تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خطاهاي شناختي و نقش آن در نارضايتي از زندگي زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:mohamad422261
پاسخ ها 2

خطاهاي شناختي و نقش آن در نارضايتي از زندگي

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها
    چكيدهپژوهش حاضر با هدف بررسي خطاهاي شناختي که به عنوان زيربناي احساس فرد براي رفتار مي تواند بسيار تاثيرگذار باشد، انجام گرفت. هدف ما در اين تحقيق، بررسي انواع خطاهاي شناختي و زمينه‌هاي پيدايش آن است تا از مسير شناخت آن ها، بتوانيم از بروز رفتارهاي منفي برخاسته از افکار منفي جلوگيري کنيم. روش تحقيق در اين پژوهش، روشي تحليلي است که بر مباني ديني مبتني بر آيات و روايات و داده‌هاي روان‌شناسي و علوم تربيتي انجام گرفته است. يافته‌ها نشان مي‌دهد که نگاه مثبت به رفتار و انگيزه‌هاي انساني آن، در مواجهه با ديگران، مهم‌ترين عاملي است که ما را از خطاهاي شناختي باز مي‌دارد. اين تحقيق نشان مي‌دهد که خطاهاي شناختي عمدتا برخاسته از حدس‌هاي غيرقطعي است و فردي که داراي خطاي فکري است، همواره مي‌خواهد رفتار ديگران را حدس بزند و بر اساس تحليل نادرست آن‌ها را به اموري منفي متصف سازد،اما در باره خودش اعتقاد دارد که درست حدس مي‌زند. آن چه ضرورت دارد اينست که فرآيند ذهن‌خواني را بررسي کنيم و ببينيم دسترسي ما به افکار ديگران چگونه پديد مي‌آيد و چه دليل و شاهدي مي‌توانيم پيدا کنيم که حدس ما با واقعيت منطبق است؟


    کليد واژه‌ها: حدس‌هاي‌غيرمنطقي. خطاهاي شناختي، رضايت از زندگي، تفکر مثبت، ارتباط

    مقدمه

    معرفت درست و مطابق با واقعيت عامل مهمي براي يافتن حقيقت و آگاه شدن از زواياي مثبت زندگي است. ناآگاهي و آگاهي ناصحيح، انسان را در تحليل درست وقايع محيط پيرامون، دچار لغزش مي‌كند. اين امر در سازگاري و ناسازگاري افراد جامعه تأثير فراواني دارد و مي‌تواند زندگي انسان را تحت الشعاع قرار دهد. براي داشتن يك زندگي مطلوب، بايد از تحريف اطلاعات جلوگيري نمود.پياژه معتقد است تفكر كودكان نسبت به بزرگسالان، نه فقط از لحاظ كمي، بلكه از لحاظ كيفي نيز متفاوت است. كودكان نسبت به بزرگسالان فقط اطلاعات كمتري ندارند، بلكه اين اطلاعات را نيز به گونه‌اي متفاوت پردازش مي‌كنند.1 كودك در دوره پيش عملياتي، يعني از دو تا هفت سالگي، در گفتار و تفكر، فقط به خودش مي‌انديشد. او نمي‌تواند نقطه نظر ديگري را درك كند؛ فقط مي‌تواند چيزها را از ديدگاه خودش ببيند. بنابراين، تفكر او در اين دوره، از تعميم بيش از حد، تفكيك بيش از حد، جاندارپنداري و مصنوع گرايي برخوردار است.2 بزرگسالان، كه انتظار نمي‌رود در فكر و شناخت خود اين گونه باشند، گاهي اين گونه فكر مي‌كنند و دچار خطا در فكر مي‌شوند. گاهي تجزيه و تحليل اطلاعات در ذهن ما تحريف مي‏شود. اين نوع تحريف‏ها، كه خطاها و تحريف‏هاي شناختي ناميده مي‏شوند، به اشكال گوناگوني ظاهر مي‏شوند.3خرسندي و ناخرسندي، آرامي و ناآرامي و عموم حالت‌هاي افراد، با فرايند تفكر فرد ارتباط مستقيم دارد. افراد مختلف در موقعيت‌هاي مشابه، به سبك‌هاي متفاوتي عمل مي‌كنند. حتماً اين‌ها احساسات متفاوتي داشته‌اند. مربيان، معلمان و والدين، براي تغيير رفتار فرزندان و جايگزيني رفتار مطلوب، ابتدا بايد نگرش و تفكر آنان را به دقت بررسي و ارزيابي كنند؛ زيرا مبناي رفتار آنان طرز تفكر آنهاست. بهترين راه براي تغيير رفتار، آن است كه احساس را عوض كنيم. احساس با تغيير افكار قابل تغيير است.افكاري كه به صورت خودكار پديد مي‌آيند و حالت منفي دارند، به افكار «خودآيند منفي» معروف هستند و با يكديگر شباهت‌هايي دارند. اين افكار، به دليل تشابهي كه دارند، طبقه‌بندي مي‌شوند و اصطلاحاً به آنها «خطاهاي شناختي» ناميده مي‌شوند. در تمام صور خطاهاي شناختي، انسان‌ها ذهن ديگران را مي‌خوانند، يا تلاش مي‌كنند احساسات و عقايد آنها را حدس بزنند. به حدس خود اعتقاد كامل دارند. اين در حالي است كه توانايي حدس قطعي را ندارند.4سؤال اين است كه آيا دسترسي به افكار ديگران به راحتي پديد مي‌آيد؟ چه دليل و شاهدي مي‌توان يافت كه حدس انسان درباره ديگران با واقعيت منطبق است؟

    انواع خطاها

    خطاهاي شناختي داراي انواعي است. لازم است هريك از آنها را به طور جداگانه مورد بررسي قرارداد و به كاركردهاي آنها پي‌برد.

    خطاي ذهن خواني5

    ساختن فرضياتي در مورد افكار، احساسات و انگيزه‌هاي يك فرد و بيان آن،6 يكي از خطاهاي شناختي است. در اثر خطاي ذهن‏خواني، فرد تلاش مي‏كند افكار، احساسات و تمايلات ديگران را به صورت منفي حدس بزند. اين بدبيني در همه موقعيت‏هاي طبيعي حتي نسبت به كساني كه از ظاهري غير دلخواه برخوردار هستند، خطا است.اصل اوليه در نگاه به ديگران، اين است كه انسان «خوش بين» باشد. پيامبراكرم(ص) مي‏فرمايند: مؤمن عاقل نيست مگر اينكه ده ويژگي در او باشد: يكي از آنها اين است كه هركس را مي‏بيند و در مقايسه با خود مي‏سنجد، معتقد باشد او بهتر و باتقواتر است؛ يعني نگاهش به ديگران اين قدر مثبت باشد كه همه را بهتر ببيند؛ زيرا مردم دو دسته‏اند: برخي در ظاهر بهتر و باتقواتر و برخي بي‏تقواتر هستند. پس انسان زماني كه فرد باتقواتر را مي‏بيند، بايد در برابر او تواضع كند تا از او الگو بگيرد و زماني كه فردي به ظاهر بي‏تقوا را مي‏بيند، با خود بگويد: او گرچه از ظاهرش شرّ هويدا است، شايد باطن بهتري داشته باشد.7 اين حديث، با مضمون كمال عقل مؤمن از امام رضا(ع) نيز نقل شده‌است.8 با چنين رويكردي فرد به اين نتيجه مي‏رسد كه حتي از ظاهر منفي افراد نيز نمي‏توان باطن و درون آنان را حدس زد. اين نتيجة ايمان مؤمن است كه موجب مي‏شود انسان از تحليل اشتباه دور بماند.ايمان مانعي است دروني كه از هرگونه تفسير گفتار و رفتار ديگران، به صورتي كه موجب جدايي افراد از يكديگر شود، جلوگيري مي‏كند و در فرايند اسناد مداخله مي‏كند و آن را در جهت‏گيري به نفع افراد جامعه سوق مي‏دهد.9 نوع احساس و هيجاناتي كه افراد تجربه مي‏كنند، به اسناد آنان بستگي دارد. مي‏تواند پيامدهاي روان‏شناختي مهمي در جهت ائتلاف يا اختلاف آحاد جامعه داشته باشد.امير مؤمنان علي(ع) مي‏فرمايد: «رفتارهاي ديگران را به بهترين صورت تصور كن و هيچ سخني از آنان را در جايي كه بتواني فضاي خيري براي آن در نظر بگيري، به بدي
    تحليل نكن.»10
    درصورتي كه بدبيني از روي حزم و احتياط باشد و براساس پيشينه رفتارهاي فرد به وجود آمده باشد؛ يعني شواهد و علائم زشتي آشكار باشد، به‏گونه‏اي كه زشتي او امري عادي و متعارف باشد، امري به‏جا و پسنديده است. حضرت علي(ع) مي‏فرمايند: «در زمانه‏اي كه خير و صلاح بر جامعه حاكم است، چنان‏كه به كسي بدبيني پيدا كني، ستم كرده‏اي و در زمانه‏اي كه فساد بر جامعه حاكم باشد و تو به ديگران خوش‏بين باشي، به لغزش دچار گشته‏اي.»11بنابراين، در روابط اجتماعي، جايي كه فساد حاكم است و هر كس به طور طبيعي قضاوت منفي دارد، قضاوت مثبت نوعي ساده لوحي است. اين وظيفه افراد است كه از جاهايي كه بستر گمان به فساد گسترده است، دوري كنند تا قضاوت منفي دربارة آنان صورت نگيرد. به از اين‌رو، به افراد توصيه شده است كه خود را در موضع تهمت قرار ندهند؛ چرا كه در اين صورت به‏طور طبيعي در معرض بدبيني هستند و جز خود نبايد كسي را مذمت كنند.12 بدبيني در اين موقعيت، از احتياط و دورانديشي سرچشمه مي‏گيرد.13در روايات، در مواردي، خوش‌بيني به صورت مطلق، مطلوب است؛ جايي كه بخواهيم در موقعيت طبيعي، درباره خوبي و بدي ديگران قضاوت كنيم. اين قضاوت خوش‌بينانه موجب مي‌شود كه ما هيچ‌گاه خود را برتر از ديگران نبينيم و شناخت صحيحي داشته باشيم. نبايد بي‌دليل به ديگران اعتماد كرد. در سپردن امانت‌هاي عمومي و پست‌هاي مديريتي و مسائل مرتبط با منافع عموم، نبايد خوش‌بين بود و بدون دليل اعتماد كرد. بنابراين، در موقعيت‏هاي عادي و طبيعي، ذهن ديگران را به‏صورت منفي تحليل كردن، خطاي شناختي به حساب مي‌آيد.

    خطاي فيلتر ذهني14

    يكي ديگر از تحريف‏هاي شناختي، فيلتر ذهني است. فيلتر ذهني موجب مي‏شود كه فرد بخشي از واقعيت‏ها را نبيند و فقط به واقعيت‏هاي محدودي توجه كند كه شايد آن محدوديت بخش اصلي واقعيت نيست.15 براي مثال، وقتي كسي مي‏گويد: «هيچ‏كس مرا دوست ندارد، من آدم بي‏مصرفي هستم. هروقت با كسي دوست شده‏ام، نتوانسته‏ام دوستي‏ام را حفظ كنم.» به سرماية خود توجه نكرده، و فقط كمبودهاي خود را ديده است. چنين فردي، به دليل حصاري كه پيرامون خود كشيده است، نمي‏تواند هيچ موردي را كه خلاف افكار غلط محاصره كننده نشان مي‏دهد، تصور كند. به‏عنوان مثال، هرگز نمي‌تواند به اين امر فكر كند كه خداوند تا چه حد او را مورد علاقه مادرش قرار داده است و او از اين نعمت برخوردار است يا دوستاني نصيب او كرده است كه كمتر كسي چنين دوستاني دارد و... چنين فردي نه تنها به همه بخش‌هاي زندگي توجه نكرده، بلكه بخش‌هاي اصلي را نيز درست نفهميده است. اين نكته مهم است كه بدانيم بخش اصلي واقعيت زندگي ما كجا است؟وقتي به اين نكته توجه مي‌كنيم، پي مي‌بريم مبناي ارزش‏گذاري در تعاليم اسلامي براي انسان، ارتباط و تعلق وجودي او به خداوند و دميده شدن روح الهي در وجود او است. دارايي حقيقي او همين است. شناخت انسان به معناي شناخت ارزش‏هاي وجودي، كرامت انساني و ارتباط انسان با خدا است.16 خودشناسي، انسان را به عميق‏ترين لايه‏هاي دروني انگيزه‏هاي خويش هدايت مي‌كند. در چنين صورتي، انسان خود را وابسته مطلق به خداوند مي‏داند. در نتيجه، هيچ گاه بخش‏هاي غير مهم از واقعيت را مهم نمي‏بيند و هيچ‏گاه احساس شكست نمي‏كند.احساس دارايي با وابستگي به مالك خود «نه بيگانه» غرورآفرين است. انسان با درك صحيح از مالكيت خداوند منّان، كه فضل مطلق است و بخلي در او راه ندارد، مي‏فهمد كه با كريم مواجه است. اين مواجهه، كه در وجود او بخش اصلي زندگي را تشكيل مي‌دهد، آرامش‏ آفرين است.

    خطاي بي‏توجهي به اثر مثبت17

    ناديده انگاشتن بخش مثبت زندگي منفي‌نگر است كه نقش عمده‏اي در زندگي مطلوب دارد، خطاي بي‏توجّهي به امر مثبت را به همراه دارد كه نشان مي‏دهد فرد فقط منفي‌نگر است. و توجهي به امور مثبت ندارد.18 اين خطا از آن جا پديد مي‌آيد كه فرد انتظارات عجيب دارد. گويا امور مثبت زندگي، اموري است كه بايد باشد و بودنش قابل ارزش گذاري نيست، بلكه نبودن آن ارزش منفي مي‌آفريند و روح انسان را كدر مي‌كند. با چنين تصوري، فقط به جنبه‌هاي منفي چشم دوخته مي‌شود و براي انسان نااميدي و چندش ايجاد مي‌شود.روزي حضرت عيسي(ع) با اصحاب خويش از محلي عبور مي‏كردند. در ميان راه، سگ مرده‏اي را مشاهده نمودند. بعضي از اصحاب حضرت گفتند: اين سگ چقدر بدبو است. حضرت در مقابل فرمودند: «اين حيوان چه دندان‏هاي سفيدي دارد!»19 اين نوع نگاه، كه از مثبت نگري حكايت مي‌كند، وقتي درباره حيوانات مرده از زبان معصومين(ع) مورد تشويق قرار گرفته است، مثبت نگري نسبت به انسان‌ها، كه با فطرت پاك خدادادي خلق شده‌اند، اولويت بيشتري دارد.

    خطاي همه يا هيچ20

    يكي ديگر از خطاهاي‌شناختي، تفكر همه يا هيچ است. اين خطاي شناختي گوياي اين است كه اگر فرد به كامل‏ترين و بالاترين سطح مورد نظر خود نرسد، گويي هيچ موفقيتي به‏دست نياورده است.21 چنين فردي، اصلاً به دارايي نسبي معتقد نيست و دارايي را مطلق مي‌بيند و مي‌گويد: دارايي يا هست يا نيست و كم و زياد براي او معنا ندارد. براي مثال، دانشجويي كه براي يك امتحان تلاش زيادي كرده و نمره‏اش نسبت به امتحان قبلي بهتر شده است، ولي به حد ايده‏آل نرسيده است، گاهي با خود مي‌گويد: «كه تلاش‏هايم هيچ فايده‏اي نداشته، هيچ چيز نسبت به سابق تغيير نكرده است.» اين خطاي شناختي، همان تفكر همه يا هيچ است؛ اين خطاي شناختي است، زيرا چنين فردي وظيفه خود را انجام داده و تلاش بيشتري نسبت به قبل داشته است. پس به خاطر وظيفه‌اي كه انجام داده است، نبايد نگران باشد.آنچه انسان را به گمراهي مي‏كشد، غفلت از تلاش در راه وظيفه است. اين غفلت است كه براي انسان ناامني ايجاد مي‏كند.22 از اين‌رو، به جويندگان خوشبختي توصيه شده است: «غفلت را كنار بگذاريد و به تلاش و كوشش رو آوريد.23 اين لازمه احتياط و تدبير در كارها است.24 نبايد از هيچ چيز، جز تخلف در سعي و كوشش براي انجام وظيفه هراس داشت.25 هرجا كه نقطه امني پيدا شد و انسان احساس كرد به مأموريت خويش عمل كرده است، بايد احساس آرامش كند.26 كسي كه هميشه به اين مسئله فكر مي‏كند كه بايد همه آنچه را كه مي‏خواهد، در هر صورت به دست آورد، فردي خيالاتي است. تصحيح خطاي شناختي در اين زمينه، مي‏تواند براي انسان نشاط و شادابي به همراه داشته باشد.

    خطاي پيش‏گويي27

    گاهي اوقات افكار ما بيشتر معطوف به آينده است، ولي بيشتر آنچه كه براي آينده پيش‏بيني مي‏كنيم، منفي است. به‏عنوان مثال، وقتي گفته مي‌شود: «حتماً امتحانم را خراب خواهم كرد»، «مطمئنم كسي به حرفم گوش نخواهد كرد»، «بليط پيدا نخواهم كرد.» و.... به نظر مي‏رسد، چنين پيش‏بيني‏هايي براي آينده درست نباشد، به‏خصوص اگر قضاوت‏ها يك‏طرفه باشد. اين «خطاي‌شناختي پيش‏گويي» ناميده مي‏شود. گاهي اين پيش‌گويي، به پيش داوري منتهي مي‌شود كه نوعي نگرش منفي و خصمانه نسبت به ديگران است.28 تعاليم اسلام نگرش‌هايي را به افراد ارائه مي‌دهد تا زمينه‌هاي شناختي پيش داوري را از بين ببرد.29در اين زمينه، متون ديني ابتدا افراد را به تفكر و دنباله‏روي از علم ترغيب و سپس، آنان را از پيروي حدس، گمان و تصورات غيرعلمي منع مي‏كند.30 پيروي از احتمالات غيرعقلايي خطا محسوب مي‏شود. پيش‏بيني آينده، درصورتي كه با شواهد قطعي همراه باشد، قابل قبول است. در غير اين صورت، هيچ نوع پيش‏بيني و پيش‏گويي قابل دفاع منطقي نيست و خطاي شناختي محسوب مي‌شود.حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: «آيا گمان مي‏كني تو مي‏تواني ديگران را به زمان و ساعتي راهنمايي كني كه هرگونه بدي در آن كنترل شده باشد، يا به عكس از ساعت‏هايي سخن بگويي كه بدي در آن اتفاق مي‏افتد؟ اگر كسي تو را در اين فكر و پيش‏گويي تصديق كند قرآن را تكذيب كرده است!»31 بي‏شك، قرآن و سخنان معصومين(ع)، شناخت صحيح را در اختيار ما قرار مي‏دهد. تكذيب آنها به خطاي شناختي است.از نظر قرآن، آينده ما را اعمال ما رقم مي‏زند. اين مقدار از پيش بيني چون قطعي است، قابل پيش‏گويي است.32 بنابراين، براي دست‏يابي به آرامش با پذيرش مسئوليت و انجام وظيفه، فقط بايد به خدا توكل كرد و او را در نظر گرفت. در اين صورت، خداوند براي انسان گشايشي فراهم مي‏آورد و او را كفايت مي‏كند.33اين بهترين راه براي نيل به آرامش است.

    خطاي تعميم مبالغه ‏آميز در قضاوت نهايي34

    گاهي اوقات افكار ما اغراق‏آميز است. به‏عنوان مثال، گاهي مي‏گوييم: «آبرويم رفت، يا تمام زندگيم خراب شد.» اين خطا، با نام درشت‏ نمايي ياد مي‏شود. حال، اگر چنين فردي با خود بگويد: «من آدم شكست خورده‏اي هستم و تمام تلاش‏ها و تمام زندگي‏ام بي‏حاصل بوده است.» دچار خطاي شناختي تعميم مبالغه‏آميز شده است.در بسياري از زمينه‏ها، مشكلات انسان‏ها برخاسته از افراط و تفريط است. شناخت درست و متعادل، به ارزيابي و برنامه‏ريزي دقيق انسان كمك مي‏كند تا بتواند به بهترين نتيجه نائل آيد. اصولاً انسان بايد چنين باشد؛ زيرا چنين كسي عاقل و عالم است. در غير اين صورت، داراي ويژگي‏هاي انسان جاهل است.35

    خطاي استدلال احساسي36

    استدلال احساسي زماني است كه ما بدون دليل كافي و صرفاً به علّت احساسي كه داريم، قضاوت مي‏كنيم.37 به عنوان مثال، فردي كه اضطراب دارد، مي‏گويد: «چون من نگران هستم، پس حتماً قرار است اتفاق بدي بيفتد.»انسان نبايد به دليل اينكه چيزهايي را به‏طور طبيعي از دست مي‏دهد كه واقعيتي غير قابل انكار است، آمادگي، خود را براي شروع مجدد ناديده بگيرد.38 انكار آمادگي امري احساسي است و از منطق برنخاسته است. هيچ كاري را با آنچه در گذشته اتفاق افتاده است، نمي‌توان برابر دانست. هيچ منطق صحيحي چنين همساني را تاييد نمي‌كند. پس، يك امر واقعي و طبيعي، چنان‏كه با احساسي غيرعقلايي و فاقد دليل منطقي همراه شود، خطاي شناختي است.

    خطاي بايدها39

    برخي افراد، بايدها و نبايدهاي زيادي را براي خود و ديگران به‏كار مي‏برند يا توصيه‌ها و دستور العمل‌هاي زيادي را براي ديگران مطرح مي‌كنند. هرچند اين بايدها و نبايدها تا حدي ايجاد انگيزه مي‏كند، ولي نمي‏تواند چيزي را تضمين كند. به‏عنوان مثال، گفتن اينكه من بايد نمره خوبي بگيرم و... نمي‏تواند تضمين كننده اين باشد كه فرد واقعاً نمره خوبي بگيرد. تنها اثري كه دارد اين است كه اگر فرد نمره خوبي نگيرد، خود را سرزنش مي‏كند. اين نوع خطا، خطاي بايدها نام دارد.لازم به يادآوري است كه نصيب آدميان، چيزي جز محصول سعي و تلاش آنها نيست.40 بنابراين، «بايدها» در محدوده وظايف معنادار است. اما در بخش نتايج، تقديرات الهي نتيجه را رقم مي‏زند. انسان نبايد همواره بگويد: «اين‏چنين بايد مي‏شد و نشد. علي(ع) مي‏فرمايد: «دربارة گذشته بسيار فكر نكن و افسوس بر آن را در دل خود بيدار مكن كه تو را از آمادگي پيروزي‏ها در آينده باز مي‏دارد.»41 از سوي ديگر، آينده هر كس به موقعيت فعلي او وابسته است. اگر امروز شما وظايف خود را به‏درستي انجام دهيد و از فرصتي كه داريد به خوبي استفاده كنيد، در آينده زندگي درخشاني خواهيد داشت. پس، فقط به وظيفه امروز خود بايد انديشيد و (بايد) خود را به تكليف امروز مرتبط ساخت. غصه فرداي نيامده را نبايد خورد، آن را نبايدبه غصه امروز افزود. بار امروز را بي‏جهت نبايد سنگين كرد.42 پس به كار بردن «بايدها» در بخش نتايج، مي‏تواند يك خطاي شناختي باشد. بايد به وظيفه انديشيد و در حدّ توان آن را انجام داد.ملاك رضامندي افراد از عملكرد خويش، عمل به وظيفه است. بايد دانست كه هيچ‏كس به همه آرزوهاي خود نمي‏رسد. نبايد رضايت از زندگي را به وصول به آمال و آرزوها متوقف سازد. حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: «تو به همه آرزوهايت نمي‏رسي... و چه ‏بسا خواسته‏هايي كه به جنگ رواني و ناامني انسان منتهي مي‏شود.43 پس به آنها فكر نكن، تنها به وظيفه فكر كن كه انسان را از تنگنا نجات مي‏دهد.44چه بسا آرزوها براي انسان اين احساس را به‏وجود مي‏آورد كه او فاقد نعمت است. اين احساس، شادابي داشتن نعمت را از او مي‏گيرد. نعمت را در چشم او كوچك جلوه مي‏دهد،45 اعمال انسان را نابود مي‌سازد و پايان عمر انسان را نزديك مي‏سازد.46 بدان بالاترين ثروت ترك آرزوها است؛ چرا كه نتيجه آرزوها تأثّر و تأسّف است.47 آرزوها پايان‏پذير نيست. نه تنها پاياني ندارد، بلكه هرچه بيشتر مي‏شود، حرص و ولع افزايش مي‏يابد. پيامد اين فزوني رضايت‏مندي كمتر و اضطراب بيشتر است. بايد دانست كه مجموع عمر آدمي در دنيا ساعتي بيش نيست. آنچه از اين ساعت گذشته، از بين رفته و آنچه نيامده است، نمي‏دانيم چيست و سرمايه پر ارزش انسان، همين لحظاتي است كه اينك در اختيار او قرار گرفته است. بايد آن را در راه انجام وظيفه مصرف نمايد تا دل مشغولي انسان كاهش يابد.48

    خطاي برچسب زدن49

    افرادي كه دچار افسردگي هستند، تمايل زيادي دارند كه نام‏ها و القابي به خود دهند. آنها خود را تنبل، بي‏عرضه، و نظاير آن مي‏نامند يا حادثه‏اي را بدبختي به‏حساب مي‏آورند. اين «خطاي شناختي برچسب» زدن نام دارد.50ممكن است كساني خيال كنند بهتر است انسان به نوعي خود را تحقير كند، و به خود برچسبي بزند. چنين افرادي گاهي فكر مي‌كنند، اين نوعي مبارزه با نفس است! برخي از عرفا و اهل تصوف، كه با منابع غني اسلامي در اين زمينه آشنايي كمي دارند، مرتكب اين خطا شده‏اند. گاهي كه با تحقير ديگران رو به رو گشته اند، آن را براي خود نوعي افتخار تلقي كرده‏اند.51 اما اسلام بر كرامت و عزّت نفس بسيار تأكيد مي‌كند و اجازه نمي‌دهد فرد خود را در برابر ديگران ذليل كند. در نصايح حضرت لقمان به فرزندش آمده است: «نيازمندي خود را پيش مردم بازگو نكن تا در ميان آنان عزيز باشي و از چشم آنان نيفتي.»52اسلام اجازه نمي‌دهد كه انسان خود را تحقير كند؛ زيرا افرادي كه دچار خودكم‌‏بيني هستند و براي خود ارزشي قائل نيستند، به راحتي در دام اعمال غيراخلاقي گرفتار مي‏شوند. نه تنها اميدي به خير در آنها نيست،53 بلكه براي چنين افرادي آسيب رساندن به ديگران امري طبيعي است.54ميان عزّت نفس و اخلاق همبستگي وجود دارد؛ به اين معنا كه هرقدر ميزان عزّت نفس و احترام به خود بالاتر باشد، امكان ارتكاب اعمال غيراخلاقي كمتر است. كمبود و فقدان عزّت نفس، با افزايش ارتكاب كارهاي خلاف اخلاق رابطه دارد. نگاه مثبت به دوري از برچسب‏هاي منفي، انسان را براي رسيدن به موفّقيّت ياري مي‏كند. انسان نه تنها مجاز نيست دربارة خود از برچسب منفي استفاده كند، بلكه در تحليل حوادثي كه پيرامون خود نيز مي‏بيند، حق ندارد برچسب بزند و بايد آن را به فال نيك بگيرد.55 برچسب منفي بر حوادث انسان را از موفقيت دور مي‌كند.

    خطاي تفكر نامتعارف56

    بسياري از افراد افسرده، خود را مسئول وقايع و حوادث منفي مي‏دانند. آنها هر حادثه منفي را به خود نسبت مي‏دهند و به‏ اين دليل خود را سرزنش مي‏كنند. به عنوان مثال، چنين افرادي خود را مسئول شكست دوستشان در امتحان مي‌دانند؛ زيرا معتقدند بايد به اتفاق هم درس مي‏خواندند تا او هم ياد بگيرد، يا اگر رابطه‏شان با دوستي به‏هم خورده است، تمام تقصيرها را خود به‏عهده مي‏گيرند. گاهي نيز در مقابل مي‏گويند: «باران آمد تا روز مرا خراب كند يا پليس مي‏توانست خيلي‏ها را جريمه كند، ولي مرا جريمه كرد.»57 اين خطا را «شخصي‏سازي» مي‏نامند.بي‏شك، در مقام ارزيابي كار خود و ديگران، نگاه خوش‏بينانه به ديگران و نگاه سخت‏گيرانه نسبت به كارهاي خود امري مطلوب است؛ زيرا انسان به‏طور طبيعي تمايل دارد كه مسئوليت را از دوش خود بردارد و تلاش مي‏كند با توجيهاتي از مسئوليت شانه خالي كند. با نگاه سخت‏گيرانه به خود، مي‏توان از اين مشكل رهايي يافت، اما پس از دقت و تيزبيني در بررسي و ارزيابي و نيافتن شواهدي مبني بر توجيه و فرار از مسئوليت، به دوش كشيدن محدوديت‏ها و شكست‏هاي ديگران خطا است.

    خطاي درشت نمايي در چشم انداز58

    هرچند تغيير نگرش موقتي است،59 اما لازم است براي خوشبختي، تغيير عميقي در نگرش انسان نسبت به دنيا پيدا شود. چشم انداز ناصواب بيشترين خطايي است كه عامل افسردگي در انسان‏ها است. بيشترين جلوة اين خطا در توجه بيش از اندازه به دنيا و بزرگ شمردن آن است. دارايي دنيايي را همه چيز به حساب آوردن و از دست دادن آن را ختم زندگي تلقي‌كردن، بستر بسياري از افسردگي‏ها است. اين خطاي شناختي است؛ چرا كه دنيا را همان‏گونه كه هست، بايد ديد. چنان‏كه انسان، آن را به صورتي غيرواقعي و تخيلي بنگرد، به آفات فراواني مبتلا مي‏شود. آن‏گونه بدان دل بسته مي‏شود كه همه خطاها به‏ همراه آن مي‏آيد.دارايي‏هاي اين دنيا، گاهي نه تنها عامل خوش‏بختي نيست، بلكه عامل حسرت است. وقتي دارايي حسرت زا باشد، طبيعي است كه از دست دادن آن، نه تنها نبايد انسان را دچار اضطراب كند،60 بلكه نداشتن دارايي نوعي راحتي و غنيمت است.61 و در مقابل، داشتن آن مسئوليتي است كه مي‌تواند مشكل‏ساز شود.62 البته اينها همه در صورتي است كه انسان خلاف وظيفه عمل نكرده باشد.بايد همه همّ و غمّ انسان، منزلگاه پايدار و ابدي او باشد و در حد ضرورت از اين دنيا استفاده كند.63 انساني كه شناخت درستي داشته باشد، حس مي‏كند دنيا عامل رفعت و مقام نيست و حتي نعمت‏هاي الهي آن نيز در برابر نعمت‏هاي اخروي ناچيزي است.64 اندوه هميشگي، حرص پايدار و آرزوي طولاني و دست‏نيافتني از پيامدهاي شناخت نادرست دنيا است.65 انسان بايد خداي منّان را شاكر باشد و به ارتباط خود و كسي كه همه هستي از آن او است، فكر كند. خود را به او بسپارد و او را تكيه‏گاه خويش سازد. در اين صورت، همه خوش‏بختي خود را در وابستگي به او مي‏بيند و چون او همواره هست، و هيچ‏گاه از دست نمي‏رود، همواره احساس دارايي مي‏كند و از افسردگي دور مي‏ماند.لازم به يادآوري است كه آن بخش از دارايي‏هاي اين دنيا، كه مي‏تواند به خوشبختي ما كمك كند، با سپاسگزاري از حضرت حق به‏دست مي‏آيد. ما با سپاسگزاري، بهترين بنده او مي‏شويم. استحقاق بيشتري براي دريافت نعمت پيدا مي‏كنيم.66 اگر به دنبال رفاه از طريق نعمت‏هاي الهي هستيم، ضرورت است با سپاسگزاري از صاحب نعمت، نه تنها نعمت را افزايش دهيم، بلكه غم و اندوه را نيز از بين ببريم.67 حراست و حفاظت از نعمت‌ها، كه عامل آسودگي هستند، با سپاسگزاري فراهم مي‏آيد.68 همان‏گونه كه تشكر و سپاس، حافظ و افزايش دهنده نعمت است، مصونيّت از نقمت و بدبختي را نيز به‏دنبال دارد.69 و در مقابل، كم سپاسي يا ناسپاسي زمينه زوال و نابودي نعمت است.70براي پيدايش روحيه سپاسگزاري در انسان، دو راه اساسي وجود دارد. اين دو راه، يكي مبتني بر مقايسه خود با ديگران و ديگري خودشناسي درست است:كسي كه در خويشتن شناسي، خود را به مالك و كريم مطلق وابسته مي‌داند همه چيز خويش را از او مي‌بيند، بستر مناسبي براي سپاسگزاري پيدا مي‌كند. نتيجه اين خودشناسي، اين است كه فرد ثروت خود را اظهار مي‌كند. اين ابراز، تأثير فراواني در شادابي و نشاط فرد دارد. با اين خودشناسي، اشتغال قلبي و ذهني انسان به حقايق موجب مي‏شود كمتر به تخيّلات رو آرد، واقع‏بين باشد و بيشتر مسرور گردد. اساساً توجّه به اين كه دارايي فرد از سوي خداست و انسان آن را اظهار مي‌كند، نوعي سپاسگزاري است.71راه دوم بستر سازي براي سپاسگزاري، اين است كه انسان به زير دست خود بيشتر بنگرد و خود را با او مقايسه كند. اين تيزبيني باب شكر و سپاس را به روي انسان باز مي‏كند.72 نگاه به فرودست‏تر، كرامت كريم را بيشتر هويدا مي‏سازد و نگاه به فرادست‏تر، آرزوهاي طولاني و غم افزا براي انسان پديد مي‌آورد.

    پيامدهاي خطاهاي شناختي:

    به دنبال اين خطاها، سبك‌هاي زندگي خاصي براي افراد پيش مي‌آيد و آنان را به مشكلاتي دچار مي‌سازد كه مهم‌ترين آنها عبارت است از:

    1. روان رنجورخويي73

    افرادي كه داراي خطاهاي شناختي هستند، بسياري از اوقات، احساس درماندگي مي‏كنند و به رنجور خويي رو مي‌آورند. از اين‌رو، خود تصميم نمي‏گيرند و منتظرند ديگران به آنها دستورات خود را ديكته كنند، با ديگران هماهنگ نيستند، اگر مورد احترام ديگران قرار نگيرند، از آنان به شدّت ناراحت مي‏شوند، وقتي كارها خوب پيش نمي‏رود، افسرده مي‏شوند و كار را رها مي‏كنند و غالباً نگران و مضطرب هستند. اين دسته، گرچه به ظاهر گاهي رفتارهاي سازگارانه نشان مي‏دهند، امّا باتوجه به اضطراب، افسردگي، ناهمنوايي با ديگران، درماندگي، خودتحقيري و ناخشنودي از زندگي، تفكّرات خيالي دارند و سبك مقابله‏اي ناسازگارانه با زندگي دارند.

    2. مقابله‏اي سركوبگر74

    سبك ديگري كه به دنبال خطاهاي شناختي پديد مي‌آيد، سبك مقابله‌اي سركوبگر است. در اين سبك، فرد تلاش مي‏كند احساسات خود را كنترل كند، از برون‏ريزي احساسات منفي و كج‏خلقي خودداري كند. اين‏گونه افراد با خود مي‏گويند: «من هميشه بايد مؤدب باشم حتي نسبت به افرادي كه رفتار خوشايندي ندارند، هركس با من بي‏ادبي كند، نبايد ناراحت و خشمگين شوم، هرگاه تحت فشار قرار گيريم، بايد كاملاً آرام و منطقي باشم و عصباني نشوم. اين افراد گرچه به ظاهر به نظر مي‏رسد رفتارهايي كاملاً سازگارانه داشته باشند، امّا حقيقت اين است كه سازگاري راهي است كه از درون فرد نشأت مي‏گيرد. چنين افرادي به دليل سركوب كردن احساسات خود، در مدّت طولاني دچار آسيب مي‏شوند؛ زيرا اوّلاً به ظاهر از آرامش برخوردارند، امّا از درون فشارهاي رواني زيادي را تحمل مي‏كنند و زندگي كردن با فشارهاي زياد بدون برون ريزي آسيب جدي وارد مي‏كند. ثانياً، چنين افرادي بسيار منزوي مي‏شوند؛ زيرا هميشه تحت كنترل ديگران هستند و نمي‏توانند ارتباط معنادار و هدفمندي با ديگران برقرار كنند. در برابر اين افراد، كساني كه از خطاي شناختي به دور هستند، سبك شخصيتي سازگارانه‌اي دارند.

    3. برون‏گرايي افراطي75

    سومين سبك برخاسته از خطاهاي شناختي، برون گرايي افراطي است. در اين سبك، افراد با اين احساس كه دوست دارند پرانرژي ظاهر شوند، فعّال باشند، با ديگران شوخي كنند و در كنار آنها باشند، زندگي مي‏كنند و بيشتر وقت خود را با ديگران مي‏گذرانند. اين سبك شخصيّتي چنان چه افراطي نبود، مي‌توانست با خودپنداره مثبت فرد همراه و خوش‏بيني، روابط بين فردي مناسب، اميد، نشاط، رضايتمندي و عزّت نفس را به‏دنبال داشته باشد. اما چون از حد اعتدال خارج شده است، از مطلوبيت ساقط مي‌شود. اين سبك برون‌گرايي حالت‏هاي پرخاشگري، خودشيفتگي و رفتارهاي ضدّ اجتماعي را به‏دنبال خواهد داشت.

    نتيجه‌گيري

    انسان‌ها به طور طبيعي، به اين سو گرايش دارند که از آلام و سختي ها دور باشند و آرامش و راحتي را در زندگي خويش تجربه کنند. اين گرايش نه تنها از نگاه روان شناسانه امري طبيعي و هنجار تلقي مي‌شود، بلکه از ديدگاه اسلام نيز تا زماني که به افراط کشيده نشود و از کنار آن سلب آسايش از ديگران به وجود نيايد، امري مطلوب و مقدس است. با توجه به اين که آرامش و راحتي در زندگي اجتماعي، به رفتارهاي مناسب و سازگارانه وابسته است و انسان ها بيشترين نمود روابط با ديگران را در رفتارها مشاهده مي کنند، بايد رفتارها مثبت باشند تا آرامش زندگي انسان را فراگيرد.از سوي ديگر، رفتارها برخاسته از احساس ها و احساس ها برخاسته از نوع تفکر ماست. چنان چه خطايي در فکر ما وجود داشته باشد، به احساس ما سرايت مي کند و به دنبال آن، رفتار ما رنگ منفي به خود مي گيرد و از حالت مناسب خارج مي شود. براي داشتن رفتار مناسب، ما به احساس مثبت نياز داريم و اين از طريق تفکر مثبت پديد مي‌آيد.براي رسيدن به تفکر مثبت، بايد واقع بينانه به رويدادهاي زندگي نگاه کنيم و انعطاف پذير با آن رو به رو شويم. تلاش براي تعادل ميان افكاري كه باعث افسردگي مي‏شود و افكار خوشايند و اميدوار كننده، انسان را به تفكر مثبت نزديك مي‏كند. اين نوع تفکر خوشبختي پايدار و قابل پيش‌بيني به همراه دارد.امّا چنان که انسان دچار نوعي تفكر منفي در زندگي ‏شود به خوشي‏هاي لحظه‏اي سوق پيدا مي کند كه آفت‏هاي فراواني دارد، چون اوّلاً پايدار نيست و در لحظه‏اي خاص اتفاق مي‏افتد. پس از نظر كميت قابل توجه نيست. ثانياً در بسياري از مواقع، حسرت‏هاي فراواني را به دنبال دارد و بي‏توجهي به پيامدهاي حسرت‏زا كه با پشيماني مفرط همراه است، امر معقولي نيست. ثالثاً احساس خوشبختي پيشين را از بين مي‏برد وقتي كسي به خوشحالي شگفت‏انگيز و زودگذري دست پيدا مي‏كند، اثر لذّت‏هاي ديگر زندگي براي او كم‏رنگ مي‏شود. اين‌ها پيامدهاي تفکر منفي است.بعضي فكر مي‏كنند عمدتا عوامل بيروني، خوشبختي و بدبختي ايجاد مي‏كند، يعني يك سري عوامل است كه براي هركس پيش آيد، خوشبخت مي‏شود و عوامل ديگري وجود دارد كه براي هركس پيش آيد، او را بدبخت مي‏كند، امّا واقعيت جز اين است. درست است كه حوادث خوب و بد داريم و وقتي حوادث خوب اتفاق مي‏افتد انسان احساس بهتري دارد، همچنين وقتي اتّفاق بدي مي‏افتد، انسان احساس بدتري دارد، امّا نوع نگاه شما به مسأله و چگونه جلوه كردن آن براي شما به شدت در احساس آرامش و اضطراب و احساس خوشبختي و بدبختي نقش دارد. احساس شما در باره حادثه‏اي كه برايتان اتفاق مي‏افتد، در بسياري از موارد حادثه را براي شما معنادار مي‏كند و اين جمله به‏جا است كه ما با انتظاراتمان زندگي مي‏كنيم. به همين جهت است كه دو نفر با دو نوع انتظار در برابر يك حادثه دوگونه عمل مي‏كنند. انتظارات در بسياري از موارد برخاسته از نوع تفکر ما است. چنان‌چه تفکر مثبت باشد احساس آرامش به وجود مي‌آيد و چنان‌چه منفي باشد، به دنبال آن دلهره و ناآرامي پديد مي‌آيد.راه پيدايش تفكر مثبت لطافت فكر است. فكر لطيف فكري است كه برخاسته از پندگيري، عبرت‏آموزي و عاقبت انديشي باشد. در روايتي حضرت امام صادق ع مي‏فرمايد: فكر خود را لطيف قرار دهيد و از عبرت‏ها پند بگيريد. آن گاه در توضيح فكر لطيف، حضرت مي‏فرمايد: فكري لطيف است كه از عقل برخاسته باشد، به آخر و عاقبت هر چيز فكر كند و در حالي كه ديگران به ظاهر كار مي‏نگرند، او باطن آن را ببيند و در حالي كه ديگران به حلاوت و شيريني زودرس آن مي‏انديشند، او به عاقبت آن بينديشد و اگر پايان خوشي ندارد به شيريني نقد آن تكيه نكند.

    معناي درست خوشبختي رضايت كلّي از زندگي است. همين‏كه انسان فكر مي‏كند بسياري از خواسته‏هايش محقق شده است، اوضاع زندگي خوب است، درصدد برمي آيد ديگران را شاد كند، به فكر آينده باشد، سختي‏ها را زمينه آسايش بداند، در راستاي آرزوهايش گام بر‏دارد، متناسب با حوادثي كه پيش مي‏آيد برنامه‏ريزي ‏كند و با نشاط به كارهاي روزمره بپردازد. اين ها نشانه رضايت كلّي شما از زندگي است.

    منبع:
    پاسخ با نقل و قول

  2. خطاهاي شناختي و نقش آن در نارضايتي از زندگي  سپاس شده توسط itSme,mohamad422261

  3. ارسال:2#
    mohamad422261 آواتار ها
    تشکر واقعآ استفاده کردم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •