تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تغیر نگرش کسی که از ازدواج فراریه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:بهاره1
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

تغیر نگرش کسی که از ازدواج فراریه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام . پسری رو دوست دارم که باوجود اینکه شرایط مناسبی برای ازدواج داره اما بشدت از ازدواج فراریه .خانواده و اطرافیان خیلی تلاش کردن نظرش رو راجع به ازدواج تغیر بدن اما نتیجه عکس داده تا اسم ازدواج میاد ترش میکنه فکر میکنم علتش اختلافات پدر و مادرش باشه فکر میکنه باازدواج آرامشش بهم میریزه و هرروزش میخاد دعوا باشه.. البته دلایل دیگه ای هم داره مثلا اینکه از شرایط جامعه و کارش راضی نیست و فکر میکنه بعد ازدواج بچه ای بدنیا میاد که قراره بدبخت بشه کلا همیشه بهترین رو میخاد و چون بهترین رو نداره فکر میکنه نباید ازدواج کنه و یکی دیگه رو بدبخت کنه... درحالی که بنظر من شرایطش خیلی هم خوبه . میدونم که اونم منو دوست داره چندبار تاحالا گفته که اگر بخاد روزی ازدواج کنه منو انتخاب میکنه .وقتی برام خاستگار میاد نگران و ناراحت میشه اما بااین وجود قدم از قدم برنمیداره ترجیح میده دختر مورد علاقش رو از دست بده اما تن به ازدواج نده . چطوری میشه که دیدش رو نسبت به ازدواج تغییر داد؟؟ با حرف زدن اصلا امکان نداره نتیجه عکس میده یه راهکار دیگه باید باشه . زندگی زن و شوهرای خوشبختم بهش نشون میدیم میگیم بابا ازدواجای خوب هم داریم قرار نیست همه باهم دعوا کن ... اما اصلا فایده نداره. من کلی خصلت خوب توش دیدم که تو کمتر مردی همه رو باهم دیدم برای همین دلم میخاد برای به دست آوردنش تلاش کنم ممنون میشم اگه راهنماییم کن
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهاره1 نمایش پست ها
    سلام . پسری رو دوست دارم که باوجود اینکه شرایط مناسبی برای ازدواج داره اما بشدت از ازدواج فراریه .خانواده و اطرافیان خیلی تلاش کردن نظرش رو راجع به ازدواج تغیر بدن اما نتیجه عکس داده تا اسم ازدواج میاد ترش میکنه فکر میکنم علتش اختلافات پدر و مادرش باشه فکر میکنه باازدواج آرامشش بهم میریزه و هرروزش میخاد دعوا باشه.. البته دلایل دیگه ای هم داره مثلا اینکه از شرایط جامعه و کارش راضی نیست و فکر میکنه بعد ازدواج بچه ای بدنیا میاد که قراره بدبخت بشه کلا همیشه بهترین رو میخاد و چون بهترین رو نداره فکر میکنه نباید ازدواج کنه و یکی دیگه رو بدبخت کنه... درحالی که بنظر من شرایطش خیلی هم خوبه . میدونم که اونم منو دوست داره چندبار تاحالا گفته که اگر بخاد روزی ازدواج کنه منو انتخاب میکنه .وقتی برام خاستگار میاد نگران و ناراحت میشه اما بااین وجود قدم از قدم برنمیداره ترجیح میده دختر مورد علاقش رو از دست بده اما تن به ازدواج نده . چطوری میشه که دیدش رو نسبت به ازدواج تغییر داد؟؟ با حرف زدن اصلا امکان نداره نتیجه عکس میده یه راهکار دیگه باید باشه . زندگی زن و شوهرای خوشبختم بهش نشون میدیم میگیم بابا ازدواجای خوب هم داریم قرار نیست همه باهم دعوا کن ... اما اصلا فایده نداره. من کلی خصلت خوب توش دیدم که تو کمتر مردی همه رو باهم دیدم برای همین دلم میخاد برای به دست آوردنش تلاش کنم ممنون میشم اگه راهنماییم کن
    عزیزم فقط اینو بهت بگم با کسی که مردده در ازدواج به هیچ عنوان اصرار نکن.مثل کسی میمونه که از بلندی میترسه شما نمیتونی قانعش کنی عزیز.اگر دوسش داری باهاش بمون ولی نه به امید اینکه باهات روزی ازدواج میکنه بلکه چون فقط دوسش داری .این انتخاب خودته
    سعی نکن هیچوقت دیگری رو تغییر بدی چون محاله یا خیلی خیلی سخته.تغییر خود بسیار راحتره تا عوض کردن طرز فکر دیگران
    خودت را جای دیگران بزار الان کسی به شما بگه این کار تو غلطه بهمین راحتی میپذیری؟ پس چه انتظاری داری دوستت بپذیره
    منطقی باش مردها کلا وقتی حس کنن که باید احساس مسوولیت قبول کنن میترسن و فرار میکنن.بزار زندگی مثل یک چشمه که راه خودشو پیدا میکنه و میره باشه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    مرسی سحر جان از پاسخت . آره دیگه اینو خوب فهمیدم که اصرار نتیجه عکس داره . میدونی دارم فکر میکنم وقتی ما همو دوست داریم شرایطم مهیاست چرا بخاطر یک سری ترس های بی پایه نتونیم باهم ازدواج کنیم؟؟ بالاخره علم روانشناسی بااین همه پیشرفت هیچ راهی برای غلبه بر این ترس نداره؟ بالاخره اینم نوعی ترسه یه مشکلیه که باید حل شه . یعنی هیچ راه حلی نداره؟ مشکل اصلی اینجاست که خودش نمیخاد طرز فکرشو عوض کنه چون فکر میکنه درسته. یه جوری باید متوجه اشتباهش بشه. آخه تاکی میشه مجردی زندگی کرد؟ تا کی تنهایی؟؟ باید یجوری بهش حالی کرد که آرامش تو ازدواج موفقه نه تنهایی ... من واقعا دوسش دارم و دلم میخاد همیشه کنارم باشه اما این غیر ازدواج میسر نیست واقعا به کمک احتیاج دارم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام

    شما چند سال دارید و آقا پسر چند سال؟
    وضعیت شغلی ایشون؟
    خانواده ها در جریان ارتباط شما هستند؟
    اینطور که من از صحبت هاتون برداشت کردم به نظر میرسه که فقط شما به ایشون علاقه مند هستید و هدفتون از ارتباط با ایشون ازدواح هست. برای همین سعی دارید که ایشون رو متقاعد کنید که با شما ازدواج کنند؟ درسته؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. تغیر نگرش کسی که از ازدواج فراریه  سپاس شده توسط محسن عزیزی

  6. ارسال:5#
    من 29و ایشون 34 سال . مهندس عمران تو یه شرکت نیمه دولتی .فقط خواهر بزرگم در جریانه . مادر ایشون که میگه تو فقط تصمیم به ازدواج بگیر هر کس رو انتخاب کنی نه نمیارم . یعنی میدونم که اگر این مشکل حل شه خانواده هیچ کدوم مخالفت نمیکنن.
    هردو بهم علاقه داریم بااین تفاوت که اون کلا دید بدی نسبت به ازدواج داره فکر میکنه باازدواج بدبخت میشه و میخاددوست بمونیم ولی من میخام ازدواج کنیم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    niloofarabi آواتار ها
    دلایل مختلفی وجود داره که این آقا تمایل به ازدواج ندارند،شما نمی تونید ایشون رو متقاعد کنید که نظرشون رو تغییر بدن!
    ایشون مورد مناسبی برای ازدواج نیستند.وقتی میگه دوست بمونیم یعنی هدفش از ارتباط با شما فقط گذراندن وقت هست. لازمه ازدواج تعهد و مسئولیت پذیر بودن هست که ایشون به نوعی در این زمینه مشکل دارند. برای همین فرد قابل اعتمادی جهت ازدواج و پذیرش نقش همسری برای شما رو ندارند، سعی شما برای تغییرعقیده ابیشون هم اشتباه و نادرست هست.
    پاسخ با نقل و قول

  8. تغیر نگرش کسی که از ازدواج فراریه  سپاس شده توسط محسن عزیزی

  9. ارسال:7#
    ممنون از پاسختون. ولی بنظر من برعکس ایشون از حس مسولیت پذیری زیاده که تن به ازدواج نمیده . فکر میکنه وقتی ازدواج کرد باید غول چراغ جادو بشه همه خواسته های همسرشو براورده کنه نگذااره آب تو دلش تکون بخوره و بهترینها رو براش فراهم کنه . دلش نمیخاد که در برابر همسرش احساس ناتوانی کنه. مثلا از نظر ایشون یه مرد خوب باید یه خونه بزرگ تو بالا شهر تهران و یه ماشین آنچنانی داشته باشه و همسرش رو به بهترین مسافرتها تو بهترین هتل ها ببره بهترین رو بخره و بپوشه و هیچوقت نباید این حالت پیش بیاد که همسرش چیزی بخاد و اون نتونه فراهم کنه در چنین حالتی خیلی غصه میخوره اینا چیزایی بوده که همیشه خودش میخواسته وقتی میگم اینا خواسته من نیست میگه ولی من اینارو میخام ... ما باهم فقط دوستیم ولی تو همین رابطه دوستی کاملا بهم متعهد وحتی مسول بوده مدت کمی هم نیست که ما همو میشناسیم تو این مدت من غیرتش رو نسبت به خودم کامل حس کردم تو هیچ زمینه نسبت به من بی تفاوت و غیر مسول نبوده .ببخشید شما که میگین فقط میخاد بامن وقت بگذرونه و بی تعهده اگر اینطور بود نه با من دوست میشد نه باهام ادامه میداد میرفت با دخترایی دوست میشد که .... و هرروزم با یکیشون خوش بود .... میگم چون همیشه تو زندگی حس کرده پدرش برا مادرش کم گذاشته و اذیتش کرده میترسه اینم تو زندگی مردی بشه مثل پدرش+اینکه میترسه زندگیش همراه بشه با دعوای همیشگی مثل زندگی پدر و مادرش. من میدونم با حرف نمیتونم ذهنیتش رو نسبت به ازدواج تغییر بدم اما شایدم با یه اتفاق رفتار یا حرکت خاص امکان داشته باشه شاید م این تغیر غیرممکن باشه نمیدونم. من بارها ازش ناامید شدم اما هیچوقت از لطف خداناامید نشدم دلم نمیخاد تسلیم بشم از خدا میخام یه کاری کنه اون تحوله رخ بده لطفا هرکی پیامم رو میخونه برام دعا کنه و اگر راهی به ذهن کسی میرسه منو راهنمایی کنه ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    niloofarabi آواتار ها
    گفتن یه حرف بازمانی که حرف به عمل تبدیل میشه خیلی فرق داره! همه آقایون دوست دارن بهترین امکانات رو برای همسرشون فراهم کنن، ولی یه آقایی تلاش میکنه و شروع میکنه ، یه نفر دیگه فقط رویاپردازی میکنه و وقتی زمان عمل میرسه احساس ناتوانی و عجز میکنه. تا زمانی که این آقا رویا پردازی کنه و فقط به دلیل اینکه نمی تونه بهترین ها رو فراهم کنه، یعنی مسئولیت پذیر نیست و فقط به دنبال دلخوشی ها و سرگرمی های فوری و آنی هست. باز هم تاکید میکنم شما نمی تونید ایشون رو تغییر بدین.و با توصیفی که کردین ایشون برای ازدواج کیس مناسبی نیستند.

    چنانچه بخواهند مسئولیت پذیر بشن و برای ازدواج آمادگی پیدا کنن ابتدا اول خودشون باید قبول کنن که مشکل دارند در این زمینه و سپس برای تغییر به مشاور و روانشناس مراجعه کنند. در هر صورت شما نمی تونید ایشون رو تغییر بدین!
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:9#
    ممنون از پاسختون . بنده خدا به اندازه کافی تلاش و دارایی داره نمیشه گفت رویاپردازه و تلاش نمیکنه فقط باید آرزوهاشو کوچکتر کنه چون آرزوهاش بزرگتر از درآمد شغلشه . من همچنان فکر نمیکنم بی مسولیت باشه فرض کنید به شما میگن اگر دلتون بخاد میتونید مسول نیروگاه اتمی بشین یا هر پست مهم دیگه ای و شما بر این باورید که اگر این پست رو بپذیرید کل نیروگاه میره رو هوا چون شما دانشش رو ندارید بهمین دلیل زیر بار این پست نمیرید حالا آدم بی مسولیتی هستین؟؟؟ باور این شخص هم بر اینه که اگر ازدواج کنه زندگی خودش و کس دیگه میره رو هوا پس ازدواج عاقلانه نیست و نباید زیر بار این امر مهم بره. اونایی که میخان هر روز با یه دختر باشن ونمیخان این آزادیشون از بین بره میخان خونه بابا بشینن از نون بابا بخورن و سرکار نرن و هرروز برن بیرون خوش بگذرونن و به این دلایل تن به ازدواج نمیدن اینان که بی مسولیتن نه دوست من که با چه شرایط سختی کار میکنه برای سرمایه گذاری برنامه ریزی میکنه تو این چند سال فقط با من بوده هروقت کمکی ازش خواستم دریغ نکرده همیشه تو هرکاری ازم حمایت کرده در حالی که میتونست یه روز بااین یه روز بااون باشه و حتی بره با دخترایی دوست بشه که میل جنسیشو رفع کنن ... نگین بی مسولیته! فقط باورهاش غلطه!
    تا زمانی که باورش بر اینه که ازدواج باااین شرایط کار عاقلانه ای نیست هیچ تلاشی برای غلبه بر ترسهاش نمیکنه و کسی هم نمیتونه کمکش کنه . میدونم من نباید روش حساب کنم اما میسپارم به خدا که اگر به صلاحمه باورش عوض بشه .... برام دعا کنید ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    دفاع تمام قد شما از فردی که با او رابطه دارید، حکایت از درگیری عاطفی و وابستگی شما به ایشان دارد. با چنین دیدی، اگر دیگران نقاط ضعف طرف مقابل شما را بازگو کنند، با انواع و اقسام توجیهات از جانب شما مواجه خواهند شد. البته شما تا حدودی متوجه علت مشکل شده اید، و آن باورهای نادرست ایشان راجع به مقوله ازدواج است.

    جهت دادن بینش به شما باید بگویم که تلاش شما جهت تغییر دادن نگرش ایشان، نه به خاطر ایشان، که بیشتر به خاطر خودتان است. از آنجا که ایشان را مورد مناسبی در ذهن خود تصور کرده اید، برای به دست آوردن شان سعی بر تغییر ایشان دارید. ممکن است بگویید برای خود او هم هست، اما با اندکی تامل، متوجه خواهید شد که اصل مساله چیست.

    اما مشکلات فعلی:

    1. طرف مقابل شما احتمالا به دلیل مشکلات ناشی از زندگی خانوادگی خود، دیدی منفی نسبت به ازدواج پیدا کرده است.

    2. ایشان مشکل کمال گرایی از نوع منفی دارند و کمال گرایی یکی از ریشه های اصلی اقدام نکردن است. کمال گرایی ایشان از نوع خودمدار است، و با توجه به توضیحات شما ممکن است از دو نوع دیگر مدار و القاء شده اجتماعی نیز رگه هایی در ایشان وجود داشته باشد. بدین معنا که ایشان اولا، از خود انتظارات بسیار بالایی دارند(چرا که با وجود موقعیت نسبتا مناسب، رضایت از زندگی ندارند و همچنین دیدشان این است که یک مرد باید بهترین منزل را در شمال شهر تهران برای همسرش تدارک ببیند و ...)؛ دوم، از دیگران انتظارات بسیار زیادی دارند(به طور مثال دیدگاهشان این است که جامعه تماما مسئول بدبخت شدن یا خوشبخت شدن افراد است)؛ و سوم، تصور می کنند جامعه و دیگران از ایشان توقعات بسیار بالایی دارند(مثلا این دید را دارند که یک شوهر باید در حد کمال و تمام و بدون ذره ای نقص باشد). بنابراین، شما باید این را بدانید که اگر بر فرض با ایشان ازدواج بکنید(و ایشان تغییری در دیدگاهشان به وجود نیامده باشد)، ایشان از همسر خود هم انتظارات کمال خواهانه و بی انتها خواهند داشت و شاید هرگز راضی نشوند.

    3. باور نادرست ایشان از جانب شما به غلط تقویت شده و بنابراین به آن دامن زده شده است. اشاره کردید که ایشان شما را دوست دارد و حتی برایتان غیرتی می شود! دقت داشته باشید که رویه شما چگونه دارد این دیدگاه نادرست و مشکل ایشان را تقویت می کند. زمانی که فردی علی رغم دیدگاه نادرستش، به خواسته های خود می رسد، آن دیدگاه نادرست تقویت می شود. ایشان اعتقاد دارند که ازدواج کردن صحیح نیست چون نمی توانند از عهده مسئولیت ها و تعهداتش بر بیایند؛ از طرفی میل فطری او تمایل به زندگی مشترک را در خود احساس می کند. این تعارض باید به گونه ای حل شود، و متاسفانه شما آن را به بدترین نحو ممکن منحل کرده اید! چگونه؟
    با رویه ای که شما در پیش گرفته اید(ادامه رابطه، رد خواستگارها و عملا به خطر انداختن موقعیت ازدواج خود به خاطر او، ماندن با او و دیدگاه هایش و ...)، ایشان هم می تواند دیدگاه نادرست خود را حفظ کند، و هم می تواند به خواسته هایش برسد.

    4. موقعیت های شما دارد از دست می رود.

    با روشی که در پیش گرفته اید، شما عملا احتمال بررسی گزینه های دیگر را نیز از خود گرفته اید. شما حتی به خود این موقعیت را نمی دهید که خواستگاران دیگر خود را ارزیابی کنید؛ شاید آنها بهتر باشند.

    راه حل:

    در صورتی که حقیقتا به دنبال حلّ این مشکل هستید، باید بدانید که رویه هر دوی شما اشتباه است و باعث شده هر دو در تعارض و اضطراب اسیر شوید، و به مشکل بربخورید، و بنابراین نیاز به تغییر دارید. یک تغییر بزرگ از جانب شما، و تغییر بزرگ دیگر از جانب ایشان

    تغییر بزرگ شما این است که علی رغم همه وابستگی ای که دارید، به ایشان بگویید «من دیگر نمی توانم رابطه ای را که سرانجامش کاملا مبهم است ادامه بدهم. اگر دیدگاه شما این است که ازدواج کردن مصیبت و بلا و بدبختی است، به خودتان مربوط است و من دیدگاهی متفاوت دارم. امیدوارم اگر روزی دیدگاهتان عوض شد، با هر کس که ازدواج کردید، خوشبخت شوید. من هم از همین حالا به سراغ زندگی خودم می روم.»

    اگر این سختی را به جان بخرید، ممکن است تلنگری به ایشان باشد تا او برای درمان مشکلش اقدام کند، کاری که تغییر بزرگ ایشان به شمار می آید.

    در صورتی که ایشان برای تغییر اقدام کرد و نزد متخصص رفت، شما در اینجا هیچ مداخله ای نباید بکنید(از جمله حمایت، وعده ازدواج پس از تغییر و ...) و باید بگذارید روند درمانی اش پیش برود.

    در صورتی که اقدام کرد و با ریشه یابی مشکلات و حل آنها، آمادگی روانی جهت ازدواج را به دست آورد، شما مانند دیگر خواستگاران خود، با او باید برخورد کنید و او باید رسما از طریق خانواده اقدام کند و فرایند شناخت حقیقی و نو تازه آغاز شود.

    دقت داشته باشید که برای تغییر ایشان فرصتی محدود(مثلا شش ماه) تعیین کنید و هیچگونه تماسی با ایشان نداشته باشید تا او خود برای حل مشکلش اقدام نماید.

    هشدار لازم را به شما می دهم که ماندن تان با این رویه فعلی، برای هر دو طرف نهایت آسیب را در پی خواهد داشت.

    موفق باشید.
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2015_09_26 در ساعت 15:54
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  13. تغیر نگرش کسی که از ازدواج فراریه  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,sanaz1368,بهاره1

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •