تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شوهرم برایم وقت نمی گذارد و به من اهمیت نمی دهد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:fatimssovizi@gmail.com
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

شوهرم برایم وقت نمی گذارد و به من اهمیت نمی دهد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من 21سالم سه سال ازدواج کردم یعنی دوسال عقدبودیم ویک سال عروسی کردیم.شوهرم ازهمون اول خیلی برای دوستاش وقت میزاشت اصلا به من اهمیت نمیده حتی باهم بیرون نمیریم همش وقتی میادخونه یا تلویزیون نگاه میکنه یاسرش توگوشی میخوام باهاش حرف بزنم میگه نمیبینی فیلم نگاه میکنم.وقتا دیگه هم که سرش بادوستاش گرمه شبا دیر میادبعضی اوقات تا چهارصبح هم بیرون
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2015_09_18 در ساعت 12:41 دلیل: عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. شوهرم برایم وقت نمی گذارد و به من اهمیت نمی دهد  سپاس شده توسط A@92

  3. ارسال:2#
    A@92 آواتار ها
    سلام

    خوش امدید

    لطفا صبور باشید تا مشاوران و کارشناس راهنماییتون کنند...

    شادباشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. شوهرم برایم وقت نمی گذارد و به من اهمیت نمی دهد  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,مهدوی

  5. ارسال:3#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام
    به همیاری خوش اومدین

    اینطور که من برداشت کردم، شما یک سال هست که زندگی مشترک رو آغاز کردین. به نظر من بهتره اول یه مقداری متمرکز بشید روی رفتارهای خودتون ، نحوه ارتباط تون با همسرتون ، به عنوان یه نفر سوم،به روابط بین خودتون و همسرتون نگاه کنید. مثلا این سوال ها رو در نظر بگیرید: آیا من باعث شدم همسرم بهم بی توجهی نشون بده؟ کدوم رفتارم باعث شده که همچین رفتاری رو از خودش نشون بده؟ واکنش من در مقابل بی توجهی همسرم چی بوده؟ و .... نقاط ضعف و قوت خودتون و همسرتون رو در نظر بگیرید. بی طرفانه.



    این نفر سوم بودن یا بی طرف بودن در بررسی مسئله بی توجهی همسرتون نکته مهمی محسوب میشه. اگه چنانچه براتون مقدور نیست روابطتون با همسر رو از دید یه شخص بی طرف بررسی کنید، بهترین راهکار مراجعه شما و همسرتون به مشاور هست.
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_09_18 در ساعت 21:16
    پاسخ با نقل و قول

  6. شوهرم برایم وقت نمی گذارد و به من اهمیت نمی دهد  سپاس شده توسط elnaz.t,samin66,مهدوی

  7. ارسال:4#
    من اتفاقا همیشه اول به رفتاروبرخوردخودم فکرمیکنم ولی من هیچ بی احترامی بهش نکردم وهمیشه دوستش داشتم وهرکاری که خواسته انجام دادم ولی اون دوست داره من اون وازادبزارم که مثل یه پسرمجرد بادوستاش وقت بزاره ولی ازنظرمن کسی که ازدواج میکنه بایدبیشتروقتش باخانوادش باشه.اون دانشجو خرج زندگیمونم خانوادش میدن وکلی منت میزارن هرچی هم بهش میگم سرکاربره هیچ تلاشی برای کارکردن نمیکنه یا اگه میره دوروزه پشیمون میشه.درکل ادم سرخوشی فقط دوست داره بیرون ازخونه بادوستاش وقت بگذرونه وقتی هم میادخونه خسته به من هیچ اهمیتی نمیده من یه زنم ونیازبه محبت دارم
    پاسخ با نقل و قول

  8. شوهرم برایم وقت نمی گذارد و به من اهمیت نمی دهد  سپاس شده توسط niloofarabi

  9. ارسال:5#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیز به همیاری خوش اومدید

    همسرتون چند ساله هستن و فرزند چندم خانوادشونن؟

    آیا همسرتون فرد بی مسئولیتی هستن و از کارها شانه خالی میکنند؟

    درصورت مثبت بودن پاسختون به سوالات زیر پاسخ بدید:

    1.عکس العمل شما در مقابل بی مسئولیتی همسرتون چیه؟

    2.حال که همسرتون سر کار نمیرن و هزینه شما رو خانوادشون پرداخت میکنن ایشون چقدر در جهت رفع نیازهای مالیتون تلاش میکنن؟آیا این هزینه رو صرف دوستانشون میکنن یا صرف موارد ضروری منزل؟


    از نظر من اینکه خانواده ایشون از شما حمایت مالی میکنن بیشتر باعث میشه که همسرتون بی مسئولیتی رو انتخاب کنن و چیزی که روشنه این هست که شما نباید همسرتون رو تغییر بدید همونطور که روانشناس نیلوفر آبی فرمودن به عنوان یه فرد سوم نگاه کنید و این رو تمرین کنید که خودتون چه تغییری کنید که همسرتون هم تغییر کنه

    اول به سوالات پاسخ بدید تا مشاورین بهتر بتونن به شما کمک کنند

    شاد باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  10. شوهرم برایم وقت نمی گذارد و به من اهمیت نمی دهد  سپاس شده توسط niloofarabi,مهدوی

  11. ارسال:6#
    سلام ممنون ازوقتی که میزارید.شوهرم25سالشه وتک پسره فقط یه خواهرداره.بی مسیولیت یعنی هیچوقت نتونسته یه کاری ودرست انجام بده چون خانوادش اینجور بارش اوردن.من چندبارها ازش خواستم سریه کارخوب بره ولی اون هردفعه بهونه اورده یااگه رفته همه دوروزیاسریه هفته گفته خسته شدم.تاقبل عروسی باماشین کارمیکرد ولی بعدعروسی هیچ کاریانجام نمیده وکل خرجمون وخانواده اش میدن.هرچی به خانوادشم میگم خرج ندن یا پول ندن که خودش تلاش کنه باز هم این کارومیکنن .هروقتم بهش میگم زندگی ما درست نیست بایدبری سرکار دوست ندارم خانوادت خرجمون وبدن میگه همینی که هست میخوای بخواه نمیخوای نخواه.وسریع قهرمیکنه حتی شایدتا دوهفته هیچ حرفی نزنه.من خیلی تلاش میکنم زندگیم ودرست کنم ولی اون اصلا فقط به فکرتفریح رفتن بادوستاش وگوشی دست گرفتن وپیام دادنه.حتی شبا کنارم نمیخوابه وتا ساعت سه گوشی دستشه یا تلویزیون میبینه
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:7#
    درضمن من تواین سه سالی که ازدواج کردیم خیلی تغییرکردم ولی اون اصلا براش مهم نیست که من دارم به خاطراون تغییرمیکنم بازهم به کاراش ادامه میده .حتی یه مدت گفتم بزارازادش بزارم شایدخودش بعدیه مدت خسته بشه ودست ازدوستاش برداره ولی دیدم روزبه روزبدترشد حتی یه شبایی نمیومدخونه وتاصبح پیش دوستاش بود.من شوهرم ودوست دارم ونمیخوام ازش جدابشم فقط سعی دارم که قانعش کنم که منم یه زنم نیاز عاطفی دارم نیازمالی وروحی دارم ولی اون جدی نمیگیره حتی ماهی یکبارهم باهم بیرون نمیریم ازنظرمالی هم که خانوادش فقط به اون پول میدن من ماهی پنج هزارتومنم نمیگیرم.
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    مشکلی که مطرح کردید، از ترکیب چهار عامل زیر در زندگی شما ایجاد شده است:

    1. رفتارهای حاکی از مسئولیت ناپذیر بودن همسرتان
    2. تعریف نشدن صحیح نقش ها در زندگی مشترک
    3. حساسیت های شما
    4. حمایت های افراطی و بعضا نا به جای خانواده همسرتان


    برای حلّ مشکل، به الگوریتمی جهت صورت بندی مساله نیازمندیم. الگوریتمی که مراحل حل مساله را برای مان ترسیم نماید.

    می توانید مراحل زیر را به کار ببندید:

    1. تشخیص مساله
    2. تعریف هدف ها و بازنمایی مساله
    3. کشف راه حل مساله
    4. عمل کردن بر روی راه حل های کشف شده و پیش بینی نتایج
    5. نگاه به عقب و ارزشیابی نتایج فعالیت ها

    در گام نخست نیاز هست که مساله به درستی روشن و تعریف شود. به طور مثال شما می توانید رفتارهای همسرتان را در مدت یک هفته به دقت مشاهده نمایید و آنها را برای خود ثبت کنید. در کاغذی رفتارهای همسرتان با خود را یادداشت نمایید(البته نه به گونه ای که ایشان متوجه شود!). مثال هایی از ثبت رفتارها به قرار زیر می باشند:

    همسرم ساعت 12 شب به منزل آمد.
    وقتی به منزل آمد مرا در آغوش گرفت.
    ساعت 12/15 کامپیوتر خود را روشن کرد.
    در مهمانی، در پذیرایی به من کمک کرد.
    و ...

    هدف از اجرای این گام، روشن شدن دقیق تر و واضح تر مساله است. به طور مثال، آیا همسرتان همواره رفتارهای حاکی از بی مسئولیتی و عدم توجه به شما را بروز می دهد؟
    آیا او نسبت به همه چیز و همه کس بی مسئولیت است یا نسب به برخی موارد(از قبیل دروس، دوستان، خانواده، و ...) مسئولیت پذیری از خود نشان می دهد؟

    در گام دوم، واکنش های خود نسبت به رفتارهای همسرتان را ثبت کنید.

    این گام به شما بینشی می دهد تا عکس العمل های خود را در برابر رفتارهای متنوع همسرتان مورد ارزیابی قرار دهید. به طور مثال:

    آیا واکنش شما در زمانی که همسرتان به کاری مشغول می شود، تفاوت بارزی با زمان های دیگر دارد یا نه؟
    در زمانی که او کارها را به درستی انجام می دهد، چه می کنید؟
    وقتی کارها خوب پیش نمی رود، چطور واکنش نشان می دهید؟

    این دو گام مهم، کمک می کنند تا مساله به درستی صورت بندی شود.

    پس از این دو گام است که راهکارهای اختصاصی تر را می توان مطرح کرد. اما با توجه به توضیحات تان، در حال حاضر نیز می توان برخی راهکارهای عمومی را ارائه کرد.

    نخست. نقش ها و مسئولیت های مرتبط با نقش، باید به درستی تنظیم و تعریف شده و در رابطه با آنها توافقاتی صورت پذیرد.
    به طور مثال، شرعا، قانونا، و عرفا، تامین مالی و اقتصادی خانواده بر عهده مرد است.
    زندگی مشترک، تفاوت های آشکاری با زندگی مجردی دارد.

    در فضایی کاملا محترمانه و دوستانه درباره نقش ها و مسئولیت هایتان پس از ازدواج، به گفت و گو بنشینید و با هم در این باره تفاهم کنید تا در نتیجه مواردی چون تعارض نقش، اضافه بار، کم کاری و ... در زندگی کمتر مشکل پیدا کنید. قاطعانه و با احترام، به همسرتان بگویید که مسئولیت تامین زندگی بر عهده اوست.

    دوم. روی حساسیت های خودتان کنترل بیشتری اِعمال نمایید. درست است که تحمل این شرایط دشوار است، اما برای برون رفت از این شرایط، نیاز دارید تا صبوری به خرج بدهید و اجازه دهید گذر زمان کمک کند تا تغییراتی را مشاهده کنید. بعید است چنین سبک زندگی یکنواختی از جانب همسرتان زمان زیادی دوام بیاورد، مگر اینکه شرایط بسیار خاصی آن را تداوم ببخشند. تشویق و ترغیب همسرتان به انجام کار، و در قبال آن تغییر رفتارهای شما با او(به گونه ای که وقتی کاری هر چند کوچک انجام می دهد، آن را ببینید و دست کم نگیرید تا تدریجا کارهای بزرگتری انجام دهد)، و بی توجهی به رفتارهای مشکل آفرین ایشان کمک کننده خواهد بود. در واقع می تواند محبت های خود را بیشتر موکول به زمانهایی کنید که همسرتان علائمی از مسئولیت پذیری از خود نشان می دهد(مثلا پیگیری آگهی های شغل یابی)

    سوم. عامل حائز اهمیتی که به مشکل فعلی تان دامن زده است، حمایت افراطی خانواده ایشان به لحاظ اقتصادی و مالی است. اگر بتوانید مهارت های ارتباطی خود را به قدری گسترش دهید که کلام تان در خانواده همسر نفوذ داشته باشد، و حسن نیّت تان برایشان روشن شود، گام بلندی برداشته اید. در واقع اینگونه نباشد که خانواده همسرتان تصور کنند نه تنها عروسمان به جهت کمک های ما(که از دیدشان دلسوزانه است) تشکر نمی کند، بلکه ناراضی نیز هست. در واقع نارضایتی شما از حمایت نا به جا، صحیح است، اما برای انتقال درست این معنا به خانواده همسر، تدابیری دیگر نیاز است. مهارت های ارتباطی کمک می کند تا شما خود را به خانواده همسرتان نزدیک تر کنید، و آنگاه به شیوه های نرم که حساسیتشان تحریک نشود، منظور خود را منتقل کنید که این کمک های مالی، بهتر است تدریجا کم شود، چرا که به مشکلات دامن می زند و ممکن است منجر به این شود که فرزندشان اصلا دنبال کار نرود.

    چهارم. عواقب مسئولیت پذیر نبودن را متوجه خود او نمایید. می توانید به طور مثال، مهمانی ترتیب دهید و خرید وسایل و لوازم را به او بسپارید. این اقدامات می تواند کمک کند تا او زمان بیشتری را به مسئولیت اختصاص دهد و خرج ها را مدیریت نماید. هر از گاهی می توانید از او درخواست هایی بکنید، نظیر خرید پوشاک، کلاس های آموزشی مناسب و ... برای خودتان(البته به شرط معقول و منطقی بودن درخواست) تا بداند که برای اینگونه خرج ها باید برنامه ای داشته باشد.

    پنجم. از برچسب زنی پرهیز کنید. مثلا به او نگویید تو وظیفه شناس نیستی؛ تو مسئولیت پذیر نیستی؛ تو بی عرضه و بی کفایت هستی و ... .

    ششم. مراقب باشید شما مسئولیت های ایشان را بر عهده نگیرید. بسیار مهم است که نقش ها در خانواده ها حفظ شود و هر کسی وظایف و تعهدات خود را انجام دهد. بنابراین، اگر به طور مثال، مهمانی برگزار کردید و همسرتان به همراه دوستانش بود و نتوانست به موقع وسایل را خریداری کند، به هیچ وجه شما این کار را نکنید و اجازه دهید با پیامدهای رفتارش مواجه شود.

    هفتم. فنون جذبی برای جلب توجه همسر را فرا بگیرید. کارگاه آموزشی ارتباط سالم بین همسران را دنبال نمایید. جملاتی مثبت و محترمانه که حکایت از نیازهای تان دارند را نیز به همسرتان بگویید. مثلا:

    همسرم، من به خواسته ها و علایق و سلایق تو احترام می گذارم و نمی خواهم مانع آنها شوم، اما من هم خواسته ها و علایق و نیازهایی دارم. زمانهایی را به من اختصاص بده

    عزیزم، دوست دارم زمان هایی در روز در آغوشت آروم بگیرم.

    هر وقت در خانه کنارتان نشست، خودتون سعی کنید نزدیک ایشان شوید. پس از نزدیک شدن، با تماس چشمی و محبت غیرکلامی، ایشان را جذب کنید، اما قبل از اینکه از این تماس سیر شود، اندکی خاموش شوید و به کار دیگری مشغول گردید تا تشنگی ایشان را برانگیزانید.

    زمانی که قول می دهد در زمان مشخصی به خانه بیاید و نمی آید، درگیری و دعوا و جدل و قهر و ... ممنوع است. به جایش، نوازش ها را کمتر کنید_نوعی بی توجهی) و اگر دلیل را جویا شد، بگویید دلتنگی و دوری در من احساسات منفی ایجاد کرده و نیاز به زمان دارم تا دوباره خوب شوم...

    هشتم. تمرکز زدایی را یاد بگیرید. دقت داشته باشید که تمرکز کردن مداوم شما روی رفتارهای همسرتان، سبب می شود که واقعا اذیت شوید و بخش عمده ای که بار فکری و ذهنی تان معطوف به این مشکل شود. بنابراین، عمدا سعی کنید تمرکز خود را روی موارد دیگری در زندگی تان معطوف کنید، مثل: ارتباط با خدا و معنویات، والدین، خواهر و برادرها، دوستان، تفریحات سالم، مطالعه، پیاده روی، ورزش، نقاشی و هنر و ... . این به شما کمک می کند تا ذهن و روانتان منعطف تر و پذیراتر و بازتر شود و کمتر آزار ببینید. این کمک می کند تا حساسیتتان نسبت به شوهر کمتر شود. همچنین کمک می کند از افکار مخربی چون «اگه شوهرم اینجوری بشه، بدبختم...» و ... نجات پیدا کنید.

    نهم. مشاوره حضوری بروید. در صورتی که بتوانید همسرتان را برای مشاوره حضوری ترغیب کنید، که چه بهتر؛ اما اگر نشد، دست کم خانواده همسرتان را همراه کنید تا مشاور آنها را از چگونگی اثرگذاری نوع رفتارشان بر زندگی فرزندشان آگاه نماید.

    موفق باشید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  14. شوهرم برایم وقت نمی گذارد و به من اهمیت نمی دهد  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,samin66,مهدوی

  15. ارسال:9#
    سلام ضمن تشکرازشما بابت وقتی که برای من میزارید.شمدرنکته ششم گفتین که وظیفهای شوهرم وبرعهدهنگیرم کاملا حرف شما صحیح است اما به دلیل اینکه باخانواده شوهرم دریک اپارتمان زندگی میکنیم اونا خیلی دخالت میکنن.مثلا اگه مهمان دعوت کنم وبگم میوه بخر ونباشه ونتونه خانواده شوهرم این کاروانجام میدن .وبرای نکته هفتم من خیلی به شوهرم محبت میکنم وحرفای قشنگی میزنم یا کنارش میشینم وبغلش میکنم اما اون هیچ حسی نداره وبه من میگه بهم نچسب بدم میاد یا ازحرف زدن اینجوری بدش میاد همه چیو به تمسخرمیگیره.بعدش من خیلی دوست دارم خودم تمرکزی روکارهای شوهرم نداشته باشم وبه ورزش وسرگرمییهای دیگه مشغول باشم ولی خانواده شوهرم اجازه این کارهارونمیدن بیرون رفتن به تنهایی اجازه ندارم دوست خاصی هم ندارم واگه داشته باشم موقعیت اومدنش خونه منوندارن.روزیک ساعت هم مطالعه میکنم با اینترنتو اینا خودموسرگرم میکنم اما بازم وقت اضافی میارم برای فکرکردن وتمرکزکردم.مثلا یهو وسط روزدلم براش تنگ میشه وباهاش تماس میگیرم اما اون مشغول میکنه یا جواب پیاممو نمیده میگه پیش دوستام هستم خوشم نمیادزنگ بزنی واین باعث میشه فکرم خراب بشه وبهش شک کنم چون دلیلی نداره بخوادخجالت بکشه.
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:10#
    امروزازبیرون که اومدباهاش خیلی مهربون اومد وقتی رفت درازکشید منم رفتم پیشش گفتم دلم براش تنگ شده گفتم دوست دارم بغلم کنهاما اون اصلا توجه نکرد فقط سرش توگوشی بوداخرم گفت برو اونور حوصله ندارم.من دیگه دارم دیونه میشم نمیدونم بایدچیکارکنم ازاین بی احساسیاش خسته شدم.منم یه زنم نیازبه محبت وتوجه دارم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •