تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:milad.b.n
آخرین ارسال:sanaz1368
پاسخ ها 25

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من 19 سالمه دانشجوی ترم دوم حسابداری دانشگاه پیام نورم.یک سال پشت کنکور یودم .به همراه دو تا از دوستام درس میخوندم به خاطر اینکه ساعات زیادی رو به درس خوندن اختصاص میدادم رابطم با فامیل کم رنگ شد.
    در طول این یک سال مشکلات خانوادگی زیادی داشتم که جلوی پیشرفت درسیمو میگرفت.خیلی گوشه گیر و منزوی شدم.درنهایت رفیقام با رتبه هایی بهتر از از من رشته ای روکه دوست داشتن قبول شدن ولی من اصلا به رشته و دانشگاهی که قبول شدم علاقه ای نداشتم.الان با مشکلات اجتماعی زیادی روبه رو شدم.به طوری که احساس میکنم توانایی درس خوندن تو دانشگاه رو ندارم .احساس میکنم خیلی بی استعدادم.مثلا امروز سر کلاس استاد درمورد درسی که داشت توضیح میداد ازم سوال پرسید منم با اینکه جواب سوالش رو میدونستم تو اون لحظه اونقدر دچار استرس شدم که اصلا فراموش کردم چی ازم پرسیده .راستش از گفتن این حرف خجالت میکشم ولی اصلا رابطه ی خوبی با خدا ندارم چون حضورش رو تو زندگیم احساس نمیکنم.دیگه واقعا از این وضعیت خسته شدم کمکم کنید. از کجا باید شروع کنم؟
    ممنون از اینکه وقت گذاشتید و به حرفام گوش کردید.
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2015_02_24 در ساعت 10:37 دلیل: عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...  سپاس شده توسط Far Zane,nafasebahar

  3. ارسال:2#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدین

    در ابتدا بهتون تبریک میگم که تصمیم گرفتین به صورت منطقی با مشکلتون کنار بیاید و حلش کنید

    آدمی با تلاش به هر آنچه که خواسته رسیده ، شما هم میتونید تغییراتی که خواستارش هستین رو ایجاد کنید ، فقط نیاز هست که با دیدی باز و منطقی برنامه ریزی کنید و برنامه هارو عملی کنید

    آقای میلاد در ابتدا نیاز هست که دیدتون به زندگی رو تغییر بدین و به جای اینکه نداشته هاتون رو ببینید ، داشته ها و نعمت های در دست رو ببینید و ازشون استفاده ی لازم رو ببرید ( در اصطلاح نیمه پر لیوان رو ببینید ) این نکته انقدر مهم هست که میتونم بگم ریشه ی همت و تلاشتون رو میتونه رشد بده

    برای ادامه ی کار نیاز هست که لحظاتی معنوی رو داشته باشید تا هم با خودتون خلوتی داشته باشید و هم آرامش درونی رو پیدا کنید

    این لحظات معنوی رو ایجاد کنید و در برنامه ی روزانه تون قرار بدین

    حالا میرسیم به شرح مشکلات

    ازتون میخوام در مورد مشکلات اجتماعی که بهش اشاره کردین بیشتر توضیح بدین ، علاوه بر استرس دیگه چه مشکلاتی وجود داره؟

    فرزند چندم خانواده هستین ؟

    رابطه تون با والدین و در کل خانواده به چه صورتی هست؟ با کدوم یکی از اعضای خانواده رابطه ی بهتری دارید؟

    آیا دوست صمیمی دارین؟ انقدر صمیمی که بتونید مشکلاتتون رو باهاش درمیون بذارید و ازش کمک بگیرید ؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  4. احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...  سپاس شده توسط **شادی**,Far Zane,nafasebahar,niloofarabi,مهدوی,محسن عزیزی,ریحـانه,طباطبایی

  5. ارسال:3#
    **شادی** آواتار ها
    سلام آقا میلاد عزیز
    بهمیاری خوش اومدین...

    بنظر میرسه اگه تلاشهای شبانه روزی و ساعاتی که برای درس خوندن صرف کرده بودین نتیجه میداد و رشته مورد علاقتون رو قبول شده بودین الان هیچکدوم از این احساسات منفی رو نداشتین...

    اما الان که تو مسیر رشته دانشگاهی به هدفتون نرسیدین طبیعیه که احساس ناکامی سراغتون اومده و دارای خلق پایینی هستین (خلق پایین یعنی همون حال و هوای افسردگی و غمگینی) خب ویژگی بارز خلق پایین یه دیدگاه منفی و ناامیدانه به همه چیز هست از تیپ ظاهری و خصوصیات شخصیتی گرفته تا مردم و آینده...

    دو راه اصولی پیش روی شما هست ببینین کدومش با توجه به شرایط زندگی و توامندی های فردیتون براتون عملی هست:

    1-برگردین و از نو شروع کنین به قول یه بزرگواری "اگه از جایی که هستین راضی نیستین جاتون رو عوض کنین چون شما درخت نیستین"...حتی اگه 91سال هم داشتین برای از نو شروع کردن دیر نبود چه برسه به 19سال... الان مطمئنا از نقاط ضعفی که باعث شده به هدفتون نرسین آگاه هستین اونا رو حذف یا تقویت کنین و با تمام قوا در راه هدفتون تلاش کنین...قبولی تو رشته دلخواه، بدون شک حال شما رو دگرگون میکنه و ازتون یک پسر جوون و با انرژی میسازه...

    2-با همین رشته ای که قبول شدین کنار بیاین و زاویه های زیبا و جذابی ازش کشف کنین...بجای مقایسه کردن خودتون با دوستان و توسری زدن و سرزنش کردن خودتون ، به خودتون امید بدین...بهرحال این راهی که در پیش گرفتین به جای خوبی ختم نمیشه و اگه از این وضعیت ناراضی هستین ناچار هستین که تغییر روال بدین...درباره بازار کار و آینده رشته تحصیلیتون با افراد موفق این رشته صحبت کنین تا انرژی بگیرین...سرکلاس ها با نشاط و با مطالعه قبلی حضور پیدا کنین شما درحال حاضر به قدری حساس و تلقین پذیر شدین که کوچیکترین تشویق اساتید ممکنه بزرگترین تاثیر مثبت رو روی روحیتون بذاره پس با مطالعه قبلی تو کلاسها حاضر بشین و سعی کنین فعال باشین تا توجه اساتید و دانشجوها رو جلب کنین تشویقها و حمایتهایی که دریافت میکنین شما رو به وجد میاره تا بیشتر و بیشتر جلو برین...نگران استرس و دستو پا گم کردن نباشین اگه اینطور که گفتم عمل کنین کاملا احساس تسلط و اعتماد بنفس میکنین...

    بیشتر از گذشته مراقب تغذیتون باشین بی اشتهایی و گرسنگی تاثیر منفی زیادی تو روحیتون میذاره به زور هم که شده با بی اشتهایی مقابله کنین و از نوشیدنی های نشاط اور مثل شربت بادرنجبویه ، بیدمشک ، بهارنارنج ، میوه های تازه (مخصوصا پرتقال) ، شکلات کاکائویی ، ژله ، آجیل حتما تو برنامه غذایی روزانتون استفاده کنین.

    و نکته اخر: ادمهای گرفتار معمولا میگن از بس گرفتارم وقت نمیکنم نماز بخونم دعا بخونم با خدا حرف بزنم اما جواب خدا اینه: شما از بس که نماز نمیخونین دعا نمیخونین با من حرف نمیزنین انقدر گرفتار هستین.
    آقا میلاد با خدا باشین تا خدا هم پشت و پناهتون باشه.
    موفق باشین.
    پاسخ با نقل و قول

  6. احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...  سپاس شده توسط elnaz.t,nafasebahar,niloofarabi,مهدوی,محسن عزیزی,کوثر حبیبی,ریحـانه,طباطبایی

  7. ارسال:4#
    سلام
    همین که میبینم یکی هست که بتونم باهاش مشکلاتم رو در میون بزارم برام امید بخشه واقعا ازتون ممنونم.
    ما یه خانواده ی شش نفره هستیم.البته مادربزرگم با ما زندگی میکنه.من فرزند اول خانوادم.یه خواهر و یه برادر دارم.
    راستش زیاد با پدرم رابطه ی صمیمی ندارم ولی با مادرم رابطه ی نسبتا خوبی دارم.
    من فقط یه دوست صمیمی دارم که بعضی مواقع در مورد مشکلاتم باهاش صحبت میکنم ولی کمک خاصی بهم نمیکنه به جز اینکه میگه برو پیش روانپزشک.و منم تا حالا خودم به تنهایی خواستم مشکلاتم رو حل کنم.من اغلب اوقاتم رو تو اتاقم به سرمیبرم.تاجایی که احساس میکنم گوشه گیرم.از اینکه بخوام با خانواده به مهمونی یا عروسی برم خوشم نمیاد.دوست دارم تو خلوت خودم باشم.درحال حاضرهم شرایطی وجود نداره که بخوام با دوستی به تفریح برم واسه همین تقریبا اکثر مواقع تو خونه به سر میبرم.از لحاظ جسمی یکم بدنم ضعیفه که دلیلش هم به نظر خودم رنج روانیه که به خودم میدم.مشکل اصلی اینه که با افراد غریبه یا مهم نمیتونم خوب ارتباط برقرار کنم اونم به خاطر استرسی که بهم دست میده.خیلی زودرنجم .احساس میکنم این اضطراب و استرس اجازه نمیده از استعدادی که دارم استفاده کنم.برا همین احساس میکنم از عهده ی خیلی کارا برنمیام.
    پاسخ با نقل و قول

  8. احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...  سپاس شده توسط کوثر حبیبی,ریحـانه

  9. ارسال:5#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام

    دقت کردین وقتی یکی میخواد یه کار جدیدی رو شروع کنه ، شروع اون کار با کمی استرس همراهه؟و این طبیعیه .

    حالا مثل قضیه شماست

    به قول خودتون انقدر از اجتماع دور هستین و در خونه و اتاقتون هستین که وقتی میخواین با کسی رابطه ای برقرار کنید همراه با استرس هست و این هم طبیعیه

    دقت کردین وقتی یه کار جدید برای بارها تکرار میشه به مرور زمان از استرس اون کار کم میشه و بعد از مدتی از بین میره ؟

    شما هم اگر به مرور زمان سعی کنید در جمع باشید و نکات مشترک بین خودتون و جامعه ای که هستین ایجاد کنید ، استرس موجود برای رفتن در جامعه و ارتباط گرفتن از بین میره و به راحتی میتونید نیازهاتون رو به کمک همون جامعه رفع کنید

    ببینید آقای میلاد انسان ذاتا یک موجود اجتماعی هست و برای ادامه ی زندگی به جمع و اجتماع نیاز داره

    میتونید این موضوع رو در مورد افرادی که مجبور میشن از جمع دور باشن و جایی حبس باشن در نظر بگیرید که میبینید که همون افراد هر کاری میکنن که از اون زندان رها بشن و به جمع برگردن

    حلا شما خودت برای خودت این زندان رو ایجاد کردی !!!

    البته مطمئنا مشکلاتی این بین بوده که شما تنهایی رو بر اجتماع ترجیح دادین

    ولی حالا ما میخوایم این مشکلات رو شناسایی کنیم و به کمک هم رفعش کنیم

    میخوام بدونم آیا در خانواده مشکلی وجود داره ؟

    در رابطه ی پدر و مادرتون مشکلی هست که از صمیمیت بینشون کم میکنه؟

    خواهر و برادر دیگرتون چطور روحیه ای دارن؟

    آیا از شرایط خانواده راضی هستن ؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  10. احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...  سپاس شده توسط nafasebahar,niloofarabi,مهدوی,ریحـانه

  11. ارسال:6#
    سلام
    خانم حبیبی در حال حاظر مشکلی تو خانوادمون وجود نداره ولی قبلا وجود داشت و من هم خیلی تو این موضوع ضربه خوردم.البته اگر نیاز میدونید میتونم در موردشون صحبت کنم.

    راستش خواهرم چند وقتیه اونم احساس میکنم گوشه گیری میکنه ولی نه به شدت من.ممکنه مشکل از خانوادمون باشه؟
    و اگر هست چیکارباید کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:7#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام
    مشکلی که قبلا تو خانواده بوده کاملا حل شد؟؟؟

    در طول روز چند ساعت با خانواده با.هم هستین و با هم صحبت و شوخی میکنید و در کار وقتتون رو با هم هستید؟؟؟

    مسافرت های هفتگی دارین؟؟؟
    با فامیل ها چقدر در رفت و آمد هستین؟؟؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  13. احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...  سپاس شده توسط niloofarabi,ریحـانه

  14. ارسال:8#
    sanaz1368 آواتار ها
    سلام اقا میلاد هرکسی تو زندگیش دوس داشته رشته مورد عااقه ودانشگاه دلخواهشو بره 90 درصد موفق نمیشن باید همه برن غصه بخورن؟ خود منم پزشکی دوس داشتم سعی کردم اون رشتمو که میرم دوس داشته باشم یا در ارشد عوضش کنم شما هم توی ارشد هم میتونی رشتتو عوض کنی هم دانشگاتو.درضمن همه دانشجوا سرکلاس اینجوری دچار استرس میشن خود من نمره کتبیم خوبه ولی شفاهیم زیاد نه.اون طرز یبانو هرکسی نداره این مشکل نیست. نکران نباش
    پاسخ با نقل و قول

  15. احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...  سپاس شده توسط روشن

  16. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    سلام
    مشکلی که قبلا تو خانواده بوده کاملا حل شد؟؟؟

    در طول روز چند ساعت با خانواده با.هم هستین و با هم صحبت و شوخی میکنید و در کار وقتتون رو با هم هستید؟؟؟

    مسافرت های هفتگی دارین؟؟؟
    با فامیل ها چقدر در رفت و آمد هستین؟؟؟


    سلام
    خانم حبیبی بابت تاخیری که داشتم معذرت میخوام.
    مشکلی که قبلا تو خانوادمون بود حل شد ولی هنوز تاثیراتش وجود داره و بعضی مواقع مشکل ساز میشه واسمون.
    به ساعت که نمیشه گفت ولی من زیاد رابطه ی خوبی با پدرم ندارم.منظورم اینه که کاری به کار هم نداریم.در مواقعی که نیازه با هم صحبت میکنیم اونم نه به شوخی.
    در مورد مسافرت هایی ک گفتید معمولا جمعه ها میرن ولی من نمیرم باهاشون.ترجیح میدم خونه باشم.
    رابطمون با فامیل نسبتا کمه.
    پاسخ با نقل و قول

  17. ارسال:10#
    راستش اون موقع که وارد سایتتون شدم خیلی امیدوار بودم که با مشکلاتم بجنگم و حلشون کنم
    ولی زندگیم تو همه ی زمینه ها پر از مشکله منم اصلا از عهدشون بر نمیام.خیلی با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که هر طوری شده ادامه بدم اونم به هر قیمتی .دیگه اصلا برام مهم نباشه در اینده چه اتفاقی میفته و به کجا ختم میشه.بلاخره قرار نیست همه ادما تو زندگی موفق باشن.شاید بهتره اجازه بدم که همون چیزی ک تقدیرمه اتفاق بیفته.خدا شاهده که من حرف دلمو زدم. از همه کسانیکه خواستن کمکم کنن ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •