تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ارسال های منتخب همیاری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 5

ارسال های منتخب همیاری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها
    ..........
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها


    شکست، به طور کلی، و شکست عاطفی به طور خاص، پدیده هایی نسبتا عمومی محسوب می شوند. تقریبا همه تجربه ی شکست را دارند و همه دوره ای از زندگی خودشون طرد کننده خواهند بود.

    شکست می تونه دوره ای از زندگی رو تغییر بده، و با وجود همه سختی هایی که داره، مایلم تاکید کنم بر اینکه افراد توانایی بهبود و بازگشت از این تجربیات دردآور رو دارند.

    شکست باعث احساسات و رفتار قابل پیش بینی خواهد شد، که البته وقتی کاملا درک شوند، می توانند حل شوند.

    هر تجربه ای به قدرتمندی شکست عاطفی و طرد می تواند تصویر فرد از خویش را تغییر دهد و تصویری منفی و نامطمئن را پدید آورد که مشکل ساز خواهد شد و ما در این باره هم باید صحبت کنیم.

    تجربه شکست ترس ها و آسیب پذیری های موجود را در افراد بیدار می کند، و این ترس ها فرآیند بهبود را پیچیده می کند، که با آگاهی از این ترسها و آسیب پذیریها و شیوه های مقابله با آنها، روند بهبودی بسیار می تواند پیشرفت کند.

    علیرغم اینکه شکست تقریبا همیشه دردآور است، اما افراد معمولا درد و رنجشان را ورای توانایی ادراک می کنند. این ادراک آزاردهنده است و روی این مورد هم باید کار کنیم،
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_06_04 در ساعت 23:16
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال های منتخب همیاری  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,narges☺,sanaz1368,محسن عزیزی,جیگر طلا,روشن

  3. ارسال:2#
    niloofarabi آواتار ها
    ............
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها

    دقت کنید: اعتماد به نفس، غرور و خودپسندی، خودخواهی، حسادت، عزّت نفس و مفاهیمی از این دست، با هم تفاوت های مهمی دارند.

    اعتماد به نفس، یعنی باور شما نسبت به قابلیت ها، توانایی ها، و نیروهای درونی برای انجام کارها

    تمسخر دیگران، ناراحتی از موفقیت بقیه، انکار پیشرفت سایرین، لذت بردن از تحقیر افراد و ...، ارتباطی به اعتماد به نفس ندارند؛ ارتباطی به عزّت نفس هم ندارند.

    اون موقع که خود رو دست کم می گرفتید، به این خاطر بود که عزت نفس نداشتید، چون ارزش خودتون رو در زیبایی ظاهری تعریف کرده بودید، و چون قضاوت تون از زیبایی ظاهری خودتون منفی بود(از دید خودتون)، درگیر افکار منفی می شدید و خود رو کم در نظر می گرفتید.

    اکنون که خود رو بالاتر از بقیه می بینید و می دانید، و از موفقیت دیگران ناراحت می شوید، میتونه ناشی از حسادت، خودکم بینی، رقابت و مقایسه های منفی، کمال گرایی منفی، و ... باشد.

    اگر دید خود رو وسیع کنید، متوجه خواهید شد که هیچ دلیلی وجود نداره که کسی اجبار داشته باشه که عاشق خصوصیات ما بشه. هر انسانی ویژگی های منحصر به فردی رو داره، و میتونه با شناسایی نقاط مثبت و منفی خود، در جهت تقویت صفات و ویژگی های رفتاری مثبت، و کاهش یا حذف ویژگی های منفی حرکت کنه. در انتخاب همسر، ممکنه شما دیدتون این باشه که طرف مقابل من باید فلان مدرک، فلان شغل، فلان پایگاه اجتماعی، فلان خانواده و ... رو داشته باشه. ممکنه فرد دیگری موارد دیگری براش اهمیت داشته باشه. پس، ذهن خودتون رو وسیع تر کنید.

    شما نیاز هست راجع به کمالگرایی، و حسادت تون نسبت به موفقیت دیگران، تغییراتی در خودتون ایجاد کنید.

    همچنین دیدگاه تون رو راجع به ذهنیت های دیگران عوض کنید. آنچه شما فکر می کنید(مثلا اینکه یم پسر باید از فلان ویژگی ها خوشش بیاید)، لزوما مساوی نیست با آنچه دیگران فکر می کنند. هر کسی می تواند دیدگاه های خود را داشته باشد، بنابراین، ذهن خود رو از این قضاوت ها رها کنید تا رها بشید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال های منتخب همیاری  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,narges☺,sanaz1368,محسن عزیزی,جیگر طلا

  5. ارسال:3#
    niloofarabi آواتار ها
    وسواس فکری و عملی راهکارها

    وشته اصلی توسط
    '----شادی----' pid='36183' dateline='1386596675'
    تو پست قبلی گفتم فاجعه سازی و اغراق, مشکلت رو تشدید میکنه؟از همینجا شروع کن به حذف کردن این برداشتهای اغراق آمیز...چرا فکر میکنی پستهای شمارو کامل نمیخونیم و انقدر ازین بابت گله مندی؟اون تشکری که پایین پستت میبینی به معنی اینه که این پست خونده شده و ازش تشکر شده پستی رو که خونده نشه چطور میشه ارزیابی یا تشکر کرد؟ اما همونطور که خودت پر از حرف نگفته ای و میخوای هرجا که حرف پیش اومد شمام اشاره کنی منم صحبتهاتو نگه میدارم تا بموقع مطرحشون کنم...
    مورد دیگه اینکه خیلی خودت رو سرزنش نکن... منظورما اصلا این نیست که نه مامانت مقصر بوده نه برادرت و فلش همه تقصیرها سمت خودته...اینجا اصلا هدف پیدا کردن مقصر نیست هدف اینه که شما منابع عاطفه و حمایتت رو که خانوادت هستن از دست ندی بخاطر این فکر که برادرم مامانم موجب بیماری من شدن ازشون فاصله نگیری دور نشی دوستشون داشته باشی و اجازه بدی دوستت داشته باشن... چون حمایت و محبت خانوادت تاثیر فوق العاده ای رو روند بهبودیت داره وحتی بعد از بهبودی کامل هم تو سنی نیستی که جداشدن از
    خانواده
    بصلاحت باشه منظور از جدا شدن هم فاصله عاطفیه و هم فاصله مکانی...
    فرار کردن از خونه یا تنها زندگی کردن حتی یک درصد از هم از مشکل فعلیت کم نمیکنه چون برفرض شما رفتی یه مسافرخونه زندگی کردی و برای خودت یه کارگاه کفاشی راه انداختی و دیگه خانوادت شمارو تو این حال ندیدن اما در اینصورت رنج خانوادت دوبرابر میشه هم ناراحتی برای این مشکل شما و هم نگرانی و دلواپسی از شرایط شما... پس اگه واقعا خانوادت برات با ارزشن سعی نکن با دور شدن از اونا روی مشکل رو بپوشونی بلکه سعی کن همکاری کن تا این مشکلت حل شه و با تن و روان سالمت خوشحالشون کنی...
    اولین تغییری که قرار بود تو طرز فکرت بوجود بیاری دست کشیدن از "برداشت ها و فکرهای مبالغه آمیز" بود اینکه گفتی "من دچار خطای فاجعه سازی هستم" خیلی خوبه که بنوع مشکلت واقفی اما کافی نیست باید کم کم ازین آگاهی استفاده کنی...چطور؟ الان همراه با تغییر دوم اینم توضیح میدم...
    تغییر دومی که نیاز هست, "یه مرزبندی بین واقعیت و حدسو گمانه"... یعنی بتونی تشخیص بدی آلودگی واقعی کدومه, آلودگی که فقط حدس میزنی و احساس میکنی کدومه...
    تمام اون چیزی که تا الان از نگرانیهات تعریف کردی مربوط به حدس و احساس مبالغه آمیز نمیشه بعضیهاش واقعا واقعیت خارجی هم داشت برای مثال همین کارگری که دستشو میزنه تو دهنش و بعد از قندون قند ورمیداره یا حین غذا گرم کردن مرتب غذارو میچشه و با همون قاشق غذارو هم میزنه خب اینکارها فقط بنظر شما غیربهداشتی نیست بلکه برای یه فردی که مشکل
    وسواس
    نداره هم چندش آور تصور میشه و هیچکس نمیتونه و نباید شمارو مجبور کنه از منبعی که آلودگیش رو به عینه داری مشاهده میکنی استفاده کنیو غذا بخوری... چه لزومی داره چیزی رو که به چشمت میبینی آلودست بخوری و تا ساعتها و روزها احساس ناراحتی و ناخوشی کنی و به زمین و زمان لعنت بفرستی؟وقتی به چشمت میبینی همکارت بهداشت رو رعایت نمیکنه با هم سفره شدن باهاش زمینه سرزنشو ناراحتی خودت رو بوجود نیار غذاتو جدا کن بیرون غذای حاضری بخور و اگه هیچکدومشون برات میسر نیست تحمل گرسنگی بصرفه تره...
    اما
    اینکه از ورداشتن یه دفتری که رو زمین افتاده واهمه داشته باشی غیرمنطقی و مبالغه آمیزه... چون هرچند اون دفتر آلوده شده باشه باز با وجود پوست سالم, آلودگیش نمیتونه به درون شما نفوذ کنه فقط درصورتی اینکار امکان پذیره که پوستت خراشیده یا زخم باز داشته باشه اما وقتی پوست سالمی داری نیاز به اینهمه نگرانی و اجتناب نیست... آلودگی اون دفتر روی دست شما نشسته نه تو درون بدنت و چاره اونهم یه شستشوی سادست شستشویی که آیین خاصی نیاز نداره یکبار شستن دست با مایع دستشویی برای اطمینان از پاکیزگی کافی کافیه...
    نه تنها شما همه ما هرروز در معرض آلودگیها قرار داریم پول, مترو, اتوبوس, میز ,صندلی, هوا ,دود ماشینها و و و ,همه اینها منبع آلودگین اما نه بطور مستقیم... یعنی اینکه تو اتوبوس میله ای رو گرفتیم که قبل از ما هزاران نفر به اون میله دست زدن دستمون آلوده شده اما فقط سطح دست و روی پوست آلودست و با یه شستشو این آلودگی از بین رفته... پس با این حساب چه واکنشی عاقلانه و منطقی بنظر میرسه؟ اینکه کلا از بیرون رفتن اجتناب کنیم چون همیشه همه جا امکان آلوده شدن هست؟ یا اینکه بیرون بریم کار کنیم زندگی کنیم اما سه چهارم انرژیمونو صرف فکر کردن به آلودگیها کنیم و از ترس آلوده شدن از هیچ چیز لذت نبریم و با اکراه کار و زندگی کنیم؟ یا اینکه زندگی عادی روزمرمون رو داشته باشیم و درکنارش با رعایت بهداشت فردی درحد توازن و تعادل, لذت ببریمو زندگی کنیم؟
    پس تغییر دوم مرزبندی بین واقعیت و حدس و گمان بود...
    شما نکته سنج, ریزبین و دقیق هستی اینها خصوصیات خیلی خوبین اما بشرطی که بتونی روشون کنترل داشته باشی و جهت درستی بهشون بدی... کنترل داشته باشی یعنی چی؟ یعنی اینکه بصورت نرمال, ریزبین و نکته سنج باشی...رو این زوم نکن که کی بهداشت رو رعایت کرد کی نکرد به این دقت نکن که کی چه موقعی دستش خورد به موهاش و چه موقعی با اون دستش غذا خورد سعی کن این موارد بهداشتی رو بصورت کلی در نظر بگیری وارد جزییاتش نشو همین که میدونی کارگرتون بهداشت فردی رو رعایت نمیکنه همین کافیه روی رفتارهاش دقیق نشو ...و برای اینکه متوجه بشی کجا داری خطا میری و اغراق آمیز مسایل رو برداشت میکنی چیزی رو که به عینه داری با چشم مشاهده میکنی هیچ, ولی مسایلی که برای پاک بودن یا نبودنشون دچار شک هستی و مرتب درحال کلنجار رفتنی و احساسو فکرت نوسان پیدا میکنه که این حتما آلودست, نکنه آلودست, شاید آلودست و ... بنا رو رو پاکیزگی قرار بده و با خیال راحت ازش بگذر... هرموقع شک و دودلی هجوم آورد تو ذهنت به نظر و رفتار اطرافیانت نگا کن ببین دیگرون هم تو مواجه شدن با اون مسئله همین احساس ناپاکی و آلوده شدن بهشون دست میده؟ مطمئنا خودت متوجه شدی که تو اکثر موارد فقط ذهن شما دست به تعبیرهای ناراحت کننده و نگران کننده میزنه و مردم خیلی راحت با این قضایا کنار میان و زندگی روزمرشون رو دارن...
    از همین لحظه سعی کن این تغییرات رو توی طرز فکرت پیاده کنی فعلا لازم نیست برای عمل کردن بخودت فشار بیاری... تو این مرحله فقط سعی کن به خودت بقبولونی و خودتو توجیه کنی که دست از فکرو برداشتهای مبالغه آمیز ورداری و بین آلودگی واقعی و تصوری یه مرز مشخصی قابل شی...همینکه تونستی توی ذهنت به این خطاها غلبه کنی تو دنیای بیرون هم امکان عملی کردنش هست...
    ضمن تغییرات بالا نیاز داری تا اضطرابت رو کنترل کنی و آرامش داشته باشی تا از آشفتگی افکار و احساساتت خلاص بشی...برای این منظور عضلاتی رو که میگم باید به ترتیب منقبض (سفت) کنی 5ثانیه نگه داری و بعد رها(شل) کنی:البته منقبض کردن در حد درد اومدن نباشه...و تو حین منقبض و رها کردن به حسی که تو بدنت ایجاد میشه توجه کن تمام تمرکزت روی اعضای بدن و حس سفت و رها شدنشون باشه...
    انگشتها و کف پای راست رو به طرف پایین بکش و بعد از 5 ثانیه رها کن...همینکار رو برای انگشتها و کف پای چپ انجام بده...
    شکم رو به طرف داخل بکش نگه دار و بعد از 5 ثانیه رها کن...
    شانه راست رو به طرف گوش راست بالا بکش و بعد از 5 ثانیه رها کن...همینکار رو برای شانه چپ هم انجام بده...
    دست راستت رو محکم مشت کن و بعد از 5 ثانیه رها کن...همینکار رو برای دست چپ هم انجام بده...
    و حالا نوبت به اجزای صورت میرسه...
    دهن و فکهارو روی هم فشار بده و بعد از 5 ثانیه رها کن...
    چشم هاتو ببند و پلک هاتو به هم فشار بده و بعد از 5 ثانیه رها کن...
    ابروهارو بالا بده طوریکه حرکت عضلات پیشونیت رو حس کنی و بعد از 5 ثانیه رها کن...
    با اینکار تنش تماما از بدنت خارج شده و از لحاظ جسمانی تو آرامش کاملی...
    این تمرینات ریلکسیشن بدنی(آرامسازی) رو انجام بده... این کافی نیست مراحل بعدی و مهمتر ریلکسیشن ذهنیه ولی مقدمش همین آرامش جسمانیه که باید بتونی انجام بدی...شبها قبل از خواب بهترین موقع برای این تمرینه...انجام بده و نتیجش رو برامون بنویس...
    و اما به تمرینات جسمانی دیروز 1 مرحله هم اضافه میشه و اونهم کنترل تنفسه... درحین انجام تمرینات آرامسازی با هر تمرین نفسهای منظم و عمیق باید داشته باشی هوارو از بینی استنشاق کنی طوریکه حس کنی ریه هات پر از هوا شده تا 3 شماره نگه داری و بعد با دهان هوارو خارج کنی طوریکه ریه هات کامل تخلیه بشن...
    این تنفس عمیق در کل یکی از راه های اضطراری مقابل با تنش و استرسه...تو هر شرایطی که بودی و با یه عامل
    استرس
    زای ناگهانی مواجه شدی 3بار این تنفس عمیق رو انجام بده خودت متوجه میشی یه آرامش فوری جای تنشهارو گرفت...
    بازهم دارم میگم روی راه های بی فایده و غیرمنطقی انقدر زوم نکن...این انرژی و تمرکز رو صرف انجام راهکارهای مثبت و سازنده کن...اگه روی قولت وایسی و سعی کنی این تغییرات رو تو فکر و قانونهای ذهنیت پیاده کنی بزودی ازین وضعیت درمیای و دیگه نیازی به فرار و دور شدن از افراد خانوادت نداری...ولی اگه بخوای با توسل به فرار, روی مشکل رو بپوشونی نه تنها درصدی از مشکلت حل نمیشه بلکه چندین مشکل جدید هم پیدا میکنی چون سن و شرایط مناسب برای مستقل و تنها زندگی کردن رو نداری...پس این راه های ناپخته و بیفایده رو از ذهنت بیرون کن و سعی کن با تغییرات مثبت به خودت و خانوادت کمک کنی...
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_06_05 در ساعت 00:14
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال های منتخب همیاری  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,narges☺,sanaz1368,محسن عزیزی,جیگر طلا

  7. ارسال:4#
    niloofarabi آواتار ها
    وسواس فکری و عملی

    نقل قول از ----شادی----

    یکی از خطاهای ذهنی دیگه ای که
    وسواس
    رو تشدید میکنه "تکراره"...باید مثل اون دو خطای قبلی یعنی "فاجعه سازی" و "مرزبندی بین واقعیت و تصور" کم کم "تکرار" رو هم از اعمال ذهنیت حذف کنی...من فکر میکنم تو 2 پیام کامل درباره نگرانیت از آلدوگی غذایی توضیح دادم به اضافه اینکه مریم عزیز هم توضیحات خوبی درین باره داد خب؟شما چیکار کردی؟تلاشی برای قانع کردن خودت انجام دادی؟حتی یه تلاش کوچیک برای یه مدت کوتاه...
    از همین لحظه "تکرار" رو هم از برنامه های ذهنیت بذار کنار برای مثال حتی اگه درباره اون مسئله غذای آلوده قانع نشدی و باز سوال داری بپرس اما اجازه نده سوالت تکرار گذشته باشه سوال جدید بساز اینجوری مجبور میشی روی دلایلی که بهت گفته میشه فکر کنی و اونهارو جایگزین اون قانونهای ذهنیت بکنی تا زاویه های جدیدی رو ببینیو به سوال جدیدی بربخوری ...
    اگه دقت کنی این آیین خاص شستشویی که داری هم از تکرار بوجود میاد اما فعلا با عمل کاری نداریم تغییر اولیه رو باید تو افکارت بوجود بیاری تا کم کم تو عمل هم بتونی پیاده کنی...
    مورد دیگه اینکه توی صحبت کردن سعی کن هرگز نگی "من وسوسی ام" بجاش بگو "من اختلال
    وسواس
    دارم یا من وسواس دارم" تاثیری که این جملات روت میذارن خیلی متفاوته "من وسواسی ام" یعنی وسواس جزوی از منیت و شخصیت شما شده یه جزء جدایی ناپذیر که خلاصی ازش سخته اما "من وسواس دارم" یعنی شما یه بیماری یا اختلال حاد داری که بیرون از منیت و وجودته بنابراین رها شدن ازش امکان پذیره...

    و اما نقل قول بالا...
    من گفتم برای این لحظه به بعد نیاز داری مهارت نه گفتن رو یاد بگیری تا تو مواقعی که چیزی مخالف میل و عقیدت هست براحتی مقاومت کنی و از عذابهای بعدی پیشگیری کنی...یعنی شمام مثل همه مردم غذایی رو که داری آلودگیش رو به چشم میبینی هیچ اجباری برای خوردنش نداری پس به موقع "نه" بگو تا انقدر باعث تشویش و نگرانیت نشه...
    اما
    برای غذایی که تا دیروز خوردی و گذشته و با این همه دلایل علمی که برات آوردیم و گفتیم "شما تبدیل به اون فرد نشدی خودت هستی آلودگی به اون شکلی که فکر میکنی جذب بدنت نشده" اگه باز قانع نشدی باید با همون روش خودت برعکسش رو انجام بدی تا اون تاثیر منفی خنثی بشه...یعنی بری از غذای یه فرد مطمئن و بهداشتی بخوری تا اون آلودگی خیالی با این پاکی خیالی جابجا بشه...این فقط و فقط برای گذشته ست و تو آینده هیچ جوابی نمیده چون باید یاد بگیری به موقع با درخواستهای غیرمنطقی مخالفت کنی و انقدر دردسر نکشی...
    تمرینات رو هم چشم الان جدا میکنم و تک تک میذارم تو تاپیکت اما بهتره اینهارو تو یه فایل word برای خودت داشته باشی یا پرینت ازشون بگیری همیشه در دسترست باشن تا ملکه ذهنت بشن...
    این پست جمعبندی خطاهای ذهنیه که شما دچارش هستی و باید سعی کنی بتدریج حذف و با افکار صحیح و مثبت جایگزینشون کنی...

    (1)فاجعه سازی:
    هرموقع مسئله ای بنظرت آلوده یا مشکوک رسید به نظر و رفتار اطرافیانت نگا کن ببین دیگرون هم تو مواجه شدن با اون مسئله همین احساس ناپاکی و آلوده شدن بهشون دست میده؟ وقتی دیدی اکثریت اطرافیانت خیلی ساده دارن از کنار اون مسئله رد میشن اطمینان پیدا کن که ذهنت داره دچار افکار مبالغه آمیز میشه...

    (2)مرزبندی بین واقعیت و حدسو گمان:
    چیزی رو که به عینه داری با چشم مشاهده میکنی هیچ, ولی مسایلی که برای پاک بودن یا نبودنشون دچار شک هستی و مرتب درحال کلنجار رفتنی و احساسو فکرت نوسان پیدا میکنه که این حتما آلودست, نکنه آلودست, شاید آلودست و ... "بنا رو رو پاکیزگی قرار بده و با خیال راحت ازش بگذر" چون همش خطای ذهنته و اگه بهش عمل کنی فقط کمک کردی
    وسواس
    تشدید بشه...

    (3)تکرار:
    این مورد ارتباط کاملا مستقیم با
    وسواس
    عملی داره بنابراین باید خیلی جدی بگیریش...
    درباره مسایلی که قانع نمیشی همون سوال و همون مسئله رو تکرار نکن بلکه خودت رو وادار کن تا سوال جدیدی بسازی یا مسئله رو بشکل دیگه ای مطرح کنی تا کم کم یاد بگیری مسایل رو فقط از اون جنبه ای که تو ذهنت بصورت قانون درومده بررسی نکنی بلکه زوایای دیگه رو هم ببینی اینکار کمک خیلی بزرگی برای خلاصی از افکار قالبی میکنه... همچنین تو طول روز هم مواظب باش امروزت تکرار دیروز نباشه از کوچکترین تغییرها شروع کن تا تکرار رو از بین ببری حتی اگه نتیجه تکراری باشه اما شیوه ای که بکار میبری نباید تکراری باشه...سر ساعت مشخص غذا خوردن, لباس مشخصی پوشیدن, آیین خاصی برای دست شستن ,از مسیر مشخصی عبور کردن ,سر ساعت مشخصی خوابیدن و ..., همه رو باید با تغییرات هرچند کوچیک از تکرار دربیاری...
    اگه دستهات رو اول از دست راست شروع میکردی بعد چپ بعد انگشتان بعد کف دست اینبار کاملا برعکسش رو انجام بده, اگه هرروز ساعت 2 نهار میخوری یه روز ساعت 2:15 غذا بخور روز بعد یه ربع به 2 و ..., اگه ساعت 12 میخوابی یه شب ساعت یه ربع به 12 بخواب شب بعد 12:20 بخواب و ..., دقت کردی؟ من اصلا با خود اعمالت کاری ندارم که برات سخت باشه نگفتم دستهات رو کمتر بشور بلکه گفتم باید شیوه شستنت رو تغییر بده … هرکاری رو همونجور که برات راحته انجام بده اما با شیوه متفاوت...

    وسواس
    یه ویروس نیست که از بیرون وارد بدن بشه فقط و فقط با استرس, نگرانی و خطاهای فکری خودت تقویت میشه پس برای از بین بردنش باید این
    استرس
    ها و خطاهای فکری رو اصلاح یا قطع کنی...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال های منتخب همیاری  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,narges☺,sanaz1368,محسن عزیزی,جیگر طلا

  9. ارسال:5#
    niloofarabi آواتار ها
    هدف از آمدن به همیاری ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدم برفی نمایش پست ها

    دوستان بیان هدف آمدن شما به این تالار بارها در تاپیک های مختلف به میان آمده و همه ی ما کم و بیش از اون مطلعیم. دسته برای مشاوره گرفتن/ عده ای برای مشاوره دادن/ و در پایان افرادی که علم روانشناسی رو دوست دارن و برای کسب معلومات و بالا بردن دانش در این تالار عضو هستن.

    طرف صحبت من دسته ای هستن که برای مشاوره گرفتن به عضویت تالار دراومدن. طرف صحبتم شخص خاصی نیست و هدفم نصیحت یا تذکر نیست بلکه هوشیار کردن و آگاهی دادنی دوستانه در فضایی صمیمی هست.

    من مشاهده میکنم که برخی از دوستان ما که تاپیک هایی رو برای مشاوره گرفتن ایجاد کردن علی رغم پاسخ های متفاوت اعضاء و مشاوران محترم هنوز هیچ تغییری در اونها مشاهده نشده!

    فکر میکنم مشکل از جایی آغاز میشه که برخی از ما می نویسیم تا خودمون رو تخلیه روانی کنیم ، اگر چه با هدف حل مشکل میایم اما جواب های افراد رو میخونیم تا فقط جواب بدیم نه اینکه روی حرف های دیگری فکر کنیم.

    اگر نوشته ها و دغدغه های ما از نظر چند نفر اشتباهی درش بود حتما باید روی تفکراتمون تجدید نظر کنیم وگرنه حاجت از آمدن چه بود؟ آیا چیزی غیر از رسیدن به نتیجه ای مطلوب؟!
    من درک نمیکنم هنوز برخی از دوستان نمیخوان قبول کنن که اشتباه میکنن یا چیزی رو ناقص متوجه شدن و ناقص هم نتیجه میگیرن.
    آیا انسان حتما باید متحمل شکست های روانی و ... بشه تا قبول کنه مسیری رو که میرفته اشتباهه؟

    علت تمام عاشقی های نصفه نیمه، ناآگاهی ها، اشتباهات مکرر، اتفاقات دردناک، مشکلات عصبی،شکست های پیاپی در یک جمله نهفته هست(حرف، فقط حرف خودم)!

    اگر قرار باشه من طرز فکرم رو تغییر ندم و اصرار بر اشتباه داشته باشم و برای اون توجیهات مختلف قرار بدم... اکر قرار باشه که فکرم، رفتارم و ... رو تغییر ندم ... اگر قرار باشه در تصمیماتم تجدید نظر نکنم... اطلاعات ناقصم رو کامل نکنم، تأمل نداشته باشم و ... هیچ روانشناسی و مشاوره ای و دوستی نمیتونه منو یاری کنه.
    ما اینحا جمع نشدیم که دلتنگی هامونو بنویسیم یا شعرهای عاشقانه ثبت کنیم.. نیومدم تا فقط خودمون حرف بزنیم... باید تأثیر بگیریم ... باید تغییرات مثبتی در ما ایجاد بشه... باید بیشتر تفکر کنیم و نتیجه های خوب بگیریم... باید برای آینده خوب هدف و برنامه ایتعیین کنیم ... اگر دست خالی بریم پس بیهوده فقط اومدیم و رفتیم! خب بنظرم اگر عضو تالاری تفریحی بودیم بهتر بود کمترین دستاوردش شادی بود.



    .
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال های منتخب همیاری  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,sanaz1368,محسن عزیزی,جیگر طلا

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •