تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خاطره های شیرین و خنده دار زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آدم برفی
آخرین ارسال:samin66
پاسخ ها 4

خاطره های شیرین و خنده دار

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    آدم برفی آواتار ها
    به نام خالق تمام روزهاي خوب...

    سلام دوستان

    راستش نميدونم در تالار قبلا از اين دست تاپيک ها بوده يا نه ... کمي سرچ کردم چيزي بدست نياوردم و اگر هم پيدا ميکردم قطعا قديمي بودن و ممکن بود دوستان شاکي از بالا آوردن تاپيک هاي قديمي بشن به همين علت تاپيکي جديد احداث نمودم!!

    فکر ميکنم در بين بيان مسائل و مشکلاتمون گاهي لازم هست کمي بخنديم... اگر رنج و اشک هست در کنارش لبخند هم آفریده شده , درست مثل گل و تیغ های روی ساقش. اگر غم و رنج و اشک نبود خنده معنی نداشت و اگر خنده و شادی دائمی بود کسی از غم ها گذر نمیکرد.

    گذران اوقاتي خوش و شاد علاوه بر اينکه سدي براي ورود تفکرات منفي به ذهن شما هست و از افسردگي و خشم پيشگيري ميکنه , در بدن هم تاثيرات مطلوبي داره که موجب کاهش هورمون هاي استرس زا, تخليه احساسات و برقراري آرامش, افزايش اکسيژن خون, کاهش قند خون, پيشگيري از سرطان، بيماري قلبي، ورم مفاصل، گرفتگي عضلاني ، بي خوابي ، ميگرن ، آلرژي ، زخم معده و روده، روماتيسم, افزايش قدرت سيستم ايمني بدن, محرک اشتها,ا فزايش کارکرد کبد در دفع مواد زائد و .... ميشه.

    من تصميم گرفتم خاطرات خنده دار و طنز رو در اين تاپيک بيان کنيم خاطراتي که جنبه ي عمومي دارن.

    و ابتدا خودم شروع ميکنم .. اميدوارم لذت ببرين.

    .
    آدم هايي هستند در زندگي, که "چگالي" وجودشان بالاست

    افکار، حرف زدن، رفتار، محبت...

    و هر جزئي از وجودشان "
    امضادار" است.

    "ردپا" حک مي کنند روي دل و جانت

    اينها را بايد قدر بداني.. وگرنه دنيا پر است از

    آن ديگرهاي بي امضايي که

    "شيب منحني" حضورشان

    هميشه ثابت است...

    پاسخ با نقل و قول

  2. خاطره های شیرین و خنده دار  سپاس شده توسط niloofarabi,sara2,مهدوی,محسن عزیزی,جیگر طلا,حسینی,سلماء

  3. ارسال:2#
    آدم برفی آواتار ها
    يادمه که دو, سه سال پيش که ستاپ باکس نبود و واسه تلويزيون آنتن ميگذاشتيم هر دفعه آنتنمون سر يه مسئه اي خراب ميشد و اصلا هيچ وقت نميتونستيم تصوير صافي داشه باشيم. يکبار که اين اتفاق افتاد رفتيم و گفتيم يه آنتن جديد بخريم.
    يادمه يه مغازه اي بود که انتن هاي جديد گذاشته بود و منم گفتم بايد يه دونه از آخرين مدلاش بگيريم که ديگه اذيت نشيم.
    با مادرم رفتيم و گفتيم آقا يه آنتن نسل جديد به ما معرفي کن بعد مغازه دار رفت و يه چيزي شبيه نيم کاسه آورد که پايه هم داشت و رو پايش دو تا دکمه گردون بود. گفت اينو به تلويزيون بزنين و اين سر کاسه مانند رو در جهات مختلف بچرخونين و اونم دکمه هاي تنظيمشن.
    ما خرسند از خريد آخرين نسل آنتن برگشتيم خونه و زديمش به تلويزيون.
    راستش تصوير خوب شد و ما هم مدام سر نيم کاسه آنتن رو ميچرخونديم و با اون دکمه ها ور ميرفتيم و من در اون لحظه ها حس ميکردم پشت ابر رايانم...
    بعضي وقتا هم تصوير خراب ميشد و من مدام اون دکمه ها رو ميچرخوندم و تصوير هم البته تغيير ميکرد.

    اينو ميگم که بدونين تلقين آدمو تا کجا ميبره...

    وقتي ستاپ باکس اومد ما هم اون آنتا رو جمع کرديم و ريختيم يه گوشه .. يه روز اومديم سر وسايل کهنه که جمع کنيم و دور بريزيم .. اومدم گفتم ببينم فناوري اين آنته چي بود که يک /چهارم آنت هاي ديگه قدش بود و از تو اتاق فقط با گردش يه نيم کاسه و دو تا پيچ کار ميکرد... وقتي بازش کردم ديدم داخل دلش کاملا خاليه و اون دو تا پيش دکور بودن ... مثل نماي جيب روي کت و مانتو... بعدش اون نيم کاسه هم چند تا سيم بود که داخل يه کاسه پلاستيکي با فاصله از هم گذاشته بودن.

    بعد اون تا مدتها سر اينکه احساساتم به بازي گرفته شده بود حالم خوب نبود... حتي يه مدتي تصميم گرفته بودم هر طور شده برم تلويزيونو باز کنم که خونواده منو با شربت و شيريني منصرف ميکردن که البته بعدا بلندگو تلويزيون که خراب شد و باز کرديم فهميديم يه دونه بلندگو کلا نداشته يعني از کارخونه ناقص الخلقه اومده بود...
    البته من به همين لپ تاپم شک دارم ميترسم يه روز بازش کنم ببينم توش يه دونه سيم و يه چراغ قوست و اومدن من به اينترنت و تالار همياري توهم فانتزي بوده.

    آدم هايي هستند در زندگي, که "چگالي" وجودشان بالاست

    افکار، حرف زدن، رفتار، محبت...

    و هر جزئي از وجودشان "
    امضادار" است.

    "ردپا" حک مي کنند روي دل و جانت

    اينها را بايد قدر بداني.. وگرنه دنيا پر است از

    آن ديگرهاي بي امضايي که

    "شيب منحني" حضورشان

    هميشه ثابت است...

    پاسخ با نقل و قول

  4. خاطره های شیرین و خنده دار  سپاس شده توسط narges☺,niloofarabi,samin66,sara2,سلماء

  5. ارسال:3#
    سلماء آواتار ها
    سلام به همه ی دوستای عزیزم

    ممنون ادم برفی عزیز بابت این تاپیک خوبت


    نمیدونم خاطه ام براتون جالب باشه یا نه ولی واسه خودم خیلی خاطره ی شیرینی هستش

    وقتی بچه بودم ,دختر خیلی شیطونی بودم ,نوه ی کوچک و عزیز دوردونه ی کل فامیل بودم , بعضی کارایی انجام میدادم که وقتی الان یادم میفته ,خودم خجالت میکشم و خنده ام میگیره مثلا وقتی زنگ در به صدا در میومد ,فقط من باید در رو باز میکردم وگرنه جیغ و داد میکردم


    خیلی خوب یادمه وقتی 7 ساله ام بود ,با بابابزرگم توی حیاط داشتیم بازی میکردیم ,زنگ در به صدا در اومد ,با سرعت خودم رو به در رسوندم ,وقتی در رو باز کردم ,یه خانوم بود ,گفت دخترم دهنت رو باز کن و تو دهنم یه قطره ی تلخ ریخت ,اشک چشام جاری شده بود بعدش مامان گفت که اون خانوم از بهداشت اومده بود و یکی یکی به همه ی خونه ها میره تا به بچه ها قطره بده.

    دیگه بعد از اون روز هروقت زنگ در به صدا درمیومد ,میرفتم اشپزخونه زیر کابینت قایم میشدم,میترسیدم بازم به دهنم قطره بریزند

    امیدوارم خوشتون اومده باشه
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  6. خاطره های شیرین و خنده دار  سپاس شده توسط narges☺,samin66,sara2,جیگر طلا,روشن

  7. ارسال:4#
    samin66 آواتار ها
    سلام
    خاطره من واسه اتفاق دیروزه.
    آقا ما رفتیم واسه عید تنگ بخریم. مثلا خواستم پول زیاد ندم. گفتم از این تنگ شیشه ای گرد ساده بخرم.
    رفتم داخل مغازه دیدم رو تنگ نوشته 8 تومن. منم گفتم بذار دو تا بخرم. یکی واسه سبزه و یکی واسه تنگ.
    مغازه دار تاکید کرد که خانوم میخواهید منم با افتخار و غرور که قراره 16 تومن پول تنگ بدم گفتم بعله. گفت باشه الان میرم از انبار بیارم. انبارشم بیرون از مغازه بود. آقا این مغازه دار که رفت. من دقیق تر شدم فهمیدم قیمت ها به تومن هست نه ریال. یعنی نوشته بود 80000. آقا منو میگی چون دو تا خانوم هم تو مغازه بودن ترسیدم ضایع بشم. قبل اومدن صاحب مغازه جیم شدم.
    فکر کنم هنوزم داره منو فحش میده. خب خدا ازشون نگذره که اینقدر گرون میدن. تنگ ساده رو میدن 80000 هزار تومن.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  8. خاطره های شیرین و خنده دار  سپاس شده توسط جیگر طلا,سلماء

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •