تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




یه کم بخند زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:anahid
آخرین ارسال:anahid
پاسخ ها 6

یه کم بخند

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻣﺎﻏﺘﻮ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﮐﺮﺩﯼ، ﻟﻨﺰ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ، ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺗﻮ ﻭﺭﺩﺍﺷﺘﯽ و ناز شدی!
    ﻣﻦ ﯾﻪ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻡ، ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺶ؟؟؟؟؟؟


    اگه وقتي رو كه صرف تماشا كردن خودشون تو آينه و فيگور اومدن

    و اينجور ادا اطفارها ميكنن صرف ورزش كردن؛ ميكردن الان
    “روني كلمن‏”‏ (قهرمان چند دوره مسابقات بدنسازي‏)
    ‏ تو جيب كوچيكشون (كه جي ال ايكس هم توش جا نميشه‏!‏‏)‏ جا ميشد‏!‏‏!‏‏!‏

    سالها برای برابری زنان و مردان تلاش کردیم….
    و بالاخره توانستیم حق مش کردن مو . سوراخ کردن گوش وبرداشتن ابرو را به اقایان تقدیم کنیم

    اسم پسرا در دهه های اخیر:
    ممدگیسو کمند! احسان زیر ابرو!عباس مو طلایی! علی ساپورت!
    رضا النگوو! احمد گوشواره!

    دلیل اساسی که باعث میشه آقایون به مسائل کاریشون فک نکنن:
    ۱. فکری ندارند.
    ۲. کاری ندارند.


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  2. یه کم بخند  سپاس شده توسط m12,nafas966,piroo,سلماء,شروین

  3. ارسال:2#
    یادش به خیر دبستانی که بودیم ما شیفت صبح بودیم دخترا شیفت بعد از ظهر،ما هم زنگ آخر ورزش داشتیم ، دخترا هم ده پونزده دقیقه مونده به زنگ میومدن تو حیاط مدرسه و منتظر میشدن
    تا کلاسای خودشون شروع بشه ،عاغا ما هم جو گیر و دختر ندیده همین که میومدن تو حیاط نگا بازیمون میکردن همه میشدیم سوباسا !!! پس چی ،تازه من به این نتیجه رسیدم این خارجیا بازی های خوبشون فقط مال اینه تماشاچی خانم دارن ، والاااا



    چند وقت پیش خیر سرم می خواستم شلوار بخرم رفتیم تو یه مغازه خانوم فروشنده هم کلی شلوار بیرون اورد منم چندتا انتخاب کردم رفتم پرو کنم..اولی رو پوشیدم کوچیک بود برام فرستادمش بیرون دومی رو پوشیدم
    یه نگاه تو اینه بهش کردم اومد بیرون جاتون خالی نشستم یه ساعت راجبش بد گفتم که این چیه و دست دومه و کی چنین اشغالی رو می پوشه و از این حرفا!!
    باید به عرضتون برسونم اون خانومه فقط وفقط نگاه کرد و هیچی نگفت فقط لحظه به لحظه قرمز تر می شد..اخرسر که حرفم تموم شد یه نگاه عاقل اندر سفیه به کل هیکلم انداخت و گفت:
    بچه جون شلوار خودتو پوشیدی!!
    من که پریدم تو اتاق پرو..مامانم اینا که کلا ناپدید شدن….دیگه روم نمی شه برم طرفای غرب!!
    ابرو نموند واسم..






    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  4. یه کم بخند  سپاس شده توسط m12,piroo,سلماء

  5. ارسال:3#
    « از دفتر خاطرات یک دیوانه »
    پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم توس مشهد، سر مزار فردوسی… (بله ما همچین آدمای فرهنگ دوستی هستیم)
    همینطور که داشتیم به امضا هایی که روی کچ بری های دیوار بود نگاه میردم یدفعه یه پسر دهه شصتی ژیگول اومد با کف دست گذاشت وسط سنگ قبر ابوالقاسم و با صدای بلند گفت: درود بر سعدی بزرگ….
    یکدفعه تموم سالن که حدود 50-60 نفر بودن با تعجب برگشتن رو به پسره…
    در همین لحظات بود که شاسمغز(رفیقمه..!) به قسمت شمال شرقی خنده زد (آخه زیر خنده زدن خز شده…!!!)
    حالا قیافه پسره رو تصور کنید که 80% جمعیت داشتن ریز ریز بهش میخندیدن (اون 20% کاملا علنی و با صدای بلند این کار رو میکردن… به همین برکت)


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  6. یه کم بخند  سپاس شده توسط m12,piroo,سلماء

  7. ارسال:4#
    بچه که بودم بابام منو برد استانبول. بعد که بزرگ شدم فهمیدم گولم زده منو برده تبریز؛ تو تاکسی هم آهنگ ابراهیم تاتلیس گذاشته بودن که طبیعی جلوه کنه
    چند بارم همینطوری رفتیم آمریکا

    این رستوران ها هر چی با کلاس تر می شن از حجم غذاشون کاسته می شه. یه بار رفتیم یه رستوران، یه نقطه وسط بشقاب بود دورش سس زده بودن

    خیلی دلم میخواست یه بار هم که شده خواب باشم یکی بیاد یواشکی روی من لحاف بکشه چراغ رو خاموش کنه و درو یواشکی ببنده؛ متاسفانه این چیزا فقط تو فیلماس.
    واقعیت اینه که یکی میاد کولرو خاموش میکنه یکی دیگه لامپ رو روشن میکه درو باز میزاره میره، دو سه نفر میان بالا سرم دعوا میکنن…
    تنها کسی که یواشکی میاد اونیه که میخواد شارژر رو ببره!

    بعضیا تیپ شون یه جوریه که آدم نمی دونه دارن مسخره بازی درمیارن یا واقعا مد روزه!
    از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست. زنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟
    مامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟

    این سوال سال هاست ذهنم رو مشغول کرده. چرا آتش نشان ها همون طبقه اول نمی شینن که موقع ماموریت مجبور نشن از او میله سر بخورن پایین؟

    کم کم داریم به ایام هجوم پشه ها نزدیک می شیم، چقدر هم بزرگ شدن ماشالا تو این چند وقت


    هیچی عذاب آورتر از زورکی خندیدن به جوک های تکراری و بی مزه فک و فامیل توی عیددیدنی ها نبود. کاش می شد یه گلوله حرومشون کرد!


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  8. یه کم بخند  سپاس شده توسط m12,piroo,سلماء

  9. ارسال:5#
    خوابـگاه دخــتـران ( شب ) سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)
    شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
    لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
    شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟
    لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
    شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟
    لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!
    شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 – 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.
    لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!
    (در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.) شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!
    فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!
    شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.
    فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
    (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)
    خوابــگاه پســران (شـب)

    سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)
    میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.
    مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.
    میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.
    مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟
    میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!
    آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…
    مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!
    در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)
    میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!
    رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!
    مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه….. .!!!
    و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  10. یه کم بخند  سپاس شده توسط m12,piroo,سلماء

  11. ارسال:6#
    عاشق شدن دخترا و پسرا

    سال ۱۳۶۰ :
    پسر : من عاشقتم …
    دختر : من با یکی دیگه رابطه دارم!
    پسر : میکشــــــمت! (قتل)
    سال ۱۳۷۰ :
    پسر : من عاشقتم …
    دختر : من با یکی دیگه رابطه دارم!
    پسر : باشه . ( خودکشی )
    سال ۱۳۸۰ :
    پسر : من عاشقتم …
    دختر : من با یکی دیگه رابطه دارم!
    پسر : باشه منم میرم یکی دیگه پیدا میکنم :دی
    سال ۱۳۹۰ :
    پسر : من عاشقتم …
    دختر : من با یکی دیگه رابطه دارم!
    پسر : اوکی. صبر میکنم تا باهم بهم بزنین


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  12. یه کم بخند  سپاس شده توسط m12,piroo,سلماء

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •