تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:m@ri
پاسخ ها 33

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    niloofarabi آواتار ها
    اصن اگه بخام زمینه مشکلمو مشخص کنم..هم خونوادگیه هم مذهبی هم فردی و اجتماعی..کلا همه چی..
    کسی که کارمند دولته از دولت همایت میکنه چون منبع درامدش دولته..و از تورم و اقتصاد چیزی حالیش نمیشه..ولی کسی که بازاریه ومیبینه اقتصاد کشور فلج شده همش دولت وکشور رو لعنت میفرسته..
    سلام علی آقا

    مطالبی رو که بیان کردین، نشان میده که بنا به دلایل مختلف که خودتون اشاره کردین " خانوادگی ، مذهبی و اجتماعی و ..." تحمل و قدرت مقابله تون با مشکلات رو از دست دادین.
    اغلب مردم در طول زندگی شون با استرس ها و فشارهای روانی زیادی روبرو می شن. گاهی کنترل خودشون رو از دست میدن. از زمین و زمان متنفر میشن. از خودشون متنفر میشن. دنبال راهی میگردن که از شر این استرس ها و فشارها رهایی پیدا کنن.
    شما چه راهی رو انتخاب کردین برای غلبه بر این مشکلات؟ راهی که شما انتخاب کردین در واقع تسلیم شدن هست. مدام روی نقاط ضعف های خودتون تاکید میکنید. در حالی که خود من در این مدت عضویت شما در تالار، متوجه شدم که نکات مثبت زیادی دارین که ازشون غافل هستین. گاهی دیدم که در برخی از تاپیک های نظرها و رهنمودهایی رو به سایر مراجعین دادین که نشون دهنده قدرت همدلی بالای شماست.
    شما فقط روی ضعف های خودتون تاکید دارین. اونا رو بیش از حد بزرگ می کنید.

    این رو بدونید که ما "محصول انتخاب های خودمان می شویم : انسان چیزی نیست به جز آنچه از خودش می سازد." وقتی مدام منفی بافی کنیم و از خودمون ضعف نشون بدیم ، به مرور زمان از خودمون یه آدم ضعف می سازیم که توانایی هیچ کاری رو نداره و تسلیم ناتوانایی هامون میشم .
    نیچه می گوید: "هر کسی که دلیلی برای زندگی کردن دارد می تواند تقریبا هر چیزی را تحمل کند." . یک نیروی انگیزشی برای انسان ها وجود دارد و آن معنی خواهی است. انگیزه اصلی در زندگی، به وجود آوردن معنی با تصمیم گیری های نتیجه مند هست بدون معنی، زندگی ارزش زیستن ندارد، اما انسان ها با داشتن معنی می توانند تقریبا هر شرایطی را تحمل کنند.

    کاملا مشهود هست که شما در درون خودتون معنای زندگی و دلیل زندگی رو دارید، فقط در مورد معنایی زندگی تون یعنی باور به وجود خدا دچار مشکل شدید. معنی زندگی شما کم رنگ شده. علتش هم مسائلی هست که باهاش روبرو شدین و درگیری ذهنی باهاش دارید.
    معمولا وقتی که ما با مسائل غیر قابل حل روبه رو می شیم و راه حل و راهکاری به نظرمون نمیاد یه پرسش مهم در ذهن ما ایجاد میشه :

    علت ناتوانی کنونی من در چیست؟


    علت هایی که افراد برای شکست ها و موفقیت هاشون انتخاب میکنند سه بعد داره :

    درونی یا بیرونی
    ثابت یا متغیر
    قابل کنترل یا غیر قابل کنترل


    مثلا فردی دچار یه مشکلی میشه(مثلا رد شدن در مصاحبه شغلی) ، علت مشکل ایجاد شده رو بد شانسی خودش می دونه (علت بیرونی ، پایدار، غیر قابل کنترل)
    در این صورت انتظار شکست ادامه پیدا میکنه ، فرد از شغل مورد نظرش کناره گیری میکنه. احساس خشم میکنه و ممکنه در برخورد با دیگران پرخاشگری نشون بده.

    در مقابل :

    فردی دچار مشکلی میشه (رد شدن در مصاحب شغلی) ، علت مشکل ایجاد شده رو"عدم کسب مهارت های کافی در زمینه شغل مورد نظر"نداشتن اعتماد به نفس کافی" می دونه (علت درونی،نا پایدار، قابل کنترل)
    در این صورت انتظار موفقیت ادامه پیدا میکنه، به احساس ارزش شخصی می افزاید.


    از بین ابعاد سه گانه نسبت دادن، منبع کنترل (درونی یا بیرونی) اهمیت بیشتری داره. افراد از لحاظ اعتقاد به مکان کنترل به دوسته تقسم میشن:

    یک : گروهی که موفقیت ها و شکست های خودشون رو به "شخص خود" نسبت می دهند. این گروه عقیده دادن که رویدادهای مثبت زندگی در نتیجه نقشه ریزی دقیق و کوشش پیگیر خود آنها هست. برای همین برای هر رفتار خودشون و پیامدهای آن قبول مسئولیت میکنند . این افراد بر این باروند که کنترل زندگی خود رو شخصا دارند و برای مهارت ها و توانایی های خود ارزش قائل هستند. این افراد احساس غرور و عزت نفس یا احترام به خودشون دارند.

    دو: گروهی که موفقیت ها و شکست های خودشون رو به "عوامل محیطی" بیرون از خود نسبت میدهند. این گروه بین رفتار خودشون و رویدادهای هیچ رابطه علت و معلولی نمی بینند و شانس و اقبال و تصادف و یا اشخاص دیگر را مسئول نتایج رفتار خودشون می دانند. در نتیجه برای اعمال و رفتار خودشون قبول مسئولیت نمیکنند.این افراد به کنترل زندگی خود به دست خویش، در حال و آینده چندان ایمانی ندارند.


    پس آگاهی از علت ناتوانی ما و اسنادهایی که ما در مورد مسائل داریم ، توان و واکنش ما برای رویارویی با استرس ها و مشکلات روزانه رو پیش بینی میکنه.
    وقتی که خدا رو مقصر بدونیم، و ... در مورد مشکلاتی که داریم؛ در واقع از منبع کنترل ما بیرونی هست ، پایدار و غیر قابل کنترل. اینجوری در حالت استاپ قرار میگیریم. باید این سبک اسنادی تغییر کنه. وگرنه هم به لحاظ معنوی پسرفت میکنیم و هم مشکل عملا حل نخواهد شد.

    موفق باشین.
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_03_06 در ساعت 22:14
    پاسخ با نقل و قول

  2. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,Far Zane,ویونا شاکری,ساجده,شروین,طباطبایی

  3. ارسال:12#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام داداش علی خوبین؟
    همه حرفاتونوخوندم اما در میون حرف های دوستان یه حرف مشترک ازنظرمن وجودداشت که اونم بقول آقاشروین عدم شناخت خداوند بوده
    علی آقاهمه مشکلات مختص خودشون رودارن اگه منم تاچندوقت پیش بدبینی نسبت به خدانداشتم توی این تاپیک صحبتی نمیکردم
    امامیدونی چیه؟به این نتیجه رسیدم بدبینی به خدا باعث میشه زندگیمون سراسر عذاب بشه وخود خوری
    من میتونم بگم خدا چون من آریتمی قلب دارم چون بعد10سال گره میندازن توی کارم برای رسیدن به کسی که دوستش دارم چون پسرخالم منواذیت کردوباعث 4سال حمله من شدچون 2سالونیم ازعمرمو با افسردگی گذروندم نمیبخشمت داداش علی نمیخوام بگم آدم خوبیم نمیخوام بگم آدم مومنی هستما اما با وجود اینا میگم خدایا شکرت این جمله ی کوتاه خیلی قشنگه که میگه خدایا به داده ها ونداده هایت شکر
    واقعا بعدازیک مدت متوجه میشی که اگه نداده حکمت بوده واگه داده رحمت بوده
    درکت میکنم وضعیتت خیلی سخته امالطفا واسه درمان اقدام کن
    دلم نمیخواد وضعیت روحی نامناسبی که تواون دوسال ونیم داشتم رو کسی بفهمه وبدونه چه کارایی که نکردم تاعید همین امسال که گذشت اما دارم میبینم چقدر الان تغییرکردم من نزدیک20جلسه مشاوره حضوری رفتم تا بهترشدم البته بجز اینجاکه تاپیک میزدم پس لطفا حتماواسه درمان اقدام کن الان منی که میبینی فکرنکن داره پول از پاروم بالامیره نه هرکسی بالاخره توی یه برهه اززندگیش مشکلات مالی واسش پیش میاد داداش
    باورکن لکنت اصلا چیز بدی نیست ماتوی خونوادمون یه نفروداریم لکنت داره اماازدواجشوکرد الانم بچش4سالشه وشده مثلا حین حرف زدن بامادچارلکنت شده اما خودش روحفظ کرده وادامه داده صحبتش رو
    علی من آدمی نیستم که حرفیوکه فقط ظاهرم میگه بزنم بایدازته دل حرفموبگم خدا ازنالت خوشحال نمیشه وقتی خودت بخوای دست خداروبگیری وقتی خودت بخوای که تو آغوش خدا آروم بگیری باورکن بغلت میکنه ومیگه بنده من غصه نخور اگه کسی نیست من هستما
    روح هممون از روح خداست داداش خودخدا از روحش درون همه ماهادمیده پس اگه خدا نعوذبالله ظالمه ماهم بایدظالم باشیم دیگه؟خداازروح پاک خودش درون هممون دمیده این ماییم که با کارایی که میکنیم یا اشتباهاتی که میکنیم این روح رو تاریک میکنیم
    مگه مرتضی پاشایی رودوست نداشتی؟چقدرتوی زمانی که سرطان داشت سر پا واساد وگفت دوستون دارم تا ابد میدونی دکتراگفته بودن یک ماه زندست اما یک سال مقاومت کرد؟میدونی چرا؟ گفت من هم مثل همه شمام فقط ازلحظاتی که دارم بیشترازشماهالذت میبرم حالادورازجونت خدای نکرده مشکل جسمی نداری خداروشکرپس روحت روعذاب نده
    میدونی این چیزی که درونته میگه خدامقصرنیست چیه؟همون آیه هست که میگه ازرگ گردن به شمانزدیکترم خدا نزدیکته یه لحظه برگردببین کجا به خودت ظلم کردی؟یه لحظه برگرد ببین خداپشتته
    داداش خوشبحالت اونقدارراده داشتی که به یه سری کارا دست نزدی واقعاجای تحسین داره قدرخودت روبدون
    فقط آگاهیتونسبت به داشته هات که خدابهت داده بالا ببر
    امیدوارم هرروزبهترازروزقبلت باشی
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  4. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط anahid,Far Zane,mozhghan,niloofarabi,ویونا شاکری,شروین,طباطبایی

  5. ارسال:13#
    A@92 آواتار ها
    سلام.
    نمیخاستم این تاپیک پیگیری بشه فقط میخاستم حرفهای دلمو بزنم...

    حالا خب دوستان جواب دادن منم جواب میدم..اول ممنون از همتون.



    دوم انتقاد:
    بااین نوشته های من اومدن میپرسن علی خوبی؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    ینی موندم بعد اون همه حرف هنوز متوجه حالم نشدن عایا!؟؟؟؟؟
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ

    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    سلام

    ببین علی اینکه میگی خدا تورو بد آفریده یعنی زمانی که متولد شدی بد بودی ؟نه

    تو اصلا زمانی که متولد شدی وسواس مسدونستی چیه؟ یا لکنت داشتی ؟نه.مگه قرار بوداون موقه هم بفهمم؟؟؟؟ینی این همه سال کافی نبوده؟ عذاب این سالها کمه؟؟؟

    خودتم خوب میدونی که خانواده ات مقصر بودن و همچنین خودت تا حدودی اره..خودم اصلنننننننننننننن.خدا مقصرههههههههه..ولی ب وسیله خونوادم منو ب این حال انداخته.....

    وقتی ما آدما خودمون به زندگی خودمون و دیگران آتیش میزنیم ، چرا باید اسم خدا رو روش بذاریم؟؟؟اها ینی من خودمو برای خودم لکنت درست کردم؟؟؟؟عجب!!!!من اتیش نزدم دیگران زدن!!!!من ن ز دم !!!!!

    شرایط ات سخته قبول
    ولی یه سوال

    چطور با این حال بدت سمت کارایی میری که مقابل خداست ؟ چطور وسواس اذیتت نمیکنه ؟اذیت میکنه شایدم بدتره ولی ارام میشم..میتونم حرصمو خالی کنم....

    ولی تا میخوای دو رکعت نماز بخونی کلی گله و شکایت و توقع به همراهش هست؟نماز؟ازش بیزار شدم!
    اون دفه که شکست خوردم وخدا قبولم نکرد دیگه نمیتونم خدا رو قبول کنم..ینی دلم گرم نمیشه نماز بخونم....گفتم دیگ نمیتونم خدایی بشم..و تقصیرش با خداست با خدا!!!!

    مشکل از اونجایی شروع میشه که فکر میکنیم خدا به عبادت ما نیاز داره

    ولی اینطور نیست خدا نعمت عبادت رو برای بنده هاش قرار داده تا ما با عبادت رفع نیاز کنیم ، تا بتونیم به یه منبع قدرت خودمون رو وصل کنیم ، تا بدونیم زمانی که هیچ قدرتی و هیچ مالی و هیچ علمی نداریم و هیچ های دیگه ، ولی باز خدارو داریم و میتونیم خدارو در کنار خودمون داشته باشیم

    خدا با این عظمتش ،من بنده ی کمترین رو میپذیره که بگم خدای منه

    علی اگر میخوای خوب شی شروع کن به درمان وگر نه با این شکایت ها و نالیدن ها ، کاری که پیش نمیره هیچ عقب تر هم میوفتی

    تویی که انقدر دم میزنی خدا تنهات گذاشته ، چقدر واقعا پی اش رفت؟
    خیلی کم!!اما چرا؟؟؟جواب این چرا همون خدای خوب شماست!!!
    خب بهرحال اونایی که ادم باایمانی میشن ی انگیزه ذاتی دارن ب وجود خدا..ی جورایی جذب معنویت میشن..ولی من نه!!!!!!

    به ساعت بگو بگو چند هفته از این عمر 21-22 سالی که از خدا گرفتی گرفتار خدا بودی که حالا میگی تنهات گذاشته ؟ب موقعش نبودم درست..اون وقت که خاستم درست بشم چرا نشدچراااااااااااااااااااا اا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    واقعا تو داری کم لطفی میکنی یا خدا ؟ب نظر همه شماها من!!!!!!

    مقصر اصلی ما خودمون آدما هستیم که در حق هم و در حق خودمون بد میکنیم.

    من مقصر نیستمممممممممممممممممممم
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ
    پاسخ با نقل و قول

  6. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط anahid,Far Zane

  7. ارسال:14#
    A@92 آواتار ها
    من هر چی هم بگم شماها همتون میگید مقصر منم. بد منم. احمق منم دیوونه منم..همش منومقصر میدونید.


    ولی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    لکنتی که منو ازارم میده کجاش حکمته؟؟؟؟؟؟؟؟

    این چجور حکمتیه که بنده خدا رو از خودش دور میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    چرا منو لکنتی کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    بیزارم از اینحرفایی که میگین حکمته حکمته....


    مسخره هس..بگیم که این که خدا منو بدبخت کرده تا ازش ذور بشم این حکمته خداست!!!!

    از نظر خود شما این درسته؟؟؟

    اون دختر شمالی اگه معلوله ولی روحیه اش زندس..با انگیزس...

    اون از نظر جسم نواقص هایی داره ولی من نه..ولی با این حال من نمیتونم کار مفیدی کنم..شما بودید گلایه نمیکردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    بابا اخه چرا همش منو مقصر میدونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    زندگی من نابود شده و درست بشو هم نیست....

    همش ب مرگ فک میکنم..من دیگه زنده بودن رو دوس ندارم....

    مشکل من مشکل یکی دو ماه نیس ک حل بشه

    خدا زمینه مشکلمو ب قدری خوب چیده که درست بشو نیست اصلن..

    از همون دوران بچگی ی ذهنیت خاصی داشتم....شبا کابوس میدیم....

    همش از خاب میپریدم..بعدم شاهد رابطه جنسی والدینم میشدم..کابو س ها ادامه داشت..والدینم هم هیچ اهمیبت نمیدادن......

    بعدش لکنت بشدت منو منزوی کرد..همیشه همه جا ساکت بودم چون مجبور بودم..بعدش وسواسم شدت یافت..جوری که شخصیتمو غروم رو شکست..ابرومو برد...

    زندگی من خب بشو نیس..
    معلوم نیس تا کی باید اینجوری بنالم...

    خدا هم دور خودش ی سری ادمایی داره که کافین براش ..برای کسایی مث من وقت نداره..نمیخام هم داشته باشه..بعد این همه مشکلات دیگه باهاش قهرم..و منتظر زندگی بدتر هم هستم....

    من این دردهارومتحمل شدم ولی باز همه منو مقصر میدونن.....



    ـــــــــــــــــــ

    راجع ب خدا مطالعه نداشتم درست..ولی چرا؟؟؟

    برای من علت ی کاری مهمتره..چرا مطالعه نداشتم؟؟؟؟

    چرا پی خدا نبودم؟؟؟

    چرا بندگی نکردم؟؟؟
    چرا دنبال علم نبودم؟
    چرا خودمو باختم..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    میتونید دلیل هاشو بگید؟؟؟؟؟

    اون همه تاپیک داشتم اون همه حرف زدم..کی متونه جوابمو بده؟؟؟؟؟؟

    ویرایش توسط A@92 : 2015_03_24 در ساعت 13:36 دلیل: افزایش جمله
    پاسخ با نقل و قول

  8. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط anahid,Far Zane

  9. ارسال:15#
    m@ri آواتار ها
    سلام...من مث بقیه ازت نمیپرسم خوبی علی!چون خودمم خوب نیسم...
    میدونی راسش اولک این تاپیکو خوندم میخاسم چیزی ننویسم،گفتم بمنچه برو بابا من خودم انقد مشکل دارم!امانوشتم علی...نمیدونم چرا،اماالان ک دارم مینویسم انگار برای چندصدم ثانیه داره دردهای خودم تسلا پیدامیکنه...
    نمیدونم تو تاپیکه منو خوندی یان،قسمت مشاوره ازدواجو... تاپیک(رفت...)را بخون...شاید بخونیو بخندی بگی اه بابا اینم شد مشکل!علی باورکن ک همه مشکل دارن و مشکلشون ازنظر خودشون بزرگترین مشکله،من ب شخصه کسایا توزندگیم دیدم ک فکرمیکردم خوشبخترینن امافهمیدم ازدرون نابودترینن...
    ببین علی مشکله لکنته تو اونقد بزرگتر ازمشکلای دیگت نیس موافقی؟پس بهتره راجب مشکلات دیگت اول حرف بزنی،مشکلای بزرگترت ک حل شد اونوقت میتونی ب این مشکل هم رسیدگی کنی،درسته؟
    خب گفتی خانوادت،علی ما هیچوخ نمیتونیم کسیو عوض کنیم،ماباید خودمونا عوض کنیم،شبایو ک من سالها ازترس تا مرز جنون رفتم را نمیتونم توصیف کنم،امابعداز20 سال ب آرزوی دوران کودکیم رسیدم!20سال!!
    چون خودمو عوض کردم...آرزوهای الانمو نمیدونم شاید هرگز بش نرسم،اماحداقل آرزوی دوران کودکیمو رسیدم بش!اینک خانوادت باعث وضعیت تو شدن قابل انکار نیس،اما تونمیتونی اونا را عوض کنی،توباید برای خودت زندگی کنی،ببین خانواده هرقدرم عالی،اما رهگذره،تو آیندت شخصه تو فقط تاثیرگذاره...
    علی من خودم الان ب جایی رسیدم ک دیگ ب حکمتو صلاح هیچ اعتقادی ندارم!اماازیه چیز خیلی مطمئنم،اونم اینک اینا همش میگذره...حالا یابهتر میشه یابدتر...کم کم مشکلاته بزرگتری جایه اینچیزا را میگیره،ماباید چکارکنیم واقعا؟اگ بمیریم همه چ حل میشه؟؟توک اعتقاد داری اون دنیام عذاب میکشی پ حداقل ازین دنیات استفاده کن،
    ببین من درنهایته ناامیدی در نهایته اشک و گریه دارم اینا رابرات مینویسم علی،اما ب اینک خدا مارادوسداره هیچ شکی ندارم،مادوسش نداریم...آیا غیرازین بودک تو مواقع شادیو غصامون فقط خدا همه جا بوده؟؟آیا غیرازین بود ک همه تنهامون گذاشتن درحالی ک تو دلمون خدا را حس میکردیم؟؟واقعا کی بود ک از اول باهامون بود بدونه هیچ منتی؟؟آره قبول دارم تو میگی کمکمون نکرد،خیلی وقتا کمکمون نکرد،اما بود...لااقل مث خیلیا وجودشا ازمون دریغ نکرد،بقول تو بقول من فقط نظاره گر حالمون بود،کاری واسمون نکرد،اما اشکامونا دید،مث اون خیلیا تنهامون نذاش،گذاشت ک منو تو خودمونا تو دل اونن خالی کنیم،وگرن ک بخایم تو دل هرکی خالی شیمو شکایت کنیم غیرازینه ک بدوبیراه بشنویم؟؟اماخداچی؟هرچ بش گفتیم فقط گوش کرد...اینا خیلی از دردایه من،تو،elnaz.t,sanaz 1368,و بقیه را تسکین میده...حداقلش با فکرش میتونیم خوش باشیم...
    علی اینارا بخون شاید توام مث من برای چندثانیه فکرت راحت شد و احساس خوبی بت دست داد:
    (کاش فقط تو را صدا می زدم ...
    چه بسیار دویدن ها که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم ،
    چه بسیار غصه هاکه فقط باعث سپیدی موهایم شد
    در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،
    دریافتم کسی هست که اگر بخواهد "می شود" و اگر نخواهند "نمی شود" به همین سادگی ...
    کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم فقط او را می خواندم و بس ...)
    (همیشه دلتنگی‌ام را در دریای آغوش تو ریختم ، عجیب این دریا معجزه می‌کند !
    تمام غم را می‌بلعد و باز آرام آرام است
    دریای لاجوردی من ، خدای من . . .



    خدایا مرا ببخش از اینکه همیشه از تو می‌خواهم اما تو را نمی‌خواهم !



    یادم باشد که امید خوشبختانه از دست دادنی نیست . . .
    آن هم امیدی که رو به سمت خدا باشد . . . !




    وقتی به یک سلوک و آرامش خاص می‌رسی که همه چیز را پائین بیاوری و فقط «خدا» را اون بالا نگه داری . . .




    ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﻧﻪ‌ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ !
    ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻪ ﺳﯿﺐ‌ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ . . .

    دست به دامن خدا که می‌شوم ، چیزی آهسته درون من به صدا می‌آید که نترس . . . !
    از باختن تا ساختن دوباره فاصله‌ای نیست)

    (رد پای خداوند.....
    دیشب رویایی داشتم
    خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم
    همراه با خود خداوند!
    و بر روی پرده ی شب
    تمام روز های زندگی ام را همانند فیلمی بر روی پرده،می دیدم
    همانطور که به گذشته ام می نگریستم
    روز به روز از زندگانی ام را،
    دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد
    یکی مال من دیگری ازآن خداوند
    راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته به من ،خاتمه یافت
    آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم
    در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت و اتفاقا آن روزها ،
    مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود!
    روزهایی با بزرگترین رنج ها، ترس ها، دردها و...
    آن گاه از خداوند پرسیدم:
    خداوندا!! تو گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بود
    و من هم پذیرفتم که در تمام ایام زندگی با تو باشم
    خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات سخت و دشوار مرا تنها گذاشتی؟!!!
    خداوند پاسخ داد:
    فرزندم, به تو گفتم در تمام سفر زندگی با تو خواهم بود...
    و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
    نه حتی برای لحظه ای
    و چنین نیز نکردم!
    درآن روز هایی که فقط یک رد پا بر روی شن ها می دیدی
    این من بودم که تو را به دوش می کشیدم!)

    (نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها
    ------دل آرام گیرد به یاد خدا------
    نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها:


    سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام.(ضحی۱-۲)

    افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.(یس ۳۰)

    و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام ۴)

    و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام.(انبیا ۸۷)

    و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس ۲۴)

    و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری.(حج ۷۳)

    پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی.(احزاب ۱۰)

    تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.(توبه ۱۱۸)

    وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی.(انعام ۶۳-۶۴)

    این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا ۸۳)

    آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت را؟(سوره شرح ۲-۳)

    غیر از من خدایی برایت خدایی کرده است؟(اعراف ۵۹)

    پس به کجا می روی؟(تکویر۲۶)

    پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟(مرسلات ۵۰)

    چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار ۶)

    مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.(روم ۴۸)

    من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کارادامه می دهم.(انعام ۶۰)

    من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.(قریش ۳)

    برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.(فجر ۲۸-۲۹)

    تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.(مائده ۵۴))
    پاسخ با نقل و قول

  10. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط Ali1364,anahid,elnaz.t

  11. ارسال:16#
    آفارین ماری
    اعتراف می کنم که من نمی تونستم انقدر خوبو شجاعانه بنویسم .
    از صمیم قلبم برات خوشحالم .
    و اما شما علی آقا بخاطر دوستاتون که میانو وقت میزارن و با حال بد و خوبشون براتون می نویسن ناامید نشید .
    همه ی ما می تونیم .


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  12. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط elnaz.t

  13. ارسال:17#
    m@ri آواتار ها
    ممنون آناهید جون،من کاری نکردم،فقط دلم میخاداین دوسته خوبمونم مث ما یکم دلشو ب آدمای اطرافش خوش کنه،من ازوقتی توی این تالار حرف میزنم خیلی بهترم،
    علی بیا حرف بزن
    پاسخ با نقل و قول

  14. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط anahid

  15. ارسال:18#
    A@92 آواتار ها
    سلام ممنون ماری و اناهید


    من دلم خیلی زیاد پره...از همه چی وهمه کس...

    ماری شما اینجا حرف میزنی بهتر میشی..من تازگیا حرف بزنم بدتر میشم...

    چون وقتی از مشکلاتم میگم همش حرص میخورم دیوونه میشم....

    از طرفی چون همه فک میکنن ازبیکاری میام ی چیزای تایپ میکنمو میرم عصبی ام...

    چون کسی درکم نمیکنه....

    همه روانشناسا ادعا دارن ی فردی رو که مشکل دارن درک میکنن و شرایطش رو درک میکنن امااینجوری نیس..

    اینجا افراد کمی منو قبول دارن حرفامو قبول دارن...

    نمیدونم شاید من نتونستم منظورمو برسونم..

    ولی برو تاپیکامو نگا کن...خیلی زیاد حرف زدم خیلی زیاد توضیح دادم...اما هر دوستی پست داده فقط حرف خودشو زده.....این طبیعیه که منو تایید نکنن ..چون درک نمیکنن ولی دیگ حداقل حرص ندن ادمو....

    دلداری خودش برای بیمار خیلی خوبه..ولی اینجا انگار طلبکارن از ادم...مشکل من مشکلیه که افراد کمی دارن و شاید هم اصن کسی نداره برا همین هیشکی درک نمیکنه و همش از خوبیه خدا میگن..از اینکه باید امید داشت.....


    من از همه چی خسته ام.....

    این جمله کوتاه میتونه چندها سطر و صفحه حرف داشته باشه ولی همه فک میکنن چون تحملم کم شده اینو میگم...
    من میخاستم درک بشم اینجا ولی اصلن نشد!!!!!


    و اما آیاتی که نوشتی!!!

    غیر از من خدایی برایت خدایی کرده است؟(اعراف ۵۹)

    جواب من:مگه قراره یکی دیگه هم خدایی کنه؟؟؟؟؟؟...اصن موندم تو این ایات..

    لطفا" جبهه نگیرید یبارم شده از دیدگاه من نگا کنید..

    ینی چی خدای دیگ..اصن نمیفهمم خدا مارو افریده بعد داره منت هم میذاره که من برات خدایی میکنم..خو خلق نمیکردی دیگ چکاریه همش منت ..همش ترسوندن..!!!!

    برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.(فجر ۲۸-۲۹)

    تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.(مائده ۵۴))

    من برگشته بودم.هرچند روسیاه..دست پا شکسته و باری از همه نوع گناه..اما......................
    اما برگشته بودم..پس چرا کمکم نکرد؟؟؟

    این برگشتن هاچقد بایدادامه داشته باشه.مگه مسخره ایم که همش ازار بده ماهم با خدا قهر بشیم بعدم همش بگه برگرد و بعد ازار وبرگردیم سرخانه اول!!!!!!!!

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

    لطفا"""" جبهه نگیرید!


    بله همه مشکل دارن....منم میدونم ومیبینم که اطرافیانم هم مشکل دارن.هزاربار گفتم ومیگم میدونم میدونمممممممممممممممممممم مممممم

    ولی اگه کسی که مشکل داره بتونه باهاش مقابله کنه خوبه..ناامید نمیشه..

    کسی که مثلا مشتریش بد حساب شده نمیتونه پولش رو بگیره میتونه شکایت کنه یا بره دنبالش وانواع اقدامات لازم...
    یا مثلا کسی اعتقادش نسبت ب خدا کم شده میتونه بره مشاوره..مسجد..اونوع کتاب بخونه..انواع تفسیرات قران..رساله بخونه و در مورد مشکلش تحقیق کنه....

    ولی من چی؟؟؟

    ماری لکنت برای من خیلی بده خیلی ..

    منکر نمیشم کسایی هستن با داشتن لکنت خیلی موفق هستن..حتی تو زمینه هایی فعالت دارن که همش صحبت میکنن....
    ولی در مقابل کسای هم هستن که لکنت رو نمیپذیرن....

    وقتی من درک درستی از لکنت ندارم ..وقتی پدر مادرم از بچگی کمکی برای بهبودش نگردن چجوری قبولش کنم؟؟؟

    از دوستانم هستن که خیلی راحت در مورد لکنتشون با مامانش و یا دوستان وخونوادشون حرف میزنن...میدونید این چقد تاثیر مثبت داره؟؟؟؟؟؟

    ولی من همش مجبور بودم خودمو لکنتمو قایم کنم...علاوه بر اینکه دوربریام همش مسخرم میکردن خود خونوادمم مسخرم میکردن...

    خدا لکنت رو داد کاش راه علاجش رو هم میداد.....

    حالا میگید داده برو گفتار درمانی!!بله درسته میشه درمان کرد..امافقط گفتار درمانی کافی نیسسسسسسسسسسسست..باید روحیه هم داشت..
    وسواس هم روحیه منو داغون کرده..منی که اشتاقی ب تلاش و امید و زندگی ندارم چجوری برای لکنت دنبال درمان باشم؟؟
    منی که خونوادم نمیذارن هزینه کنم چجوری درمان بشم؟؟

    وقتی تو خونه ما شرایطی حاکمه که نمیتونم درباره لکنت حرف بزنم چجوری برم پیش درمانگر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟

    با اون حرفایی که میزنید من میفهمم که شرایطمو در نظر نمیگیرید.....

    ممنون که اینهمه وقت میذارید....

    قبوله خیلی منفی گر و عصبی ام..اگه حرفی زدم کسی دلخور بشه معذرت میخام ولی هدفم اینه که بدونید شرایطمو..
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ
    در ضمن چرا میگید مقصر منم؟؟؟؟؟

    من برای این حرفتون دلیل کاملی میخام؟؟؟؟؟

    چرا لکنت و وسواسم مقصرش منم؟؟؟؟؟

    خب مثلا وقتی یکی از ی گرفتاری نجات پیدا میکنه....میگن کار خدا بوده..ولی با وسیله هایی این رونشون داده..مثلا ی شیء گرانبهایی که گم شده بوده اتفاقی یکی پیدا میکنه میاره..(حالا این مثاله ها)خب اینجا هم خدا منو اینجوری کرده اما توسط برادرم خونوادم..اطرافیانم.....


    من بیشترازاین ناراحتم که اکثر کسای که پست میدن نظر وحرفای منو کنار میذارن و اصن قبول ندارن..میدونم چون تو شرایط من نیستن درک نمیکنن ولی ناراحتم که همتون فقط حرف خودتونو میزنید....


    من این تاپیک رو نزده بودم برای کمک..چون وقت کمک گذشته!!!!!!بدبخت شدم رف پی کارش.....

    اینجارو زدم تا حرفمو بگم..خالی بشم..بگم که خدا دوسم ندارههههههههههههههههههههه ههههههههههههههههههههههههه ه

    خدا برا خودش کسایی داره و براش کافیه!!!!

    پاسخ با نقل و قول

  16. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t

  17. ارسال:19#
    m@ri آواتار ها
    علی چراانقدمیگی ک کسی درکت نمیکنه؟؟ببین من میدونم ک مشکلت مث بقیه نیس،میدونم مشکلامون فرق داره،اما علی این دلیل نمیشه ک درکت نکنم،ببین من خودم تمامه این دورانو گذروندم وقتی ک فکرمیکردم هیچکس درکم نمیکنه همه حرف خودشونا میزنن،اماخیلی گذشت تادیدم اشتبامیکنم،دیدم هنوزم تواین دنیایه نامردکسای هسن ک ازته قلبشون بقیه را میفهمن،دیدم هنوز مردم وجودداره..
    علی من نمیگم تواشتبامیکنی من نمیگم تقصیرتوا،من میگم فقط یبارم ک شده دریچه ی نگاهتو عوض کن،میگی اومدی سمتش اماکمکت نکرده،اگ هرکی میرف سمتش و مشکلش حل میشد ک دیگ کسی مشکل نداش!ببین تو اینجا فقط اشتبا میکنی ک میگی باید بری سمتشو مشکل حل شه!اما من میگم میریم سمتشو مشکل حل نشه،اما درونمون آروم میشه،تو رفتی سمتش بعد دیدی خب لکنتت حل نشد خانوادت حل نشد وسواست حل نشد!عزیزه من اون تویی ک اینا را باید حل کنی،تووقتی بادلت بری سمتش ازش بخاه ک اول آرومت کنه،وقتی توآروم شدی اونوخ شاید واقعا این مشکلات درنظرت کمرنگ شد ازکجا معلوم!
    آره غیرازون کسی خدایی نمیکنه،خب این آیه برای اونا ک براخدا شریک میارن،توک شریک نمیاری درسته؟باشه چرا اون دوتا آیه را فقط دیدی؟چرا بقیشو ایراد نگرفتی؟من اولیشو ک خوندم اشکم سرازیر شد،همه رهامون کردن حتی خانوادت بقول خودت ک مسخرت میکنن،خداچی؟چون مشکلتو حل نمیکنه ینی رهات کرده؟منکر این میشی ک میبینتت؟علی من تو اتاقم هیچکس اشکامو نمیبینه هیجکس نمیبینه خانوادم دوستام هیچکسه هیچکس نمیفهمه بم چ میگذره،کی میبینه اینارا؟بخداک فقط اون شاهده،آره میتونه حلش کنه میتونه همونموقه یکار خوب کنه تا حل شه،اما بخدا ک اگ یکارخوب کرد من همونموقه فراموشش میکنم و میرم دنباله خوشیم،تورا نمیگما،من خودما دارم میگم،بارها ب سمتش برگشتمو وقتی مشکلم حل شد اصن دیگ یادش نبودم...
    علی بخدا ک ماهیچکدوم نیمدیم اینجا تا مشکلامون رفع بشه،فقط اومدیم تا براهم مرهم باشیم،کسی ک خودش زخم داره چجوری میتونه واسه دیگران مرهم شه آره این سوالته،اما داریم میشیم،یه نمونش من،الان تمام بچه های زخم خورده ی اینجا حتی خوده تو برای من یه مرهمن،چون یه دوسته بی منتن...
    توازهمه چ خسته ای،من ساناز آناهید حجت علی و خیلیای دیگم این حرفو میزنیم،تودرست میگی این حرف خیلی حرفه،علی منم خستم،اما باگفتنه این حرف خسته تر میشم،ببین الان ک دیدم تواینو با رنگ قرمز نوشتی باورکن تمام غمای دنیا اومد تودلم،من دلم میخاد ب خودم کمک کنم تو چی؟دلت برای خودت و جوونیت نمیسوزه؟من میسوزه بخدا،حیفیم اینجوری ادامه بدیم،منم دلم میخاداز ته دل بخندم،بیا ب هم کمک کنیم،ببین اگ ب هم کمک کنیم هیچ کدوممون ضررنمیکنیم...هیچی ازمون کم نمیشه،اینجا حرف بزن علی حتی اگ حرف زدن عصبی ترت میکنه،اما اینبار یکم آرومتر حرف بزن،سعی کن درکمال آرامش بنویسی ببینم حرفات چقد فرق میکنه،ببین گفتم عصبی ننویسا،پ منو گول نزن و آروم بنویس،
    پاسخ با نقل و قول

  18. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط anahid

  19. ارسال:20#
    A@92 آواتار ها
    ..

    من واقعن کم اوردم نمیدونم چی بگم..
    حال حوصله نوشتنم ندارم....

    من وضعم بدتر از اونیه که با نهایت ارامش بنویسم......

    ----------------------------------------------------------------------------------
    اینو دوباره بخون.................................

    غیر از من خدایی برایت خدایی کرده است؟(اعراف ۵۹)


    جواب من:مگه قراره یکی دیگه هم خدایی کنه؟؟؟؟؟؟...اصن موندم تو این ایات..

    لطفا" جبهه نگیرید یبارم شده از دیدگاه من نگا کنید..

    ینی چی خدای دیگ..اصن نمیفهمم خدا مارو افریده بعد داره منت هم میذاره که من برات خدایی میکنم..خو خلق نمیکردی دیگ چکاریه همش منت ..همش ترسوندن..!!!!


    برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.(فجر ۲۸-۲۹)

    تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.(مائده ۵۴))


    من برگشته بودم.هرچند روسیاه..دست پا شکسته و باری از همه نوع گناه..اما......................
    اما برگشته بودم..پس چرا کمکم نکرد؟؟؟

    این برگشتن هاچقد بایدادامه داشته باشه.مگه مسخره ایم که همش ازار بده ماهم با خدا قهر بشیم بعدم همش بگه برگرد و بعد ازار وبرگردیم سرخانه اول!!!!!!!!

    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------________________________________

    ن نمیگم وقنی ب قول خودش برگشتم سمت خدا همه چی حل بشه نه!!البته این انتظار رو دارم و خواهم داشت که وسواسی که باعث میشه من از خدا دور بشم کم بشه..باید هم اینطوری بشه.....

    برخی دوستان میگن وسواس کار شیطانه بهش گوش نده و فلان..خب با فرض درست بودن این حرفا پس بااااااااید وقتی که برگشتم سمت خدا جای وسوسه های شیطان رو کمک های خدا بگیره..ایا اشتبا میگم؟؟؟؟؟؟

    پس باید وسواسم کم بشه..کامل نمیگما میگم کم بشه.باید!!

    از طرفی خدا مگه نمیبینه که وسواس چقد رو من اثر منفی داره..خب میتونه کمکهایی برای کنترلش بهم بکنه..نمیگم حل بشه ولی اگه توان تحمل رو بهم بده باز خوبه..چون خودش پشتمه و یاری میرسونه باز میشه امیدوار بود...

    امااا اگه اون حالم با حال الانم هیچ فرقی نکنه مطمئن باش برگشتم اشتباهه محضه!

    ___________________

    خلاصه کلام من همه چیمو باختم.....ب گذشتم که فک میکنم میبینم زندگم دیگ درست بشو نیس....

    این خیلی برام سخته همه چی جلو چشام نابود بشن..ولی سرنوشتم اینجوری بوده.....
    خیلی بد شد و خیلی ناراحتم که فرصت زندگی رو از دست دادم..من تا جایی دلخورم که گاها ارزوی بیماری سختی مثل سرطان دارم....مثل معلولیت دارم..چیزی که دیگه متوج هیچی نباشم....

    خیلی سختی کشیدم
    دیگه طاقت ندارم





    پاسخ با نقل و قول

  20. به عدالت و مهربونیه خدا شک دارم..از زندگیم متنفرم....لعنت به همه چی!!!!  سپاس شده توسط anahid,سلماء

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •