تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی در مرکزدعوا و اشفتگیم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:shohre69
آخرین ارسال:negar20
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

خیلی در مرکزدعوا و اشفتگیم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    ریحـانه آواتار ها
    سلام شهره خانم عزیز خوبی؟

    می دونم شرایط خیلی سختی داری و تا ما جای شما نباشیم نمی تونیم درکت کنیم. اما سعی می کنم شرایطت رو تصور کنم و آرزو دارم با راهکارهای مناسب شرایطتت بهتر بشه.

    من مشاور نیستم که بتونم راهکارهای مناسبی رو پیشنهاد بدم و به خوبی راهنماییت کنم.
    اما یک پیشنهاد برات دارم می دونم سخته، اما حداقل برای بهتر شدن شرایط روحی خودت امتحانش ضرر نداره؛ تا مشاوران عزیز بیان راهکارهای بهتری رو پیشنهاد بدن.

    به نظر من شما که نمی تونی بعد از این همه سال مادر و یا پدرت رو تغییر بدی. خواهرت هم دست خودش نیست. اما تو می تونی با همه این شرایط سعی کنی روی این مسائل و مشکلات حدالامکان تمرکز نکنی. به حرف های مادرت هر چند آزار دهنده است توجه نکنی و دلخور نشی. (همینطور که با خودت میگی اینطور و با این باورها بزرگ شده. )

    روی برنامه های خودت تمرکز کن. مطالعات رو بیشتر کن. کتابهایی که روی بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفس تاثیر گذارند. روی خودآگاهی بیشتر ...
    اگر درس می خونی روی برنامه هات تمرکز بیشتری داشته باش.

    به حرف دیگران توجهی نداشته باش. سعی کن تا جایی که برات امکان داره به مادرت بهونه ندی. با حرص خوردنت خودت رو بیشتر اذیت می کنی.
    می دونم شرایط سختی داری؛ اما با همه اینها تمرین کن توجهت به مسائل و این مشکلات و حاشیه ها کمتر بشه.

    حتما تواناییها و استعدادهایی داری. این رو باور کن که تو هم می تونی با همه این مشکلات موفق باشی

    می تونم بپرسم چه رشته ای می خونی؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. خیلی در مرکزدعوا و اشفتگیم  سپاس شده توسط Far Zane,m12,shohre69,ساجده

  3. ارسال:12#
    سلام شهره جان خوش اومدی
    امیدوارم بتونی با همیاری اخت بگیری و بتونی به اون آرامشی که دنبالش هستی برسی
    واکنشت به این جو منزلتون رو تو دوره های سنی مختلف خودت تحلیل میکنی؟میخوام بدونم تو سن 10-12 سالگی تا الان همین قدر از جو خونه اذیت میشدی که الان میشی؟
    دانشگاه رفتید؟اگه بله تو همون شهر خودتون بودی؟
    نظرت در مورد اهداف آینده ات چی هست؟(از شاغل شدن گرفته تا ادامه تحصیل و سرگرم شدن با یه حرفه و...)
    چقدر اهل مطالعه هستی؟
    چقدر اهل کارکردن تو خونه و کمک به مادرت هستی؟و در روز چند ساعت رو در تنهایی سپری میکنی؟ اتاق مجزا دارید برا خودتون؟
    ممنون میشم اینارو جواب بدی. البته من مشاور نیستم اما فکر میکنم با دونستن اینا دوستان بهتر کمکت کنن.
    پاسخ با نقل و قول

  4. خیلی در مرکزدعوا و اشفتگیم  سپاس شده توسط Far Zane,ریحـانه

  5. ارسال:13#
    سلام ریحانه عزیز ، بله بهترین کار شاید توجه تکردن باشه ،من هم اکثر اوقات توجه نمی کنم گاهی دیگه خونم به جوش میاد
    گفتی رو برنامه ات ترمرکز کن،ببین من تقربا به اونها بی توجه ،اگه بخوام بخاطر مسائلی مثل پول و امکانات باهاشون دعوا نکنم هم امکان پذیریه ، ولی شما فکر کن من هفته ای ماهی یکبار میرم خریدای ضروریم رو بکنم ، مادرم یا قبل از رفتن یه چیزی رو بهونه می کنه و اینقدر فحش میده تموم راه بیرون گاهی از ناراحتی راه رو اشتباه میرم و بعد از اون هم یا ساعت رفت و اومدم باتوجه بهاینکه خونه ما از مراکر خرید و از مرکز شهر دوره، یا تا هفته بعئ نفرین میکنهو حرفای پرند میزنه یا به هزار نحو نمیزاره کار خودمو بکنم و ارامش خودمو داشته باشم ،خوب وقتی بری برایکار یا خرید ضروری بیرون بعد تا یک هفته اعصابت خورد باشه اینجوری میتونی رو برنامه خودت تمرکز کنی و ارامش داشته باشی؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. خیلی در مرکزدعوا و اشفتگیم  سپاس شده توسط Far Zane,ریحـانه

  7. ارسال:14#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساجده نمایش پست ها
    سلام شهره جان خوش اومدی
    امیدوارم بتونی با همیاری اخت بگیری و بتونی به اون آرامشی که دنبالش هستی برسی
    واکنشت به این جو منزلتون رو تو دوره های سنی مختلف خودت تحلیل میکنی؟میخوام بدونم تو سن 10-12 سالگی تا الان همین قدر از جو خونه اذیت میشدی که الان میشی؟ من خیلی بچه و خجالتی بودم ،مادرم بخاطر تربیت مادرش به شدت بددهن بود و از همون بچگی مثلا بتمرگ بچه اذیت نکن از کلمات فوقالعاده زشت استفاده میکرد ولی اونزمان مشکلاتم کمتر بود و سرم به درسام گرم بود ، من اون زمان از حرفاش سر در نمی اوردم ولی هرموقع کنارش مبشستم بجای نوازش مادرانه فقط دنبال این بود ببینه من عاشق کسی هستم یا با پسری هستم یا نه(خودش 16 سالگی شوهر کرده بود و ظاهرا خیلی سال هم بوده که منتظر اون روز بوده). البته اینا مال دوران راهنماییه قبلش که چون تک پسرش به دنیا اومده بود فقط حواسش به اون بود مرده زنده مابراش فرقی نمیکرد ،همون زمان هم توهم داشت من می خوام پسرشو اذیت کنم ، دوران دبستان همیشه منو مینداخت تو کوچه. بدگویی هاش هم از اون زمان پیش بابام شروع شده بود که بابام هیچ حس پدری به ما نداره و نداشته مطمئنم بخاطر بدگویی های همین ادم بوده ، خلاصه من بچه تر از اون بودم که منظور و کارای مادرمو بفهمم من تو ئنیای بچگی بودم تا 22سالگی.
    دانشگاه رفتید؟اگه بله تو همون شهر خودتون بودی؟ بله رفتم ، نه از اول دلم می خواست شهر دیگه باشم ،ولی خوابگاه به شدت بد بود و بهش عادت نداشتم ،نمیتونستم درس بخونم یعنی صرو صدا نمیزاشت و بعدش هم خستگی. اصلا از دوران خوابگاه دیگه از اینکه نمیشد درس خوندم و نمی خوندم و کشکلات دیگه ای که پیش اومد از خودم بدم اومد و دیگه بعد از فارغ التحصیلی الان دوسال ونیمه فکرکنم دیگه کنار مادرم نمیتونم نه خودمو تحمل کنم نه اون رو
    نظرت در مورد اهداف آینده ات چی هست؟(از شاغل شدن گرفته تا ادامه تحصیل و سرگرم شدن با یه حرفه و...) همشون رو دوس دارم این همه سال درس خوندم برای همین ها ،این همه تو دانشگاه سختی کشیدم بخاطر همینا هرسته یی که گفتین برام مهمند.
    چقدر اهل مطالعه هستی؟ زیاد دوس دارم ،ولی مگه بی برنامگی و اشفتگی روحی و جسمی میزاره زیاد چیزی بخونم
    چقدر اهل کارکردن تو خونه و کمک به مادرت هستی؟و در روز چند ساعت رو در تنهایی سپری میکنی؟ اتاق مجزا دارید برا خودتون؟ بله یه اطاق دارم که همش سرش دعواست ، مادرم چشمش دنبالشه و برادرم هم میگه من اون رو میخوام البته بیشتر بهانشه چون اکثر ساعات روز اون دانشگاهه و من خونم. نه توی خونه تحمل دیدن اون خواهرم و رفتاراش رو ندارم و کاری نمیکنم فقط اطاق خودمو گاها مرتب میکنم ، مادرم دوران راهنمایی دبیرستان بهم فهموند!! که هرکسی تو خونه بچرخه و اهل مرتب کاری باشه ارزوی شوهر دارهو شوهر میخواد!!!! این زندگیه ماست . گاهی میرم کنار مامان خواهرم ولی چون قلبا علاقه ای بهم نداره مسائل پیش میاد و دعوا میشه گاعی هم مستقیم میگه از اطاق بیرون نیا تحمل دیدنمو نداره چون میگه چرا خودش پیر شده ،برای همین اکثرا تو اطاق خودم هستم با زندگی کلنجار میرم
    ممنون میشم اینارو جواب بدی. البته من مشاور نیستم اما فکر میکنم با دونستن اینا دوستان بهتر کمکت کنن.
    ممنون لطف کردید
    شاید یکی از دلیایلی مشکلات مالااقل در حوزه با مادرم ،این باشه که اون من رو مثل خودش میدونه فکر میکنه احساسات و دنیای ما و کارهامون و نیت هامون یه شکله و این باعث قضاوت های غلتشه.
    البته قطعا همه با این حرفا من رو بهترین و مادرم رو بدترین قضاوت نخواهند کرد که اشکالی ندارد من کلا به دنبال راهی هستم که تو این شرایط بهتر بشه به نتیجه رسید نه محکوم کردن کسی.
    پاسخ با نقل و قول

  8. خیلی در مرکزدعوا و اشفتگیم  سپاس شده توسط Far Zane,ریحـانه,ساجده

  9. ارسال:15#
    باسلام
    مشاورهای محترم میشه بگید ایا من مشکلی دارم که جوابمو ندادید؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. خیلی در مرکزدعوا و اشفتگیم  سپاس شده توسط Far Zane

  11. ارسال:16#
    negar20 آواتار ها
    شهره جان مشاورا حتما میان یه سوالات پاسخ میدن بایدصیور باشید .
    پاسخ با نقل و قول

  12. خیلی در مرکزدعوا و اشفتگیم  سپاس شده توسط shohre69

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •