تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به خاطر خیانت همسرم را دوست ندارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهه شیراز
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 7

به خاطر خیانت همسرم را دوست ندارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام.30سال دارم 10سال پیش از طریق اینترنت با همسرم که 2سال از من کوچکتر بود آشنا شدم.علیرغم مخالفت اطرافیان بعد از اتمام دو سال سربازی شوهرم و دانشگاه خودم مراسم عروسی برگزار شد.فرزند ندارم.چون خانواده شوهرم شهر دیگری زندگی میکردند و حساسیت زیادی که نسبت به پسر خانواده داشتند هروز اختلافات زیادی به بهانه دوری از پسرشان درست می کردن.با وجود اینکه شوهرم از لحاظ اقتصادی وضعیت مناسبی نداشت ولی پا به پا با همه سختیها باهاش جلو رفتم.به هرکاری دست میزد مثل یه دوست پشتوانش بودم ولی اختلافات خانوادگی هروز ریشه به زندگیمون زد ....مشکل اصلی خانوادش این بود که چرا پسرشون شهر خانواده زنش زندگی میکنه و ما اجازه نداشتیم مسافرت تنهایی بریم...چندین بار دعواهای بزرگی راه انداختند که باعث سردی بین من و شوهرم میشدند.ضمنا شوهرم از لحاظ خصوصیات اخلاقی یک فرد عصبی خشن بد اخلاق که دقیق الگو از پدرش هست.رفت و آمدهای زیاد به خانه پدری شوهرم که اکثرا تنها میرفت.بالاخره کاری که نباید میشد شد.ایشون طی این مسافرتای بی بهانه یا به بهانه موضوع کاری با خانمی دوست شدن که دوسال همه نوع ارتباطی باهم داشتند.طی این دو سال که من به وجود همچین رابطه ای شک داشتم اما چون مدرکی نداشتم نمیتونستم بیان کنم.تا اینکه روابط هوسبازی همسرم انقدر اوج گرفته بود که ایشون تب و توان موندن تو خونه رو به کل از دست داده بود به من خرجی نمیداد وسایل خونه رو میشکست فحش میداد آخر سر هم ساکشو می بست و میرفت با اون خانم همه جا میرفت و تمام زندگیشو به باد داد.روابط عاطفی و احساسی و جنسی به کل از بین رفته بود.ضمنا ایشون زن رو به عنوان یک برده و خونه نشین تلقی میکنن و طبق عقایدشون زن اجازه تحصیل ورزش کار و اظهار نظر تو هیچ موضوعی رو نداره.فقط فکر راهی برای فرار از خانه و مسافرت تنهایی بود.اختلافات بین ما به قدری زیاد بود که ایشون تصمیم گرفت به تنهایی نقل مکان کنه به شهر پدرش.با وجود اصرار ظاهری به من ....من نرفتم و یک سال به منزل پدرم رفتم.به دلیل اختلافات مالی که با یکی از شریکای کاریش پیدا کرده بود یه فیلم از جایی که با اون خانم مشغول هوسبازی بود به دست من رسید تا صحت موضوع برام تایید شد.اگر بخوام کل جزییات رو بنویسم خیلی زیاد میشه.طی این یکسال حتی نپرسید من مردم یا زنده یا کی خرج منو میده.برای من حکم عدم تمکین گرفت و من هم پرونده مهریه رو اجرا گذاشتم.شاید هرکسی که این پست رو بخونه از اینجا به بعد ذهنیت بدی نسبت به من داشته باشه....ولی ده سال از بهترین سالهای عمرمو به پاش سوختم با بداخلاقی خودش و مشکلات اقتصادیش که من باید هنوز از پدرم خرجی میگرفتم و مهمان های وقت و بی وقت که مثل یه زن 40ساله از صبح تا شب تو آشپزخونه بودم....با همه چی ساختم برای مریضی و پوشاک من پول نداشت ولی بهترین خرجارو تو مهمونیای خانوادش کرد و با اون خانم همه جا رفت....طی مدتی که منو تنها گذاشت با آقایی آشنا شدم که همه شرایطمو بهش گفتم و ایشون هم از همسرشون جدا شده بودن..شهر دیگه ای زندگی میکردن و تنها ارتباط تلفنی و دوبار همدیگرو ملاقات کردیم..طبق تفاهم اخلاق و رفتارمون تصمیم داشتیم بعد طلاق ازدواج کنیم...هروز علاقه و دوست داشتن هردومون نسبت به هم بیشتر میشد تا اینکه...همسرم زنگ زد با گریه که از کاراش پشیمون شده و قصد داره برگرده....ولی خیلی دیر بود واسه برگشت و من کلا از دلم محوش کرده بودم و قول و قرارم با کسی بود که با جون و دل بدون هیچ قصد سو استفاده برام مایه گذاشته بود. طی مدت ارتباطم با این آقا آرامش زیادی داشتم تمام مشکلات روحی من برطرف شده بود شب بیخوابی ها ریزش موهام و خیلی مریضی هام که ریشه از اعصابم داشت کاملا ب طرف شده بود..به خاطر فشارایی که از سمت خواهر و برادر و مادرم به من وارد شد و منو وادار به برگشت کردن و به شوهرم اطلاع دادن که پای کسی دیگه تو زندگی من هست دوباره به جهنمی برگشتم که هروز داره منو آب میکنه....جهنمی بدتر از قبلا...مشکلاتی جدیدترو خوشحال از اینکه گناه خیانت رو به گردن من هم انداخته....و باور نداره که شروع ارتباط من بعد بیرون رفتن اون از زندگیم بوده...حالا من موندم و یه زندگی سرد بی روح و پر از غصه...ادعا میکنه دوسم داره...ولی هنوز عصبانی خشن بددهن...دل من هنوز پیش کسیه که بهش قول دادم از طریق ایمیل برام پیام گذاشته که هنوز منتظرمه...فقط از سر ترحم برگشتم به زندگی که یه ذره احساس و دوست داشتن توش نیست....و االان هم شوهرم تمام وسایل خونه رو فروخته و قصد داره خارج از کشور بره و با وجود اینکه دوسش ندارم...دارم میرم.باهاش...نمیدونم چه سرنوشتی منتظرمه....دلم پیش کسی دیگه ولی دارم با کسی دیگه میرم اون سر دنیا....واقعا به بن بست رسیدم به نقطه ای رسیدم که مرگ رو بر هر چیزی ترجیح میدم.

  2. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدید

    از اینکه تا اومدن مشاورین صبور هستید ممنونیم

    راستش من مشاور نیستم اما چیزی که هست اینه که شما کار همسرتون رو خیانت میبینید اما واسه خودتون اینطور فکر نمیکنید

    قصد سرزنش شما رو ندارم اما همونطور که شما دلخور شدید از همسرتون که خیانت کردن بهتون خود شما هم هنوز طلاقی صورت نگرفته بود که وارد رابطه ای احساسی شدید برای تسکین تنش ها و عصبانیت هایی که از همسرتون داشتید

    جدا از این مسائل من چند سوال تا قبل از اومدن مشاورین میپرسم

    آیا رفتار همسرتون نسبت به قبل از اتفاقاتی که افتاده تغییر کرده یا خیر؟

    از سر ترحم به چه چیزی به زندگیتون برگشتید؟

    هنوز هم در روابط عاطفی/مالی/جنسی و ... مشکل دارید؟

    پیشنهاد میکنم فعلا به ایمیلتون سر نزنید و با اون آقا در ارتباط نباشید که نخواید دچار تزلزل بشید

    منتظر مشاورین باشید

    با تشکر
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...


  3. به خاطر خیانت همسرم را دوست ندارم  سپاس شده توسط niloofarabi

  4. ارسال:3#
    niloofarabi آواتار ها
    باسلام

    یکی از ویژگی های ازدواج، تعهد و احترام زوجین نسبت به هم و رعایت حقوق متقابل هست. اگه هر کدوم از این ویژگی ها کمرنگ بشه، کم کم فقط از ازدواج و زندگی مشترک فقط همون حلقه روز عقد باقی می مونه که اونم میشه تا همسر نیست؛ بذاریش در جیب!

    شما زندگی تون رو با عشق و علاقه شروع کردین. انتخاب خودتون بوده. در شروع زندگی با توجه به گفته های خودتون خیلی از سختی ها رو تحمل کردین. با اینکه خانواده ها مخالف بودن، با اینکه در خیلی از مسائل اختلافاتی رو داشتید، اما شروع کردین و نقش زن و شوهری رو پذیرفتین. پذیرفتین که با همه این مسائل به همدیگه علاقه دارید. خب ... باید بررسی کنید ببنید که چه چیزی این صمیمیت و عشقی که در شروع زندگی بین شما دو نفر بوده رو کم کرده. علت کم شدن صمیمیت بین شما چی بوده؟ اهداف مشترکتون در آغاز زندگی چه چیزهایی بوده؟ چرا اون اهداف کمرنگ شده؟

    علتش شاید رفتارهای خود شما باشه. شاید همین غر زدن ها یا رفتارهایی که باعث شده همسرتون حس کنه که از علاقه شما و عشق اولیه تون کم شده. یه کار نادرست شما این بوده که شما هم وارد یه رابطه با یه فرد دیگه شدین! یه جور انتقام جویی. لطفا اول از همه ارتباطتون رو با اون فرد کاملا قطع کنید. متمرکز بشید روی زندگی خودتون و همسرتون. نقاط قوت و ضعف خودتون رو در این زندگی مشترک بیابید و بررسی کنید. علت ها رو هم باید در خودتون و هم همسزتون پیدا کنید.
    از تنش و درگیری بیشتر جلوگیری کنید. بذارید در فضای ارام دوباره تصمیم گیری کنید.
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_09_22 در ساعت 23:51

  5. به خاطر خیانت همسرم را دوست ندارم  سپاس شده توسط elnaz.t

  6. ارسال:4#
    سلام.الناز عزیز...ممنون از پاسخ شما.
    من از ذکر خیلی مسایل و مشکلات اساسی بیشتر تو پستم خودداری کردم...
    چون مثل یه طومار میشد..
    ارتباط من با شخص دیگه اصلا خیانت نبود...چون از لحاظ عاطفی و احساسی کاملا فراموشش کرده بودم...ولی ایشون لحظاتی از زندگی رو که ادای عاشقا رو در میاورد و از من به عنوان یه مهماندا ر استفاده میکرد... خیانت در حق من کرد...
    اتفاقا خیانت الان داره اتفاق میفته که من در آغوش اون ولی احساسم شخص دیگه ای رو لمس میکنه....
    شما فقط طبق قوانین اسلام که یه سند قانونی هست کار من رو هم خیانت میدونید..و اما جواب سوالات شما....
    بله ایشون هنوز همون رفتارای زشتشون رو دارن....از بی نظمی شخصی تا بی نظمی کاری ....بی حوصلگی خشم عصبانیت....عدم تحمل ترافیک صف بانک صف نونوایی...
    ببینید کلا این انسان همیشه عصبانی هست و فحش میده به اطرافیان من از این لحن بیانش خیلی خسته شدم....با من مثل کاسبای توبازار حرف میزنه...
    (یکی از مشکلات اساسی دیگه عدم توانایی جنسی ایشون هست..چون وزنشون زیاد هست آلت جنسی خیلی کوچک د زودارضایی دارن....و کلا من هیچ رضایتی از برقراری ارتباط جنسی با ایشون ندارم ضمنا بهداشت جنسی رو رعایت نمی کنن.)
    و بعد از برگشت به زندگی جدید تا دم صبح سرش تو گوشی و اینترنت ....انگار من کنار داداشم خوابیدم....البته ایراد بچه هم میگیره...ولی من نمیتونم اصلا بپذیرم مادر فرزندی باشم که هیچ احساسی به پدرش ندارم...چون نمیخوام یه انسان عقده ای که شاهد دعواهای پدر و مادرش هست رو تحویل جامعه بدم.
    من یک سال هست که هیچ تماس و ارتباطی با اون آقا ندارم
    و ترحم من به دلیل التماس و گریه هایی بود که کرد و دلم سوخت براش فکر کردم تغییر کرده ولی افسوس که بازم گول خوردم....

  7. ارسال:5#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام

    لطفا مطالب این لینک رو مطالعه کنید :همسران بی وفا (خیانت)

  8. ارسال:6#
    با سلام ...نیلوفر آبی عزیز ضمن تشکر از پاسخ شما....
    همچنین سحر عزیز ...پست شمارو خوندم ولی نمیدونم چی شد مطالبتوت پاک شد...
    امیدوارم که بتونم تو این پست تمام سوالات شما و نیلوهر ابی رو بدم....
    من تمام مطالب لینکی که عرض کردین رو در قالب مشاوره حضوری کتاب و مشاوره آنلاین مرور کردم
    فقط نکته اصلی قبل از هر راهنمایی و مشاوره اینه که دو نفر برای ادامه زندگی باید حداقل از ده مورد 3مورد وجه مشترک داشته باشن....من و همسرم دو انسان کاملا متفاوت هستیم ار هر لحاظ و تنها دلیل ادامه 10سال زندگی دلسوزی به خاطر اطرافیان و ترحم نسبت به هم بوده.
    من بعد ازبرگشت مجدد همسرم به زندگی جدید دوران خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم برای فراموش کردن وابستگی عاطفی به قول شما و مشاوران خیانت....
    همسر بنده کلا عصبی هست حتی در زمان کودکی و الان هم خانوادش میشناسنش به عصبانیت و عدم ثبات شخصیت ایشون
    مثلا در زمانی که هیچ بحثی هم بینمون نیست بگم فلان چیز کجاست با عصبانیت جواب میده ....این عدم کنترل خشم و بددهنی و عصبانیتش منو افسرده کرده لذت و ذوق هیچ کاریو ندارم از قرار گرفتن در جمع بدم نیاد علتش ایشون هست چون مدام منو تحقیر میکنه تو جمع با حرکت چشم و ابرو جوری رفتار نیکنه انگار من دو سالمه حتی خواهر زادم که 6سالشه به من میگه خاله از شوهرت میترسی؟
    من زن بی عرضه و بی درک و بی متطق نیستم
    لیسانس دارم در زمینه تدریس ریاضی حسابداری هم کار کردم و کلی کارای هنری که تو این ده سال از خیاطی تا آرایشگری تا درست کردن گیر سر و هر چیزی که فکرشو کنین خودم انجام دادم و میدونم اشتباه کردم...
    ایشون عصبی و بی نظم ( البته بی نظمی شامل شلختگی وسایل شخصی و تا زمینه کاریش هم هست...همیشه کاغذای اداری و عابر بانک و کارت ملیش رو گم میکنه و از من میخوادشون .. )
    از لحاظ تیپ ظاهری مثل نو جوونا میپوشه
    بدنشو تاتو میکنه ....
    وزنش زیاده من هیچ رغبتی برای ارتباط عاطفی و جنسی باهاش ندارم ....من هم ایراداتی دارم ولی الان وقتم کمه اگه بیاد ببینه من با شما در ارتباطم تا یه ماه بحث داریم....تو پست بعدی بیشتر مینویسم.....

  9. ارسال:7#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام مجدد

    طبق قانون جدید تالار و تغییرات اخیر‌ موضوعات مشاوره با مضمون خیانت نیاز به مراجعه حضوری دارد و یا در قسمت غیر رایگان (قرار هست ایجاد بشه )می تونید پیگیر مشاوره تون توسط متخصصین تالار در اون قسمت باشید.
    این تاپیک قفل و انتقال داده میشد.

    سپاس

  10. به خاطر خیانت همسرم را دوست ندارم  سپاس شده توسط محسن عزیزی

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •