حکایت 3: وانمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او برایشان بر وجهی که ایشان را حجت و اعتراض نماند

دفتر ششم

خلاصه داستان:

امیران سلطان محمود بدو گلایه کردند که چرا به ایاز مقرری سی امیر را میدهی؟سلطان جوابی نداد. تا این که روزی سلطان برای شکار با سی تن از امرا به صحاری و کوهساران رفت و از دور کاروانی دید به یکی از امیران گفت: برو ببین آن کاروان از کجا می آید؟ او به شتاب رفت و بازگشت و گفت: از شهر ری می آید. سلطان گفت: به کجا میرود؟ امیر از پاسخ درمانده شد، زیرا این سوال را از کاروان نکرده بود. سلطان به امیری دیگر دستور داد که برود و از کاروانیان سوال کند که به کجا می روند؟ او هم رفت و برگشت و گفت: به یمن می روند.سلطان پرسید: چه متاعی دارند؟ چون او این سوال را نکرده بود از جواب عاجز ماند. سلطان امیر دیگری را فرستاد که این مساله را از کاروان بپرسد. او هم جواب آورد که متاع آنان کاسه های ساخت ری است. سلطان به همان شخص گفت: چه موقع از ری خارج شده اند؟ این امیر نیز از جواب درمانده شد. پس به دیگر امیر دستور داد که برود و این مطلب را از کاروان جویا شود. آن امیر رفت و جواب آورد که کاروان در هفتم رجب از ری خارج شده است. سلطان از او پرسید نرخ اجناس در ری از چه قرار است. او از پاسخ فروماند. بدین ترتیب سلطان محمود سی امیر را گسیل داشت تا سستی رای و نظر آن ها را در قبال بررسی مسائل به آنان نشان دهد.

سپس سلطان گفت: روزی کاروانی بدین ناحیه آمده بود که به ایاز دستور دادم که برود و از آن کاروان سوال کند از کجا می آید؟ او رفت و با هوش و ذکاوتی که داشت نه تنها جواب آن سوال را آورد بلکه به ابتکار خود مسائل فراوان دیگری را نیز از آن کاروان به دست آورد. در واقع او با یک بار رفتن به اندازه سی نفر شما از آن کاروان اطلاع کسب کرد. حالا فهمیدید چرا مقرری او به تنهایی برابر سی امیر است؟!

هر چه زین سی میر اندر سی مقام
کشف شد زو آن به یک دم شد تمام

در این حکایت سلطان محمود، کنایه از حضرت حق، و ایاز، کنایه از انسان کامل، و امیران، کنایه از انسان های ناقص اند. چرا خداوند، انسان کامل را بر جم غفیر آدمیان شرافت بخشیده است؟ مسلما به خاطر علو روحی و بلند مرتبگی معنوی اوست. چنان که در قرآن کریم ابراهیم خلیل (ع) را به تنهایی یک امت دانسته است. نکته دیگر آن که ارزش و اعتبار هر فرد به مقدار معماهایی است که از جهان هستی باز می کند. چنان که فرمود:

ای برادر تو همان اندیشه ای
مابقی تو استخوان و ریشه ای


آنچه سبب امتیاز انسان شده است، اندیشه های تابناک و حقیقت یاب اوست، و الّا غرایز وشهوات را حیوانات نیز دارند.

در قسمت دوم حکایت فوق، مولانا به مبحث جبر و اختیار گریزی می زند. در این قسمت از حکایت امیرانِ معترض کنایه از حامیان جبرند که مولانا اصطلاحا بدان"جبر عامه" گفته است. و در بخشی دیگر مساله تجسم اعمال و جواب عمل را طرح می کند.

شرح مثنوی، کریم زمانی