تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




درس نخواندن بخاطر دوری و ترس از درس های سخت زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:only2
آخرین ارسال:only2
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

درس نخواندن بخاطر دوری و ترس از درس های سخت

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به مدیران وهمه اعضای خوب و مهربون تالار همیاری
    من یکی دوساله تصمیم گرفتن برای کنکور بخونم ، پارسال زمان کم رو بهانه کردم و ولش کردم نخوندم ولی مت=ن ترس هامو نمیخونم و وقتمو به هیچکاری میگذرونم یعنی کتاب رو میگذارم ولی ترس از سخت بودنش نمیزاره بخونم ،مشکل هم این نیست که کتاب از توانایی من خارجه ،مشکل اینه که من میخوام یا نخونده بلد باشم یا یک دور نخونده کامل بلد باشم یا مثلا کتابهای لغت یا ریدینگ زبان رو میزارم کنار دستم و چون اونها راحت ترن اونها را میخونم یکمی ولی خب چون استرس همین کنکور رودارم اونها رو هم کامل نمیخونم
    ،مطالبی خونذم مثل اینکه کسایی که از خوندن اجتناب می کنند بخاطر کمال گراییه و میدونم مغز به کارای اسون علاقش بیشتره ولی نمیدونم چه جوری برنامه بریزم تا خودمو به خوندن درساب سخت و اصلی عادت بدم و این ترسم بریزه و در کنارش به درسها ومطالب اضافی و مورد علاقم هم برسم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    من روانشناس نیستم
    فقط به نظر من بهتر هدفت رو مشخص کنی ....
    به نظر میرسه هنوز با خودت بلاتکلیف هستی دقیقا نمیدونی چی میخوای
    چه رشته ای
    کدوم دانشگاه
    و چرا اینارو میخوای
    وقتی هدفهات مشخص باشن باید برنامه دقیق داشته باشی
    اینکه بدونی تو این یه ماه کدوم درسات تموم میشن و کدوما میمونن
    بعد هم سعی کن حجم کتابهایی رو که میخوای بخونی کمتر کن یعنی تعدادشون کمتر ولی مفید تر باشه...
    پاسخ با نقل و قول

  3. درس نخواندن بخاطر دوری و ترس از درس های سخت  سپاس شده توسط only2,samin66

  4. ارسال:3#
    سلام m12 ، اول بگم که به نکته خیلی خوبی اشاره کردید ، نمیدونم از کجا فهمیدید ولی درسته من بلاتکلیفم ، ارزوی قلبیم ادامه تحصیله حالا به دلایل مختلف ، ولی اون جدیت و تصمیم قطعی رو نگرفتم ،دلم میخواد اصلا کنکور ندم. یعنی در واقع به خودم و توانایی هام شک دارم ، از خودم مطمئن نیستم ، با اینکه میدونم که خیلی توانام ولی باور ندارم خودمو ، بخصوص که لیسانسمو بد گذروندم و یه جورایی یه جاهایی خودمو خیلی خار و خفیف مردم و دلیل مهم دیگه ای هم که دشات این بوذ که من سر دردی مثل میگرن داشتم ، که خابگاهی هم بودم و شرایط درس خوندنم مهیا نبود ، هم سر کلاس سر درد میگیرفتم و هم وقتی میومدم خابگاه خسته بودم یا سردرد داشتم و بیشتر میخوابیدم یعنی واقعا مشکل داشتم
    خب من عینک میزنم و استیگمات دارم و دوربینم ضعیف هست ،برای همین هیچوقت درست نفهمیدم این دردا مال چیه. شاید درست پیگیری نکردم چون خب خانوادم پیگیری نکردن منو ببرن پیش چندتا دکترمعلوم بشه سردردام ماله چیه. ولی خب دکتر هم رفتم چه از مغز و اعصاب چه دکتر چشم . دکتر چشم که هیجی نداد. بجز یه سری قطره که کمی چشم درددو کم میکنه اما سردردام سرجاشه. دکتر اعصاب رو هم شاید دکتر خوبی نرفتیم هم درست توضیح ندادیم. یکسری داروی بی ربط داد و یکی دوتا مسکن قوی. خب من اگه بخوام هفته ای چندبار این مسکنا رو بخورم که نابود میشدم. یک بارهم که یکیشو خوردم تلو تلومیخوردم
    حالا بگذیریم از توضیح کامل شرایط پزشکیم ، منظورم من اینه که من از کتاب هام میترسم ،کتاب هایی هم که الان انتخاب کردم در تعداد حداقل هستند ، ولی میترسم ازشون یا رغبت ندارم بهشون. توی دوره دبیرستان اینجورینبودم عاشق تمام درسام بودم و رشته ریاضی هم بودم. از عربی تا حسابان . مشکلی که داشتم این بود که جاهایی که اشکال داشتم رو کار نمیکردم یا مثلا کلا بریا کنکور هندسه رو بیخیال بودم چون فکر میکردم سخته. اما الان تو همه درسا اینجوریم و بزدل شدم از همه شون میترسم.
    بعلاوه اینکه شرایطه خانوادگی خوبی ندارم ، نمیزارن درس بخونم این مشکلایی قبلی هم که توضیح دادم هست ، اصلا هم عادت به کتابخونه رفتن ندارم ،یکیش همین که سرمو زیاد خم میکنم نمیتونم پشت میز درس بخونم تاحالا هم تو زندگیم نرفتم که بخوا الان یهویی برم .میدونم پشت میز سختمه.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط only2 نمایش پست ها
    سلام m12 ، اول بگم که به نکته خیلی خوبی اشاره کردید ، نمیدونم از کجا فهمیدید ولی درسته من بلاتکلیفم ، ارزوی قلبیم ادامه تحصیله حالا به دلایل مختلف ، ولی اون جدیت و تصمیم قطعی رو نگرفتم ،دلم میخواد اصلا کنکور ندم. یعنی در واقع به خودم و توانایی هام شک دارم ، از خودم مطمئن نیستم ، با اینکه میدونم که خیلی توانام ولی باور ندارم خودمو ، بخصوص که لیسانسمو بد گذروندم و یه جورایی یه جاهایی خودمو خیلی خار و خفیف مردم و دلیل مهم دیگه ای هم که دشات این بوذ که من سر دردی مثل میگرن داشتم ، که خابگاهی هم بودم و شرایط درس خوندنم مهیا نبود ، هم سر کلاس سر درد میگیرفتم و هم وقتی میومدم خابگاه خسته بودم یا سردرد داشتم و بیشتر میخوابیدم یعنی واقعا مشکل داشتم
    خب من عینک میزنم و استیگمات دارم و دوربینم ضعیف هست ،برای همین هیچوقت درست نفهمیدم این دردا مال چیه. شاید درست پیگیری نکردم چون خب خانوادم پیگیری نکردن منو ببرن پیش چندتا دکترمعلوم بشه سردردام ماله چیه. ولی خب دکتر هم رفتم چه از مغز و اعصاب چه دکتر چشم . دکتر چشم که هیجی نداد. بجز یه سری قطره که کمی چشم درددو کم میکنه اما سردردام سرجاشه. دکتر اعصاب رو هم شاید دکتر خوبی نرفتیم هم درست توضیح ندادیم. یکسری داروی بی ربط داد و یکی دوتا مسکن قوی. خب من اگه بخوام هفته ای چندبار این مسکنا رو بخورم که نابود میشدم. یک بارهم که یکیشو خوردم تلو تلومیخوردم
    حالا بگذیریم از توضیح کامل شرایط پزشکیم ، منظورم من اینه که من از کتاب هام میترسم ،کتاب هایی هم که الان انتخاب کردم در تعداد حداقل هستند ، ولی میترسم ازشون یا رغبت ندارم بهشون. توی دوره دبیرستان اینجورینبودم عاشق تمام درسام بودم و رشته ریاضی هم بودم. از عربی تا حسابان . مشکلی که داشتم این بود که جاهایی که اشکال داشتم رو کار نمیکردم یا مثلا کلا بریا کنکور هندسه رو بیخیال بودم چون فکر میکردم سخته. اما الان تو همه درسا اینجوریم و بزدل شدم از همه شون میترسم.
    بعلاوه اینکه شرایطه خانوادگی خوبی ندارم ، نمیزارن درس بخونم این مشکلایی قبلی هم که توضیح دادم هست ، اصلا هم عادت به کتابخونه رفتن ندارم ،یکیش همین که سرمو زیاد خم میکنم نمیتونم پشت میز درس بخونم تاحالا هم تو زندگیم نرفتم که بخوا الان یهویی برم .میدونم پشت میز سختمه.
    راستش همونجوری که گفتم من روانشناس نیستم ولی اینکه از گفته هاتون حدس زدم بلاتکلیف هستید به خاطر این بود که خودم کم و بیش البته یه جور دیگه همین مشکل رو دارم ... در مورد رشته دوران کارشناسیم... و تا حدودی در مورد اینده ام بلاتکلیف هستم.... البته تازگیا یه تصمیم های کوتاه مدت گرفتم که امیدوارم امید بخش باشن....
    راستش نمیدونم چی بگم که براتون مفید باشه.... فقط تنها پیشنهادم این هست که تصمیم هاتون رو کوتاه مدت کنید مثلا برای یک هفته .. یک ماه...و وقتی هم تصمیم گرفتید درس بخونید و کدوم کتاب رو از کجا کی بخونید....یه دفترچه دم دستتون باشه و اصلا نزارید حواستون پرت بشه و هرچی باعث شد حواستون پرت بشه رو بنویسید و بزارید برا بعد ... و میتونید روزهاتون هم زمان بندی کنید...
    ودرسهایی هم که براتون سخت تر به نظر میرسن ... تو اوج انژی تون بخونید مثلا خیلی ها صبحهااا خیلی سرحالن....
    اینه کارایی بود که یکم به من کمک میکرد...
    به هر حال برای همه این کاراااا باید هدف و انگیزه محکم داشته باشین پس سعی کنید اول اینا رو بدست بیارید....
    ببخشید دیگه من همینا به نظرم میرسه...
    پاسخ با نقل و قول

  6. درس نخواندن بخاطر دوری و ترس از درس های سخت  سپاس شده توسط only2

  7. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط m12 نمایش پست ها
    راستش همونجوری که گفتم من روانشناس نیستم ولی اینکه از گفته هاتون حدس زدم بلاتکلیف هستید به خاطر این بود که خودم کم و بیش البته یه جور دیگه همین مشکل رو دارم ... در مورد رشته دوران کارشناسیم... و تا حدودی در مورد اینده ام بلاتکلیف هستم.... البته تازگیا یه تصمیم های کوتاه مدت گرفتم که امیدوارم امید بخش باشن....
    راستش نمیدونم چی بگم که براتون مفید باشه.... فقط تنها پیشنهادم این هست که تصمیم هاتون رو کوتاه مدت کنید مثلا برای یک هفته .. یک ماه...و وقتی هم تصمیم گرفتید درس بخونید و کدوم کتاب رو از کجا کی بخونید....یه دفترچه دم دستتون باشه و اصلا نزارید حواستون پرت بشه و هرچی باعث شد حواستون پرت بشه رو بنویسید و بزارید برا بعد ... و میتونید روزهاتون هم زمان بندی کنید...
    ودرسهایی هم که براتون سخت تر به نظر میرسن ... تو اوج انژی تون بخونید مثلا خیلی ها صبحهااا خیلی سرحالن....
    اینه کارایی بود که یکم به من کمک میکرد...
    به هر حال برای همه این کاراااا باید هدف و انگیزه محکم داشته باشین پس سعی کنید اول اینا رو بدست بیارید....
    ببخشید دیگه من همینا به نظرم میرسه...
    سلام m12 نه عزیزم من از شمت ممنونم که جواب دادیدن
    به هرحال سایت از حالت مشاوره ای دراومده و تقصیر شما نیست باز اگه کسی بدونه چطوری میشه ترس از درس های سخت رو از بین برد را بگه ممنونش میشم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط only2 نمایش پست ها
    سلام m12 نه عزیزم من از شمت ممنونم که جواب دادیدن
    به هرحال سایت از حالت مشاوره ای دراومده و تقصیر شما نیست باز اگه کسی بدونه چطوری میشه ترس از درس های سخت رو از بین برد را بگه ممنونش میشم
    خواهش میکنم عزیزم
    همیشه شاد و پیروز باشین انشالله
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    samin66 آواتار ها
    سلام
    درود بر شما که با تمام سختی راه علم را پیش گرفتید.
    چند سالتونه؟
    رابطه با خانوادتون چطوره؟
    در حال حاضر مشغول به کار خاصی هستید؟
    چرا ادامه تحصیل میخواهید بدید؟ مگه فرق لیسانس و فوق لیسانس تو جامعه کنونی چیه؟

    لطفا به سوالات دقیق پاسخ بدید تا ان شالله بتونیم کمک کنیم.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط samin66 نمایش پست ها
    سلام
    درود بر شما که با تمام سختی راه علم را پیش گرفتید.
    چند سالتونه؟
    رابطه با خانوادتون چطوره؟
    در حال حاضر مشغول به کار خاصی هستید؟
    چرا ادامه تحصیل میخواهید بدید؟ مگه فرق لیسانس و فوق لیسانس تو جامعه کنونی چیه؟

    لطفا به سوالات دقیق پاسخ بدید تا ان شالله بتونیم کمک کنیم.
    سلام خدمت شما
    26 سالمه
    رابطه خاصی با خانواده ندارم،پدرمادرم تقریبا سنشون بالاست و یکم قدیمین،گاهی فقط برای شوهر کردن فشار میارن که من قصد ازدواج فعلا ندارم
    درحال حاضر کار خاصی نمیکنم اندکی زبان میخونم،ماهی یک صفحه درس میخونم و برای یه سری گهگاه ترجمه رشته خودمو انجام میدم،علاقه دارم اندک پولی هم بهرحال داره
    من قصدم فوق لیسانس فقط نیست ،الان فوق لیسانس شده مانع . بهرحال چون مثل بقیه از اواخر تحصیلات یا اوایلش صالا به فکرش نبودم اینطوری شده. حقیقت من میخوام اگه اعتماد به نفس کافی رو پیدا کنم تو شاخه ای که ادامه میدم محقق و مقاله نویس بشم یعنی بیشتر از فوق لیسانس میخوام بخونم دوست عزیز، ولی خب تو این مرحله گیر کردم
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:9#
    samin66 آواتار ها
    یعنی چی خانوادتون نمیذارن درس بخونی؟
    یعنی میگن ازدواج کن؟
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط samin66 نمایش پست ها
    یعنی چی خانوادتون نمیذارن درس بخونی؟
    یعنی میگن ازدواج کن؟
    شما اقا هستید؟ من فکر کردم خانومید. البته فرقی هم نداره
    من گفتم خانوادم نمیزارن درس بخونم؟ فکر نکنم اینو گفته باشم ،گفتم میگن ازدواج کن . خب تاحالا شرایط خواستگار مناسب هم نبوده
    البته خب شرایط امن و ارامش و اسایش درس خوندن هم مهیا نمیکنن که خب خیلیا شاید همچین شرایط مساعد نداشته باشن ولی باز درسشونو بخونن ،من مشکل درس نخوندنم تقصیر خودمه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •