تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل با اخلاق پدرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:negare
آخرین ارسال:negare
پاسخ ها 5

مشکل با اخلاق پدرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    negare آواتار ها
    با سلام خدمت تمامی دوستان و مشاوران تالار

    مشکل من با اخلاق و روحیات پدرم هست. قبلا خیلی آدم فعالی بود. اما چند سالی هست که دیگه سرکار نمیره. یه مغازه داره که تقریبا 5 سالی هست بسته است.یه خونه داریم که همونجا رو اجاره داده و با اجاره اش زندگی میگذرونن. من از دوره دانشگاه خودم سرکار رفتم و خودم خرج میکنم حتی جهیزیه ام رو خودم خریدم اما علاوه بر اون هر وقت که پول دستم اومده بهشون دادم تا کاری انجام بدن اما کار خاصی انجام نمیشه. تا حالا چندین بار با پدرم در مغازه اش رفتیم تروتمیز کردیم که بره و کارش رو از نو شروع کن اما انگار هیچ انگیزه ای نداره وقتی هم دلیلش رو میپرسم میگه من چند سالی هست که با این زندگی لج کردم چرا من هرکاری که از شما خواستم رو انجام ندادید و شما به حرفهای من گوش نمیکنید پس من هم هیچ کاری نمیکنم. در صورتیکه ما همیشه پدرم رو در بهترین جایگاه خونه داشتیم بدون اجازه اون هیچ کاری نکردیم. معتقده بچه هاش کلا به هیچ جا نرسیدن. آخه پدرم آدم ایدال گراست به نظرش همه باید بهترین باشن اصلا به توانایی های طرف نگاه نمیکنه و مطلوب اون چیزیه که خودش بهترین میدونه. اصلا به فکر وضعیت خانه و خانواده مون نیست. میدونید اگه احساس میکردم در توانش نیست و انجام نمیده مشکلی نبود اما دلش نمیخواد و اجازه نمیده که ماهم هیچ کاری کنیم.
    مثلا بهش میگم این مبلهایی که داریم خیلی بده و اصلا مناسب نیست من پول دارم بریم یه دست مبل بهتر بگیریم میگه من یه مبل میخوام فلان باشه بهمان باشه بعد میگه من خودم بهتر از این رو میتونم بسازم تو اون پول رو بده من خودم میسازم. آدم خلاقی هست اما یکسال گذشته و هنوز مبلها تکمیل نشده.
    یا یه موتور داره که باهاش میرن بیرون بهش میگم یه ماشین بخرید که مجبور نشید با موتور مهمونی برید از طرفی باهاش هرجایی نمیشه رفت اصلا کل خانواده اسیر میشن. میگه اگه لازم بدونم با آژانس میریم بیرون.
    بهش میگم اگه در مغازه نمیری بریم مغازه رو خالی کنیم و اجاره بده با پولش بهتر زندگی کنید. قبول نمیکنه میگه اجاره دادن کلی دردسرداره.
    میگم خوب بفروشش پولش رو بزار تو بانک میگه من به تو وکالت نامه میدم هرکاری خودت خواستی بکن اما وکالت که نمیده هیچ، چند بار با مشتری برای بازدید قرار گذاشتم که برن مغازه رو ببینن نرفته، یکبارهم که رفت یه مبلغ بالایی قیمت داد که طرف پشیمون شد.

    نمیدونم دیگه باید چیکار کنم واقعا دلم نمیخواد خانواده ام این طوری زندگی کنن اونا خیلی راحت میتونن بهتر از این وضعیت زندگی کنن. از طرفی هم کاری از دستم برنمیاد.
    خواهش میکنم راهنمایی ام کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    حالتون خوبه؟
    سن پدرتون رو می فرمایید؟
    رابطه پدرتون با مادرتون چطور هست؟ و اینکه چند تا فرزند هستید؟رابطه پدر با بقیه فرزندان چطوره؟
    توقعات پدرتون اززندگی چی بوده که ایشون رو ایده آل گردا میدونین؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. مشکل با اخلاق پدرم  سپاس شده توسط niloofarabi,مهدوی

  4. ارسال:3#
    negare آواتار ها
    سلام. ممنون خوبم. و ممنون از این که به تاپیکم جواب دادید.
    پدرم 55 سالشونه. پدر و مادرم همدیگر رو دوست دارند اما به گفته خودشون حرف همو متوجه نمیشن! پدرم همیشه معتقد بوده که تمام بار زندگی به دوش خودش بوده و اون هم به خاطر اینه که فقط تفکرات خودش رو صحیح میدونه و مادرم هرکاری انجام بده در صورتی که نظر ایشون توش نباشه مورد شماتت قرار میگیره که چرا به فلان قضیه توجه نکردی. در مورد ماهم به همین صورت هست. همیشه توقع داشته که ما همونطور فکر کنیم که اون فکر میکنه و هر نظری که داره ماهم بایستی همان نظر رو داشته باشیم در غیر اینصورت ما کاملا در اشتباه هستیم.
    ما 4 تا خواهر هستیم من فرزند دوم خانواده هستم. خواهر بزرگترم 30 ساله، متاهل. من 28 سالمه و دوساله ازدواج کردم. خواهر بعدیم 26 ساله ، مجرد و آخری دبیرستانی است.با من کمی رابطه اش بهتر از بقیه هست.
    همیشه دوست داشته فرزندانش بهترین باشن مثلا بدون گذرونده دوره های زبان انگلیسی کاملا مسلط باشن. یا همه تحصیلات عالیه داشته باشن. همیشه ما رو با بهترینها مقایسه کرده. نمیگم همیشه اشتباه میکنه اما خیلی بهمون سخت گرفته و خوب ما همه در یک سطح نیستیم.

    نمیدونم توضیحاتم خوب بود یا نه. اگر ابهامی بود بفرمایید توضیح بدم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    سلام
    معذرت میخوام که دیر شد
    حس شما رو کاملا درک میکنم. این سخته که ببینیم خودمون یا عزیزانمون مستحق جایگاهی هستیم که بخاطر سهل انگاری در وضعیت کاملا متضاد با اون جایگاه به سر میبریم.اما با توجه به اینکه چند سالی هست پدرتون فعالیتشون کمتر شده فکر نمیکنم دلیلش لج کردن با زندگی باشه. پدر شما دوران میانسالی رو دارن طی میکنن و طبیعی هست که نتونن مثل سابق فعالیت داشته باشن. از طرفی با گذر سن معمولا برخی خصلت های فرد حالت تدافعی میگیره یعنی فرد سعی داره خودش رو توجیه کنه. در قبال اشتباهاتش حق به جانب رفتار کنه (بیشتر از گذشته) و حتی بیشتر در گذشته سیر کنه و مدام به مسیر زندگی ای که تاحالا داشته نگاه کنه
    به نظر میاد چیزی که این وضعیت رو بدتر میکنه خط مشی دادن اطرافیان به چنین اشخاصی هست. کمابیش هستن در اطراف ما کسایی که ترجیح میدن رهبر باشن. به نظر من پدر شما جزو این دسته افراد هستن و چیزی که باعث انزوای اونها میشه این هست که دیگران بهشون راهکار بدن و حس قدرتمند بودن اونها رو مستقیم یا غیرمستقیم زیر سوال ببرن
    به نظر من شما سعی کنین آمرانه برخورد نکنین. یعنی نگین فلان کارو بکن یا نکن. همچنین اشتباهاتشون رو مستقیم گوشزد نکنین چون همونطور که خودتونم اشاره کردید نتیجه ای نداشته و وضعیت رو بدتر کرده
    سعی کنین از کوچکترین کاری که میکنن تعریف کنین تا اون حس برتر بودن رو بهشون بدین چون در اینصورت انگیزه ایندسته افراد برای تلاش مضاعف میشه.اگه وسیله ای تعمیر میکنن اگه فعالیت مفیدی انجام میدن همگی قدردان اون فعالیت ها باشین . از خواهراتونم بخواین حتی اگه رابطه چندان خوبی با پدرتون ندارن اما به هر نحوی که ممکنه توانایی های پدرتون رو در نظر بگیرن و مستقیما تشکر کنن. اگه پدرتون پولی میده اگه وسیله ای میخره و... به هرحال نشون بدن که زحماتی که پدرتون میکشن رو متوجه هستن
    این روند باعث میشه پدر شما به مرور برای فعالیت های بیشتر انرژی کسب کنه
    در کل مطمئنا پدر شما هم خصلت های خوب بسیاری دارن که شاید مواقع ناراحتی ازشون غافل شدید. اینطور نیست؟
    ویرایش توسط ساجده : 2015_02_21 در ساعت 16:19
    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکل با اخلاق پدرم  سپاس شده توسط negare,niloofarabi,مهدوی

  7. ارسال:5#
    negare آواتار ها
    سلام ساجده عزیز!
    ممنونم از پاسختون. حق با شماست پدرم خصلتهای بیشمار خوبی داره که من از اونها غافل نیستم و عاشقانه دوستش دارم حتی زمانهایی که به اشتباهاتش ایمان دارم. و من از این خیلی ناراحتم که پدرم با این خوبیها چرا داره خودش رو در مقابل دیگران بد جلوه میده.
    من هیچگاه انتظار ندارم پدرم مثل گذشته کارکنه اما ایشون شغلشون آزاد بوده و کاربدنی زیاد و سخت داشتند. اگه من بهشون پیشنهاد باز کردن مغازه و ادامه فعالیت میدم برای اینه که فروش جنس در مغازه نیاز به فعالیت بدنی زیادی نداره اما تو روحیه شون قطعا تاثیر میگذاره و از خونه نشستن بهتره. و کمتر فکر و خیال به سراغش میاد.
    اگه گفتم با زندگی لج کردن این جمله من نیست جمله خودشونه که به محض اینکه پیشنهادی میشه این رو میگه که تو زندگی شما هیچ کاری نکردید حالا هم من لج کردم دیگه هیچ کاری نمیکنم حتی این جمله رو در مقابل دیگران هم بیان میکنه.مثلا اف اف خونه یکسالی خراب بود و هر کسی زنگ خونه رو میزد خواهرم یا مادرم بایستی سه طبقه میرفتن پایین تا در رو باز کنن یک رو که من و همسرم رفته بودیم اونجا همسرم گفت چرا این اف اف رو درست نمیکنید فکر نمیکنم مشکل حادی داشته باشه پدرم بهش گفت خودم میدونم چشه اما مخصوصا این کارو نمیکنم که اینها یادشون نره با خودشون کلید ببرن.
    راه پیشنهادی شما رو امتحان کردیم یعنی میتونم بگم عمری با این روش زندگی کردیم که از کوچکترین کاری که برامون انجام داده تشکر کردیم و خود همین نوع برخورد میشد مزید بر علت که ایشون همه کاری برای ما انجام داده و ما هیچ کاری نکردیم مخصوصا مادرم.که متاسفانه مادرم تاکید خیلی زیادی به این نوع برخورد هم برای خودش و هم برای ما داره. به همین دلیل هست که چند وقتی میشه که من از روش خلافش استفاده میکنم.
    این که گفتم رابطه پدرم با من بهتر از خواهرهای دیگه ام هست به این معنی نیست که خواهرهام به ایشون بی احترامی میکنند بلکه کاملا برعکس.خواهرهام حتی در مقابل کلام تند وتیز پدرم حتی اعتراض هم نمیکنند و خلاف گفته هاش عمل نمیکنن. تنها کسی که به این نوع برخورد پدرم اعتراض میکنه من هستم البته خیلی سعی میکنم که احترام نگه دارم. تنها دلیل اینکه رابطه اش با من بهتره اینه که روحیات من خیلی به روحیات خودش نزدیکه. من از بچگی روحیه پسرونه داشتم یه وقتایی باهاش سرکار میرفتم، در مغازه کمکش میکردم(البته خیلی کم) اما این روحیه رو دوست داره.ضمن اینکه به نظرش من بین خواهرام در زندگی موفق ترم .
    سوال من اینه که با این نوع روحیه پدرم راه دیگه ای رو میتونم امتحان کنم که به نتیجه برسم. من واقعا ناراحت این نوع نگاه مردم به ما و زندگی خانواده ام هستم.
    خواهش میکنم راهنمایی ام کنید.
    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •