نظریه­ ی هورنای درباره کمال گرایی

طبق نظر هورنای مهم­ترین نیاز کودک (در شرایط نامساعد) از بین بردن اضطراب و تضاد و کسب آرامش درونی است. در این حالت کودک چندان توجهی به احساسات، تمایلات، علاقه­ ها و آرزوهای اصیل و واقعی خویش ندارد، کودک به دنبال این است که خود را از آزار دیگران حفظ کند و بنابراین در روابط خود با دیگران از تمایلات و احساسات واقعی خویش استفاده نمی­ کند بلکه تمایلات و احساسات ساختگی در خود می­ پروراند که متناسب با آن رابطه ­ی خاص می­باشد در نتیجه از وجود «خود ­واقعی[1]» خویش بی­ خبر می­ ماند. درنهایت، فرد راه حل تمام مشکلات را در تخیل و تصورات خویش جستجو می­ کند، یعنی به این شیوه موفق می ­شود که نخست خود را برجسته و برتر از دیگران بپندارد و احساس کوچکی و حقارت خود را آرامش بخشد و در تخیل، تضادهای خود را حل کند. این تصویری که فرد از خود در تخیلش ایجاد می‌کند «خود آرمانی[2]» نامیده می­شود که در واقع معلول یک سری جریانات ناسالم عصبی بوده و عامل و مبدأ ناراحتی‌های عصبی می­شود و انرژی که می‌بایست صرف پرورش و رشد «خود واقعی» می ­شد اکنون برای رسیدن به «خود­ آرمانی» به هدر می­رود.

فرد برای این که بتواند «خود آرمانی» را به «خود­ واقعی» نزدیک کند نیازمند یک بزرگی و شکوه است. اولین صفتی که خود به خود در او به وجود می ­آید این است که مجبور می­ شود در هر زمینه ­ای کامل و بی نقص شود، چون «خود آرمانی» کامل و بی­نقص است. دومین صفتی که در شخص به­ وجود می ­آید، گرایش شدید به جاه­ طلبی است. سومین صفت گرایش شدید به برتری، پیروزی و غلبه ­ی انتقام‌جویانه و کینه ­توزانه نسبت به دیگران است. هر سه صفت برای به ­دست آوردن احساس بزرگی در شخص به وجود می­ آیند و یک ریشه داشته و معمولاً هر سه­ مورد آن­ها در یک فرد وجود دارند ولی با درجات متفاوت. هر سه دارای دو مشخصه می­ باشند، یکی اجباری بودن آن­ها است و دیگری نقشی است که تخیل و تصور در آن­ها بازی می­کند.

به­ طور خلاصه، می­توان تفاوت گرایش به پیشرفت سالم و واقعی با تلاش­ های روان­رنجورانه برای به دست ­آوردن کمال را این­گونه بیان کرد:

1) در اولی رغبت، اختیار و رضایت وجود دارد و در دومی اجبار و اضطرار.

2) اولی امکانات و محدودیت ­ها را می­ شناسد و می­پذیرد ولی دومی خیر.

3) اولی قدم به قدم پیش می­رود، دومی فقط آرزو می­ کند که تلاش می­توانست یک ­دفعه و به یکباره به بزرگی برسد و یا دست کم دیگران او را به این مقام بشناسند.

4) اولی به راستی صفات معینی را داراست ولی دومی تنها به داشتن آن­ها وانمود می­ کند.

5) اولی با واقعیات سر و کار دارد و دومی با تخیل و پنداشت (هورنای، 1975، به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی، 1382).

طبق نظریه­­ ی هورنای، جریان رشد «خود آرمانی» ناخود­آگاه صورت می­ گیرد ممکن است شخص به گونه ­ای مبهم احساس کند که از خودش توقعات و انتظارات زیادی دارد ولی به هیچ وجه از علت آن با خبر نیست. از سوی دیگر، فرد نمی­تواند خود[3] را آن گونه که هست تحمل کند خود­ آرمانی را کم و بیش از آن خود می­ پندارد و از خود انتظار دارد که به هر شیوه که شده باید به خود آرمانی برسد، اما چون خود آرمانی اساس واقعی ندارد و بسیار بالا و بی ­نقص است، شخص هرگز نمی­ تواند به آن برسد. این است که با خودش دشمن می­ شود و عناد و کینه می ­ورزد. فرافکنی[4] در این مورد به این شیوه صورت می­ گیرد که همان چشم­داشت ­ها و بلند­پروازی­هایی که از خودش دارد، از دیگران هم پیدا می­ کند.

هورنای یادآور می ­شود که برتری­ جوها برای پنهان کردن نقص­ های خود به راه حل­های خاصی دست می ­یابند. او این راه ­حل­ها را به سه نوع متفاوت تقسیم کرد:

1) خودشیفتگی[5]
2) کمال­گرایی
3) خود­بینی- انتقام­جویانه
[6]
کمال­ گرایی پناهگاه افرادی با استانداردهای بالا است و بر این اساس آن‌ها دیگران را کوچک می­ شمارند، سرانجام هورنای فهرستی از نیازهای روان ­نژندانه که نتیجه ­ی استفاده بیش از حد از راهبردهای کنار آمدن با اضطراب است را نام می­ برد:

1) نیاز به مهر و تأیید
2) نیاز به شریکی که اداره ­ی زندگی انسان را به عهده گیرد
3) نیاز به منحصر­کردن زندگی خود به مرزهایی محدود
4) نیاز به قدرت
5) نیاز به استثمار­گری
6) نیاز به تحسین شخصی
7) نیاز به وجهه و اعتبار
8) نیاز به بلند­پروازی روان­ نژندانه در موفقیت شخصی
9) نیاز به خود­ بسندگی و استقلال
10) نیاز به کمال و ضربه ­ناپذیری.


[1]. real self

[2]. idealized self

[3]. self

[4]. projection

[5] . narcisstistic

[6]. arrogant-vindictive

منبع: پایان نامه رابطه ی مستقیم و غیر مستقیم استرس ادراک شده، کمال گرایی و حمایت اجتماعی با فرسودگی تحصیلی و عملکرد تحصیلی در دانشجویان مقطع علوم پایه ی رشته ی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز- سید مهدی پورسیّد

با اندکی تغییر


اختصاصی همیاری