«بسمه تعالی»

تهدیدات و آسیب­های کاهش جمعیّت از منظر روان­شناختی و اقتصادی

تصور کنید در کشوری زندگی می­کنیم که دارای سی میلیون نفر جمعیت است. از این سی میلیون نفر، حدود نصف آن را افراد بالای 65 سال تشکیل می­دهند. بیشتر خانواده­ها یا بدون فرزند هستند، و یا دارای یک فرزند. به دلیل کمبود نیروی کار، دولت مجبور شده مهاجرپذیری را آسان کند و افراد از کشورهای مختلف با دین، آداب و رسوم، و فرهنگ و زبان متفاوت وارد کشورتان می­شوند تا جُور نیروی انسانی کشور شما را متحمل شوند. کشورهایی که به مملکت شما طمع دارند، به راحتی به خود اجازه می­دهند هر نوع تهدیدی علیه کشورتان اعمال کنند و شما توان کافی برای مقابله ندارید. در صورتی که فرزندی داشته باشید، باید مفاهیمی چون عمو، عمه، خاله و دایی را برایش توضیح دهید. بیشتر هزینه­های کشورتان باید صرف رسیدگی به امور سالمندان کشور شود و کشورتان روز به روز به سمت پیری بیشتر حرکت کند. شاید باورش سخت باشد، اما کشوری که در اینجا ترسیم شد، ایرانِ سال 1480، در صورتی که روند کاهشی رشد جمعیت به همین منوال ادامه پیدا کند، است! یعنی حدودا 87 سال دیگر، جمعیت کشور با این روند رشد جمعیت، تقریبا 31 میلیون نفر خواهد بود که حدود نیمی از آن را افراد بالای 65 سال تشکیل خواهند داد. اما همه ما شنیده­ایم و به خوبی می­دانیم که «علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد». با نگاهی به کشورهای «پیر شده» در جهان، مشاهده می­کنیم که عملا درمان و علاجی برای این اوضاع متصور نیست؛ اما در حال حاضر که نیروی جوان کشور، یعنی جمعیت افراد بین 15 تا 29 سال، حدود 31 درصد از کل جمعیت کشور را تشکیل می­دهند، فرصتی بسیار مناسب برای ایجاد توازن و تعادل در رشد جمعیت کشور است. در این مقاله، بیش از آنکه بخواهیم به علل و عوامل کاهش رشد جمعیت کشور بپردازیم، سعی داریم تهدیدات و آسیب­های ناشی از کاهش جمعیت را مورد بررسی قرار دهیم. گرچه آسیب­های فراوانی(نظیر آسیب­های امنیتی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ...) در نتیجه­ی کاهش جمعیت پیش روی کشور قرار دارند، اما در این مطلب قصد داریم به بررسی تهدیدات و آسیب­ها از چشم­اندازهای اقتصادی و روان­شناختی بپردازیم.

آسیب­های اجتماعی- اقتصادی کاهش و پیری جمعیّت

گرچه رابطه بین جمعیت و رشد اقتصادی، رابطه ساده­ای نیست و عوامل متعددی در کیفیت و چگونگی این ارتباط نقش دارند، اما می­توان برخی تهدیدات اقتصادی ناشی از کاهش جمعیت را مثال زد که تاثیرات مهمی بر جوامع بر جای می­گذارند.

افت سرمایه انسانی و نیروی کار فعال
سرمايه انساني که در برگيرنده دانش و مهارت هاي افراد جامعه است، مي­تواند در رشد و توسعه­ی اقتصادي نقش تعيين کننده­اي ايفا کند؛ بنابراين مي­توان اين­طور گفت که انباشت سرمايه انساني منجر به توسعه اقتصادي مي­شود. شواهد گوياي اين واقعيت است که کشورها زماني داراي رشد اقتصادي سريع­تر خواهند بود که تحصيلات و آموزش مهارت­هاي لازم براي ورود به بازار کار، گسترش يابد. البته اين مساله وابستگي زيادي به ميزان مداخله هاي دولت در اقتصاد و «فضاي کسب و کار» دارد. در کشوری مثل هند، هزينه هاي زيادي صرف نظام آموزشي می­شود و دولت با فراهم کردن شرايط فضاي کسب و کار به صورت کارآمد تلاش كرده تا جوانان نقش مولدي را در اقتصاد اين کشور بازي کنند. افزايش فرصت هاي شغلي توام با بهره وري بالا، به معناي افزايش توليد خدمات و کالاها است که اين خود مي تواند منجر به کاهش قيمت آنها شود. در مقابل، کاهش نیروی انسانی فعال، می­تواند منجر به کاهش تولید و بهره­وری گردد.

کاهش جمعیت بخش کشاورزی و اثر مستقیم بر اقتصاد کشور
برای درک اهمیت بخش کشاورزی لازم است به این نکته توجه شود که از دیدگاه برخی پژوهشگران، کشاورزی، شناسه تاریخ و تمدن بشریت است. هدف نهایی کشاورزی از دیرباز تأمین غذا به‌‌عنوان یکی از مهم‌ترین نیازهای حیاتی بشر تعریف شده است. در نظام جمهوری اسلامی ایران بخش کشاورزی وظیفه تأمین امنیت غذایی متکی بر تولید داخلی با استفاده علمی و کارآمد از منابع آب و خاک و سایر منابع و حفاظت از منابع طبیعی را به‏ عهده دارد. این بخش با برخورداری از حدود 12 درصد تولید ناخالص داخلی، 20 درصد اشتغال و سهم قابل توجهی از صادرات غیرنفتی و حدود 80 درصد مواد غذایی مورد نیاز کشور، جایگاه والایی در اقتصاد ملی دارد. بنابراین، تبعات کاهش جمعیت بخش کشاورزی، بسیار جدّی تلقی می­شود.

جایگزینی نیروی کار (مهاجر خارجی) همراه با تبعات فراوان اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن
یکی دیگر از پیامدهای اجتماعی- اقتصادی کاهش جمعیت در ایران، جایگزینی نیروی کار مهاجر با نیروی جویای کار داخلی است که در سال‌های گذشته شاهد تبعات فراوان اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و (حتی در بعضی موارد) امنیتی آن بوده‌ایم. برای نمونه، ازدواج‌های بی‌ضابطه با اتباع فقیر و محروم ایرانی و سپس رها ساختن هزاران فرزند بی‌سرپرست در استان‌های مختلف کشور، یکی از نمونه‌های قابل تأمل بوده است. از سویی دیگر، ایجاد مالکیت‌های غیر قانونی که در آینده به وجود آورنده مشکلات گوناگون حقوقی، سیاسی نیز خواهد بود. اسناد روشنی وجود دارد که در جامعه اروپا به ‌علت فقدان جهان‏بینى معرفتى، بنیان خانواده‌ها آسیب‌های فراوانی را تجربه کرده است. یکی از این آسیب‌های بسیار جدی توافق بر تداوم زندگی بدون فرزند است به‌‏طورى‏ که به ‏همین ‏دلیل، نرخ رشد منفى را در این کشورهاى مرفه و ثروتمند تجربه می‌کنند.متأسفانه نگاهی اجمالی به پایگاه‌های اجتماعی در عرصه اینترنت، گواهی بر این ادعاست که نمونه‌های روشنی از پذیرش این هنجار منفی اروپایی در میان بخش(هر چند) اندکی از جامعه ایرانی رواج یافته است
.
افزایش هزینه‌های سلامت
سالمندان در جوامع نیاز به مراقبت­های ویژه­ای دارند. کاهش روند رو به رشد جمعیت و پیرشدن کشور، منجر به این می­شود که بخش عمده­ای از جامعه که سالمندان آن هستند، نیازمند هزینه­های بالا و مراقبت­های به­خصوصی شوند. از طرفی سالمندان دیگر جزو سرمایه­های انسانی مولد نیستند، و از طرف دیگر نیازمند دریافت مستمری، مراقبت، هزینه های مرتبط با سلامتی و نگهداری هستند. در برخی کشورهای پیشرفته، بخش قابل توجهی از هزینه­های بخش سلامت، سرف سالمندان می­شود و حتی برای مراقبت و نگهداری از ایشان، جذب پرستاران از دیگر کشورها نیز در دستورکار قرار گرفته است. در صورتی که نیروی انسانی جوان و مولد به حد کافی نباشد، علاوه بر تحمیل هزینه­های سنگین اقتصادی به کشور، با کمبود نیروی انسانی نیز مواجه خواهیم بود. وقتی نیمی ازجمعیت یک کشور سالخورده باشد، نیمه جوان جمعیت باید انرژی خود را صرف نگهداری و خدمات­رسانی به نیمه سالخورده کنند و این بزرگترین چالش اقتصادی است.

آسیب­های روان­شناختی کاهش و پیری جمعیّت

کاهش نشاط در سطح جامعه
جوانان مایة پویایی و سرزندگی جوامع هستند و غالب نوآوری ها، خلاقیت ها و نیز جهش های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی توسط نیروهای جوان به منصه ظهور می رسد. در جامعه با جمعیت پیر، دولت ها و صاحبان سرمایه، احساس خطر می کنند. اساساً ناامیدی بر جامعه سایه می افکند و جامعه به سمت محو شدن کامل حرکت می کند. ژاک شیراک، نخست وزیر وقت فرانسه، درباره کشورهای مدرن اروپایی پیش بینی کرد: «اروپا در حال محو شدن است. به زودی کشورهای ما خالی می شوند.» به همین دلیل بعضی کشورهای بزرگ، به طور جدی روی برنامه مهاجرت پذیری، سرمایه گذاری کرده اند. تردیدی نیست که مهاجرت­پذیری دارای تبعات مختص به خود است.

کاهش ارتباطات اجتماعی
ایجاد و حفظ ارتباطات اجتماعی صحیح از ضروریات زندگی محسوب می­شود. یکی از نیازهایی که توجه روان­شناسان را به خود جلب کرده است، نیاز پیوندجویی یا پیوستگی است. این نیاز معرّف انگیزه افراد در ایجاد ارتباط با دیگران است. این نیاز می­تواند در اشکالی از قبیل دوستی­های صمیمانه، وابستگی به والدین، اشتیاق به رابطه دوستانه با خویشاوندان، صرف وقت با همسالان و ... منعکس شود. هنگامی که فرزند متولد شده، نه خواهر و برادری داشته باشد، نه هم سن و سال­های متعددی که با آن­ها ارتباط برقرار نماید، و نه خویشاوندان نزدیکی که بتواند نیازش به ارتباط را برطرف سازد، مسلما این نیاز به درستی برآورده نشده و بسیاری از آموزش­های اساسی زندگی که از این طریق به فرد منتقل می­شوند، محقّق نخواهد گشت.

تک فرزندی
شیوع تک­فرزندی در بین خانواده­ها و ترجیح داشتن تنها یک فرزند، منجر به بروز مشکلات و مسائل گوناگونی خواهد شد. یکی از آسیب­های تک­فرزندی، فرزندسالاری است. در خانواده های تک فرزندی، بیش از حد به خواسته ها و مطالبات فرزند توجه شده و اغلب افراط و زیاده روی والدین در برآوردن خواسته های تنها فرزندشان مشاهده می شود. هر چند این خواسته ها غیر منطقی، بلند پروازانه و فراتر از توان و بنیه مالی خانواده و یا حتی بیرون از مرزها و حدود قانونی و شرعی باشد. این توجه بیش از حد والدین و قرار دادن فرزند در کانون توجهات اثرات سوئی بر شخصیت کودک دارد. اینگونه کودکان غالباً حساس، زودرنج، پرتوقع و کم صبر هستند، نمی توانند عواقب اشتباهات خود را آزموده و مسئولیت عمل خود را بپذیرند. این کودکان از جامعه پیرامون شان انتظار دارند همانند والدین با آن ها رفتار کرده و چتر حمایتی خود را بر سر آنان بگسترانند؛ چیزی که در عمل کمتر اتفاق می­افتد و حتی در صورتی که بدین شکل رخ دهد، مطلوب نخواهد بود. مساله دیگر بلوغ زودرس تک­فرزندان است. فرزند در دوره اولیه کودکی بیشتر نیازمند حضور والدین خود است. ولی در دومین دوره کودکی اش نقش همسالان بارزتر می شود و مهارت های زیادی را از آنان می آموزد. وجود خواهر یا برادر بزرگ تر نیز می تواند مهارت های لازم برای اجتماعی شدن او را فراهم کند. حال اگر فرزند تک باشد به ناچار باید در کنار بزرگسالان پرورش یابد. در نتیجه او تجربه ای از کودکی و نوجوانی خود نداشته و با بازی ها، کارها و نقش های این گروه سنی آشنا نیست و یک دفعه پرشی به دوران مسئولیت پذیری بزرگسالان خواهد داشت. وی از لحاظ روحی و روانی بسیار سریعتر رشد کرده و دنیا را از دید بزرگسالان می بیند. حضور در چنین خانواده ای که فقط شامل افراد بالغ است سبب بلوغ زودرس کودک می شود. مشکل بعدی دشواری در فرایند جامعه­پذیری است. فضای زندگی خانوادگی توأم با فرصت های کافی برای روابط متقابل متنوع بوده، برای فرزندان الگوهای رفتاری و زمینه های تبادل تجارب و تمایلات و عواطف را به وجود آورده و از عوامل موثر در بهبود مهارت در روابط اجتماعی است. اما در خانواد ها هسته ای و محدود و با فرزندان کم و به خصوص تک فرزند، برخورداری از فضای زندگی خانوادگی ممکن نیست. گرایش به انزوا، افسردگی، ضعف در برقراری ارتباط با همسالان، توجه بیش از حد به بازی های رایانه ای و انفرادی، ترس یا تنفر از حضور در گروه های اجتماعی از جمله خصوصیات تک فرزندهاست. زندگی در کنار برادر یا خواهر روحیه جامعه گرایانه کودک را تقویت کرده و مدیریت در روابط اجتماعی را به وی می آموزد. هم دلی و هم سویی با افراد خانواده، عشق ورزی و سهولت در برقراری ارتباط با افراد هم سن در جامعه و مدرسه از اصلی ترین ویژگی های فرزندان خانواده های دارای بیش یک فرزند است. محدودیت روابط اجتماعی در خانواده های تک فرزند می تواند دنیای روانی و اجتماعی افراد را محدود جلوه دهد و در این شرایط اگر مشکلی برای فرد به وجود آید ممکن است پیامدهای تهدید کننده ای پدید آورد، زیرا فرد می ترسد با از دست دادن یک نقطه ای امید و اتکا نتواند به کانون دیگری چشم امید داشته باشد. ضعیف شدن شبکه ارتباطی خویشاوندی، از دیگر تهدیدات مرتبط با پدیده تک­فرزندی است. تجربه و ادراک مستقیم روابط انسانی در قالب زندگی" خانوادگی" به شکل سنتی آن، احساس ناشی از داشتن" خواهر " یا "برادر" و در شبکه روابط خویشاوندی مثل"عمو" ، "عمه"، "دایی" و "خاله" است که عامل پیوندها و ثبات عاطفی در روابط اجتماعی نخستین هستند. سیاست تک فرزندی می تواند تبعات مخرب عاطفی داشته و نسل بر آمده از این خانواده ها به سمت انزوا و تنهایی سوق داده می شوند. به علاوه خانواده هایی با فرزندان بیشتر با نشاط تر هستند و در یک خانواده ی کامل که به مثابه یک سیستم است هر نسبتی اعم از برادر خواهر عمو عمه خاله و دایی در آن حضور دارند. بر اساس تحقیقات روان شناسان رفتار های پسری که خواهر دارند به هنجار تر از رفتارهای پسری است که خواهر ندارد. یک متخصص کودکان و روانکاو معرف انگلیسی، بر این باور است که ارتباط با خواهر و برادر نقشی مهم و اساسی در رشد و شکوفایی کودک ایفا می کند. این ارتباط در او میل به بازی و سرگرمی ایجاد میکند، این امکان را فراهم می سازد تا نقشهای متفاوتی را بازی کند، به او کمک می کند تا خلاقیت و خودجوشی اش را افزایش دهد، به او فرصت می دهد تا خشم و پرخاشگری اش را ابراز کند و به او می آموزد تا این حس را هدایت کند؛ همان چیزی که او را برای زندگی در جامعه و رویارویی با افراد آماده می کند. به واقع برخی خانواده­ها با این دیدگاه که «کیفیت مهم­تر از کمیت است»، تعداد فرزندان کمتر را ترجیح می­دهند، و حال آنکه این رویه بعید است بتواند تاثیر کیفی مطلوبی بر جای بگذارد و به عکس رشد کیفی فرزندان را تضعیف هم می­کند.

بدون فرزندماندن برخی والدین و تبعات آن
بسیاری از زوج­ها، به منظور پیشگیری از بارداری، اقداماتی را انجام می­دهند که ممکن است آثار نامطلوبی بر جای بگذارند. به طور مثال، ممکن است زمانی که زن و شوهر پس از مدتی تصمیم به بچه­دار شدن می­گیرند، با مشکلاتی از قبیل ناباروری مواجه شوند؛ مشکلاتی که شاید علتشان برخی اقدامات نادرست پیشگیرانه بوده است. یکی از نیازها و علایق طبیعی انسان­ها، فرزندآوری و تولید نسل جدید از خود است. زنان و مردان جوان به دلایل مختلف خواهان داشتن اولاد هستند. گاهی تولد فرزند به عنوان ادامه حیات و یقای نسل، و در مواردی به مثابه نوعی کامروایی شخصی تلقی می­شود. در موارد دیگر نیز فرزند از جانب والدین به عنوان یار آینده­ی آنها و نوعی تامین امنیت قلمداد می­شود. برخی والدین نیز به دلیل تکثیر نسلی که بتواند به جامعه خدمت کند، اقدام به فرزندآوری می­نمایند. در هر صورت، این تجربه خاص و دل­پذیر، برای هر فردی ممکن است متفاوت جلوه کند، اما بدون فرزندماندن، ممکن است در برخی حتی منجر به بی­معنا جلوه کردن نیز باشد. این نیاز به قدری مهم است که در بسیاری کشورها، با وجود پاره­ای شرایط، حتی اجازه می­دهند زنان مجرد بتوانند سرپرستی کودکان را بر عهده بگیرند. وجود فرزندان می­تواند منجر به درک حس انسجام و زایندگی در بزرگسالان شود و به زندگی آنها معنای دیگری ببخشد.

مشکلات ازدواج و کمبود همسر
در کشور چین به منظور کنترل جمعیت، مدتی سیاست «حق داشتن تنها یک فرزند(به استثنای مواردی که چندقلو به دنیا می­آمدند)» برای خانواده­ها اجرا شد. این سیاست به تدریج منجر به مشکلاتی شد. یکی از این مشکلات پیر شدن تدریجی جمعیت بود؛ دیگر مشکل این بود که بسیاری از خانواده­ها برای اینکه نامی از خود بر جای بگذارند، ترجیح می­دادند فرزندانشان پسر باشند و همین امر سبب شد که معضل ازدواج برای جوانان به وجود آید و کشور چین سیاست خود را در این زمینه تغییر داد. با به هم خوردن تعادل جمعیتی و توازن جنسیتی، چنین مشکلاتی اجتناب­ناپذیر جلوه می­کنند.

کاهش رغبت به ازدواج و فرزندآوری
زمانی که بخش قابل ملاحظه­ای از جمعیت کشور را سالمندان تشکیل دهند و نیروی انسانی جوان یک کشور مجبور به کار و تلاش بیشتر شود، و کشور به حضور بیشتر زنان در مشاغل سخت محتاج شود، تدریجا خود این مسائل منجر به رغبت کمتر افراد به ازدواج و فرزندآوری شده و به پیر شدن بیشتر جمعیت دامن خواهد زد.

آسیب های اخلاقی و تربیتی
یکی از پیامدهای منفی کاهش و نیز کنترل جمعیت، آسیب های اخلاقی و تربیتی است. این موضوع به واقعیتی غیرقابل انکار اشاره دارد؛ زیرا ما در مباحث جمعیت شناختی، غالباً به آسیب هایی توجه می کنیم که از ترکیب فقر و پرجمعیتی خانواده ها به وجود می آید. در این زمینه از یک سو، از آسیب های اخلاقی و تربیتی ای که متوجه خانواده های کم جمعیت، به ویژه تک فرزندی است، غافل می شویم و از سوی دیگر، به منافع و فوایدی که در خانواده های پرجمعیت وجود دارد، توجه نکرده ایم؛ زیرا ترکیب رفاه و تک فرزندی، خود مقوله ای است که می تواند موجب بروز مشکلات فراوانی شود؛ زیرا کودکان در خانواده های کم جمعیت، به ویژه تک فرزندی، همواره با سلسله خواست ها و انتظارات بی پایانی رشد می کنند که همه یا اکثر آنها برآورده می شود. از این رو، فرزندان در چنین خانواده هایی با مفاهیم ارزشی و اخلاقی ای نظیر قناعت، ایثار، گذشت، کمک به هم نوعان، صبر، شکیبایی، تحمل، مدارا و... بیگانه خواهند بود. از سوی دیگر، به دلیل اصالت رفاه و لذت، والدین نیز فرزند بیشتر را «مزاحم» تلقی می کنند
.
معضلات روحی و روانی نسل آینده به دلیل بهره‌مند نبودن از موهبت‌های اجتماعی خویشاوندی (شامل برادران، خواهران، عمه‌ها، خاله‌ها، عموها، دایی‌ها و ...)
از جمله تاکیدات دین مبین اسلام به افراد، دید و بازدید و صله ارحام است. خويشاوندان، ارتباط خونى با هم دارند؛ شاخ و برگهاى يك‏درختند و گلهاى يك بوستان. پس، ارتباطشان هم طبيعى است و قطع‏رابطه و رفت و آمد ميان اقوام، عارضه‏اى ثانوى و يك بيمارى ‏اجتماعى و «آفت‏خانوادگى‏» به حساب مى‏آيد و اگر بى‏دليل باشد، زشت‏و نارواست. اگر دليلى هم داشته باشد، قابل رفع و شايسته تجديد رابطه‏است. در برخی روایات داریم که صله ارحام، «اعمال‏» را پاك، «اموال‏» را افزون، بلاها را دفع، حساب ‏را آسان مى‏كند و «اجل‏» را به تاخير مى‏اندازد. آیا هیچ­گاه به این مساله فکر کرده­ایم که با داشتن یک یا دو فرزند، فرزندان ما عملا درکی از مفاهیم دوست­داشتنی که ما با آنها زندگی کرده­ایم، نظیر عمو، عمه، خالی و دایی و پسرعمو و دختر عمو و ... ندارند؟! آیا با این رویه، خویشاوندانی باقی می­مانند تا این پیوند را برقرار کرده و استحکام ببخشیم و از آثار مفید بسیار زیاد آن در عرصه­های فردی و اجتماعی بهره ببریم؟

خطر کاهش سطح هوشی افراد جامعه
با نگاهی به خانواده­هایی که کمتر فرزندآوری می­کنند، متاسفانه مشاهده می­کنیم که این امر در بین تحصیل­کرده­ها بیشتر دیده می­شود(شاید به دلیل کار کردن زوجین و یا شاید به دلیل تغییر نگرش­ها در رابطه با سبک زندگی). در هر صورت، این مساله خود زنگ خطری است، از این جهت که اگر افراد با استعداد جامعه کمتر فرزندآوری داشته باشند، در بلندمدت بر میانگین سطح هوشی جامعه نیز تاثیرات منفی بر جای می­گذارد.

تنهایی و انزوای بزرگسالان
از جمله مهم­ترین نیازهای سالمندان که روان­شناسان به آن اشاره می­کنند، نیاز به «محبت و توجه» است. چنین محبت و توجهی، در وهله نخست از جانب همسر، و فرزندان و نوه­ها و سپس خواهران و برداران و دوستان برآورده می­شود. تصور شرایطی که کمتر فرزند، نوه، خواهر و برادر و دوستانی در بزرگسالی حضور داشته باشند که همراه انسان باشند، گرچه در حال حاضر ممکن است دشوار به نظر برسد، اما با این روند رشد جمعیتی نامطلوب، شاید اجتماب­ناپذیر شود، مگر اینکه تدابیری برای این مشکل اندیشیده شود!
موارد بیان شده در بالا، گوشه­ای از مسائل و مشکلات ناشی از کاهش جمعیت و پیر شدن کشور هستند که مربوط به جنبه­های اقتصادی و روان­شناختی این مساله هستند. کارشناسان معنقدند یکی از شاخص های موالید میزان باروری کل است و آن به معنای تعداد فرزندانی است که با یک مادر جایگزین می شوند. اگر این تعداد فرزندانی که با یک مادر جایگزین می شوند معادل1 / 2 باشد تقریبا جمعیت ثابت می ماند یعنی رشد جمعیت صفر است و اگر کمتر باشد رشد جمعیت منفی است و اگر بیشتر باشد رشد جمعیت مثبت است. برای حفظ سطح جانشینی جمعیت باید حداقل رشد جمعیت کشور ما 2.1 درصد باشد، اما اکنون با نرخ جمعیت کمتری از حد جانشینی مواجه هستیم که با ادامه این روند تا سال 30 سال آینده رشد جمعیت کشور منفی می شود و کشور سالمندی خواهیم شد. تردیدی نیست که تسهیل شرایط برای جمعیت بیشتر نیاز به برنامه­ریزی های اصولی از جانب مسئولین دارد، اما در شرایط فعلی باید تمرکز خود را بر مساله مهم کاهش شدید رشد جمعیتی کشور معطوف کنیم تا حالا که راه درمان در اختیار ماست، اقدام کنیم. کشور ایران دارای ظرفیت­های فراوانی است که در صورت برنامه­ریزی درست، بی شک ظرفیت جمعیتی دست کم دو برابر جمعیت فعلی را خواهد داشت، جمعیتی تقریبا صد و پنجاه تا دویست میلیونی که از ابتدای انقلاب مد نظر امام راحل(ره) و امروز نیز مطمح نظر رهبر انقلاب اسلامی است. ایشان در ابتدای سال 1394 بالاترین معروف­ها را اینچنین برشمردند:

«معروفی بالاتر از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی نداریم؛ هر کسی که در این راه تلاش کند، آمر به معروف است؛ حفظ عزّت و آبروی ملّت ایران، بزرگ‌ترین معروف است. معروفها اینها هستند: اعتلای فرهنگ، سلامت محیط اخلاقی، سلامت محیط خانوادگی، تکثیر نسل و تربیت نسل جوان آماده‌ی برای اعتلای کشور، رونق دادن به اقتصاد و تولید، همگانی کردن اخلاق اسلامی، گسترش علم و فنّاوری، استقرار عدالت قضائی و عدالت اقتصادی، مجاهدت برای اقتدار ملّت ایران و ورای آن و فراتر از آن، اقتدار امّت اسلامی و تلاش و مجاهدت برای وحدت اسلامی؛ مهم‌ترین معروفها اینها است و همه موظّفند در راه این معروفها تلاش کنند؛ امر کنند.»

ان­شاء­الله جامعه مومن و انقلابی کشور، شرایط کنونی را درک کرده و مسئولین نیز زمینه­های لازم برای تسهیل روند رشد جمعیتی مطلوب را فراهم نمایند تا از زنگ هشدار به صدا در آمده، به سلامت عبور کنیم.

محسن عزیزی