حميدايرواني يكي از متخصصين معروف گروه درس زندگي مي گويد:
پیرامون یک مرد لوس و پرتوقع را پوست تخم مرغ ها احاطه کرده است، در نتیجه هر کس با او روبه رو می شود، باید حسابی مراقب رفتارش باشد. چنین مردی زیادی حساس است و اگر شما جرأت خرده گیری از او را به خود راه دهید، به بی احساس بودن متهم می شوید و از صدای ترکیدن پوست تخم مرغ هایی که روی آنها راه می روید، گوشتان کر می شود و تا مدت ها پژواک آن در گوشتان می پیچد و چنان احساس گناهی به شما دست می دهد که بیا و تماشا کن.
چنین مردی از حساسیت بیش از حد خود، به عنوان اهرمی برای گماردن شما به خوش خدمتی و لوس کردنش استفاده می کند و همیشه طوری رفتار می کند که خودتان هم به خودتان شک کنید که اینبار دیگر چه کاری انجام داده اید که دل او را شکسته اید. او شرایط را طوری شکل می دهد که همیشه تقصیرها و اشتباهات گردن شماست. کاری می کند که باور کنید هرگونه انتقاد یا خرده گیری از او کاری بسیار اشتباه است و به سزای اعمال خود خواهید رسید.
خانم جوانی به نام آنیا ( به جهت حفظ حریم شخصی مراجعین از نام فرضی استفاده شده است) دردوره آموزشی ارتباط موثر با دیگرانمی گفت: جناب حمید ایروانی ! شوهرم از من ناراضی است و معتقد است که من بسیار بی ادب و سنگدل هستم. او هر جمله مرا به عنوان بی ادبی یا مسخره کردن و یا هرچیزی که بار منفی داشته باشد، تعبیر می کند. در حالیکه من در نظر خانواده خود و خانواده همسرم و نیز دوستانم فردی مودب هستم. حقیقتاً من پس از هفت سال زندگی مشترک نمی توانم دلیل رفتارهای شوهرم را درک کنم. “
آنیا می گفت: ” وقتی برای نزدیکانم تعریف می کنم که او از فلان جمله من ناراحت شده است، همه به حرفهای من می خندند، در حالیکه درست همان حرفها موجب رنجش همسرش می شود.”
از آنیا درخواست کردم تا شوهر خود را نیز در جلسه بعدی به همراه خود بیاورد، زیرا قلباً اعتقاد دارم که باید حرفهای طرف مقابل را نیز شنید و بعد در جست و جوی راهکاری مناسب بود.
در جلسه بعدی و در حالیکه خانم آنیا و همسرش در اتاق بودند، متوسل به ترفندی خاص شدم تا آنیا خانم بطور طبیعی بخندد، در همین حین همسرش رو به او کرد و گفت: چرا موقع خندیدن به من نگاه می کنی و می خندی؟ مگر موضوع خنده من هستم ؟
زن جوان که از حرف شوهر خود جاخورده بود پاسخ داد: “منظورت چیست که به تو می خندم ؟ همسر وی نیز ادامه داد: تو همین الان به من نگاه کردی و خندیدی ! ”
خانم جوان که تصور می کرد تنها راه نجاتش از این ماجرا بروز صداقت است گفت: ” حندیدم چون حرف آقای ایروانی خنده دار بود. ” مرد پاسخ داد: ” تو خیال می کنی بی ادبی تو نسبت به من خنده دار است؟
آنیا خانم گفت : ” من فقط به حرف آقای ایروانی خندیدم چون واقعاً خنده دار بود؟
اما مرد جوان دست بردار نبود و مدام اصرار داشت که به او بی ادبی شده است. در همین هنگام آنیا خانم آه بلندی کشید که باعث شد تا همسر وی بگوید: ” این آه تو نشان می دهد که تمایلی نداری تا از من عذرخواهی کنی .” مرد جوان اینرا گفت و از اتاق کار من بیرون رفت.
آنیا در جلسات بعدی مشاوره متوجه شد که وقت آن است که طلسم را بشکند و مهارتهایی را بیاموزد که بتواند در برخورد با رنجش های شوهرش ابراز کند. البته این کار خطرناکی بود زیرا دور و بر او پر از تخم مرغ بود و هرقدر هم که آهسته از کنار او رد می شدید، بالاخره صدای شکستن پوست تخم مرغ ها شنیده شده و گله و شکایت های همسر شروع می شد. اما خانم آنیا تصمیم خود را گرفته بود تا گام به گام با راهکارهایی که به او می دهم پیش برود.
یک روز خانم جوان گزارش یکی از کارهایش را اینگونه به من داد:
آقای حمید ایروانی امروز صبح هنگام صرف صبحانه دقیقاً همانگونه که آموخته بودید عمل کردم . وقتی همسرم قهوه اش تمام شد با نگاهی اجمالی گلویش را صاف کرد. من می دانستم که طبق عادت همیشگی منظورش این است که یک فنجان قهوه می خواهد اما من اینکار را نکردم و او نیز وانمود کرد که اتفاق خاصی نیفتاده است. اما او چند لحظه بعد مجدداً گلویش را صاف کرد. من مطابق روش شما موضوع را به بحث دیگری کشاندم و پرسیدم : ” عزیزم آیا سرماخورده ای ؟ ” او با لحنی رنجیده گفت: ” نه قهوه داریم ؟
در واقع او در موقعیتی نشسته بود که خیلی راحتتر از من به دستگاه قهوه ساز دسترسی داشت اما باز من که می دانستم منظورش یک فنجان قهوه است، موضوع را به انحراف کشاندم و گفتم: ” بله به نظرم داریم. همین هفته پیش بود که یک بسته قهوه خریدم . ” همسرم با لحنی کنایه آمیز گفت: ” منظورم قهوه ی آماده است ! ”
من سرم را تکان دادم و دوباره به دستگاه قهوه ساز نگاه کردم و گقتم: ” به نظر می رسد که کلی قهوه در قوری باشد اما من دیگر قهوه نمی خورم ، تو می توانی همه اش را بخوری . ” همسرم همچنان به دستگاه خیره شده بود و منتظر بود که به او پاسخ متفاوتی بدهم. من هم مطابق راهکار شما بالافاصله به او گفتم : ” عزیزم ! به من نگفته بودی که چشم هایت ایراد دارد و نمی توانی نقطه دور را بخوبی ببینی ، باید برایت وقت دکتر بگیرم. ”
در همین هنگام او کمی غرو لند کرد و گفت: ” چشمانم ایرادی ندارد، من یک فنجان قهوه می خواهم ” .
به او گفتم: ” خوب پس چرا مستقیماً نمی گویی که قهوه می خواهی؟
او پاسخ داد: ” آیا باید همه چیز را از تو خواست؟ ” من هم پاسخ دادم: ” معذرت می خواهم عزیزم ، نمی توانم فکرت را بخوانم. بنابراین کمکم کن که بدانم تو چه می خواهی ، تو باید با کلمات خواسته ات را ادا کنی .”
آنیا بخوبی درس خود را فراگرفته بود او می دانست که آنقدر موقعیت های مشابه دیگر پیش خواهد آمد که بخوبی بتواند خط مشی جدیدی که آموخته است را بارها و بارها به اجرا بگذارد. در طی روزهای آینده مرد جوان منتظر بود که همسرش از او عذرخواهی کند اما آنیا به سفارش من وانمود کرد که هیچ اتفاقی نیفتاده است و همه چیز کاملاً طبیعی و عادی است. در گذشت هر بار مرد جوان چنین رفتاری می کرد همسرش دور او می چرخید و سعی می کرد او را خوشحال کند اما اینبار دیگر از این خبرها نبود.
بالاخره راهبرد جدید آنیا در رفتار با همسرش جواب داد و مرد جوان بعد از مدتی کوتاه لوس بازی را کنار گذاشت و آموخت که لازم است تا خواسته هایش را کاملاً شفاف مطرح کند و در مقابل پاسخ هایی شفاف دریافت کند. آنیا خانم می گفت شوهرم دیگر آن حساسیت ها را کنار گذاشته و سر هر حرف من ناراحت نمی شود. “
به عنوان یک متخصص حوزه روابط همسران همیشه می گویم : ” چه کسی گفته است نمی توان دیگران را تغییر داد؟ البته که می توان اما به شرطی که ابتدا خودمان تغییر کنیم، همانگونه که آنیا خانم با تغییر خود همسرش را نیز تغییر داد !!!! “
برگرفته از خاطرات مشاوره ها و کارگاههای آموزشی حمید ایروانی
منبع: سایت گروهدرس زندگی www.darsezendegi.com