تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حسرت زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:m@ri
آخرین ارسال:mariam
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

حسرت

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    m@ri آواتار ها
    سلام دوستان،حتما داستان زندگیه منو خوندید،اما خب ب دلایلی مجبور شدم موضوعا ببندم و برای دوتا ازدوستان ب شکل خصوصی گفتم و راهنمایی شدم تاحدودی حالم بهترشد،خدا رو توی زندگیم پیداکردم خیلی حالم بهترشد...اما متاسفانه دوروزه ک دوباره حسرتهای همیشگی اومده سراغم،چرا من دوباره حس میکنم ک انقد ناتوان شدم؟؟منک خوب بودم،دوهفتس نمازای صبحمو هم میخونم خیلی بهتر بودم،امانمیدونم دوباره چ شد...همه چ داره مث قبل میشه خ احساس ناتوانیو شکست میکنم،هیچ تصمیمی نمیتونم بگیرم اصن نمیدونم براارشد بخونم یابرم سرکار یا اص چکارکنم خیلی حالم گرفته...همش حسرت روزای ک تو ذهنم ساختمو خراب شدا میخورم،چقد حسرت کسیا خوردن سخته...کسای ک توحسرت کسی موندن میتونن منودرک کنن،چقد ازینک یه نفر فقط بخاطرقضاوتای بیجاش دستتو رها کنه میشکنی...جوری ک دیگ نمیتونی بلندشی...گاهی اوقات بعضی چیزا رواصلا نمیشه جایگزین براشون پیداکرد،خدایا چقددلم گرفته،منک اومدم طرفت دوهفته احساس آرامش میکردم پس چراالان دوباره داغونم...اصن حال خودمو نمیفهمم...
    چرا انقد جاش کنارم خالیه؟؟منک خدارو دارم نباید دیگ حسرت اونا بخورم پس چراهنوز نبودشا حس میکنم؟؟چرانمیتونم فراموشش کنم چرا نمیتونم بیخیال باشم؟؟
    کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم فقط اورامیخواندم و بس...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    sara2 آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدین
    بنده در جریان تاپیک و مشکلات قبلیتون نیستم اما از توضیحاتتون متوجه شدم دچار شکست عاطفی شدین
    1.چند سالتونه؟
    2.میزان تحصیلاتتون؟
    3.رابطتون با خانواده چطور هست؟
    4.از مشکلتون بیشتر بگین؟حسرت چیو میخورین؟
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  3. حسرت  سپاس شده توسط ساجده

  4. ارسال:3#
    m@ri آواتار ها
    ممنون ک زودجوابمو دادین،23سالمه لیسانس ریاضی دارم،رابطم باخانوادم خیلی خوبه هیچ مشکل خانوادگی ندارم،اماحرفمو ب هیچکس ازخانواده نمیگم،
    حسرت ازدست دادنه کسی ک عاشقش شدم،نمیدونم خودم زندگیمو خراب کردم یااصن چ شدخیلی ناامیدم دیگ هیچ راهی وجودنداره ک اون برگرده،خیلی نبودشا حس میکنم واقعا،باوجوداینک باخدا انس گرفتم امابازم نمیتونم فراموشش کنم،بخاطر مشکلاتی ک برامون پیش اومد ایشون بنده را ترک کردن،مشکلاتی ک تو تاپیکم گفتم اما اصلاح شد والان دیگ نمیتونم توضیح بدم شرمنده...چون امکانش هست ک اون آقا مطالبو بخونه،ومن دیگ نمیخام ک ایشون حقیقته موضوعا بفهمه
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    sara2 آواتار ها
    1.مدت آشنایی شما با این آقا چقدر وقت بوده؟
    2.خانواده از این موضع مطلع بودن؟
    3.مدت زمان جداییتون؟
    4.آیا خودتون رو در این جدایی مقصر میدونین و سرزنش میکنین؟
    5.هدف شما در این رابطه چی هست؟میخواین فراموش کنین همه چیز رو؟
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  6. حسرت  سپاس شده توسط niloofarabi,ساجده

  7. ارسال:5#
    m@ri آواتار ها
    ماتقریبا دوسال بود ک دوست بودیم،قصدمون ازدواج بود امابدلیل شرایط ورشکستگی ک براشون پیش اومد ازدواجمون همش عقب میفتاد،خیر خانواده ها درجریان نیستن،الان تقریبا1ماه هس ک اون اتفاق افتادک تاپیکشو بستم،هرازگاهی اس میدادیم یمدتش خوب بودیم چندروز ولی الان دیگ خیلی بدشدیم،اون بم گف ک دیگ نمیتونه بام زندگی کنه،منم دوشب پیش بش گفتم ک بهتره اصن دیگ بهم اس ندیم چ فایده این رابطه ک آخرشب خسته بیای و یه اس بم بدی اونم پشتش دوتاحرف ناراحت کننده بم بزنی!گفتم ن دیگ اس بده ن من اس میدم!
    خیلی ناراحتم نبودش توزندگیم خیلی آزارم میده همش ب خودم میگم شاید اون ب زمان نیاز داره شاید خ طول بکشه تاباخودش کنار بیاد شاید همه چ درس شه اون دوسم داره برمیگرده شاید میخاد تلافی کنه اذیتم کنه،اما خ ناامیدم ایناراتودلم میگم اما بش امیدی ندارم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    sara2 آواتار ها
    ببینین دوست من شما نباید از خودتون انتظار داشته باشین که تمامی خاطراتتون رو فراموش کنین و یکباره به روال عادی زندگیتون برگردین
    هنوز مدت زیادی از زمان جداییتون نگذشته و به مرور زمان همه چیز بهتر خواهد شد
    بهتره برای خودتون برنامه ریزی داشته باشین و از چیزهایی که شما رو به یاد ایشون میندازه دوری کنین
    هر چی به خودتون سخت بگیرین و روزهاتون رو بی نتیجه سپری کنین دچار ناامیدی بیشتری میشین و این باعث به وجود اومدن افسردگی در شما میشه
    و هر چه از این موضوع بگذره شما بیشتر دچار عدم آرامش می
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  9. حسرت  سپاس شده توسط niloofarabi,ساجده

  10. ارسال:7#
    m@ri آواتار ها
    میخام اینجوری باشم دارم سعیمو میکنم بیتفاوت باشم اماخودتون خوب میدونید ک همه ی اینا باحرف آسونه...
    بیتفاوت بودنش نسبت بمن داره عذابم میده واقعا همش میرم سرگوشیم ببینم اس داده یان،همش ب یادخدام همش،اما خیلی نبوده اونم حس میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:8#
    m@ri آواتار ها
    دوستان حالم خیلی خرابه چقداینروزا احساس پوچی میکنم...کاش برمیگشتم ب پارسال اینموقه...پارسال داشتیم کارامونو میکردیم ک بریم مسافرت آخ ک چقد خوب بود این مشکلات هنوز پیش نیمده بود...هنوز عاشق نبودم...اولش خوب شروع شد پارسال اما آخرش بدداره تموم میشه...آخ ک چقد دلم گرفته...کاش میمردم...خ حالم بده،
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط m@ri نمایش پست ها
    دوستان حالم خیلی خرابه چقداینروزا احساس پوچی میکنم...کاش برمیگشتم ب پارسال اینموقه...پارسال داشتیم کارامونو میکردیم ک بریم مسافرت آخ ک چقد خوب بود این مشکلات هنوز پیش نیمده بود...هنوز عاشق نبودم...اولش خوب شروع شد پارسال اما آخرش بدداره تموم میشه...آخ ک چقد دلم گرفته...کاش میمردم...خ حالم بده،
    درود بر شما
    پیشنهاد بنده: دوست عزیز موضوع شما رو من در حد همین تاپیک ها میدونم و خوندم. با توجه به مدت زمانی که شما با این فرد آشنا بودید چند مولفه باید بررسی بشه که شرایط پرسیدن اون مهیا نیست. ولی یکی از مولفه های وابستگی عاطفی شدید هست که بین شما ایجاد شده. ضمنا ضمینه های جدایی باید بررسی بشه که ببینیم موضوع باج گیری عاطفی در میان نباشه. بهترین فعالیت برای شما روزه عاطفی به مدت 6 ماه است که شما در این ایام نباید رابطه ی عاطفی با هیچ جنس مخالفی داشته باشی(بر خلاف بعضی از اساتید که دعوت به جابجایی با یک شخص جدید می کنند)در این مدت شما باید روی خودت کار کنی، مسائل رابطه ی خودتو تحلیل و بررسی کنی. رابطه از کجا شروع شد؟چرا رابطه تمام شد؟ اتفاقاتی که در این رابطه افتاد چه بوده اند؟چه کار کنیم که در رابطه بعدی دچار همین مشکلات می شویم؟
    زمانی که به جواب این پرسش ها برسید شرایط شما هم بهتر می شود....اگر با یک متخصص همراه شوید نتیجه بهتری می گیرید. یکی از اساتید بنده در استان اصفهان هستند که اگر شرایط و اجازه مدیریت را کسب کردم حتما آدرس مرکز مشاوره را برای دوستان در وب سایت قرار می دم.
    آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما دارم....
    علم، عقل، عمل
    در من چه می گذرد آن زمان که جهان در گذر است....

    taliee-psy.blogfa.com


    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:10#
    m@ri آواتار ها
    سلام...ممنون ازراهنماییتون...
    من نمیخام فرد دیگری وارد زندگیم بشه،بعد ازون دیگ ن میخام و ن میتونم ب کسی فکرکنم،اصن نمیخام جزاونو داشته باشم...من فقط اونو میخام...توروخدا فقط کمکم کنید ک اون برگرده،من هیچی نمیخام،فقط اون برگرده...نمیخام زمان بگذره،نمیخام ب فراموشی فکرکنم ب زندگیه جدید فکرکنم من هیچی نمیخام من فقط میخام اون برگرده...خاهش میکنم کمکم کنید خیلی حالم خرابه،واقعاحالم بده
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •