تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وابستگی شدید : ( زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sh007
آخرین ارسال:sh007
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

وابستگی شدید : (

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    sh007 آواتار ها
    سلام دوستان


    اول سوالمو میپرسم بعد توضیحات کامل رو میدم ک کسایی ک حوصلشون نرسید بخونن متنمو لپ کلام رو متوجه شده باشن ، سوالم اینه چجوری بعد از چند سال رابطه با کسی ک میدونستی از اول عشق و ازدواج و ... نبوده از وابستگی کم کنیم و این همه غم و غصه بخاطر رفتار طرف مقابل نخوریم؟!



    پسری هستم 22 سالمه سه سال پیش با دختری تو نت اشنا شدم ک 3-4 سال ازم بزرگتر بود و کم کم رابطمون باهم شکل گرفت مثه ی خواهر برادر ک همدیگه رو هم اجی داداش صدا میکردیم و میکنیم،ی جورایی از مدتی قبل ترش درگیر رابطه با کس دیگه ای بود اونم از نوع مجازی جوری ک عاشق شده بود و طرف رفت تقریبا و من پا ب پاش غصه خوردم و سعی کردم کنارش باشم و کمکش کنم تا حالش بهتر شد و ثانیه ثانیه با هم رابطه داشتیم و ب شدت بهم دیگه وابسته شدیم و اجی و داداش بودیم و هستیم ولی بهم عشق میورزیدیم خیلی شدید و بی حد و مرز همدیگه رو دوس داشتیم! و تو این مدتی ک باهم در ارتباط بودیم اتفاقاتی افتاد مثلا رابطه مجازی منو با کس دیگه دید ک خب رابطم ناخواسته بود و قصد و برنامه ای نداشتم توی اون رابطه ولی خب دیگه دید و دل شکستگی و داغونی و گریه و غصه اومد سراغش و ی سری بحثا و اینکه ازت انتظار نداشتم ، چرا بهم نگفتی و از این ناراحتم ک ازم پنهان کردی و میومدی بم میگفتی من ک خواهرت بودم و چیزی از هم پنهان نمیکردیم و ... و بهم ریخت و اتفاقاتی افتاد هر روز عوض تر از قبل شد (هرچند تقریبا همون موقع ک دید تو یوزرم اون چیزا رو دیگه قط شد رابطم با اون دختر و ردش کردم ب صورت بد و گفتم بره) ولی همچنان شدید وابسته هم بودیم باهم نفس میکشیدیم ولی خب ب خاطر منم خیلی غصه خورد و منم ب خاطر این قضیه خیلی غصه خوردم و حق داشت این همه داغون بشه چون ما همدیگه رو میپرستیدیم در این حد منم تقریبا اولین رابطه جدیم با دختری بود ک اون دختر اجیم بود و چون خودش ب کس دیگه علاقه داشت(البته الانم میدونم اون ادم براش خیلی عزیزه و شاید همیشه دوسش خواهد داشت) و من ککمکش کردم تا اروم بشه خب طبیعتا حق داشت دیگه بعد از اون غمی ک سرش اومده بود این اتفاق داغونش کرد )

    مهر امسال بعد از یکسال و اندی از گذشتن اون اتفاقات و غصه و ... ارشد قبول شد ی شهر بزرگ دانشگاه ازاد (ک خب از شهر خودشون فاصلش زیاد بود) و از وقتی اومد درگیر خونه دانشجویی و هم خونه ای و تک و توک کلاسا و .... خیلی عوض شد جوری ک انگار دیگه نشناختمش اونی ک نمیتونست ی ساعت بی من نفس بکشه و باهم تلفنی روزی ی ساعت اگه میشد چ بسا بیشتر هم میحرفیدیم و اگه شرایطش فراهم نبود حداقل روزی ی بار میومد یواشکی باهم میحرفیدیم چند دقیقه ، کم کم همه چی فروکش کرد دیگه کم پیام میداد دیگه بهش زنگ ک میزدم انگار بی حوصله بود انگار نمیخواست بام بحرفه انگار وقتشو نداشت و کسی ک ریسک میکرد و میومد یواشکی چند مین بام میحرفید تو اون ازادی دانشجویی تو خونه خوابگاهی شد چند روز ی بار زنگیدنش ک این چند روز ی بار هم کم کم بیشتر شد و زیاد شد (هرچند اوایلش خیلی زنگش میزدم ولی خوب رفتار نمیکرد و انگار دوس نداره اینقد بحرفیم تلفنی و فرصتشو نداره ، واس همین بعد مدتی کمش کردم زنگامو تا ک خودش هر وقت خواست زنگ بزنه) و مثلا اگه سر ی چیزی بهش گیر میدادم میگفتم چرا و سوال میپرسیدم میگفت سوال نپرس و ب تو چ و تو ک دوس پسرم نیستی و این حرفا در حالیکه قبلا حساس بودیم روی همدیگه و منم واقعا روش غیرت داشتم و حساس بودم و الانم روش حساسم (درحالیکه ک تفکرات و فرهنگ خونوادگیمون کاملا باهم فرق داشت) و اونم اصن طاقت نداشت ناراحتم کنه نمیدونم ب پسری پیام بده ک من ناراحت شم و یا کارای دیگه ولی الان اینطوری جواب میداد و میده و تقریبا انگار کم کم وابستگیشو کم کرده و ... ولی من هنوز همون ادمم خیلی بهش وابستم با این ک از چند ماه پیش ب این ور کارایی کرد ک داغون شدم و براش مهم نبود با این کار منی ک روش حساس بودم ناراحت شم و در واقع جوری رفتار میکرد ک ی ادم اضافیم هرچند خودش اینو قبول نداشت و هر وقت میرفتم گله کنم چرا اینجوری شدی چرا با منی ک چند سال زندگی کردی یهو اینقد اینطوری میکنی ، عصبانی میشد میگفت اینقد گیر نده اینقد غر نزن اینقد گله نکن و داداشی تو چرا درکم نمیکنی زندگیم عوض شده و گرفتارم و وقت ندارم و .... خلاصه با اینکه چند ماه از این بی توجهیا و این رفتاراش میگذره و من هم خیلی بهم سخت گذشته چیکار کنم؟! چیکار کنم برام عادی بشه
    دیگه طاقت تو خونه موندن رو ندارم همش باید سرمو گرم کنم برم کلاس نمیدونم برم ورزش و .... چون همیشه انتظار دارم پیامم بده همیشه دلم تنگه، ب شدت احساس تنهایی بعضی وقتا بم دست میده، مدام خاطراتمون جلو چشامه و ...

    حتی شاید اگه من پیام ندم 24 ساعت بکشه و بعد ی پیام معمولی بده کسی ک با خونواده شون ک شلوغم هستن وقتی میرفت مسافرت چند ساعتی پیام میداد و دلش تنگ میشد ، کسی ک روم حساس بود و براش خیلی اهمیت داشتم الان روم حساسیت خاصی نداره و ازم غافل شده ولی خب میگه دوست دارم میدونمم دوسم داره ولی دیگه خیلی معمولی شده ، ما با شب بخیر و صبح بخیر هم میخوابیدیم و بیدار میشدیم ولی الان اگه هم پیام نده براش خیلی مهم نیس و من موندم و غم و غصه ک اجیمو از دست دادمش هرچند خودش موافق نیس و میگه روند زندگیم اینطوری شده،قبلا تا اتفاقی میفتاد دلش میگرفت میومد با خودم اروم میشد و بهم تکیه داشت الان دیگه خیلی جزئیات زندگیش رو هم بم نمیگه و تو غصه ها پیشم نمیاد !!!

    نمیدونم چیکار کنم دیگه انتظارات رو نداشته باشم؟ چیکار کنم از این حس تنهایی دربیام؟ چیکار کنم مدام فکرم درگیرش نشه؟ چیکار کنم اگه بعد سه سال زندگی باهم رفتارش اینطوری شده و من مدام ب خودم نگم چرا اخه؟! ک بپذیرم این رفتار رو ک این همه دلتنگ نشم این همه غصه داره بدجور از پا درمیاره منو!!! راهنماییم کنید ممنونم
    اخه ادمی هم نیستم ک اهل دختربازی و چمیدونم برم با بقیه رابطه خاصی برقرار کنم و خودمو سرگرم کنم چون برام مهمه اینجور چیزا و این ک نباید کسی رو بازی داد و همچنین ارامش خودم بدتر میشه
    ادمی هم نیستم با همه درد ودل کنم و اینجوری سبک شم،یشتر با غصه و داغونی سرمیکنم هی....

    +
    حضوری فقط یکبار دیدمش چون اهل یک شهر نیستیم ولی خب سه سال باهم زندگی کردیم
    پاسخ با نقل و قول

  2. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط Far Zane

  3. ارسال:2#
    سلام
    خوش اومدید به همیاری
    الان در حال حاضر دیدگاه شما نسبت به این رابطه چی هست؟اگر فرض بگیرین رابطه حالت قبلی رو به خودش بگیره چه آینده ای رو برای این وضعیت پیش بینی میکنین و چه هدفی از این رابطه میتونین داشته باشین؟اگه رابطه به همین منوال ادامه پبدا کنه چطور؟حاضر هستین ایشون رو فراموش کنین؟
    آیا خانواده ها از این رابطه مطلع هستند؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط elnaz.t,Far Zane,sara2,sh007

  5. ارسال:3#
    sh007 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساجده نمایش پست ها
    سلام
    خوش اومدید به همیاری
    الان در حال حاضر دیدگاه شما نسبت به این رابطه چی هست؟اگر فرض بگیرین رابطه حالت قبلی رو به خودش بگیره چه آینده ای رو برای این وضعیت پیش بینی میکنین و چه هدفی از این رابطه میتونین داشته باشین؟اگه رابطه به همین منوال ادامه پبدا کنه چطور؟حاضر هستین ایشون رو فراموش کنین؟
    آیا خانواده ها از این رابطه مطلع هستند؟
    سلام
    ممنون ازتون
    دیدگاه خاصی ک ندارم ولی میدونم قرار نیس چیزی شه یعنی از اولشم قرار نبود اتفاقی بیفته اما خب ما ثانیه ثانیه باهم بودیم الان نمیدونم چیکار کنم طاقت این همه تفاوت رو داشته باشم! ن میدونم رابطه ب صورتی ک قبل بود اشتباه بود چون همونطور ک گفتم من چندسال کوچیکترم و اصلا بحث عشق و عاشقی نیست ک لازم باشه خونواده ها در جریان باشن، خداروشکر منطقم اینو قبول میکنه و میکرد از همون اول ولی خب وابستگی ب شدت پیش اومد و ی جورایی شاید حس مالکیت ک نخوام بره از پیشم یا نمیدونم حساسیت ک نخام با کس دیگه ای باشه یا همه اینا ب کنار، اگرم با کسی وارد رابطه بشه منو فراموش نکنه حواسش ب منم باشه منم براش مهم باشم ب هر حال ی روزی باهم زندگی میکردیم ثانیه ثانیه باهم بودیم، از طرفی هم براش نگرانم چون میترسم یکی بیاد و ب خاطر سیمای زیباش بیاد سمتش و اونو ب خاطر خودش نخواد و براش دردسرساز بشه (چون از نظر تیپ و چهره بنظرم سطحش فوق العاده بالاست و در فضایی قرار داره تو شهر بزرگ تو دانشگاه ازاد و همه جور ادم و گرگ ک منتظرن هرچند بازم میگم خودش اینقدا عاقل هست) و اون دوباره داغون بشه ، هرچند همین ترم اولی ی اتفاقایی پیش اومد ک حتی ریز قضیه رو هم نمیدونم و بم نگفت درحالیکه قبلا واسه هر چیز ساده ای میومد پیشم
    میدونم رابطه باید کنترل شده باشه منم دنبال اینم ک واسم عادی بشه این کم بودنا ، این وابستگیا این حساسیت ها ، این ک اگه دیگه مثه قبل نمیخوادت طبیعیه و شاید داره رعایت میکنه وابستگیه کمتر بشه
    از این تنهاییه میترسم اخه منی ک قبلش با کسی نبودم و چند سال مدام باهم بودیم الان برام خیلی سخته این ک این همه دلم بگیره و تنها باشم هرچند شاید خیلیا باشن بخوان با من باشن حتی در حد ی دوست معمولی و ی ارتباط ساده ( اینو از رفتاراشون ، برخورداشون و عملشون متوجه شدم ) اما من دنیای سه-چهار سال پیشمو خیلی دوس دارم اون روزا همه چیم اروم بود،با هیچ دختری نحرفیده بودم تلفنی، دلتنگی نبود،ارامش بود،غصه نبود ، ب خدا نزدیکتر بودم
    شاید شما از حرفام سردرگم بشید بگید هر خطش ی چیزی میگه و تکلیفش معلوم نیس اما چرا معلومه از طرفی دوس دارم ک فاصله ای ک با خدا گرفته بودم یکم کمتر شده از طرفی این تنهایی و خاطرات و دلتنگی هم بدجور بعضی وقتا اذیتم میکنه،دنبال راهی میگردم تا عادی بشه برام اگه مثلا 24 ساعت پیامی بهم نداد غصه نخورم ناراحت نشم دلم تنگ نشه!

    فراموشی هم سخته برای منی ک نخواستم با کس دیگه ای باشم، و حرف فراموشی نیس بحث کنترله اون مثه خواهره منه اصن حرف این نیس ک جدا شیم از هم ب صورت کلی!

    ببخشید خیلی حرف زدم سرتونو درد اوردم !
    پاسخ با نقل و قول

  6. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط Far Zane

  7. ارسال:4#
    sara2 آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدین
    با توجه به گفته هاتون باید خدمتتون عرض کنم که رابطه دو شخص با دو جنسیت مخالف به عنوان رابطه خواهر و برادری کمی غیر ممکن هست چرا که در طول مدت زمانی شریطی مثل شما پیش خواهد آورد.احساس میکنم شما یکسری خلاهای عاطفی داشتین که دارین از این طریق برطرف میکنین اما این رابطه در نهایت به خود شما آسیب خواهد رساند
    به نظر خودتون آیا چنین رابطه خواهر و برادری وجود داره؟رابطه ای که هر لحظه در ارتباط باشن و تمام کارهای رومزه رو گزارش بدن و یک رابطه عاطفی به وجود بیاد
    مشخص هست که شما قصد هدفمندی رابطتون به عنوان ازدواج رو ندارین همانطور که از ابتدا این تصمیم رو گرفتین
    برای کم کردن وابستگی بهتره دست از منترل کردن ایشون بردارین و تمرکزتون رو بذارین روی کارهای مربوط به خودتون
    دقیقا زمانی که فکر میکنید باید نسبت به ایشون حساس باشید یه تلنگر به خودتون بزنین و به خودتون بگین که به من ربطی نداره مثل همون موردی که گفتین میترسم گرگهای اطرافش به دستش بیارن و یا کسی ازش سوءاستفاده کنه
    حتی اگر این موارد هم پیش بیاد به شما ربطی نداره و این کار آغاز کاهش وابستگی خواهد بود
    برای خودتون برنامه ریزی داشته باشین تا درگیری های ذهنی براتون پیش نیاد
    افکارتون رو آزاد کنین و مدام توی ذهنتون کلمه چرا رو تکرار نکینن
    به ایشون حق بدین که مسیر آینده اش رو انتخاب کنه و این رابطه بی هدف رو تموم کنه چرا که ایشون هم اذیت میشن
    در کوتاهترین زمان خطتون رو عوض کنین و این رابطه رو پایان بدین چرا که ادامه این رابطه با ادامه آشفتگی شما همراه خواهد بود
    انرژی و عشقتون رو در مسیر آینده خودتون بگذارین
    به خودتون زمان بدین و از خودتون انتظار زیادی نداشته باشین چرا که زمان همه چیز را بهبود خواهد داد
    موفق باشین
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  8. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط elnaz.t,Far Zane,sh007

  9. ارسال:5#
    sh007 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara2 نمایش پست ها
    سلام به همیاری خوش اومدین
    با توجه به گفته هاتون باید خدمتتون عرض کنم که رابطه دو شخص با دو جنسیت مخالف به عنوان رابطه خواهر و برادری کمی غیر ممکن هست چرا که در طول مدت زمانی شریطی مثل شما پیش خواهد آورد.احساس میکنم شما یکسری خلاهای عاطفی داشتین که دارین از این طریق برطرف میکنین اما این رابطه در نهایت به خود شما آسیب خواهد رساند
    به نظر خودتون آیا چنین رابطه خواهر و برادری وجود داره؟رابطه ای که هر لحظه در ارتباط باشن و تمام کارهای رومزه رو گزارش بدن و یک رابطه عاطفی به وجود بیاد
    مشخص هست که شما قصد هدفمندی رابطتون به عنوان ازدواج رو ندارین همانطور که از ابتدا این تصمیم رو گرفتین
    برای کم کردن وابستگی بهتره دست از منترل کردن ایشون بردارین و تمرکزتون رو بذارین روی کارهای مربوط به خودتون
    دقیقا زمانی که فکر میکنید باید نسبت به ایشون حساس باشید یه تلنگر به خودتون بزنین و به خودتون بگین که به من ربطی نداره مثل همون موردی که گفتین میترسم گرگهای اطرافش به دستش بیارن و یا کسی ازش سوءاستفاده کنه
    حتی اگر این موارد هم پیش بیاد به شما ربطی نداره و این کار آغاز کاهش وابستگی خواهد بود
    برای خودتون برنامه ریزی داشته باشین تا درگیری های ذهنی براتون پیش نیاد
    افکارتون رو آزاد کنین و مدام توی ذهنتون کلمه چرا رو تکرار نکینن
    به ایشون حق بدین که مسیر آینده اش رو انتخاب کنه و این رابطه بی هدف رو تموم کنه چرا که ایشون هم اذیت میشن
    در کوتاهترین زمان خطتون رو عوض کنین و این رابطه رو پایان بدین چرا که ادامه این رابطه با ادامه آشفتگی شما همراه خواهد بود
    انرژی و عشقتون رو در مسیر آینده خودتون بگذارین
    به خودتون زمان بدین و از خودتون انتظار زیادی نداشته باشین چرا که زمان همه چیز را بهبود خواهد داد
    موفق باشین
    سلام
    ممنونم از شما
    خلا عاطفی که نمیدونم اخه من اصلا ادمی نبودم ک درگیر رابطه با جنس مخالف بشم و اصلا عادت ب این روابط نداشتم و شاید ب این دلیل ک تو خونواده کم جمعیتی بزرگ شدم یکم اینطوری پیش اومد (فقط ی برادر دارم 10 سال از خودم کوچیکتره)
    حرفاتون رو کاملا قبول دارم و خودم بارها اینطوری فکر کردم و با خودم حرف زدم و الانم اونقدر ها هم ناراضی نیستم ک رابطمون بعد از 3 سال اینجوری معمولی شده و بارها پیش خودم میگم خدا دوسم داشته ک بعد چند سال از اون مسیر جدام کرده چون واقعا میدونم ب پوچی راه داشت و شاید داشتم نابود میشدم و ازخدا فاصلم خیلی بیشتر میشد
    مشکل همین چرا هاست ک مدام پیش میاد! مثلا وقتی ک تنها میشم مدت طولانی میگم یادش بخیر اگه همه چیز مثه قبل بود الان کنارم بود و بم پیام میداد و خوشحال بودم و...
    با توجه ب رفتارش و این ک انگار شدم مزاحم براش تقریبا این کنترل کردنا رو کمش کردم و سوال پرسیدن و حساسیت رو کمش کردم از چند ماه پیش تا الان ولی خب نتونستم ب صفرش برسونم ولی روز ب روز دارم کمترش میکنم
    حق میدم مسیرشو انتخاب کنه و اون خودش بارها از چند ماه پیش ب اینور از کلماتی مثله ب تو ربطی نداره و این قدر دخالت نکن و زندگی شخصی خودمه و .... استفاده کرده و گفته بذار زندگیمو بکنم منم با اینکه انتظار شنیدن این چیزا رو ازش نداشتم ولی خب حق دادم گفتم ب هرحال اون بزرگتر شده و دنیاش متفاوت تر و ادمای جدیدتر و روابط جدید و حق داره با هرکسی خواست هر ارتباطی داشته باشه و برا زندگیش خودش تصمیم بگیره
    ن در حد خط عوض کردن و اینا ک نیس چون من این خط رو از همون اول داشتم و بنظرم لازم نیست این اتفاق بیفته چون اینجوری نیس ک بهم اس ام اس بدیم و اون بخواد زنگ بزنه و ...اونم الان دیگه منو مثه ی ادم معمولی میدونه ک در حد عادی کنارش هستم و اگه کاری داشتیم واسه هم انجام بدیم و در واقع ی برادر یا ی دوست بدون درنظر گرفتن اینکه جنس مخالفیم،ب قول خودش اون وابستگیشو کنترل کرده و کم کرده.
    اگه میشد گوشیمو عوض میکردم و ی گوشی بدون امکانات در حد ساده ک واتساپ و ... روش نصب نمیشد خوب بود اینطوری دیگه همیشه منتظر نبودم پیام بده یا هی چک کنم ببینم هست نیست پیامامو میخونه نمیخونه ، جواب میده جواب نمیده، خیلی ب این عوض کردن گوشی فکر کردم ولی خب میبینم تو زمینه های دیگه لازم دارم گوشی رو !!!

    +
    اینو هم بگم ک از ی طرف میترسم اگه رابطمو باش خیلی خیلی کم کنم باعث بشه اون بیشتر خطا کنه و چون وضع روحی خیلی عالی ای نداره بیشتر داغون بشه و حس کنه پشتش خالیه خالیه و مرتکب اشتباهات بزرگتری بشه،هرچند میدونم باید همون سوال رو از خودم بپرسم ک ب من چ ربطی داره و ... ولی خب ب هر حال هر اتفاقی هم افتاده باشه اون ادم برام عزیزه

    وقتی یاد خاطرات میفتم و مقایسه میکنم رابطمو با قبل چیکار کنم ک سریع یادم بره و این خاطرات نیاد سراغم و یا حتی اگه اومد زودی بهش بی اهمیت بشم؟؟؟

    منم منتظر زمانم و نمیخوام هدفام دیگه بهم بریزه چون من سال اخر کارشناسی هستم و امسال ارشد دادم و دقیقا تو همون اوج خوندنا و قبل کنکور این بی توجهیا و این اتفاقا و رفتارای متفاوت انجام شد و ذهنم درگیر شد و میشه گفت کنکورو از دست دادم ولی دیگه نمیخوام اگه امسال قبول نشدم و خواستم واسه سال دیگه از تابستون شروع ب خوندن کنم این اتفاقا بیفته و از الان میخوام خودمو جمع و جور کنم تا شروع تابستون ک شده باشم ی ادم متفاوت با سال قبل
    پاسخ با نقل و قول

  10. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط Far Zane

  11. ارسال:6#
    negar20 آواتار ها
    شما واقعا میخوایی یا کسی که از خودت بزرگتره ازدواج کنی؟
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:7#
    sh007 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط negar20 نمایش پست ها
    شما واقعا میخوایی یا کسی که از خودت بزرگتره ازدواج کنی؟
    سلام
    ن دوست گرامی شما انگار مطالب و گفته های منو نخوندید،ایشون 3-4 سال از من بزرگتر هستن و حتی همدیگه رو ابجی و داداش صدا میکنیم و اصلا ازدواج و این حرفا نبوده
    پاسخ با نقل و قول

  13. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط Far Zane

  14. ارسال:8#
    sh007 آواتار ها
    اقا از ما غافل نشید
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:9#
    Far Zane آواتار ها
    دوست عزیز سلام

    من پستتون رو خوندم...
    ببینید رابطه خواهر و برادری بین دو نفر ک درواقع خواهر و برادر نیستن یکم سخت و غیر ممکن هست ک فقط در همون حد بمونه و توی ی چهار چوب باشه..

    بهترین کار از نظر من این هست ک شما به فکر درستون باشین.نمیدونم آیا دانشجویین؟؟

    شما به این خانم عادت کردین.و حالا بخاطر اینکه میخواین عادتتون رو ترک کنین یکم دچار مشکل شدین.سعی کنین ک کم کم تماس هاتون رو باهاشون قطع کنین..

    مطمئن هستم اهدافی توی زندگیتون دارین.
    میشه خواهش کنم اون اهدافو برای خودتون توی ی برگه بنویسین؟؟

    موضوع دیگه اینکه شما تک فرزند هستین؟؟ایشون چی؟
    درباره اعتقاداتتون هم شما و هم ایشون میشه مختصر ی توضیح بدین.ممنون

    و کلام آخر نگران نباشین دوستان تمام کمکی ک بتونن براتون انجام میدن
    خدایا

    کودکان گل فروش را میبینی ؟

    مردان خانه به دوش

    دخترکان تن فروش

    واعظان دین فروش

    پسران کلیه فروش

    انسانهای آدم فروش

    همه را میبینی؟

    میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
    پاسخ با نقل و قول

  16. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط sh007,روشن

  17. ارسال:10#
    sh007 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط Far Zane نمایش پست ها
    دوست عزیز سلام

    من پستتون رو خوندم...
    ببینید رابطه خواهر و برادری بین دو نفر ک درواقع خواهر و برادر نیستن یکم سخت و غیر ممکن هست ک فقط در همون حد بمونه و توی ی چهار چوب باشه..

    بهترین کار از نظر من این هست ک شما به فکر درستون باشین.نمیدونم آیا دانشجویین؟؟

    شما به این خانم عادت کردین.و حالا بخاطر اینکه میخواین عادتتون رو ترک کنین یکم دچار مشکل شدین.سعی کنین ک کم کم تماس هاتون رو باهاشون قطع کنین..

    مطمئن هستم اهدافی توی زندگیتون دارین.
    میشه خواهش کنم اون اهدافو برای خودتون توی ی برگه بنویسین؟؟

    موضوع دیگه اینکه شما تک فرزند هستین؟؟ایشون چی؟
    درباره اعتقاداتتون هم شما و هم ایشون میشه مختصر ی توضیح بدین.ممنون

    و کلام آخر نگران نباشین دوستان تمام کمکی ک بتونن براتون انجام میدن
    سلام
    ممنون از توجهتون

    درسته قبول دارم در همون چارچوب نمیومنه و من تقریبا واسش مثه ی دوستی بودم ک میومد از عشقش بهم میگفت و کمک میخواست و ی جورایی داشت خودشو نابود میکرد ک با کمک خدا یکم حالش بهتر شد و چند سالی باهم خیلی صمیمی شدیم

    بله دانشجو هستم همونطور ک گفتم تو ی پستام :

    من سال اخر کارشناسی هستم و امسال ارشد دادم و دقیقا تو همون اوج خوندنا و قبل کنکور این بی توجهیا و این اتفاقا و رفتارای متفاوت انجام شد و ذهنم درگیر شد و میشه گفت کنکورو از دست دادم ولی دیگه نمیخوام اگه امسال قبول نشدم و خواستم واسه سال دیگه از تابستون شروع ب خوندن کنم این اتفاقا بیفته و از الان میخوام خودمو جمع و جور کنم تا شروع تابستون ک شده باشم ی ادم متفاوت با سال قبل
    دقیقا همینه دچار مشکل شدم میخوام واسم عادی بشه میخوام ب رفتاراش عادت کنم،اون ی زمانی بدجور بهم عض میورزید منم همینطور ولی الان اینطور نیس و از وقتی امسال رفته دانشگاه ارشد ی جوری شده،میخوام واسم ی ادم عادی بشه ک اگه الان مثلا اومد درد و دل کرد مثه ی ادم معمولی ب حرفاش گوش بدم و کمکش کنم
    تماس و ارتباطمون خیلی کمتر از قبل شده ینی خودش اینطوری کرد و منم با توجه ب رفتارش یکم کنار کشیدم ولی خب نمیخوام رهاش کنم چون اون ادم برام عزیزه و میخوام کمکش کنم اما معمولی باشم خودم اشک نریزم خودم داغون نشم مثلا امروز بعد از مدتها سفره دلشو پیشم باز کرد و از همکلاسیش و علاقه ای ک بینشون پیش اومده گفت و درد دل کرد و گفت میدونم واست تلخه ولی کسیو ندارم ک باش حرف بزنم و میام بات درد دل میکنم منم نمیخوام اینجوری رهاش کنم دقیقا وقتی از علاقش میگفت و نمیدونست چیکار کنه چیکار نکنه من هم اشک داشتم و قشنگ جاری شد،حالا نمیدونم چیکار کنم با این تنهایی کنار بیام چیکار کنم واسم همه چی عادی شه واقعا ی جورایی کم اوردم واقعا داغونم

    همین 6-7 ماه پیش بود اینکارو کردم و هدفامو نوشتم ولی این اتفاقات داغونم کرد،مثلا هدف داشتم ارشد بترکونم ک نشد
    همین دیروز ی کتاب روانشناسی میخوندم ب اسم امسال میخواهم... از مری جین رایان واسه اینکه تغییر کنم و ب هدفام برسم،و اولین هدفم اینه ک این رابطه عادی شه واسم و این همه غصه نخورم در حالیکه هدف من 6 ماه پیش چیز دیگه بود خدایا

    من ی داداش دارم 10 سال ازم کوچیکتره ، ایشون هم تو خونواده شلوغی بزرگ شدن 8 تا فرزند هستن ک ایشون کوچیکترینشون هست طوری ک شاید پدر ایشون جای پدربزرگ من باشه از نظر سنی

    چ اعتقاداتی؟ اعتقاداتمون کاملا متفاوته مثلا من نماز میخونم ایشون نمیخونه،من ب حجاب اعتقاد دارم ایشون بدحجابه و راحت و در واقع ب قول خودشون روشنفکر هستن و براشون این چیزا خیلی مهم نیست اما ن این ک ب خدا اعتقاد نداشته باشه ها مثلا تقریبا اکثر وقتا ازم میخواد واسش دعا کنم سر چیزای مختلف یا مثلا واسه همون عشق اولش یادمه 40 روز پشت سر هم سوره یس رو میخوند

    ممنون از کمکتون واقعا درموندم
    پاسخ با نقل و قول

  18. وابستگی شدید : (  سپاس شده توسط Far Zane

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •