چرخه را با مهارت بتوانید انتخاب کنید و در آن تغییر ایجاد کنید.

    موقعیتی که می تواند تغییر در آن هم تا حدودی تحت کنترل شما باشد، و هم تغییر در آن مؤثر افتد، نوع تعامل همسرتان در مراودات اجتماعی و نقش شما در تغییر نوع آن است.

    بدین صورت که اگر شما بتوانید ابتدا در منزل شرایطی را فراهم کنید که همسرتان احساس کنند می توانند باعث شادی شما بشوند و خوشحالی شما را ببینند(حسی که برای مردان بسیار محرک و تقویت کننده و شورآفرین است)، تدریجا احساس اعتمادشان نسبت به خود افزایش پیدا می کند. سپس، با مهارت در مهمانی ها ترتیبی دهید که در خوشی هایتان با خانواده، همسرتان را سهیم کنید و همچنین به گونه ای عمل کنید که به همسرتان نشان دهید بالاترین خوشی و لذت و شادی شما در هنگامی است که با همسرتان هستید، و در زمانی که همسرتان و خودتان در نزد خانواده ها(چه خانواده خود و چه خانواده ایشان)، تدریجا کمک می کنید که همسرتان با جمع آشتی کند. در چنین وضعیتی، دیگر شادی و خوشحالی شما با دیگران اینقدر منجر به ناراحتی همسرتان نمی شود، چون همسرتان متوجه شده که شادی و خوشی شما، در بهترین حالتش، در کنار همسرش رخ می دهد و این به او اعتماد به نفس می دهد.

    در عین حال، حساسیت های ایشان را باید بشناسید. مثلا اگر روی رابطه شما با برادرش حساس است، شما به گونه ای عمل کنید که ناراحت نشود. مثلا اگر با دیدن صحبت شما با برادرش و لبخندها و ... حساسیت نشان می دهد، سعی کنید اطمینانش را جلب کنید، و این بستگی به هنر خودتان دارد. یعنی بتوانید به همسرتان نشان دهید که غیرت او را دوست دارید و مراقب حساسیت های همسرتان هستید.

    همچنین برای خود و اوقات شبانه روز تان حتما برنامه ریزی داشته باشید. در زمانهایی که همسرتان حضور ندارند، با کسب اجازه از ایشان، مجالس مهمانی زنانه تشکیل دهید. جلسات ختم قرآن، درست کردن مواد غذایی، فعالیت های هنری، و ... بسیار در روحیه شما اثرگذار خواهد بود. تماس تلفنی با مادر، خواهر و برادرها، و دوستان هم بسیار راهگشاشت و در تغییر حالات خُلقی تان موثر است. فعالیت های ورزشی، رفتن به کلاس های مختلف آموزشی، پارک بانوان و ... با کسب اجازه از همسرتان در زمانی که در منزل نیستند، می تواند به شما کمک کند.

    حالت بد این است که تصور کنید راهی ندارید، و مدام استرس داشته باشید؛ در حالی که شما با ظرافت و هنر خود می توانید تغییر ایجاد کنید. اگر همسرتان اطمینان پیدا کند که خوش ترین لحظات شما با اوست، و شما با حضور او به شادترین حالات خود می رسید، دیگر شادی های مرتبه پایین تر شما با دیگران برای او ناراحت کننده نیست و احساس شکست و ناراحتی نمی کند.

    اصلا لازم نیست نگران و مضطرب باشید که با خانواده خود خوش بگذرانید، بلکه به جای آن سعی کنید خوش ترین لحظاتتان را با همسرتان تعریف کنید و ترتیب دهید تا او به شما اطمینان کامل پیدا کند و اعتماد به نفسش هم افزایش پیدا کند، و اینکه او را به شکلی هنرمندانه در خوشی های خود با دیگران سهیم کنید(سهمی واقعی و معنادار).

    همچنین اصرار بر مشاوره رفتن نداشته باشید، چون در همسرتان مقاومت ایجاد می کند؛ سرزنش کردن و قهر و امثال این راهها هم بیش از آنکه کارا باشد، نتیجه عکس دارد.

    این موارد را برای مدتی معین، دست کم یک الی دو ماه، اجرا کنید و نتیجه را گزارش کنید(روی تغییرات کوچک حساس باشید و انتظار معجزه در زمان کوتاه را نداشته باشید).
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  13. همسرم باعث افسردگی من شده  سپاس شده توسط niloofarabi,مهدوی,طباطبایی

  14. ارسال:9#
    با سلام خدمت شما.
    خدارو شکر میکنم که با سایت شما آشنا شدم و واقعا بابت راهنمایی های خوبتون ممنونم.
    من تمام تلاشمو خواهم کرد و حتما نتیجه رو توی سایت مینویسم.
    انشاا... شما و همه اعضای سایت سالی خوش و پر از نیکی در پیش داشته باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:10#
    سلام من تازعضوهمیاران شدم مشکل بزرگی توی زندگیم دارم نیاز به مشاوره دارم چگونه اقدام کنم؟دوستان راهنمایم بکنید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •