تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رفت... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:m@ri
آخرین ارسال:anahid
پاسخ ها 96

صفحه‌ها (10): صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 56789 ... آخرینآخرین

رفت...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:61#
    m@ri آواتار ها
    ساناز عزیزم توب تاپیکه دیگران وقتی یه سری میزنی بم بگو هدفت چیه لطفا؟میخای بشون آرامش بدی یا از مشکلات خودت بگی؟؟والا توک توهرتاپیکی رفتی من عصابم خوردشده چون فقط ازخودت گفتی!اصن ندیدم راهنمایی کنی!ببین من خودم بااین حالم توهرتاپیکی میرم دارم ب بقیه کمک میکنم!مث تو هی نمینالم تا حال بقیه بدتر شه!لطفا یکم درک کن خاهش میکنم بس کن!
    حرفای تواصن منطقی نیس!بله منم واسه رابطه اولم همین حرفای تورامیزدم ک تاآخرب پاش میمونم!فکرمیکردم خ عاشقم،اما بعد دیدم ن،یکی دیگ اومد توزندگیم،الان فکرمیکنم فقط عاشقه این آقام!اما باتوجه ب تجربه ی قبلیم میدونم ک زمان همشو حل میکنه چون خودم میخام ک حل شه!خودم میخام گ نمونم پای کسی ک منو نابودکرد!کسی ک جوری بخاطرش زمین خوردم ک نمیتونم بلندشم!پای کسی ک تولحظات غمگینم ترکم کرد و رف بااینک میدونم دوسم داشت 2سال باهم بودیم ،خب همچین کسی ارزش نداره من حتی بش فکرم کنم چ برسه ب پاش بمونم!اونوخ سامانی ک ن با تو بود ن دوست داشت ن قول و قراری!اونوخ تو ب پاهمچین آدمی میمونی؟؟
    من میدونم ک زمان همه چیوحل میکنه،چون دیدم مشکلاته خیلیا راحل کرده،اما خب تا حل بشه من غمگینم من نابودم...مشکلم باخودمه با عمره تلف شدمه با آرزوهای ازدست رفتمه...توذهن من اونچیزی نیس ک توذهنه توا!من ب زور نمیخام کسیو داشته باشم اماتوبا تحقیر کردنه خودت میخای اونو داشته باشی!واسه همین میگیم عاشق نیسی!
    ببین میایم اینجا همدردی بشنویم چیا میشنویم یباره میریزیم ب هم!واقعا براخودم متاسفم اه اه

  2. رفت...  سپاس شده توسط anahid

  3. ارسال:62#
    m@ri آواتار ها
    هه،من دلم میخادمشکلاته خودمو کوچکتر از بقیه جلوه بدم،اما موندم چرا ساناز انقد سعی داره مشکلشو بکوبه تو سر اینواون!عزیزم مشکلاته ما چیزی نیس ک بش افتخار کنیم!حتی اون دوسداشتنی ک تو ازش حرف میزنی چیزای نیس ک بش افتخارکنیم!عاشقی ک باش،واسه خودت باش!انقد ب دیگران نخاه ک بفهمونی!
    من و بقیه کسای نیسیم ک ب راحتی فراموش کنیمو بریم دنبال کس دیگ عزیزم!هیچکس تو دل بقیه نیس،بخاطر قضاوتای بیجات دل بقیه را نشکن لطفا!آره من خودم بقیه را راهنمایی میکنم اما اینجا ازدلگرفتگیام میگم،چون نمیخام بقیم مث خودم باشن،باری از دوش یه نفر برداشتن کارسختی نیس بخدا،حتی اگ خودت هزاران بار روی دوشت باشه!
    اینای ک تومیگی هیچکدوم رسم عاشقی نیس...کسای حرف منو درک میکنن ک واقعاعاشقن...
    آناهید فکرکنم تو این تالار بیشتر از هرکسی بفهمه...

  4. ارسال:63#
    دوستان عزیز اینجا یه مکان مشاوره ای است ناراحت نشید ولی جای دعواها و حسادت ها نیست.هرکسی تو تاپیک خودش بره مشکلاتشو مطرح کنه.ساناز خانم شما چرا مشکلاتتو تو تاپیک دیگران مطرح میکنی؟؟؟؟شما با خوب شدن حال خانم ماری با درد و دل مخالفی؟خواهر من چرا اینکارو میکنی؟اگه به درمان کسی کمک نمیکنی حداقل جلوی درمان دیگرانو نگیر و حالشونو بد نکن.شما مشکل داری،ایشونم مشکل داره.اینجا که هرکسی مشکلش بیشتر باشه که برنده نیست.نرود میخ آهنی در سنگ
    او خواهد آمد

  5. ارسال:64#
    niloofarabi آواتار ها
    دوستان لطف کنن در تاپیک دیگران مسائل خودشون رو مطرح نکنن. در صورت مشاهده کاربر خاطی ارسال هاش بعد از تایید مدیریت و ناظمین عمومی خواهد شد.

  6. رفت...  سپاس شده توسط elnaz.t

  7. ارسال:65#
    سلام
    1. اول از همه می خوام یه گله از کاربرا کنم به ساناز جان یک بار هشدار داده شد اما من متوجه نمیشم چرا هر کسی میاد از ساناز ایراد می گیره ؟!!!
    شاید انقدی که من از زندگی ساناز می دونم شما نمی دونید ساناز هم توی شرایط بدی قرار داره شما فقط یک موردش رو می دونید . حتما از روی ناراحتی این ها رو این جا نوشته خب تازه وارده نمی دونست .
    این کار ناظم و صاحب این تاپیک بود که اعتراضشون رو وارد کردن .
    پس لطفا" انقد اینو سر ساناز نکوبید دیگه .
    2. ببینید دوستان خودتون دارید می گید ساناز مشکل داره مثل بقیه دوستانی که تاپیک میزنن خب درک کنید کمی همدیگه رو . انقدر اشتباهشو به روش نیارید می تونید این خطا رو با لحن دوستانه تر و بصورت پیام خصوصی عنوان کنید تا در یک تاپیک مشاوره ماری جان .


    ماری عزیزم برات خیلی خوشحالم بخاطر تصمیمی که گرفتی . خدارو شکر که چشماتو رو به واقعیت زندگی باز کردی .
    موفق باشی عزیزم
    ویرایش توسط anahid : 2015_04_09 در ساعت 23:20


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد


  8. ارسال:66#
    m@ri آواتار ها
    سلام...من حالم بده خیلی بده...دلم میخاد دق و دلیمو سر همه خالی کنم!هیچکس نمیدونه دیشب تالا چ کشیدم،اون دوماه ب یه کنارو دیشب تالام ب یه کنار!
    دیشب اون آقا بم اس داد،دوباره حرفای قبل و اینک چرا سعی نکردی بیای همه چیو تو بهم بزنی چرا بخاطرم نجنگیدی چرا راحت گذاشتی ازدواج کنم چرا نرفتی شماره دختره راپیداکنی و منصرفش کنی از ازدواج بامن!منم بش گفتم کم تلاش کردم؟؟وقتی خودت نمیخای من چکارکنم دیگ!خلاصه انقد حالش بدبود داشتن واسش سفره عقد میچیدن،اونم تو خونه تکو تنها افتاده بود،خیلی حالش بد بود گف خودمو بدبخ کردم بش هیچ حسی ندارم،گف دیگ حالا دیره همه کارا رو کردن،بم گف خابی ک دیده بودی امیدوارم یه روزی ب حقیقت بپیونده،گف شاید یروزی با چشم گریون برگردم درخونتون...
    حالم بده میفهمید؟؟تازه این یه هفته داشتم سعی میکردم کمتر بش فکرکنم تازه شمارشو حذف کرده بودم آخه چرا دیشب اس داد چرادوباره داغونم کرد!الانم عقدشه رفتم درخونه دختره اینا دیدم کوچشون چراغونیه اون اقا را دیدم درخونشون فقط نگاه کردمو برگشتم...حالم بده سرم داره میترکه ازبس اشک ریختم صدای بوق ماشینشون تو گوشمه صدای آهنگاشون توگوشمه دارم روانی میشم اون منو میخاد اما نتونس بهم بزنه بخاطر خانوادش خصوصا مادرش ک مریضه ک باکوچکترین استرسی میره بیمارستان میدونم بخاطر اونا دم نزد!اما چ فایده دیگ...عقد کردن..تموم شد...
    اون حالش خوب نی مطمینم مث منه دیشب گف خوشبخ نمیشه هرگز...
    الان دیگ احساس میکنم همش باید بش امید داشته باشم انگار باید منتظرش بمونم یروزی برمیگرده نمیدونم چندسال اما چرا دلم میخاد منتظرش بمونم؟؟
    خدایا این چ کاریه بامن میکنی اخه د اگ قسمته هم نیسیم د چرا هی دوماهه اس بهم گیریم چرا تموم نمیشه این کابوسه لعنتی؟؟چرا خدا یکاری نکرد دیشب اس نده؟؟لعنت ب این زندگی لعنت ب همه چ از دنیا و خودمو همه متنفرم بیزارم از همه

  9. ارسال:67#
    ماری عزیزم می خوای بشینی به پاش ؟ اومدیمو اون نه تنها از اون دختر که الان همسرشه جدا نشد بلکه شدیدا بهش وابسته و عاشقش شد . اونوقت می خوای تمای این روزها و سالهای به هدر رفته به پاشو چطور جبران کنی؟هان؟چطور؟
    ببین عاقل باش اون الان شاید پشیمون شده باشه اما یادت نره اون با پای خودش رفته خواستگاری به نظرت این اجبار بوده ؟؟؟!!!
    اون توی این 2 سال به قدر کافی فرصت داشته اقدامی کنه . چطور اون 2 سال شرایط و آمادگیشو نداشت الان یهو شرایط براش اوکی شد ؟؟؟!!!!!!!!
    اون که یهو نرفت خواستگاری قبلش بارها درمورد طرف صحبت شده اسمش اومده مقدماتو چیدن رفته خواستگاری بعد آزمایش خونو و ... تا سفره عقد
    ببین همه این مراحلو طی کرده
    می تونست قبل همه ی این ها یک کلمه بگه من دلم جای دیگس


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد


  10. ارسال:68#
    اما در تمام این مراحل سکوت کرده و گذاشته این ماجرا پیش بره . من نمیگم دوست نداشت شاید واقعا" دوست داشته ولی مهم اینه اون تورو تا همین جا می خواسته حتی اگه پشیمون شده باشه اون تورو وسط راه رها کرد .
    الان متاهله و اصلا" درست نیست تو بشینی و فکر کنی و براش اشک بریزی و با خاطرات همسر یکی دیگه روزگارتو به سر ببری .
    چشماتو وا کن ببین تموم شد رفت آره اون رفت
    پس فراموشش کن
    اون نه تنها رفت بلکه لیاقت احساس و قلب تورو نداشت تو هم عمونقدر براش احترام قائل باشو بیش از این خودت رو تلف نکن پای فکروخیالات گذشته


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد


  11. ارسال:69#
    (چون پیامام پاک میشن مجبورم کوتاه تایپ و ارسال کنم)
    ماری می فهممت خیلی سخته الان حالت اصلا" خوب نیست اما می گذره مثل تموم روزهای سختی که گذشت مثل تموم دلبستگیای که رد شدو رفت و گاه جاشو به دیگری داد مثل تمام خاطرات همیاری های شکست خورده از عشق
    تو تاپیک های کمی نخوندی . ببین همشون گذشتن رفغتن تموم شدن الان درد میکشی سرت پر از فکره پر از افسوس پر از سولات تو الان پر از ابهامی پر از بغض و ناراحتی اما تموم میشه
    یه روزی می رسه که شاید تمام این ها برات خاطرات و حتی شاید بی اهمیت و باعث خنده تو بشن .
    هر چقدر می خوای گریه کن بشین قران بخون خطتو عوض کن
    کمک کن خودت به خودت کمک کن تا به آرامش برسی


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد


  12. ارسال:70#
    m@ri آواتار ها
    آناهید اون از رولجبازی و بخاطر دعوایی ک بینمون پیش اومد ب حرف مامانش گوش داد...آره اناهید تمام حرفای ک تومیگی درسته بخدا...اما من الان بازم چشمامو رو حقایق بستمو غیر ازون کسیو نمیبینم...حالم خ خرابه...مث این فیلما شدم ینی هیچوقت فکرنمیکردم همچین روزای راببینم،رفتم وایسادم توکوچشونو فقط اشک میریختم...
    ب حال بدبختیه خودم زار میزدم،کاش هیچوقت دشمنمم همچین لحظاتیو تجربه نکنه...
    بچا برام دعاکنید من اینروزا ب دلیل نبودنه فرصت،خودتونم میدونین شاید هیچکس توتالار شرایط منا نداش خب بقیه همه فرصت داشتن امامن ک دیگ امشبم با عقدش همه امیدم ناامید شد،نیاز ب دعاتون دارم دوستای خوبم،

صفحه‌ها (10): صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 56789 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •