تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تحلیل مدح و ستایش در مثنوی معنوی از منظر باورهای غیر منطقی آلبرت الیس زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 1

تحلیل مدح و ستایش در مثنوی معنوی از منظر باورهای غیر منطقی آلبرت الیس

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها
    مولانا جلال الدین بلخی شاعر و عارف بزرگ ایران، در قرن‌هایی پیش از پیدایش علم روانشناسی در آثار خود بویژه در مثنوی الگویی دقیق از منش و رفتار اصیل انسانی در برخورد با باورهای غیرمنطقی و منطقی ارائه داده است. او به عنوان انسان‌شناس مسلمان، آرا و نظراتش پیش از روانشناسان انسان‌گرای غرب، پرده از رفتارها و واکنش‌های آدمی در مسیر زندگی و در برخورد با مشکلات و نابسامانی‌ها برداشته است. مقاله حاضر برآن است که دو باور از دوازده باور غیر منطقی آلبرت الیس را در حکایت طوطی و بازرگان (مثنوی معنوی) مورد واکاوی قرار دهد که در این بررسی نقاط مشترک فراوانی در زمینه غیر منطقی بودن دغدغة تأیید از جانب دیگران به دست آمده و هردو، این خصلت آدمی را ناشی از عدم خودشناسی صحیح انسان می‌دانند.

    مفاهیم و عناصر نظریه رفتار درمانی عقلانی- هیجانی

    الیس معتقد بود پاسخ فرد به محرکات تحت تأثیر عقاید و برداشت وتعبیرها و تفسیر وی قرار دارد بنابراین وقتی پاسخی مانند اضطراب به محرکی داده می‌شود به سرعت می‌توان رد پای آنرا درعقاید غیرمنطقی شخص جستجو کرد .در این صورت اگر عقاید با بر خوردی منطقی مورد بحث قرارگیرد عوارض آشفتگی و اضطراب از بین می رود و از اتفاق افتادن مجدد آن جلوگیری میشود .

    نظریه عقلانی – عاطفی، ادعا می‌کند که تمایل بشر به ارزیابی متعصبانه و مطلق گرایانه رویدادهای ادراک شده در زندگی، هسته اصلی پریشانی روان شناختی است. این ارزیابی‌ها به شکل "باید"، "بایست" "اجباراً"، جزمی و پیچیده هستند. البته بایدهای مطلق، همیشه منجر به پریشانی روانی نمی‌شوند زیرا ممکن است فردی که به شکلی متعصبانه معتقد است «من باید در برنامه‌های مهم خود موفق شوم»، واقعاً هم به موفقیت دست یابد، به پریشانی روانشناختی مبتلا نشود؛ اما هنوز نسبت به آن آسیب پذیر است؛ زیرا این احتمال وجود دارد که در آینده در مواردی مشابه شکست بخورد.

    آلبرت آلیس (Albert Ellis) در 1955 تئوری ( A-B-C) را در تبیین شخصیت و روان درمانی مطرح نمود:

    --عارضه یا رفتار Consequence
    -- سیستم عقیدتی فرد Beliefs
    -- عوامل یا حادثه محرکی Activating events


    A.رویدادهای فعال کننده: اگرشادیم و یا خون‌مان به جوش آمده دلیلی دارد.( Activating events)

    B .نظام باورها، نگرش‌ها: موجب می‌شود نمرة پایین یکی را تشویق به تلاش کرده و دیگری را منفعل سازد.( Bellefs system)

    C. پیامدهای رفتاری و هیجانی: رویداد به وقوع پیوسته دارای پیامدهایی است که مردودی یعنی یک سال درجازدن و شکست عاطفی و بی‌تکیه گاه شدن را در بردارد.( Emotional and beavioural consequences)

    D.چالش‌ها: باورهای نامعقول، مردود شدم چون معلم‌ها با من لج کردند.( Disputing)

    F .اگر زیر سؤال بردن و به چالش کشیدن، موفقیّت آمیز بوده باشد، به تغییراحساس­هاو تغییر اندیشه‌هایش در باورها کمک می‌کند تا استنباط کار آمد تری در A برگزیند.( Feeling)

    E.باورهای مؤثر: کسانی که باورهای نامعقول (D)ها را زیر سؤال می‌برند و با آنها مبارزه می‌کنند به باورهای مؤثری دست می‌یابد که به آنها کمک می‌کند اوضاع را به خوبی مدیریت کنند. از دست دادن شغل پایان دنیا نیست، آدمی توانایی زیادی دارد که باید امیدوار باشد.( Effective new philosophy)

    G. اهداف:بدون هدف گذاری هیچ گاه نمی‌توان حرف‌ها را عملیاتی کرد برای درست کردن اوضاع باید رویکردی هدفمند داشت و در گزینش اهداف، دقیق و استوار بود، اهداف و ارزش‌ها (Gها)-شامل زنده ماندن و در حد معقولی شاد و راضی بودن از خود، از روابط خود، از تولید و پیشرفت خود، از اصیل و خلاق بودن خود و از لذت بردن از فعالیت‌های جسمی، هیجانی و ذهنی خود. تجربه‌های فعال ساز یا گرفتاریها (Aها)-رویدادها، مواجهات یا افکاری که مانع تحقق اهداف (Gها) می‌شوند یا در تحقق آنها اخلال می‌کنند.مثال:نرسیدن به اهداف مهم ،چشیدن طعمبدرفتاری دیگران (کریمی، 1387: 37-36).( Goal)


    قصه طوطی بازرگان که طوطی او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت
    بازرگانی، طوطی زیبایی، در قفس داشت. روزی برای تجارت، آهنگ سفربه هندوستان کرد. پیش از رفتنش، همه اهل خانه را فرا خواند و گفت: از این سفر چه ارمغانی را برایتان بیاورم؟ هر یک از بستگان او چیزی درخواست کردند، وقتی نوبت به طوطی رسید بدو گفت چه می‌خواهی ؟طوطی گفت: وقتی که به هندوستان رسیدی و طوطیان همنوع مرا دیدی حال مرا برای آنها بازگو کن و بگو قضا و قدر مرا به قفس افکنده و اینک از شما استمداد می‌جویم؛آیا این رواست که شما خوش و خرم پرواز کنید و من مهجور و غمزده به کنج قفس باشم؟ بازرگان پیغام را رساند و یکی از طوطیان به محض اینکه پیام طوطی را شنید به زمین افتاد و مرد. بازرگان از گفتة خود پشیمان شد. وقتی که به وطن بازگشت تحفه‌های موعود را به هر یک از بستگان تقدیم کرد؛ طوطی از ارمغان خود جویا شد؛ بازرگان گفت من از رساندن پیام تو پشیمان هستم. طوطی علّت را جویا شدو بازرگان ماجرا را تعریف کرد در همین لحظه طوطی دربند برخود لرزید و برکف قفس افتاد. بازرگان از شدت ناراحتی، طوطی بیچاره را از قفس بیرون انداخت در همین لحظه پرنده بیجان به پرواز در آمد و به آرزوی خود رسید.

    :Aرویداد فعال کننده

    طوطی در این حکایت تا قبل از مسافرت بازرگان، نماد انسانی بوده که در فضا و محیطی پر از مدح و تملق زیست کرده و پرو بال یافته است و مغرور و متکبر به زندگانی در قفس ادامه می‌دهد او اسیر تأیید شدن و شیفته مدح است و کار هر روز او به خود پرداختن و نگرش به خویشتن است .عامل اصلی رفتار او نگاه تأیید آمیز محیط است؛ اگر برخود می­بالد و در بند است دلیلی دارد و آن هم مقبولیتی است که از محیط به او تزریق می‌شود. اما تا قبل از مسافرت بازرگان، او در حال به چالش کشیدن رفتار خوداست. زمینه برای تغییر نگرش او فراهم شده و به دنبال راهکاری است و برترین عامل محّرک، البته در جهت مثبت می‌تواند رهایی از محیط، دوستان، آزاد بودن ودر آزادی افکار زیست کردن باشد. در واقع قسمتی که در این بخش به آن پرداخته می‌شود قسمت پایانی و نتیجه حکایت است که طوطی علت کارش را برای بازرگان توضیح می‌دهد.

    تن قفس شکل است و تن شد خار جان
    در فــــریب داخـلان و خـارجــان

    اینـش گویـد مـن شـوم همـراز تـــو
    وآنــش گویــد نی منــم انبــاز تـو

    اینش گوید نیست چون تو در وجــود
    در جمال و فضل و در احسان و جود

    آنش گوید هـــر دو عالم آنِ تـوست
    جمله جـانهامان طـفیل جـانِ تـوست

    (1/1852-1849 )


    B: باورها

    نگرش خاص طوطی به محیط و دوستان منجر به سالها اسارت او و در بند بودن او شده و این تغییر نگرش او منجر به برنامه ریزی و تلاش برای رهایی است.

    مولانا در این ابیات روند به وجود آمدن نگرش و باورطوطی را نشان می‌دهد که چگونه محیط با تأییدات نا‌به‌جا منجر به پیامدهایی با خوشی زود گذر برای اشخاص می شود نگاه مولانا به مدح و ستودن یک نگاه کلی است او مدح را مخصوص خداوند می‌داند و جایگاه همة ستایش ها را متصل به مقام الهی می داند(5/2125)اما او از حالت تعادل خارج نمی‌شود و به انسان حق می‌دهد که اگر میل به ستودن در او عنان گسیخته نباشد این میل می‌تواند او را به سر منزل حقیقی برساند. مدح این گونه است که نیکوست چون از صفات خداونداست که در وجودبنده به ودیعت نهاده شده است. (4/1195-1194)

    C: پیامدها

    اوچوبیند خلق را سرمست خویش
    از تکبّر می رود از دست خویش


    (1/1853)

    رویدادهایی که برای طوطی به وقوع پیوسته است برای او پیامدهایی دارد. مدح و نیاز به ستوده شدن می‌تواند بسیاری از نابهنجاری‌ها را در پی داشته باشد از جمله جاه دوستی و دنیاطلبی که از همین حس ستودن و تأیید شدن سرچشمه می‌گیرد. انسان خود را مطابق آرا و میل دیگران می آراید و از خود سازی و گام نهادن در مسیر ترقی کمال باز می ماند چون خود را دستمایة ستایش می کند و روز به روز بر تکبرش افزوده می‌شود. مولانا رمز و نکته اصلی این حکایت را آفت و زیانهای شهرت طلبی و نام جویی می‌داند.

    E: باورهای مؤثر

    مولانا وقتی که پیامدهای مدح را متذکّر می‌شود باورهای نامعقول او را زیر سؤال می‌برد و برای او بنای فلسفه جدید را می‌نهد. او با فلسفه جدید اورا به خودآگاهی و من واقعی فرا می‌خواند تملق و چابلوسی را لقمه‌ای آتشناک می‌داند که ظاهر آن دلنشین است و خوش آیند، اما اثرات مخرب آن زمانی خود را بروز می‌دهد که آدمی فریفته و طالب ستایش است (1/1356-1353).

    پیامدهای دیگر ستایش زمانی پدیدار می‌شود که این فرایند ادامه دار می‌شود و آدمی که شیفته تأیید و تمجید است این حس را در خود پایدار می‌داند و زمانی که ورق بر می‌گردد و محیط اطرافیان بنا بر برآورده شدن امیالشان او را نمی‌ستایند آن موقع است که عدم تعادل آدمی خود را نمایان می‌سازد دلیل عمدة آن عدم خود آگاهی است چون آدمی از خود شخصیتی درخور توجه و شایستة تمجید ساخته است، حال که باید به خود رجوع کند و علت راجویا شود چرا دچار یأس و نگرانی می‌شود: چون «این خود آگاهی از طریق برانگیختن خود-ناهمخوانی یعنی درک تفاوت بین "خودواقعی"و موجود باتوانایی بالقوّه (خود بایسته) و نیز با آرمان‌ها ( خود آرمانی)، سبب درد و اندوه واضطراب یا افسردگی می‌شود، لذا همگان برای پرهیز از اندوه و کاهش عزت نفس و پریشانی، از خود آگاهی یا تمرکز برنفس روی برمی‌گرداند و نفس‌هاشان را با انواع سرگرمی‌ها مشغول می‌کنند و به قول مولوی می‌گریزند از خودی در بیخودی» (امیر ضیایی،45:1387). طوطی نیز نماد انسانی است که خود را با محیط و دوستان مشغول می دارد حال که از دلمشغولی فارغ شده و عرصه برای او تنگ است. اگر هجوی بشنود در چهره و رخسارش نمایان است چون به خودپذیری واقعی نرسیده است؛ او نمی‌داند آدمی بدون ستوده شدن ارزشمند است حال اگر آدمی به این مرحله از شناخت برسد دیگربرای او فرقی نمی کند چون او خود را به ذات ارزشمند می داند مولانا نیز از زبان طوطی این گونه رهنمون می‌کند.

    مـادحت گــر هجــو گویـد برملا
    روزهـا سـوزد دلــت زان سـوزهـا

    گرچه دانی کاو زحرمان گـفت آن
    کآن طمع که داشت از تو شـد زیـان

    آن اثــر مـی مـاندت در انــدرون
    در مدیح این حالتت هست آزمـــون

    آن اثـــرهـم روزها بــاقی بــــود
    مــــایة کـبر و خـــداع جـان شــود

    لیک ننماید چو شیرین است مـدح
    بد نمـاید زآنـکه تلــخ افتــاد قـدح

    ( 1/1862-1858 )


    مولانا تظاهرات دوگانه مدح را در وجود انسان دراین ابیات به وضوح نشان می­دهد. عدم تعادل و عکس العمل صحیح، در این فرایند خود را نشان می‌دهد واین طبیعت آدمی است که در برابرقدح و هجو عکس العمل نشان دهد؛ اما این روند در طی زمان طولانی می‌تواند منجر به افسردگی و گوشه‌گیری شود. مولانا برای ملموس شدن مطلب از تمثیل بهره می­جوید و ذوق و خوشی مدح، ناراحتی و اضطراب ناشی از قدح را با مثالی بیان می‌دارد:

    همچو مطبوخ است و حب کآن را خوری
    تا به دیـری شورش و رنج اندری

    ورخـــــوری حلوا، بود ذوقـش دمـــی
    این اثر چون آن نمی پایــد هـمی

    چون نمی پایـد همی پایـــــــد نــهان
    هـر ضدی را تو به ضدّ او بــدان

    چــــون شکر پایـــــد همی تأثیر او
    بعد حینی دمــّل آرد نیـــش جـو

    (1/1866-1863)


    مولانا کارسازی قدح را برای انسان کار سازتر از مدح می‌داند چون او معتقد است که این سبب می‌شود که نفس آدمی خوار گردد و از غرور و تکبر جلو گیری می‌کند و آدمی را به مسیر درست راهنمایی می­کند. مولانا مانند درمانگری حاذق به انسان، نمای دیگر این رفتارها را نشان می‌دهد و متذکر می‌شود که منفعت طلبی افراد، آنها را به وادی چاپلوسی می‌کشاند همین که نیازهایشان برطرف شود به دنبال کار خود می‌روند.

    ورنه چون لطفت نماند وین جمال
    از تو آید آن حریفان را مــلال

    آن جماعت کت همه دادند ریــو
    چون ببینندت بگویندت که دیو

    (1/1870-1869)


    انسانهایی با چنین خصلت در هرمحیط که وارد می‌شود چشم منفعت بین و عقل معاش اندیششان به کار می‌افتد و زمینه را برای بهره وری آماده می‌کند و چون بارخود را بستند، به وادی بی‌عاری و بی‌خیالی سفر می‌کنند و با افکار خود به زندگی ادامه می‌دهند.

    آنکه انــــدر دامنت آویخت او
    چون چنین گشتی زتو بگریخت او


    (1/1877)

    F: با چالش کشیدن باورهای غیر منطقی طوطی به باورهای منطقی روی آورده است و توانسته اندیشه‌ای جدید را در جهت رهایی و آرامش جایگزین اندیشه غیر منطقی کند.

    G: هدف مولانا پس از ارائه فلسفه جدید و نگاه موشکافانه به این وادی بازهم باورهای مؤثر دیگری را بیان می‌دارد که منجر به هدف‌گزینی برای طوطی می‌شود یعنی از ابتدا اوبه دنبال مقصودی بوده که چنین راهی را برگزیده است و آن نیاز به پرواز، خودآگاهی وفرار از خودپسندی است:

    مـعنی مردن زطوطــی بد نیــاز
    در نیـاز و فقـر خـود را مــرده ســـاز

    تـادم عیــسی تو را زنــده کنـد
    همچو خویشت خـوب و فرخنده کـند

    ازبهاران کی شود سرسبز، سنگ
    خــاک شو تا گل برویـــی رنگ رنگ

    سالها تو سنگ بودی دلــخراش
    آزمــون را یــک زمانی خـــاک بـاش

    (1/1912-1909)


    مردن طوطی، رستن و رهایی از قید و بند اسارت و در جا زدن است. مولانا در این منشور اخلاقی و روانی خود اصولی را در جهت درست زندگی کردن بیان می‌دارد که می‌تواند سلامت روانی و اخلاقی انسان را تضمین کند آدمی می‌تواند بیش از آنکه به دنبال محبت دیگران باشد خود به دیگران محبت کند. درهای وجودی خویش را به سمت دیگران بگشاید. فقط گیرنده امواج مثبت نباشد بلکه خودنیز بفرستد تا شادمانی و خودپذیری بهره روزینه زندگی‌اش شود. پس طوطی نماد انسانی بوده که به موقع به لزوم خود آگاهی پی برده و با گزینش روش و ابزار صحیح توانسته است به هدف خود برسد او با راهکار درمانگرانه مولانا، در مسیر شادمانه‌تری از زندگی نیز قرار می گیرد.



    برگرفته از :

    اسماعیل زاده، یوسف؛ همتی راد، گیتی ؛ مدنی، فاطمه سادات . تحلیل مدح و ستایش در دو حکایت مثنوی معنوی از منظر باورهای غیر منطقی آلبرت الیس. نشریه پژوهش های زبان و ادب غنایی، 2013. 1(3): p. 7-20.
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_07_19 در ساعت 19:56
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •