تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اضطراب، عذاب وجدان، حس بی پناهی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ghoghnooos
آخرین ارسال:حسینی
پاسخ ها 24

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اضطراب، عذاب وجدان، حس بی پناهی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام آقای حسینی
    ممنون که میخواید کمکم کنید
    قبل تعطیلات اکثر روزها دانشگاهم و روزهایی که خونه ام سراغ شبکه های اجتماعی میرم، مخصوصا اون زمان که با دوستم بودیم همش با وایبر با هم در تماس بودیم، ولی مدتیه اصلا حتی صحبت هم نکردیم، تعطیلات که شروع شد شبا بیدارم و خوابم نمیبره کتابی میارم بخونم و نصفه رها میکنم و میرم سراغ کتاب دیگه و همینطور و یا سرم توی گوشیه و ... و اصلا حوصله درس خوندن ندارم با اینکه ترم آخرم، و همش فکر میکنم باید یه برنامه ریزی درست داشته باشم و فردا برنامه میچینم ولی هیچوقت این کارو نمیکنم، برخلاف قبل چند ساله از رشتم بدم امده و به فکر تغییر رشته هستم
    بله این شرایطو داشتم با کسایی که دوسته صمیمیم نبودن و باعث آزارم میشدن، ولی این دوبار دیگه واقعا برام غیر قابل تحمل شده، از پشت خنجر خوردم چند بار، مثلا یکی از دوستام دانشگاهشو عوض کرد، با این دوستم که میگم سرد شده روزای خیلی خوبی رو داشتیم و من اصلا اینطوری نبودم
    مادرم متوجه عصبی تر شدنم شده ولی من زیاد بروی خودم نمیارم، چند هفته پیش که حالت واقعا بدی داشتم خواهرم متوجه شد باهم حرف زد و من شرایطمو بهش گفتم و درد و دل کردم باهاش آروم شدم، ولی زیاد دوست ندارم به کسی مشکلمو بگم چون هم احساس ضعیف بودن میکنم و اینکه دوست ندارم کسی با طرف مقابلم بد بشه و دیدش نسبت بهش عوض بشه، شاید من اشتباه میکنم
    وقتی بیرون میرم، خرید میکنم حالم بهتره، درکل همش فکرم مشغوله، مواقعی که میخوام آروم بشم میرم عکس موفقیت رقیبام و خوشبختیه دیگرانو میبینم، بهم آرامش میده این کار
    ترس و استرس دارم از اینکه دوباره بعد از تعطیلات میخوام برم دانشگاه و دوباره با دوستم روبرو بشم

    راستش من قبلا اصلا اینطوری نبود یه دختر پر انرژی و شیطون بودم که همه میگفتن بمب انرژی مثبتی، همه دوستم داشتن و من شرایط خوبی داشتم، من مینوشتم هم شعر هم داستان، کارهای فرهنگی و .. انجام میدادم، در نجوم خیلی فعالیت میکردم، خیلی اکتیو و فعال بودم
    نمیدونم لازمه اینم بگم یا نه، با کمال ناراحتی و خجالت من مبتلا به خودارضایی هم هستم، میگم چون دوست دارم راهی جلوی پام بزارید که موفق باشم
    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. اضطراب، عذاب وجدان، حس بی پناهی  سپاس شده توسط حسینی

  3. ارسال:12#
    با سلام
    ممنون از توضیحاتتون!
    1- هر مشکلی در زندگی یک ریشه هایی داره که اگر بشه ریشه های مشکل رو شناسایی کرد احتمال موفقیت در پیدا کردن راه حل و ریشه کن کردن اون رو خیلی بالا میبره. من دوست داشتم با برنامه کاری شما در طول یک 24 ساعت آشنا بشم و اینکه معمولا چه کارهایی رو در طول یک روز انجام میدید و چه چیزهایی رو باید تغییر، کاهش و یا افزایش بدید. منتظر برنامه کاری شما هستم.
    2- از توضیحاتتون به نظر میرسه که یک وابستگی به دوستتون پیدا کردید و شاید این وابستگی دو طرفه هم باشه. به هر جهت باید این رو بپذیرید که هر دوی شما انسانهای مستقلی هستید و برنامه های متفاوتی برای آیندتون دارید و مانند تمام دوستیهایی که در گذشته با دیگران داشتید این دوستی هم زمانی به پایان خواهد رسید. اگر لازم دیدید که در مورد مشکلاتتون با دیگران مخصوصا با افراد خانواده صحبت کنید باید فقط در مورد رفتارها صحبت کنید و سعی کنید نظر دیگران را در مورد وضعیتی که ایجاد شده جویا شوید و لزومی نداره که دیگران در مورد احساس شما و اینکه صاحب مشکل چه کسی است چیزی بدونند.
    3- مسأله خود ارضایی هم باید مثل دارودرمانی مرتفع بشه و باید برنامه ها و تفریحات خود را تغییر دهید. با توجه به اینکه در مورد مشکل فعلی شما هم بی تأثیر نیست.
    در ادامه لطفا به سئوالات زیر پاسخ دهید:
    1- آخرین موفقیت شما ( درسی، کاری، دوستی و ...) چه مورد و در چه زمانی بوده است؟
    2- آخرین شکست شما در چه مورد و چه زمانی بوده است؟
    3- چه برنامه ها و اهدافی برای سال جدید در نظر دارید؟
    4- در مورد خود ارضایی و میزان و زمان آن توضیحات بیشتری بدهید.
    خدایا :لباس رزم بر بدن مولایمان بپوشان. آمین
    پاسخ با نقل و قول

  4. اضطراب، عذاب وجدان، حس بی پناهی  سپاس شده توسط niloofarabi

  5. ارسال:13#
    سلام
    ممنون از توجهتون

    1. برنامه کاری من در طول هفته به این صورته: 4 روز در هفته دانشگاهم، 3 روز در خانه، 4 روزی که دانشگاهم وقتی میام خونه اکثر اوقات خیلی خسته ام و برنامه خواستی ندارم، 3 روز دیگه روهم صبح ها تا ده و 11 میخوابم و بعد تا به خودم میام ظهر شده و بعد از ناهار باز بیکارم تا شب، البته یک روزش رو شاگرد دارم، الان که عیده و تعطیلاته، شبها ساعت 5 صبح میخوابم و ظهر ساعت یک و دو بیدار میشم و یا مهمون میاد یا ما میریم مهمونی، در واقع به بطالت میگذره ( البته فردا میریم مسافرت و امیدوارم حالم بهتره بشه )

    2. بله وابستگی که بود هم از طرف من هم دوستم، در واقع مثل دوتا خواهر بودیم حتی نزدیک تر! ولی چند وقته از رفتارهاش احساس میکنم دوشمنم شده

    3.1. آخرین موفقیته درسیم 7 سال پیش که شاگرد اول شدم! قبلا فعالیت های نجومی میکردم و فعالیتهایی در مورد رشته ام داشتم اون موقعم فکر میکردم موفقم (که به لطف یه آقایی، دیگه نه به نجوم فکر میکنم و پروژه ای هم برای رشتم انجام نمیدم و فقط دوست دارم درسم زودتر تموم بشه و راحت بشم) بعد شروع به فعالیت های فرهنگی کردم که باز هم به لطف اون آقا و آقایون دیگه اون فعالیت ها رو هم انجام نمیدادم، یه زمانی خیلی مینوشتم و گاهی شعر میگفتم و نوشته هام مورد تایید برخی نویسندها و شاعرا بود این برام خیلی باعث افتخاره و اون زمان هم حس میکردم خیلی موفقم، حدود تقریبا یکی دو سال پیش پسری وارد زندگیم شد و باز من احساس خوشبختی میکردم، و موقعی که با دوستم بودم هم خیلی حس و حال خوبی بود

    3.2. آخرین شکستم فکر میکنم در رابطه با همین دوستم که گفتمه چون واقعا شکستم، همچنین در رابطه با پسری که گفتم خودم در خواست دوستی و علاقشو نسبت بخودم قبول نکردم و هیچ باری حاضر به بیرون رفتم باهاش نشدم و به موقع دیگه ای موکول میکردم چون خیلی دوستش داشتم و میخواستمش برای همیشه، دوست نداشتم منم باهاش دوست بشم و براش بشم مثل دخترای دیگه، البته هنوز گاهی باهام در ارتباطه و حتما با دخترای دیگه هم در ارتباطه و من هنوزم گاهی دوستش دارم

    3.3. گرفتن مدرکم، شاید تغییر رشته بدم و دوباره یه کارشناسی دیگه بخونم هرچند حوصله اونم ندارم، میخوام باز هم بنویسم، دوست دارم برم رقص باله رو یاد بگیرم یا یه رشته ورزشی رو تا تهش برم ، شاید تابستون هم برم کلاس موسیقی و تقویت کردن زبانم

    3.4 متاسفانه حدودا 7 سالی میشه که مبتلا هستم، اولین بار از سر کنجکاوی بود و اصلا نمیدونستم اسم کاری که میکنم چیه، بعدها هم که فهمیدم دیگه نتونستم ترک کنم، این اواخرهم وقتی عصبی و افسرده میشم حتی وقتی خسته هم باشم، این کار آرومم میکنه سعی در ترکش دارم و تا حالا بیشترین زمان ترکم بیست روز بوده


    خیلی ممنونم برای وقتی که گذاشتید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:14#
    سلام
    ممنون از توضیحاتتون!
    1- حتما شنیدید که هر عملی، عکس العملی دارد. در مورد افسردگی، میتوان این امر را دو طرفه دانست یعنی رفتار تکراری، بی هدف و شکست خورده ما موجب افسردگی و به تبع آن احساس افسردگی ما منجر به رفتارهای شکست خورده دیگری شده و این به اصطلاح دور و تسلسل باطل ادامه پیدا میکنه تا موقعی که ما تصمیم بگیریم این رفتار را تغییر دهیم و زنجیر را از جایی قطع کنیم. با این توضیحات برای درمان افسردگی خود باید به دنبال اهداف جدیدی بگردید که حتی الامکان منجر به پیروزی گردد.
    2- اما در مورد خودارضایی باید هم به مسایل روانی، هم جسمی و هم اجتماعی توجه کرد و سعی شود تا روش میانه ای را در پیش بگیرید. مواردی مانند پرهیز از پوشیدن لباسهای تنگ، پرهیز از غذاهای گرم و محرک مانند فلفلها، فست فودهاو ...( جسمی)؛ دوری از تصاویر و فیلم های محرک و مهیج، فراهم کردن شرایط اشتغال فکری تمام وقت و دوری از بیکاری و کسب موفقیت در زمینه های مختلف و ...( روانی)؛ پرهیز از موقعیتهای مختلط و فراهم کردن شرایط دوستی جدید و مثبت و... ( اجتماعی)
    3- اما مسأله وابستگی هم با افزایش میزان اعتماد به نفس و استقلال، قابل درمان است. اما در ادامه موارد زیر را پاسخ دهید:
    1- جدولی ترتیب دهید و در آن اهداف کوتاه مدت ( یکساله)، میان مدت( پنج ساله)، بلند مدت( بیست ساله) خود را بنویسید.
    2- جدولی ترتیب دهید. در آن عوامل روانی، جسمانی و اجتماعی در کاهش خود ارضایی را در زندگی خود بنویسید.
    3- لیست کارها و بازدیدهایی که تاکنون به تنهایی موفق به انجام آن نشده اید و دوست دارید به تنهایی ان را تجربه کنید را بنویسید.
    خدایا :لباس رزم بر بدن مولایمان بپوشان. آمین
    پاسخ با نقل و قول

  7. اضطراب، عذاب وجدان، حس بی پناهی  سپاس شده توسط niloofarabi

  8. ارسال:15#
    نقل قول نوشته اصلی توسط حسینی نمایش پست ها
    سلام
    ممنون از توضیحاتتون!
    1- حتما شنیدید که هر عملی، عکس العملی دارد. در مورد افسردگی، میتوان این امر را دو طرفه دانست یعنی رفتار تکراری، بی هدف و شکست خورده ما موجب افسردگی و به تبع آن احساس افسردگی ما منجر به رفتارهای شکست خورده دیگری شده و این به اصطلاح دور و تسلسل باطل ادامه پیدا میکنه تا موقعی که ما تصمیم بگیریم این رفتار را تغییر دهیم و زنجیر را از جایی قطع کنیم. با این توضیحات برای درمان افسردگی خود باید به دنبال اهداف جدیدی بگردید که حتی الامکان منجر به پیروزی گردد.
    2- اما در مورد خودارضایی باید هم به مسایل روانی، هم جسمی و هم اجتماعی توجه کرد و سعی شود تا روش میانه ای را در پیش بگیرید. مواردی مانند پرهیز از پوشیدن لباسهای تنگ، پرهیز از غذاهای گرم و محرک مانند فلفلها، فست فودهاو ...( جسمی)؛ دوری از تصاویر و فیلم های محرک و مهیج، فراهم کردن شرایط اشتغال فکری تمام وقت و دوری از بیکاری و کسب موفقیت در زمینه های مختلف و ...( روانی)؛ پرهیز از موقعیتهای مختلط و فراهم کردن شرایط دوستی جدید و مثبت و... ( اجتماعی)
    3- اما مسأله وابستگی هم با افزایش میزان اعتماد به نفس و استقلال، قابل درمان است. اما در ادامه موارد زیر را پاسخ دهید:
    1- جدولی ترتیب دهید و در آن اهداف کوتاه مدت ( یکساله)، میان مدت( پنج ساله)، بلند مدت( بیست ساله) خود را بنویسید.
    2- جدولی ترتیب دهید. در آن عوامل روانی، جسمانی و اجتماعی در کاهش خود ارضایی را در زندگی خود بنویسید.
    3- لیست کارها و بازدیدهایی که تاکنون به تنهایی موفق به انجام آن نشده اید و دوست دارید به تنهایی ان را تجربه کنید را بنویسید.




    سلام دکتر

    ممنون از توضیحاتتون و شرمنده که دیر پاسخ میدم
    این مدت خیلی به حرفاتون فکر کردم، و فکر میکنم حالا میتونم تصمیمات درست تری بگیرم

    1.اهداف کوتاه مدت: مهمترین گرفتن مدرک لیسانس، یادگرفتن حداقل یکی از سازهای مورد علاقم، تصمیم قطعی برای تغییر رشته دادن یا ندادن، قوی شدن در نویسندگی و روان صحبت کردن در زبان، یاد گرفتن حداقل یک رقص به طور کامل و یک رشته ورزشی مثل شنا، تمام کردن حداقل نصف کتابام، مشخص شدن تکلیفم در رابطه با اون پسر :|
    اهداف میان مدت: شغل خوب و متناسب با رشته تحصیلی، نواختن حداقل دوساز به طور کامل، شخصیت اجتماعی خوب، نویسنده، یادگرفتن یک زبان دیگر شاید فرانسه، یادگرفتن تمام رقص ها و قهار شدن در نجوم، روزنامه نگاری و کارهای فرهنگی، مطالعه زیاد، کار در رادیو و گویندگی، ازدواج با کسی که دوستم داشته باشه
    اهداف بلند مدت: داشتن شخصیت اجتماعی و شغل مناسب با رشته، توانایی در نواختن چند ساز، زندگی همراه با آرامش

    2. عوامل روانی: بیکاری زیاد و اعصاب داغون و استرس زیاد
    عوامل جسمانی: مصرف زیاد فلفل و فست فود
    عوامل اجتماعی: کمتر شدن روابط اجتماعیم و ترس از حضور در اجتماع، ترس از صحبت کردن در جمع و اظهار نظر و فکر به تفاوت داشتن با بقیه

    3. رفتن به موسسه محک و دیدار بچه های سرطانی، ملاقات بچه های پرورشگاهی، رفتن به همایشهای شعر وداستان


    دکتر قرص هایی که میخوردمو دیگه نخورم؟؟
    چند نفر از آشناهام که قرص فلوکسیتین مصرف میکنن بهم پیشنهاد دادن که قرص خوبیه، بنظرتون مصرف کنم؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:16#
    فهمیدم، به احتمال 90 درصد حدسم درسته، این چند وقته که اینجا پست میزاشتم و درمورد دوستم میگفتم فکر میکردم دلیل این رفتارش شاید حسادت باشه ولی چون مطمئن نبودم هیچ وقت عنوان نکردم، ولی امشب که با خواهرم حرف میزدم گفت که شایدم ناراحته که تو ترم بعد نیستی و من منکرش شدم که ما این حرفا رو باهم نداشتیم، وقتی همه چیزو کنار هم چیدم تقریبا میتونم بگم حسادتشه که موجب این رفتارش میشه؛ من برتری نسبت به اون ندارم مثل خیلیای دیگه این ترم اگه خدا بخواد فارق التحصیل میشم ولی دوستم یه ترم دیگه داره، یه سال هم ازمن بزرگتره، بعد یه سال که رشته دیگه ای داشته تغییر رشته داده و دانشگاهشو عوض کرده و حالا با من هم دوره و هم رشته شده، چند ماه پیش که حالش زیاد خوب نبود وقتی حرف میزدیم میگفت که احساس میکنه از خیلی از دوستاش و هم سناش عقب افتاده و کلا این موضوع شاید نقطه ضعفش بوده، هرچی بیشتر فکر میکنم، خیلی چیزای دیگه هست که اینو اثبات میکنه، دلم براش میسوزه، اون موقع من بودم که باهام دردودل کنه اون غیر من کسیو نداره
    خیلی خیلی خیلی دلم گرفته، واقعا نمیدونم باید چیکار کنم، من برای عید بهش پیام دادم و زنگ زدم در دسترس نبود بعد به خواهرش پیام دادم و حالشو پرسیدم، ولی خودش حتی یه اس ام اسم به من نداد، از یه طرف اونقدر رفتاراش اذیتم میکنه که میگم هیچوقت باهاش حرف نمیزنم، از یه طرف هم دلم میسوزه و عذاب وجدان میگیرم که شاید رفتارای منم غلط بوده، فکر میکنم شاید یکی از اشتباهاتم این بوده که این اواخر برای بدتر نشدن رابطمون هیچ رفتار بدیشو بروش نیوردم و حالا اونم فکر میکنه خیلی حق داره و حق به جانبه

    واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:17#
    دیگه دارم از غم و غصه و ناراحتی دق میکنم

    هیچ راهی جلو روم نیست و همه درهای روبروم بسته شده، دنیا خیلی از من قویتره ، دیگه کم اوردددددددددددددددددم ، گلوم داره میترکه
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:18#
    با سلام ممنون از توضیحاتتون!
    در مورد مصرف دارو بهتره با متخصص مشورت کنید.
    دوست عزیز! نظر افراد مهم در زندگی و پیشبرد برنامه های هر شخصی میتونه خیلی مؤثر باشه اما باید طوری رفتار کنید که استقلال شما حفظ بشه و این رو باید در تمام مراحل زندگی خودتون رعایت کنید. اینکه تغییر رفتارهای دوستتون برای شما مهم و قابل تإمل و پیگیری باشه خیلی خوبه اما تا مرزی که رفتارهای شما رو تحت تأثیر خودش قرار نده و برنامه و اهدافتون رو با مشکل روبرو نکنه. بعد از دیدن چنین علایم جسمی و روانی باید بدونید که باید رویه خودتون رو تغییر بدید و شرایطی رو فراهم کنید که جایگاه ایشون رو در زندگیتون کاهش بدید و برای شروع میتونه تجربه انجام کارهای مورد علاقه شخصی، مفید باشه.
    حتما شنیدید که میگن فلانی جونش رو خیلی دوست داره. این وظیفه هر انسانی است که مراقب سلامتی جسمی و روانی خودش باشه و در کنار اون به سلامتی دیگران هم لطمه وارد نکنه . برای ادامه کار لطفا فواید کاهش رابطه با ایشون رو بنویسید . مثل پیدا کردن دوستان جدید و...
    خدایا :لباس رزم بر بدن مولایمان بپوشان. آمین
    پاسخ با نقل و قول

  12. اضطراب، عذاب وجدان، حس بی پناهی  سپاس شده توسط niloofarabi

  13. ارسال:19#
    سلام جناب حسینی
    ممنون که بالاخره امدید برای ادامه مشاوره!
    بله خودمم قصد دارم که با متخصص در مورد این موضوع صحبت کنم

    تصمیمم رو گرفته بودم صرفا برای آرامش خودم، و اینکه روحم به آرامش برسه و حس عذاب وجدانم کم بشه با دوستم صحبت کنم ( البته خواهرم باعث شد تصمیمم قطعی بشه چون دوست نداشتم خودمو کوچیک کنم)، وقتی باهاش صحبت کردم گفت نه من مشکلی ندارم و عوض نشدمو .. و من یکی دو مورد که از دستش ناراحت بودمم رو گفتم که هر دفعش با حرفاش که من بعید میدونم راست باشه قانعم کرد وقتی باهاش حرف زدم انگار یه آب رو آتیش بود براش اونم آروم شد و استرسش کمتر شد، هنوزم نمیدونم از چی شد که رفتارش با من اینجوری شد، ولی اینو میدونم که قلبم دیگه سنگین نیست، حداقل وظیفه خودمو انجام دادم و عذاب وجدان ندارم، هرچند بازم حالم بد میشه و استرس میگیرم، کابوس میبینم وتپش قلب پیدا کردم ، گفتید دوستیمو باهاش کاهش بدم؛ من توی این مدت دوستیم باهاش خیلی کم بود و این شده بود حال و روزم با هیچ کس نمیتونستم صحبت کنم و دوستای دیگمم داشتم از دست میدادم! نمیگم بهش احتیاج دارم یا خیلی خوبه یا هرچی دیگه ولی کسی که یه موقعی باعث آرامشت میشده حالا خودش آرامشو ازت بگیره خیلی سخته؛ ولی یه تصمیم گرفتم، که هیچ وقت نذارم کسی خیلی بهم نزدیک بشه که بعدا عذابم بده، اونقدر قوی بشم و و قلبمو بزرگ کنم که هرکسی نتونه بلرزونتشو با رفتاراش اذیتم کنه، و یه تصمیم دیگه اینکه آدم موفقی بشم و به همه ثابت کنم که دوستی و بودن با من لیاقت میخواد و عمرا بتونن دوستی مثل من برای خودشون پیدا کنن!!!! تصمیم گرفتم باهاش مثل قبل رفتار کنم، نه از نظر صمیمی بودن از نظر حرف و رفتار و.. بزار بدونه اگه مشکلی هست از طرف اونه و حداقل خودم آرامش دارم که باعث اذیت کسی نشدم
    توی این مدت با یکی از دوستام که همیشه میگن بهترین دوستا دوستای مدرسه ان رابطم بیشتر شده توی این مدت اون و خواهرم خیلی مرحمی بودن برام

    ( بنظرتون تصمیم ها و رفتارام درست بوده و تصمیم های فعلیم چطور؟؟ )
    (شما در مورد طب سوزنی برای اعصاب و روان اطلاعی دارید و توصیه میکنید؟؟)
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:20#
    با سلام
    ممنون از توضیحاتتون!
    در مورد طب سوزنی اطلاع خاصی ندارم وبهتره از افرادی که از اون استفاده کردند جویا بشید و به تبلیغات قانع نباشید.
    یک تجربه بد، میتونه تصمیمی باشه برای جلوگیری از تکرار اون. میتونید وقایعی که ممکنه دوباره اون تجربه رو برای شما تکرار کنه رو پیش بینی کنید. مثلا اعتماد بیجا به دوست صمیمی، بیکاری و پناه بردن به افکار مزاحم و ناراحت کننده و خیالبافانه و....
    جدولی ترتیب بدید و در یک ستون، این وقایع رو به ترتیب بنویسید و در ستون دوم کارهایی که میتونید برای جلوگیری از تکرار این موارد انجام بدید رو بنویسید.
    نمیدونم تابه حال نوشتن افکار یا رفتار رو تمرین کردید یا نه . میتونید این تمرین رو انجام بدید و نتیجه رو امتحان کنید. گاهی ما میدونیم در زندگیمون چی میخواهیم ولی شاید تمرین لازم رو برای رسیدن به خواستمون انجام ندادیم. جمله معروفی که میگیم : « به خودم قول داده بودم ولی نمیدونم چی شد که دوباره تکرار کردم و .....»
    خدایا :لباس رزم بر بدن مولایمان بپوشان. آمین
    پاسخ با نقل و قول

  15. اضطراب، عذاب وجدان، حس بی پناهی  سپاس شده توسط niloofarabi

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •