تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دوست صمیمیم رو از دست دادم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:user98
آخرین ارسال:user98
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

دوست صمیمیم رو از دست دادم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    user98 آواتار ها
    بله اتفاقا زنگ اول تو کلاس بودیم که گفت فکر میکنی کی هستی که خودتو اینقدر میگیری؟ و بقیه داستان که رفتم و از بوفه بچه ها رو مهمان کردم.
    بله درست میگید! به نوعی باج دادن و مصونیت از تمسخر های بعدی بوده!
    اون قسمت رو اشتباه متوجه شدین منظور من بود که وقتی بچه ها با دوست صمیمیم شوخی هایی میکنن اون اصلا ناراحت نمیشه(شاید هم میشه اما ظاهرش اینو نمیگه) اما وقتی فکر میکنم با خودم میگماگه این شوخی رو با من کرده بودن من ناراحت میشدم (نه اینکه از دوستم دفاع کنم اتفاقا حساسیتم نسبت بهش تقریبا به صفر رسیده)
    بقیه تفاسیرتون کاملا درست بودن.
    من تلاش زیادی کردم تا به شوخی افراد به چشم یک شوخی معمولی نگاه کنم اما دائم فکر میکنم ان یکی دو نفر با من دشمنی دارند دست خودم نیست (احساس میکنم واقعا همینطور هست)
    اگر در این مورد مرا راهنمایی کنید تا این مشکلات بینمان حل شود( با توجه به اینکه بعد از عیدمدرسه تعطیل هست و زمان زیادی برای حل مشکلات ندارم)
    پاسخ با نقل و قول

  2. دوست صمیمیم رو از دست دادم  سپاس شده توسط niloofarabi,ویونا شاکری,سجاد صالحی

  3. ارسال:12#
    user98 آواتار ها
    با خوندن مطلب مربوط به احساسات که لینکش رو گذاشته بودین کمی ارام گرفتم...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:13#
    سلام...
    ممون از توضیحاتتون...

    به سه تا تاپیک زیر مراجعه کنین .... مباحثی در مورد مهارت های ارتباطی و خودآگاهی آموزش داده شده....
    اونها رو بخونین و اگر سوالی داشتین بیان بکنین....

    مهارت خودآگاهی

    راه هایی برای پیدا کردن دوستان جدید

    ترس از صحبت کردن در جمع، دلایل و درمان ها

    حتما تاپیک های بالا رو بخونین و راهکارهایی که در اون پیشنهاد شده رو به کار بگیرین....
    بعد از 3 روز با هم در مورد تغییرات به وجود اومده با هم صحبت میکنیم..
    پاسخ با نقل و قول

  5. دوست صمیمیم رو از دست دادم  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,محسن عزیزی

  6. ارسال:14#
    user98 آواتار ها
    بغض گلوم رو گرفته
    از انجمن همیاری و مشاوران با مهارت اون تشکر میکنم که این همه به مسائل کاربران اهمیت میدن
    حتما تاپیک های بالا رو مطالعه میکنم
    با تشکر فراوان
    پاسخ با نقل و قول

  7. دوست صمیمیم رو از دست دادم  سپاس شده توسط niloofarabi

  8. ارسال:15#
    user98 آواتار ها
    سلام مجدد
    طبق وعده بعد از 3 روز برگشتم تا تغییرات بوجود امده گزارش بدم.
    اول از همه این رو بگم که حس زیاد خوبی نداشتم. احساس میکردم که با بقیه فرق دارم از همه نظر. به این خاطر حسرت میخورم که بقیه بهترین لحظاتشون رو با دوستاشون میگذرونن اما من... دریغ از یکی دوست به بتونم باهاش دردو دل کنم یا بیرون برم (حالم از خودم و کم حرفیم داره بهم میخوره)
    جناب صالحی تاپیک هایی رو که گفته بودین مطالعه کردم و سعی کردم اونا رو به کار بگیرم.شنبه احساس بسیار خوبی داشتم... توی جمع گروه همه با هم حرف میزدیم و ... احساس میکردم بچه ها بیشتر با من رفیق هستن...
    روز بعد کمی این قضیه کمرنگ شد و وضعیت داشت به روز های قبل بر می گشت. ناراحتی هام رو با دوست صمیمی سابقم در میان گذاشتم و دلخوری هام رو بهش گفتم ایشون هم گفتن که اصلا با بنده قهر نبودن از اول. الان بیشتر با هام حرف میزنیم اما هنوز احساس میکنم دوستیمون مانند قبل نیست(یعنی هنوز کار داره ....)
    امروز یعنی دوشنبه اصلا احساس خوبی نداشتم. احساس میکنم با بقیه خیلی فرق دارم... با همه...
    همه دو سه تا دوست فابریک دارن و هفته ای چند بار با هم بیرون میرن. از این حسرت میخورم که بچه های کلاس بهترین زمانشون رو با دوستاشون سپری میکنن در حالی که من همچنان تنهام... اونا مشکلاتشون چیز دیگه ای هست در حالی که مشکل من در نداشتن دوست هست و مثل ترمزی برای درس خوندن من شده...
    یکی از بچه های گروه که احساس میکنم با من سنگین هست موقع وارد شدن به کلاس به دوستان دیگه دست میده ولی سعی میکنه من رو نادیده بگیره همین اتفاقی که امروز افتاد در حالی که من سعی میکنم تا باهاش درست برخورد کنم و بهش دست بدم... ( نمیدونم این طرز تفکرم بچه گانه هست یا نه اما هی با خودم میگه اخه چه دلیلی داره که هر بار این کار رو انجام میده)
    احساس میکنم که این ادم داره روی دو سه تا از بچه های گروه که رفیق فابریکاش هستن تاثیر میذاره و داره اونا رو از من بر میگردونه.
    شاید همه ی این ها به این خاطره که نتونستم بینشم رو به اندازه کافی نسبت به محیطم عوض کنم.
    اقای صالحی مشتاقانه منتظر سوالات و نظرات شما و دیگر دوستان هستم.
    سوالی داشتم... امکان نداره همه ی اینها به ریشه ی کودکی و اجتماعی نبودن بنده بر گرده؟ چون احساس میکنم بعضی از اتفاقات در گذشته روی این موضوع تاثیر زیادی داشته
    با تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  9. دوست صمیمیم رو از دست دادم  سپاس شده توسط niloofarabi,سجاد صالحی

  10. ارسال:16#
    user98 آواتار ها
    دریغ از یه نظر خشک و خالی
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:17#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ان شاء الله آقای صالحی عزیز سریعتر میان و خودشون تاپیک رو پیگیری می کنند. تا اون موقع، یه مقدار بیشتر صحبت می کنیم. ضمن اینکه مایلم این نکته رو بیان کنم که برای تغییر، نباید عجول بود. مهم اینه که مسیر به درستی شناخته بشه و در مسیر شروع کنی به گام برداشتن و البته با دید مثبت و با توکل بر خدا پیش بری و مایوس نشی

    تکالیفی که آقای صالحی بهت داده بودن رو خیلی خوب پیگیری کردی، و این یعنی تمایل داری برای یک تغییر واقعی و موفقیت آمیز و این تلاش و تمایل جای تحسین داره

    تاپیک مهارت خودآگاهی رو مطالعه کردی و همچنین برخی موضوعات مربوط به مهارت های ارتباطی رو. خب، ابتدا میخوام بدونم با مطالعه این تاپیکها، آیا متوجه نقاط قوت و ضعف خودت شده ای؟

    میتونی بگی کجاها تو روابطت با دوستان، خوب عمل کردی و کجاها برخی رفتارهات شاید در رابطه موثر نبوده؟

    میتونی چند تا نقطه قوت و نقطه ضعف عمده خودت رو، با توجه به پیشرفت کار تا به حال، بیان کنی؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. دوست صمیمیم رو از دست دادم  سپاس شده توسط niloofarabi,سجاد صالحی

  13. ارسال:18#
    user98 آواتار ها
    ممنون از پیگیریتون آقای عزیزی
    بله مطالعه کردم اما راستش هنوز نمیدونم آیا بدرستی مشکلم رو بدرستی شناسایی کردم یا نه؟هنوز تردید دارم ایا این افکارم هستن که منو از دیگران دور میکنه؟ ظاهرمه؟ توقعات بیجا هست؟.... نمیدونم........اگه امکان داره میشه من رو در این مورد راهنمای کنید تا بتونم به سوالاتتون با تردید و شک کمتری جواب بدم؟
    پاسخ با نقل و قول

  14. دوست صمیمیم رو از دست دادم  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  15. ارسال:19#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خواهش میکنم

    چند نکته رو مایلم ابتدا برات روشن کنم، و بر مبنای اونها پیش بریم و حرکت کنیم:

    1. آنگونه که من متوجه شدم، انتظارت از دوست صمیمی ات بیش از اینها بوده، و توقع داشتی او یا به طور خاص با تو رفتار کند، و یا اگر اینگونه نیست، مشابه تو که او را فقط برای خود می خواهی، او نیز تو را برای خود بخواهد، و به کوچکترین تغییر در تو حساسیت نشان بدهد. مثلا اگر کسی تو را مسخره کند، شاید توقع داشته باشی دوست صمیمی ات در حمایت از تو، حتی با آن فرد قطع رابطه بکند(نوعی انحصارطلبی در دوستی)
    2. ویژگی های شخصیتی تو و دوست صمیمی ات مقداری با هم متفاوت است. مثلا او مقداری در روابط اجتماعی فعالتر است، و می تواند دوستان جدیدی را نیز بپذیرد، اما شاید برای تو مقداری دشوار باشد.
    3. این تصور که فکر می کنی«آدم باحالی نیستی»، باعث می شود که در جمع های دوستانه، کمتر صحبت کنی، و در نتیجه دوستانت هم با تو کمتر صحبت کنند، و بنابراین واقعا به این نتیجه برسی که «آدم باحالی نبودی!»
    4. تمسخرهای گذشته موجب شده مقداری اعتماد به نفست را از دست بدهی، و ترس از این داشته باشی که مبادا حرفی بزنی که با تمسخر جمعی دوستانت مواجه شود.
    5. تصور غالبت این است که دیگران هستند که باید به سمت تو بیایند، نه اینکه خودت فعالانه به سمتشان بروی
    6. بنا به دلایل ذکذ شده در بالا، و بنا به شرایط سنی و اقتضائات رشدی، تصور می کنی علت اینکه دوستانت کمتر با تو وقتشان را می گذرانند، ممکن است ریشه در مشکل ظاهری تو داشته باشد.
    7. حتی به دنبال دلایلی در گذشته میگردی که رفتارهای فعلی خودت را در آن دوران ریشه یابی کنی(گرچه ممکن است اینچنین باشد، اما مهم الان تو هست و اینکه چگونه می توانی تغییر کنی)
    8. چون درباره مسائلت و افکاری که داری با دوستان صحبت نمی کنی، فرضیه های زیادی در ذهن خود درست می کنی و با این افکار خودت را اذیت می کنی
    9. نتوانسته ای با کم حرف بودن خودت کنار بیایی، و چون کم حرف بودنت را علت پاره ای مسائل، نظیر نداشتن دوستان نزدیک و ... می دانی، خود را سرزنش می کنی

    موارد دیگری هم هست.

    همینجا میخوام اینو بهت بگم که من ظاهر و قیافه تو رو ندیدم، ولی به ضرس قاطع و اطمینان یقینی بهت میگم که در روابط دوستی با همسالان، آنچه تعیین کننده اصلی است، نوع رفتار، افکار، و روابطی است که با دوستانت می توانی برقرار کنی. در دانشگاه دوستی داشتم که به لحاظ ظاهری وضعیت چندان جالبی نداشت، اما متفق القول همگی ما بیش از هر کسی دلمان برای شیرین کاری های او تنگ می شد و او را واقعا کی از باحال ترین دوستان خودمان می دانستیم و می دانیم. نتیجه اینکه رفتارهای تو هست که نقش اساسی و تعیین کننده را دارد.

    می توانیم برای شروع، روی انتظاراتی که از دوست صمیمی ات داری، آغاز کنیم.

    می توانی این انتظارات را بنویسی؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  16. دوست صمیمیم رو از دست دادم  سپاس شده توسط niloofarabi,سجاد صالحی

  17. ارسال:20#
    user98 آواتار ها
    مواردی که ذکر کردین کاملا درست بودن.
    اصلا فکرش رو نمیکردم که یه روز مشکل اجتماعی پیدا کنم و افسرده بشم... همش فکر میکنم که واقعا من تو رفتارم مشکلی ندارم و دوستانی که مسخره میکنن مشکلدار هستن...(یکی از اون افراد وقتی دوتایی با هم هستیم خوبه ولی وقتی بچه های دیگه رو میبینه لوس میشه و واسه خندیدن مسخره میکنه
    در مورد انتظاراتی که از دوست صمیمی دارم:
    اگه قرارباشه با بچه ها بیرون بریم اول با من هماهنگ کنه،همونطور که شما هم اشاره کردین اگه کسی تیکه ای انداخت دوستم اونرو همراهی نکنه و یا نخنده، اگه باهاش جدی صحبت کردم جدی جوابمو بده ، اکثر اوقات در بین بچه ها با من باشه (چطور بگم، مثلا اگه تو مدرسه رفتم اونور حیاط اون هم دنبالم بیا د...درواقع بهم بچسبه!) ، راز هاشو راحت بهم بگه و هیچ کاری از او در هرجا از اون برام پنهان نباشه و برام تعریف کنه کجا رفته و چکار کرده ، از من تعریف کنه دائم و...
    بعضی روزا فکر میکنم با خودمو میگم اره فلان روز فلان لباسو پوشیدم بچه ها باهام خوب بودن ولی امروز ...
    یا دائم فکر میکنم که فلانی باهام دشمنی داره و ....
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •