شايد بارها اين احساس را داشته ايم که ذهنمان شلوغ شده است. انگار هيچ چيز سرِ جاي خودش نيست. چندين فکر، همزمان به ذهنمان هجوم مي آورد. خوب،طبيعي است که احساس نا خوشايندي داشته باشيم.در کامپيوتر هم اگر چند آيکون را همزمان کليک کنيم هنگ مي کند.علاوه بر آن مواقعي هم که يک فکر داريم بيشتر مشغول داوري و قضاوت هستيم و باز هم طبيعي است که هر قضاوتي احساسي را در پي داشته باشد. و واي به روزي که اين قضاوت همراه سياه بيني باشد. تا وقتي اينچنين غرق در افکارمان هستيم نمي توانيم اِشرافي بر آنها داشته باشيم. يک ماهي در درياست اما دريا را نمي فهمد، درک نمي کند، زماني مي تواند به ادراک دريا برسد که از دريا خارج شود و فقط نظاره گر آن باشد و در جايي خارج از دريا قرار گيرد.اما چگونه مي شود به اين درک رسيد؟

" مراقبه بصيرت " يکي از روشها يي است که مي تواند بسيار مفيد باشد. مراقبه بصيرت اين امکان را به ما مي دهد که بتوانيم از جايي خارج از افکارمان به تماشاي آنها بپردازيم. ايجاد روزنه اي است تا بتوانيم از آن بدون کمک گرفتن از واژه ها به بيرون نگاه کنيم.فقط بايد اجازه دهيم هر گاه واژه ها از مسير ذهنمان عبور مي کنند آنها را تماشا کنيم بدون هيچگونه داوري و قضاوت.

وقتي داريم فکر مي کنيم يعني در حال يک مکالمه دروني هستيم. پس واژه ها و جملات در تفکرمان نقش مهمي دارند. مراقبه بصيرت به ما کمک مي کند تا از اين گفتگو و مکالمه دروني خالي شويم. بين هر واژه و جمله شکاف و فضايي خلاء مانند وجود دارد، همانند دره اي ميان دو کوه. هر گاه بتوانيم ساکن شکاف افکارمان شويم مي توانيم انرژي و نشاط بگيريم مثل زماني که يک کوهنورد در شکاف و دره بين دو صخره به استراحت مي پردازد تا تواني دوباره يابد.ساکن شدن در اين شکافِ خلاء مانند ما را به سکون مي رساند و سکون يعني آرامش همراه با تجديد قوا. مراقبه بصيرت ما را به بينش و بصيرتي نو و تازه از کل هستي مي رساند و همچون کارت اعتباري، ارتباط ما را با کل برقرار مي کند.وقتي در حال فکر کردن ، قضاوت و داوري هستيم يعني به هر چيزي ، با توجه به منافع خودمان مي نگريم و اين يعني " منّيت" ، يعني غرقِ " خود " شدن. در مراقبه بصيرت " من " وجود ندارد و اين يعني خارج شدن از نقش و جايگاه داوري و وارد شدن در نقش و جايگاه تماشاچي !