تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمک فوری.... رجوع یا طلاق بگیرم ؟؟!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:گیتار
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کمک فوری.... رجوع یا طلاق بگیرم ؟؟!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همه
    من تازه با این سایت اشنا شدم. مشکلمو مطرح میکنم لطفا کمک ام کنید
    .
    من یسال و نیمه که از همسرم جدا شدم و خونه بابام. در این مدت چون دوستش داشتم اقدام به طلاق و طلب مهریه نکردم و منتظرش موندم تا بیاد دنبالم اما نیومد.
    6ماه اول جدایی چندباری تماس گرفت که جوابشو ندادم .
    خانواده اش هیچ خبری ازشون نشد در این مدت.
    تا یک ماه پیش که خودم بهش زنگ زدمو گفتم دوستش دارم..
    اونم معلومه هنوز دوستم داره.. ولی نمیزاره بفهمم مزه دهنش چیه !
    من نمیخواهم جدا شم بنظر شما چکنم؟
    از طرفی از بلاتکلیفی و فشار خانوادم خسته شدم.به خانواده و فامیل و همسایه گفتم شوهرم برای کار رفته خارج و من حاضر نشدم باهاش برمو اومدم خونه بابام تا برگرده.
    در ضمن شهرمون از هم جداست!اون مشهدیه و همونجا بعد از ازدواج بدون دوران عقد 10ماه زندگی مشترک داشتیم.
    خودش الان مدعیه که برای کار به اهواز رفته و باید منتظر باشم تا برگرده..
    از وقتی فهمید دوستش دارم دیگه تلفنا و اسامو جواب نمیداد ..
    تا اینکه من باهاش اتمام حجت کردمو دیگه یه هفته نزنگیدمش..اونم ادرس و تلفن دفتر وکیلی که 6ماه پیش بهش وکالت تام برای طلاق داده بود را بهم داد...من هیچکاری نکردم و ازش خواستم بیشتر فکر کنه.
    گفتم بهتره تصمیم هردومون باشه نه من تنها.خبری ازش نشد..تا خودم زنگیدمش
    دو روز پیش که در کمال تعجبم جوابمو داد..گفت داره چند روز دیگه میاد مشهد..
    میترسم سرکار باشم!!
    نمیدونم چکنم؟ از طرفی دوستش دارم. از طرفی برای رجوع بهش دلم قرص نیست...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    توضیح ندادید که چه عللی باعث شده که به منزل پدری بروید و به مدت یک سال و نیم در آنجا بمانید؟ یعنی هیچکس از اعضای خانواده ها اقدامی برای برطرف کردن مساله نکرده اند؟

    بهترین زمان برای آشتی کردن، معمولا حدود 24 ساعت پس از قهر است؛ چون طرفین منتظر هستند تا اقدامی از جانب طرف مقابل انجام بپذیرد و شکاف و سوء تفاهم برطرف شود؛ هر چه زمان بیشتر می شود، به نوعی آشتی کردن می تواند دشوارتر شود، چون افکار متغیری به سراغ هر یک از طرفین می آید و طبیعتا وقتی زمان بسیاری سپری می شود، تصمیم گیری دشوارتر می گردد.

    بنابراین، تصمیم گیری شما در حال حاضر، یک تصمیم گیری همه جانبه و اصولی نیست. برای تصمیم گیری لازم است مدتی در کنار هم باشید. زخم های کهنه باید تجزیه و تحلیل شوند؛ سوء تفاهم های جدید باید مورد بررسی قرار بگیرند؛ تغییراتی که ممکن است در طرفین ایجاد شده باشد و غیرمنتظره باشد و ... هم نیازمند بررسی هستند.

    درباره زندگی مشترک خود، و دلایل قهر طولانی مدت تان توضیحات لازم را بیان کنید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  3. کمک فوری.... رجوع یا طلاق بگیرم ؟؟!!  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,مهدوی,ویونا شاکری,گیتار,حسینی,ساجده,شروین

  4. ارسال:3#
    سلام. ممنونم ازتون که وقت میگذارید برایم.
    من به نیت طلاق ازش جداشدم. ولی چون دوستش داشتم نتونستم برای ط اقدامی کنم..
    نمیدونم اون به خانوادش چی گفته اما هیچ اقدامی نکردن.
    خانواده منم که فکر میکنن بخاطر کار خارجه و بهشون گفتم که میخوام ط بگیرم و منتظرم بیاد تا کاراشو توافقی تموم کنیم.
    .
    علت جداییم از نظر خودم:
    1. به هم بددل شده بودیم.
    2. عدم درک متقابل از هم.
    3. حس ناامنی که با حرفاش و کاراش بهم تزریق میکرد.
    و قدری سو تفاهم که طی تماس یک ماه اخیر برطرف شدن...


    متاسفانه قبول دارم که زمان زیادی رااز دست دادیم. منم اطلاعات دقیق و درستی از وضعیت فعلی ایشون ندارم و این امربه دو دلی ام دامن میزنه.
    .
    تو همه چی منطبق بودیم بجز فرهنگ خانواده هامون و تحصیلات من که بالاتر بود.. زندگی جنسیمونم مشکلی نداشت.
    اخری ها شده بود قهر و لج و لجبازی سر مسائلی بچگانه..
    علت اصلی جدایی من ازشون همون سو تفاهمات بزرگ اخلاقیشون بود که بعدا فهمیدم اشتباه برداشت کردم.
    از طرفی من دست خواهرش و مادرش را در پشت صحنه دخیل میبینم.چون بارها بادسیسه هاشون منجر به اختلاف ما شدن. و بارها با حرفا و رفتارهای تهدید عاطفیشون منجر به دلخوری و ازردگی پسرشون شدن.بنحوی که شوهرم گاهی مینالید خودش از دستشون با همه تو دار بودنش.بخاطر همینم از اینکه از طرف اونا اقدامی نشد زیاد جا نخوردم هرچند خیلی دلخور بودم.
    .
    برای همینم اینکه اونم بزاره بره شهری دیگه کار کنه تا از اونام دور باشه را بهش حق میدم..اونم این همه دور.
    نمیدونم برگشتن بهش کار درستیه یا نه.
    اونم ادم غدیه و اصلا حاضر به ضعف نشون دادن نیست.
    همزاد پنداری کردو خودمو گذاشتم جاش. اولا میگف از همه چیز و همه کس متنفر شدمو برنمیگردم.
    اما الان میگه شایددوباره برگردم.
    اینکه رجوع از سمتم بوده بعد این همه مدت دلمو میلرزونه و دیگه اینکه حتی گاهی خودمم وقتی باهاش حرف میزنم اون احساسات منفی گذشتم بهش بیدار میشه و انگار دوست دارم دفعش کنم.
    .
    من میخوام زودتر تکلیفم مشخص شه و از این وضعیت فعلیم ( ازدواج نابسامان نامعلوم رو هوا )خارج شم.
    از طرفی جرات اقدام برای ط را ندارم. اونم نمیدونم داره سر میدوونه یا خیر...
    باید چکنم؟

    منتظر بمونم تا بیاد و بعد ببینم قدم بعدی چی میشه؟
    یا صبر بسه و اقدام قانونی کنم.
    پیش مشاور رفتم و گفت صبر بسه و حالا که اتمام حجت هم کردی اقدام قانونی کن و بقیش را بسپر به قانون.
    ولی دلم میگه هنوز ارزش جنگیدنو داره...
    بنظر شما چه کاری میتونم بکنم که هم هر دو ضرر نکنیم و هم بتونیم به تصمیمی عاقلانه برسیم برای ادامه دادن یا جدا شدن....
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به جز مورد «عدم درک متقابل» که نیاز به توضیحات بیشتر از جانب شما دارد، موارد دیگر در ظاهر به هم نزدیک هستند و و وجوه مشترکی بین آنها دیده می شود.

    بددل شدن نسبت به همدیگر، سوء تفاهم، احساس عدم ایمنی که تجربه کرده اید، و حتی مقداری دید منفی شما نسبت به خانواده همسرتان

    می توانید بیان کنید که چه چیز باعث شد سوء تفاهمات پیش بیاید و نسبت به همسرتان بددل و بدبین شوید؟ و چگونه متوجه شدید که اینها سوء تفاهم بوده و واقعیت نداشته؟ آیا از ابتدا سندهایی در خصوص سوء تفاهمات اخلاقی ایشون(که شما تصور می کردید وجود دارند) وجود داشت یا اینکه بنا به دلایل دیگری سوء تفاهم پیش آمده بود؟

    اگر صرفا بخواهید بر مبنای حفظ غرورتان بازگشت نکنید، دلیل منطقی نمی تواند باشد. آنطور که نوشتید، رفتن و جدا شدن از جانب شما انجام شده، و دلیلش هم یک سوء تفاهم بوده، و در مدت یک سال و نیم هم همسرتان اقدامی که بخواهد منجر به آزار شما شود و در دادگاه علیه تان استفاده شود یا ...، انجام نداده اند و بلکه چندین بار تماس گرفته اند و شما جواب نداده اید؛ و حالا شما برای بازگشت پیشقدم شده اید.

    هنوز خیلی مسائل باید روشن شود. اینکه در این مدت یک سال و نیم چه شکاف های احتمالی ایجاد شده یا گسترش یافته، اینکه روند بازگشت چگونه باشد، اینکه از این به بعد باید چه کرد و ... .

    اما آنچه روشن است این است که بهترین گزینه در حال حاضر، تدارک دیدن شرایط بازگشت و سپس بررسی شرایط است. تا زمانی که با هم مجددا زیر یک سقف نروید، بسیاری موارد و مسائل مبهم خواهند ماند. بنابراین، بهتر است شرایط برای بازگشت فراهم شود، و سپس با توافق طرفین، جلسات مشاوره حضوری را برای ترمیم رابطه و بررسی مسائل گذشته و فعلی، تدارک ببینید(می توانیم به شما معرفی کنیم).
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. کمک فوری.... رجوع یا طلاق بگیرم ؟؟!!  سپاس شده توسط niloofarabi,مهدوی,ویونا شاکری,گیتار,ساجده

  7. ارسال:5#
    سلام. ممنونم از درایت و تحلیل و راهنمایی خوبتان




    برخی از سو تفاهمات تنها زاییده ذهنم که بد بین و وسواسی شده بودراشامل میشه. بخشی دیگه ناشی از مستندات خارجی و بیرونی بود.
    عوامل ایجاد سو تفاهم و بد بینی از سمت من :
    1.رمز گذاشتن ناگهانی روی گوشیش و تلفنهای پنهانی اش
    2.ندادن ادرس محل کارش! و عدم اجازه حضورمن در محل کارش
    3.پیشنهاد بیشرمانه اش
    4.دعوا و بحث و قهرهای طولانی و نابهنگامشون
    5.بی اطلاع نگه داشتنم از دوستانش و فامیلش. مانع معاشرت خانوادگی شدن با انها.حتی من نباید تلفن دوست و همکارش را میداشتم ..درحالی که خانم همکارش شماره شوهرمنو داشت و براحتی باهاش تلفنی صحبت میکرد.
    6.رفتارهای مشکوک جاریم و بعد یافتن نامه های فدایت شوم اش به شوهرم از ده سال پیش بعد از تاهل جاریم!

    دلایل حس ناامنی ام:
    1.تنها گذاشتنم در وقت بیماری( زمانی که به حضور و وجودش بیشتر از همیشه محتاج بودم ) در منزل پدرم تا پایان بهبودیم.
    2. عدم کنترل هیجانش در وقت عصبانیت( چاقو زیر گلوم گذاشت، ولو نمایشی بقصد ارعابم.
    3.پیشنهاد بیشرمانه اش.
    4. صدمات جسمانی که در اثر دعواهای ناگهانی از سمت اش غیر مستقیم متوجهم شد! و عدم ابراز پشیمانی و عدم قبول تقصیرش .
    شماره 3و4و6 ازدلایل سوتفاهماتمون طی صحبت اخیرم با خودش رفع شد!

    اگر قدم درست بعدی بازگشت و زیر یه سقف بودن برای برسسی خیلی امور هست من نمیدونم باید چطوری شرایط بازگشت را تدارک ببینم. به چه نحوی اقدام کنم درسته؟

    عدم تمکن مالی برای ایشون بهانست تا به زندگیم جردی و بدون مسئولیتش ادامه بدهد.
    درضمن ایشون یک ازدواج ناموفق قبل از من داشتن . دوسال عقد و سپس جدایی به ادعای ایشون از سمت خانم. دلیل جدایی دخالت های خانواده دو طرف از نظر خودش و کم سن و عدم بلوغ فکری خانم بود.من این سابقه اش را از خانوادم پنهان کردم!بخاطر عدم مخالفت پدرم برای ازدواج و عدم افت وجهش نزد خانوادم.

    الان یک ماه ونیمه که میگوید تاچند روز دیگه میام مشهد ولی هنوز نیومده.. تلفنهامم یکی در میون جواب میدهد و به بهانه عدم توان صحبت زود قطع میکند.
    من دیگه زمانی برای از دست دادن ندارم با توجه به شرایط فعلیم..
    خصوصا که احساساتم نسبت بهش با توجه به سردی که از سمتش شاهدم و درمن نیز دوباره اثر کرده کاملا بی ثبات شده و برای ادامه زندگی مشترک مرددم چون از سمتش رفتار و عمل در خوری که بتونه اعتماد منو بهش کامل برگردونه ندیدم!
    فقط میدونم باید جضوری ببینمش و باهاش صحبت کنم تا بفهمم چه حسی بهش دارم و باید چه تصمیمی بگیرم..
    اما اون داره کشش میده و نمیدونم چرا اینکار را میکند!
    چه قدمی درسته که بیشتر از این زمان را از دست ندم. این موضوع مثل یه وزنه سنگین شده برام که دیگه بیشتر از این قادر به تحملش نیستم و دلم میخاد زودتر بزارمش زمین این بار را. حالا یا اینوری یا اونوری..
    فکر میکنم صبر و منتظر اومدنش نشستن حمل بر بلاهت بیشترمه.
    از پیچوندن خانواده هم خسته شدم.
    از زندگی دوباره باهاش بیمناکم ولی دوستشم دارم.
    خواستگارهای الانمم مطلقه اند و من به شدت از مرد مطلقه میترسم و بدم میاد دیگه. به عبارتی کلا اعتماد دوباره به مردی دیگه برای زندگی هم برایم خیلی دشوار شده.
    و اصلا انگیزه و روحیات وشوق گذشته ام رابرای زندگی مشترک ندارم!!


    پاسخ با نقل و قول

  8. کمک فوری.... رجوع یا طلاق بگیرم ؟؟!!  سپاس شده توسط niloofarabi

  9. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    اینکه قصد دارید معقولانه پیش بروید جای تحسین دارد.

    در شرایط فعلی، برخی نگرانی های خود را می توانید برطرف نمایید. به طور مثال، در رابطه با نگرانی تان از جانب فشارهای خانواده، به آنها بگویید که راستش من هنوز نسبت به همسرم احساس دارم و تصورم بر این هست که شاید بشه زندگی ام رو حفظ کنم. دست کم می تونم به خودم این فرصت رو بدم که یک بار دیگه امتحانش کنم، و مدتی رو برای ایجاد تغییراتی در زندگی مون سپری کنیم(زیر نظر مشاور) و نتیجه رو ببینیم. حداقل مطمئن میشم تلاشم رو به حد کافی انجام داده ام و بعد تصمیم گیری کرده ام و در ذهن خودم جای تردید و دودلی باقی نگذاشته ام. برای همین ازتون می خوام درکم کنید.

    اما در رابطه با همسرتون، با ایشون تماسی برقرار کنید و بهشون بگید که :«...من اصلا دلم نمی خواد خودم رو به تو تحمیل کنم و تو احساس کنی مجبوری با من زندگی کنی... توی زندگی مشترک مون لحظات خوب و خوش زیادی رو با هم سپری کردیم و همینطور مشکلاتی رو هم پشت سر گذاشتیم... دلم می خواد برای مدتی هم که شده، دوباره اون لحظات خوش رو با هم تکرار کنیم... به هم یه فرصت دیگه بدیم و ببینیم آیا میتونیم با هم زندگی مون رو بسازیم یا نه... اگر توانستیم مشکلات رو با هم و با کمک مشاور متخصص و متعهد، بررسی کنیم و براشون چاره جویی کنیم که زندگی مون ادامه پیدا می کنه، و اگر دیدیم برای هم ساخته نشدیم، اون موقع تو هر تصمیمی خواستی بگیر. راستش این دودلی فعلی من رو اذیت می کنه... دلم نمی خواد هیچکدوم از ما بیش از این زمان رو از دست بده و مایلم بتونیم هر دو به تصمیمی مشترک و معقول و درست برسیم... تصمیمی که برای هر دو مون آرامش رو در پی داشته باشه... ازت می خوام بیای تا با هم اقدامات لازم رو انجام بدیم و ببینیم چه انتخابی برای هر دوی ما مناسب تر هست... خوشحال میشم دیگه تا عید فکرهاتو بکنی و نتیجه رو به من اطلاع بدی تا برای نحوه ادامه زندگی مون به تصمیم مشترکی برسیم... اگر به این نتیجه رسیدیم که به درد هم نمی خوریم، برات آرزوی بهترین ها رو می کنم و از صمیم قلبم برات خوشبختی رو از خدا می طلبم... منتظر هستم تا تصمیم ات رو بگیری و بهم اطلاع بدی...»

    با چنین جمله بندی ای، شما هم علاقه خودتون به همسرتون رو بیان می کنید، و هم نشان می دهید که فردی منطقی هستید و قصد دارید به زندگی تان فرصتی دوباره بدهید، و هم به او نشان می دهید که در صورتی که به این نتیجه رسیدید که به درد هم نمی خورید، از هم کینه به دل نمی گیرید و برای این تصمیم هم آماده اید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  10. کمک فوری.... رجوع یا طلاق بگیرم ؟؟!!  سپاس شده توسط niloofarabi,sadaf21,ویونا شاکری,گیتار,حسینی,ساجده

  11. ارسال:7#
    سلام وقت شما بخیر.
    سپاس فراوان بابت وقتی که گذاشتید و راهنمایی های خوبتون.

    راستش من طی این یک ماه اخیر که باهاش تماس گرفتم تماما این گفته های شمارا انجام دادم و درجریان قرارش دادم عینا!
    منتهی چیزی که خیلی عجیبه برایم.. اصرار و لج ایشون به طلاق هست.
    اخرین بار دیروز بهش زنگ زدم وگفتم بالاخره تصمیمت چی شد اونم گفت اول و قبل تر از هر چیزی طلاق !بعدش من حرفامو میزنم و اونجا معلوم میشه تو چقدر واقعا دوستم داری و چقدر از حرفات راسته !
    اون به شدت لجبازه اقای عزیزی.گفتمش دست از لجبازی بردار بیا برگردیم سر خونه و زندگیمون گفت من هیچی ندارم.. شرایطشو ندارم..
    فقط اینو بهت بگم که شدم مرده متحرک. درست مثل یه مرده ای هستم که فقط داره راه میره !

    ازش خواستم بیاد چند جلسه مشاوره بریم به انتخاب ایشون اما بازم با قرلند و سرزنش من و زیر سوال بردن رفتارها و انتخاب های گذشتم..از موضوع سرباز زد.. منم در نهایت تسلیم خواستش شدم و می خواهم اقدام قانونی برای طلاق را انجام بدهم.



    برداشتم از حرفاش اینه:

    1. به شدت ازم عصبانی و کینه ای هست بخاطر اینکه منو فردی میبینه که ترکش کرده ! دیگه یادش رفته خودش بهم این حس را القا داده و حتی ازم خواسته چندین بار ! حتی روز اثاث کشیم خودش کمکم کرد و یه سره میخندید و از شادی تو پوست خودش نمیگنجید.
    2. بهم بی اعتماده و از عشقم به خودش مطمئن نیست..
    3. غرور و لجبازی زیادش..
    4. عدم توانایی مالی مناسبش بابت تشکیل زندگی و تامین خانواده
    5. ته دلش هم راضی به طلاق نیست اما چرا به این موضوع اصرار داره نمیفهمم..( موضوع سلب شدن حق مهریه بخاطر دادخاست دادن از سمت منم نیست.چون بهش گفتم که میبخشم و نمیخام )
    باز هم اصرار داره که دادخواست و اقدام برای طلاق از سمت من باشه.


    گفت که فردا برای دو روز میاد مشهد...
    دیگه باهاش تماسی نگرفتم .. نمیدونم اینکه برم دیدنش کار درستی باشه یا نه...
    باید اقدامی بکنم؟ قراری بزارم؟ یا با توجه به اخرین صحبت هامون فقط بچسبم به روند طلاق و دیگه تماسی هم نگیرم باهاش !؟
    .
    با توجه به اخرین صحبتمون دیگه تمایلی برای دیدارش در من نیست. انگار به دیدنش رفتن = با بی ارزش کردن خودم .
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون

    راستش من نتوانستم شباهتی بین گفته هایی که بیان کردم، و آنچه شما انجام داده اید پیدا کنم.

    اخرین بار دیروز بهش زنگ زدم وگفتم بالاخره تصمیمت چی شد
    من همچین پیشنهادی نداده بودم.

    ازش خواستم بیاد چند جلسه مشاوره بریم به انتخاب ایشون اما بازم با قرلند و سرزنش من و زیر سوال بردن رفتارها و انتخاب های گذشتم..از موضوع سرباز زد.. منم در نهایت تسلیم خواستش شدم و می خواهم اقدام قانونی برای طلاق را انجام بدهم.
    تسلیم شدن شما به این شکل، در صحبتی که مطرح کرده بودم ابدا مطرح نبود.

    لطفا دقت داشته باشید. در شرایط فعلی، به نظر من رفتن شما به مشهد، مشکلی رو حل نمی کنه

    پیامی که در ارسال قبل داده بودم رو می توانید عینا(و یا با اعمال تغییراتی) به صورت اس ام اس یا هر طریق دیگری برای همسرتون ارسال کنید. اگر امروز و فردا مشهد هستند، ترجیحا امروز هیچگونه تماسی برقرار نکنید و فردا این پیام رو پیامک کنید:

    «...من اصلا دلم نمی خواد خودم رو به تو تحمیل کنم و تو احساس کنی مجبوری با من زندگی کنی... توی زندگی مشترک مون لحظات خوب و خوش زیادی رو با هم سپری کردیم و همینطور مشکلاتی رو هم پشت سر گذاشتیم... دلم می خواد برای مدتی هم که شده، دوباره اون لحظات خوش رو با هم تکرار کنیم... به هم یه فرصت دیگه بدیم و ببینیم آیا میتونیم با هم زندگی مون رو بسازیم یا نه... اگر توانستیم مشکلات رو با هم و با کمک مشاور متخصص و متعهد، بررسی کنیم و براشون چاره جویی کنیم که زندگی مون ادامه پیدا می کنه، و اگر دیدیم برای هم ساخته نشدیم، اون موقع تو هر تصمیمی خواستی بگیر. راستش این دودلی فعلی من رو اذیت می کنه... دلم نمی خواد هیچکدوم از ما بیش از این زمان رو از دست بده و مایلم بتونیم هر دو به تصمیمی مشترک و معقول و درست برسیم... تصمیمی که برای هر دو مون آرامش رو در پی داشته باشه... ازت می خوام بیای تا با هم اقدامات لازم رو انجام بدیم و ببینیم چه انتخابی برای هر دوی ما مناسب تر هست... خوشحال میشم دیگه تا عید فکرهاتو بکنی و نتیجه رو به من اطلاع بدی تا برای نحوه ادامه زندگی مون به تصمیم مشترکی برسیم... اگر به این نتیجه رسیدیم که به درد هم نمی خوریم، برات آرزوی بهترین ها رو می کنم و از صمیم قلبم برات خوشبختی رو از خدا می طلبم... منتظر هستم تا تصمیم ات رو بگیری و بهم اطلاع بدی...»
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  13. کمک فوری.... رجوع یا طلاق بگیرم ؟؟!!  سپاس شده توسط niloofarabi,sadaf21,ساجده

  14. ارسال:9#
    سلام اقای محسن عزیزی گرامی
    ممنونم از بذل توجهتون و راهنماییتون.

    ظاهرا متوجه عرض حقیر نشدید.
    من گفتم انچه شما فرمودید و راهنمایی کردید را یک ماه قبل انجام دادم عینا. یعنی قبل از اینکه با سایت شما اشنا بشم خودم اون مطالب به ذهنم رسیده بوده و عملی اش هم کردم و نتیجه بخش هم نبود متاسفانه ! و ایشون از همون زمان تاالان فقط همون حرفی میزد که الانم میزنه: اول طلاق بعدش رابطه !

    حتی اخیرا بهش برای تکرار لحظات خوش گذشتمون فرصتی دوباره خواستم اما گفت نه جا دارم نه پول !
    همشون باشه بعد از طلاق.
    حتی بهش پیشنهاد سکس دادم . اونم اول ذوق کرد و اشتیاق نشون داد اما ده دقه بعدش گفت اونم باشه بعد از طلاق.اصلا انگار قاطیه . خودشم نمیدونه چشه.

    مشکل من در اصل و انچه بابتش از شما راهنمایی میخواهم دقیقا اینه:

    من هرچی بهش بگم اون میگه اول طلاق بعد فلان !
    مثل بچه ای که پایش رو کرده تو یه کفش. نمیدونم تو سرش چی میگذره.. میگه اول طلاق بگیریم تا یه چیزایی به من ثابت بشه. بعدش معلوم میشه چقدر از حرفات راجب علاقم منظورشه راسته و چقدرش دروغه.بعد شاید بشه از اول شروع کرد !
    میگم حالا نمیشه قبل از طلاق به خودمون فرصتارو بدی میگه نه. میگم چرا اصرار داری به طلاق. میگه دلیل خودمو دارم و نمیتونم بهت بگم ..
    منم گفتم بعد از طلاق رسما نمیشناسمت حالا هرکاری میخای بکن..

    من که دیگه عملا هنگ کردم..
    و نمیفهمم تو سرش چی میگذره ولی خودمم دیگه خسته شدم و عطایش را به لقایش بخشیدم.
    و در حال اقدام برای طلاق توافقی ام.
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:10#
    باز هم برای بار چندم بهش رو انداختم و متن شمارو هم پیامک کردم عینا.. ببینم چی میگه..
    خبرشو میارم

    ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. بگم؟نگم؟چجوري بگم؟؟
    توسط behzad75 در انجمن مسائل مربوط به نوجوانان
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 2013_10_10, 14:30
  2. آیا نظریه ی داروین را قبول دارید یا نه؟؟
    توسط مجید70 در انجمن طرح مشکلات فردی(روانشناسی فردی)
    پاسخ: 20
    آخرين نوشته: 2013_09_29, 18:01
  3. دیگه نمیدونم چیکار کنم ؟؟ :(
    توسط mona 2970 در انجمن طرح مشکلات فردی(روانشناسی فردی)
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: 2013_08_25, 17:49
  4. سختگیری پدر در حد عذاب؟؟
    توسط مهسا ع در انجمن سایر مشکلات خانوادگی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_08_20, 23:35
  5. همسربا چسب یا بدون چسب!؟؟
    توسط بانو در انجمن مقالات مشاوره ای
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_03_25, 15:30

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •