تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وابستگی شدید : ( زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sh007
آخرین ارسال:sh007
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

وابستگی شدید : (

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزبه همیاری خوش اومدید
    دوست عزیزگاها ما انسان ها به یک سری افراد وابسته میشیم این فردمیتونه یه فردواقعی باشه ومیتونه یه فردمجازی باشه
    حال اگرمجازی باشه بالطبع اگرمشکلی پیش بیادناراحتی هایی که بعدازاون پیش میادوتاثیراتش درروحمون بیشتره
    حالتون برای بنده قابل درکه
    اما این رو فراموش نکنید که خداوند یک سری ارزش هایی رو درون وجودماقرار داده ویک سری استعدادهاروکه بنابه این نعمت ماهم باید سعی درپروراندن و رشداین استعدادهاباشیم
    حال هدف شما رشد در کنکورارشدتونه و گرفتن یه رتبه خوب پس برای رسیدن بهش باید یک سری فاکتورهارو درنظربگیرید
    1.اینکه سعی درحل مشغله های ذهنیتون داشته باشید
    2.هدفتون ازادامه روبرای خودتون مشخص کنید
    3.ودرآخربرای رسیدن بهش تلاش مکفی ولازم روداشته باشید
    حالاکه این مسئله ذهن شمارو به خودش مشغول کرده بشینید برای خودتون فوایدومضرات این ارتباط ووابستگی روبنویسیدوببینیدادامه به این نحوبه نفعتونه؟
    آیا باادامه این وضعیت شمامیتونید درکنکورخودسربلندبیرون بیاید؟
    آیا درصورت ازدواج شما ادامه این رابطه ممکن هست؟مسلماممکن نیست
    آیا میخواهیدبخاطراین وابستگی ناایمن آینده خوبی روکه میتونید رقم بزنیدخراب کنید؟
    آیاحاضریدبه خاطرآینده خودتون هم که شده منطقی ترعمل کنید؟
    امیدوارم این تکلیف روانجام بدیدونتیجه ای که به دست میاریدروباما درمیون بگذارید
    موفق وشادباشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  2. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط sh007,روشن

  3. ارسال:12#
    sh007 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط elnaz.t نمایش پست ها
    سلام دوست عزیزبه همیاری خوش اومدید
    دوست عزیزگاها ما انسان ها به یک سری افراد وابسته میشیم این فردمیتونه یه فردواقعی باشه ومیتونه یه فردمجازی باشه
    حال اگرمجازی باشه بالطبع اگرمشکلی پیش بیادناراحتی هایی که بعدازاون پیش میادوتاثیراتش درروحمون بیشتره
    حالتون برای بنده قابل درکه
    اما این رو فراموش نکنید که خداوند یک سری ارزش هایی رو درون وجودماقرار داده ویک سری استعدادهاروکه بنابه این نعمت ماهم باید سعی درپروراندن و رشداین استعدادهاباشیم
    حال هدف شما رشد در کنکورارشدتونه و گرفتن یه رتبه خوب پس برای رسیدن بهش باید یک سری فاکتورهارو درنظربگیرید
    1.اینکه سعی درحل مشغله های ذهنیتون داشته باشید
    2.هدفتون ازادامه روبرای خودتون مشخص کنید
    3.ودرآخربرای رسیدن بهش تلاش مکفی ولازم روداشته باشید
    حالاکه این مسئله ذهن شمارو به خودش مشغول کرده بشینید برای خودتون فوایدومضرات این ارتباط ووابستگی روبنویسیدوببینیدادامه به این نحوبه نفعتونه؟
    آیا باادامه این وضعیت شمامیتونید درکنکورخودسربلندبیرون بیاید؟
    آیا درصورت ازدواج شما ادامه این رابطه ممکن هست؟مسلماممکن نیست
    آیا میخواهیدبخاطراین وابستگی ناایمن آینده خوبی روکه میتونید رقم بزنیدخراب کنید؟
    آیاحاضریدبه خاطرآینده خودتون هم که شده منطقی ترعمل کنید؟
    امیدوارم این تکلیف روانجام بدیدونتیجه ای که به دست میاریدروباما درمیون بگذارید
    موفق وشادباشید
    سلام
    ممنون از شما

    بله متوجه حرفتون هستم،مجازی وابسته شدم و این رابطه 3 سال بوده و اینطوری نیس بگیم چندماه بوده و زود خوب بشم،مجازی بوده ولی من ایشون رو همین یک ماه پیش برای اولین بار حضوری ملاقات کردم (با توجه ب اینکه فاصلمون از هم زیاد بود و وقتی ایشون امسال ارشد قبول شد تقریبا 2-3 ساعت فاصله زمانی ما نبست ) همین یک ماه پیش ینی تو اوج اینکه رابطمون عادی شده بود و معمولی ولی خب هر روز ک داره میگذره معمولی تر داره میشه از دلایلش میتونم اینو بگم ک ایشون بعد از شکست عشقی ک خورد فقط منو داشت و تا همین چند وقت پیش ک انگار با ی همکلاسیاشون وارد رابطه شده و دیگه تقریبا ب نظر من فکرش سمت اون هست و کسی ک دو ساعت بام در ارتباط نبود دلش تنگم میشد الان شاید دیگه خیلی کم دلتنگ من بشه و دلتنگ اون فرد میشه و ذهنش پیش اونه و ی جورایی داره بی معرفتی میکنه و بی معرفت شده و من دارم نابود میشم از این وابستگی

    ب این چیزا فکر کردم ولی نمیدونم چیکار کنم و چجوری عملیش کنم! چجوری منی ک چند سال هر لحظه کسیو داشتم الان با تنهایی سر کنم چجوری دلم واسش تنگ نشه!
    قطعا این وابستگی و مشغولیت من رو نابود میکنه و زندگیمو تحت الشعاع قرار میده همینطور ک الان قرار داده ک با حال پریشون نشستم و تایپ میکنم
    قطعا جواب این سوالات ن هستش
    سعی کردم منطقی تر عمل کنم نمونش مثلا این ک سعی کردم کمتر کنترلش کنم سعی کردم کمتر سوال بپرسم کمتر گیر بدم ، اما با این تنهایی چ کنم؟! با این همه خاطره ک تو ذهنم میاد چ کنم؟ میدونم دخترای زیادی هستن ک بخوان من باهاشون رابطه داشته باشم حتی در حد همین دوست معمولی ک کنارشونه و تو مشکلات و مسائل زندگی کمکشون میکنه و ی جورایی براشون دوستی واقعی میکنه و من خودمو دارم کنترل میکنم و سعی میکنم نزدیک نشم بیش از حد ولی خب میترسم اخرش ب خاطر این ک این مشکلم کمرنگ بشه ب اونا نزدیک بشم و دوباره ی مشکل بزرگتر ایجاد بشه !!! هر چند مثلا با کسی ک 7 سال از خودم بزرگتره و شمارشو بهم داده و بارها ازم خواسته باش تماس برقرار کنم میدونم مشکلی پیش نمیاد و رابطمون در حد دوتا دوست ساده میمونه ولی اینو هم نمیخوام چون دوس دارم ب خدا نزدیک تر باشم چون این مدت ک با همون خواهر رابطه داشتم خیلی وقتا خیلی از خدا دور شدم ، الان فقط این بازه زمانی بگذره و من تنها باشم و ارامش داشته باشم اما سخته نمیدونم چاره چیه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •