تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افکار ناامید کننده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:نیلوفر تنها
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

افکار ناامید کننده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیلوفر تنها نمایش پست ها
    از نظر من نیست ولی دیگران ممکنه فکر دیگه ای داشته باشن

    شاید مشکل من این باشه افکار و نظرات دیگران برام خیلی مهمه
    شما ببینید از نظر خدا وضعیت چگونه است. زمانی که ملاک حرف مردم باشد، هیچ توافقی حاصل نمی شود. هر کسی رای و نظری دارد. اما زمانی که میزان اعمال شما، تطابق با ملاک های اصیل الهی شد، راه زندگی خود را خواهید رفت و کاری به حرف مردم هم نخواهید داشت.

    کلید حل مساله شما:

    1. انتخاب ملاک بر اساس معیارهای اصیل(مثلا بر مبنای دین، نه حرف مردم)

    2. تقویت حسّ خودارزشمندی

    داستان زیر را نیز بخوانید:

    وقتی که به دنیا آمد، حرف مردم هم همراه او به دنیا آمد، انسان را می گویم . فرقی نمی کند که این انسان، دختر باشد یا پسر . وقتی که آمد عده ای گفتند: چرا دختر شد و چرا پسر نشد . عده ای هم به عکس، این انسان از همه جا بی خبر، بزرگ می شد . اولین قدم را که برداشت و اولین دندانی که در آورد گفتند: چرا دیر راه افتاد؟ چرا زود دندان در آورد و . . . باز هم ایام گذشت تا این که هفت ساله شد . وقتی که به مدرسه رفت، گفتند چرا شش سالگی کلاس اول نرفت؟ ! حتما کند ذهن بوده و . . . . بالاخره، 12 سال تحصیل را با همه حرف مردم به آخر رساند . حرف های هر دوره تحصیلی از ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان هم جای دارد . به خصوص آن که، وقتی در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل داد، همه گفتند: حتما معدلش به حد نصاب نرسیده و نتوانسته در رشته تجربی یا ریاضی درس بخواند و به ناچار وارد رشته انسانی شده است . این هم بماند که رشته علوم انسانی را رشته درسی تنبل ها معرفی می کردند . به هر حال، این انسان که پس از 18 سال به حرف مردم عادت کرده بود، وارد ورطه کنکور افتاد . حرف های جدید آغاز شد: کلاس کنکور می رود؟ ! سهمیه دارد؟ ! درس می خواند؟ ! و . . . اگر هم دختر بود می گفتند: درس می خواهد چه کند . دوازده سال درس خواند کافی است . آخر کار که باید خانه داری کند! وقتی که کنکور قبول نشد تا مدت ها باید حرف مردم را تحمل می کرد که این همه وقت گذاشت آخرش چی؟ چقدر پول کلاس کنکور داد! و . . . اگر سهیمه نبود که قبول نمی شد و . . . سنش که به بیست رسید، اگر دختر بود می گفتند: ترشیده شده! خواستگار ندارد؟ ! و اگر پسر بود، می گفتند . چرا زن نمی گیرد؟ ! جایی برای خواستگاری رفته؟ !

    حتما از دخترهای دانشگاه کسی را در نظر دارد و . . .
    وقتی هم که برای آن دختر معصوم خواستگاری می آمد، هنگام تحقیق چنان زیر آب بنده خدا را می زدند که دیگر احدی جرات نزدیک شدن به خانه آنها را نداشت!
    بالاخره، این دختر معصوم با آمدن یک خواستگار، که کم تر به حرف مردم اهمیت می داد، می خواست راهی خانه بخت شود . تازه اول ماجرا بود، حرف از مهریه، جهیزیه و . . . بالاخره، با همه حرف ها قرار مجلس عقد و عروسی گذاشته شد . وقتی که در یک تالار مناسب مجلس گرفتند، گفتند؟ مگه پولشان را از سر راه آورده اند؟ ! چه خرج هایی که نمی کنند؟ ! این خانواده مثلا دم از خدا و پیغمبر می زند، بعد این همه اسراف می کنند! و زمانی هم که در خانه و به شکلی ساده مجلس گرفت، گفتند . ما را آدم حساب نکردند، مگر چند بار در زندگی مجلس عروسی می گیرند . چقدر ساده بود! به هر حال، با وجودی این که این حرف ها مانند گلوله ای آتش بردل این دو جوان می نشست، توانستند زندگی مشترک خود را آغاز کنند! چند ماهی که از زندگی مشترکشان گذشت، صحبت از تفاهم و بچه دار شدن و . . . شروع شد و حرف های جدید از این که حتما مشکلی دارند که بچه دار نمی شوند!
    این دو جوان خوشبخت که می خواستند با آگاهی بیش تر صاحب فرزندی شوند، بنا بر هجوم حرف های مردم مسافری را مهمان خانه محبتشان کردند . این مسافر کوچولو وقتی به دنیا آمد، دوباره روز از نو شد و روزی از نو! ایام می گذشت و آن کودک و نوجوان و جوان سابق ما پا به عرصه پیری می نهاد . 40 یا 50 و یا بیش تر از سنش گذشته بود که بر اثر سانحه، حادثه، مریضی و یا . . . از دنیا رفت .
    وقتی که در گذشت، گفتند: آدم خوبی بود اما . . . ! چقدر زود از دنیا رفت، چقدر دیر از دنیا رفت چقدر بدهکار بود! چقدر طلبکار بود و . . . چرا این قبرستان خاک کردند؟ چرا آن قبرستان خاک نکردند؟ ! مجلس ترحیمش آبرومندانه بود . مجلس فقیرانه داشت و این گونه بود که این انسان از همه جا بی خبر یک عمر زندگی خود را با حرف مردم نقش و نگار داد و چه زیبا گفته اند که در دروازه را می تون بست، اما دهان مردم را هرگز!

    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .


    «والسلام علی من اتبع الهدی »
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. افکار ناامید کننده  سپاس شده توسط nafasebahar

  3. ارسال:12#
    ممنون اقای عزیزی

    حق با شماست داستان خیلی جالبی بود......

    پس میشه با نظر خودت زندگی کنی و البته فقط برای خود............
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:13#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیلوفر تنها نمایش پست ها
    ممنون اقای عزیزی

    حق با شماست داستان خیلی جالبی بود......

    پس میشه با نظر خودت زندگی کنی و البته فقط برای خود............
    شدنش که میشه، اما لطفا دقت کنید که از آن طرف بوم نیفتید.

    نظر و دیدگاه دیگران ممکن است در بسیاری موارد هم درست باشد و منطبق بر ملاک های اصیل. گاهی ما اشتباه می کنیم، در بسیاری موارد نیاز به مشورت با دیگران داریم، گاهی دیگران هشدارهای صحیحی به ما می دهند و ...

    همچنین دقت کنید که «زندگی فقط برای خود» به چه معناست. ممکن است فردی فقط بر مبنای ملاک های شخصی خود زندگی کند و کاری به حرف مردم هم نداشته باشد، اما این فرد یک دزد حرفه ای باشد!

    پس، برای چنین فردی زندگی بر مبنای ملاک های خود، چیزی جز زیان و دردسر نیست.

    مِتر ما ملاک های اصیل است(به طور مثال اصول اخلاقی و احکام الهی و حرف خدا). حال اگر حرف «خودمان» مطابق با این اصول و ملاک های صحیح بود، به حرف مردم اهمیت ندهیم؛ اما اگر «حرف مردم» بر مبنای این اصول صحیح بود، در خودمان تغییر ایجاد کنیم.

    ما انسانها موجوداتی اجتماعی هستیم. این اختیار و مهارت شماست که منجر به سعادت شما می شود. وقتی ملاک روشن شد، آنوقت متوجه می شویم کجا اشتباه کرده ایم، کجا لازم است به حرف مردم توجه نکنیم، کجا لازم است خود را اصلاح کنیم و ... .

    ضمنا توجه داشته باشید که اینکه حرف مردم(با توجه به صحبتهای بالا) نادرست باشد و ما نخواهیم به آن ترتیب اثر دهیم، به معنای دشمنی با دیگران نیست.

    در زندگی تعادل(بر مبنای اصول حقیقی که بیان شد) را رعایت کنید و ملاک تان روشن باشد و هنر برقراری ارتباط درست با دیگران را نیز بیاموزید.

    موفق باشید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  5. افکار ناامید کننده  سپاس شده توسط nafasebahar

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •