تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عاشق دختری که احساس میکنم به من علاقه داره شدم ولی انکار میکنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:arman1
آخرین ارسال:بهاره1
پاسخ ها 7

عاشق دختری که احساس میکنم به من علاقه داره شدم ولی انکار میکنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان. ببخشید که خیلی مفصل مشکلمو شرح میدم.

    اسم من آرمان هست و 22 سالمه و حدود یکسال هست که از یکی از دانشگاه های کشور قبرس بدلیل عدم تسلط به زبان انگلیسی و مشکلات روحی انصراف دادم. پس از بازگشت تصمیم گرفتم که زبان انگلیسیم رو تقویت کنم و به کلاس زبان برم که مشکل خاصی نبود تا اینکه احساس کردم (درست یا غلط) که یکی از دخترهای کلاسمون که شاید یکی دو سال از من کوچیکتر باشه از من خوشش میاد. البته این رو بگم که من آدم زیاد اجتماعی نیستم و کمی خجالتی هستم و با این دختر خانم بجز مسائل درسی راجع به هیچ چیز دیگه ای صحبت نمیکردم.

    احساس میکردم که رفتار این دختر خانم با من نسبت به بقیه بچه های کلاس یکم فرق میکنه و یکم به من توجه و محبت داره. ولی با اینحال ذهنم رو درگیر این موضوع نمیکردم تا این که روز آخر کلاس و بعد امتحان پایان ترم تابستون، کلاس رو زودتر از بقیه ترک کردم و وقتی با معلم خداحافظی کردم ایشون بجای معلم با من خداحافظی کرد. اینجا بود که ذهنم خیلی درگیر شد و چند شب نتونستم درست بخوابم و دچار بی اشتهایی و بی قراری (البته از نوع قابل کنترلش) شدم تا جایی که مادرم به من شک کرد ولی من موضوع رو کامل به مادرم نگفتم و سعی کردم که زیاد تابلو نشه.

    خودم رو به این شکل توجیه میکردم و دلداری میدادم که هر دختر خوشگلی که به تو یکم محبت کرد دلیل نمیشه که تو فورا بی جنبه بازی در بیاری و عاشقش بشی. ولی در نهایت نتونستم و تصمیم گرفتم که خیال خودم رو راحت کنم و بهش زنگ بزنم و این موضوع رو بهش بگم تا ببینم که واقعا از من خوشش میومده یا اینکه من اینجوری فکر میکردم و از اونجایی که شمارش رو نداشتم به آموزشگاه زنگ زدم ولی اونا بعد کلی معطل کردن گفتن که نمیتونیم شماره مردم رو بهت بدیم و من تصمیم گرفتم که به دروغ بهشون بگم که کتابم دستش مونده و خودتون بهش زنگ بزنید و بگید که به من (ارمان) زنگ بزنه.

    بالاخره همون روز بهم زنگ زد ولی من حواسم نبود که خودشه و صدام هم یکم گرفته بود بخاطر همین تا گفتم الو هول شد و قطع کرد و گوشیشو خاموش کرد. من هم بهش اس ام اس دادم و ازش عذرخواهی کردم و موضوع رو بهش گفتم ولی اونروز جوابی نداد و فرداش گفت که من به این خاطر زنگ زدم که به آموزشگاه گفته بودی کتابت دستم مونده و اگه میخوای چیز دیگه ای بگی بهتره دربارش صحبت نکنیم.

    کلا سه بار بیشتر جواب نداد و هر دفعه هم جوابهای مبهم و دوپهلو میداد و بعد اینکه بهش گفتم اگه احساس ناراحتی و مزاحمت میکنه و از من خوشش نمیومده بگه تا این موضوع رو تموم کنم، بهم پیام داد که لطفا دیگه به من اس ام اس نزن. که من هم هیچ جوابی ندادم.

    الان یک هفته گذشته ولی هنوز نمیتونم فراموشش کنم و همش بهش فکر میکنم و نمیدونم که آیا از من خوشش میاد و بخاطر اینکه این موضوع رو بی مقدمه و خیلی جدی بهش گفتم شکه شده و بخاطر شرم و حیای دخترونه این موضوع رو پنهان میکنه یا اینکه واقعا از من اصلا خوشش نمیاد.

    دوستان خواهش میکنم راهنماییم کنید و بویژه اگه دختر هستین، خودتون رو در همچین موقعیتی تصور کنین و بهم بگید که آیا کار درستیه که حالا بعد یه هفته، دوباره بهش پیام بدم و این موضوع رو جور دیگه ای باهاش در میون بذارم و اگه بخوام این کار رو بکنم باید چجوری حرفمو بزنم و رفع سو تفاهم کنم. واقعا از اینکه وقت میزارید خیلی ممنونم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام. چندتا نکته هست
    1- وااااقعا رفتارش نسبت به شما بابقیه فرق داشت یا فقط حس شما بود؟
    2- اگر فکر کرده بود واقعا میخاد راجع به کتابی که دستش جامونده حرف برنه چرا قطع کرد؟ واگر میدونست اینطور نیست چرا زنگ زد؟
    3- معمولا دخترا از کسی خوششون بیاد شرم و حیا و غرورشون اجازه نمیده بگن اما اگه خوششون نیاد رفتاراشون فرق میکنه مثلا من اگه از کسی خوشم نیاد راحت میگم ولی بعضیا دلشون نمیاد مستقیم بگن نه باید دید ایشون جزو کدوم دسته هستن

    من اگر از آموزشگاه بهم زنگ بزنن چنین موضوعی رو بگن خیلی راحت میگم نه دست من نمونده زنگ نمیزنم اگر یک درصد هم خواستم زنگ بزنم با تلفن خونه میزدم نه موبایل البته شاید ایشون خونه نیوده شک هم داشته و همون لحظه با موبایلش زنگ زده ولی چرا قطع کرده؟!

    در کل احتمالش هست که ایشون هم از شما خوشش اومده باشه اما بزار چندتانکته رو بهت بگم
    1- 90% دخترا از پسرای آویزون خوششون نمیاد هرچی مغرورتر باشی بیشتر خوششون میاد شما دیگه بهش زنگ نزن پیام هم نده اگر واقعا بخاد یه چراغ سبز نشون میده اگرم خوشش نیومده باشه که غرورت سرجاش میمونه
    2- دوستی با جنس مخالف وابستگی میاره هزینه میاره درگیری ذهنی میاره سلب اعتماد خانواده میاره خدای نکرده ممکنه به گناهم کشیده شه که بهتره آدم تنها باشه تا دوست بشه . اینم بگم تازمانی که تجربه دوستی نداشته باشی میتونی تنهایی رو تحمل کنی اما وقتی اولین دوستی رو تجربه کردی دیگه نمیتونی تنهایی رو تحمل کنی یا خیییییلی سخت میشه پس بهتره اصلا نری سراغش
    3- اگه واقعا دوسش داری به درس و کارت فکر کن سر فرصت که شرایطت محیا شد بهش پیشنهاد ازدواج بده
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام. شما درست میگید ولی من هم بهش گفتم که انتظار نداشتم زنگ بزنه و اگه زنگ نمیزد باور کنید قضیه کاملا تموم میشد ولی شاید یکی از دلایل زنگ زدنش این میتونه باشه که من چندبار به آموزشگاه زنگ زدم و بهشون گفتم که بگید بهم زنگ بزنه کار فوری دارم و از طرفی هم هرچند من دیگه از مهر کلاس زبان نمیرم و تصمیم دارم دانشگاه رو شروع کنم ولی ممکنه اون در طول مدت دانشگاه هم کلاس زبان بره و با خودش فکر میکرده که اگه زنگ نزنه و من رو ترم بعدی تو کلاس ببینه نه من روم میشه که دیگه حتی تو چشاش نگاه کنم و نه اون. همچنین این رو بگم که من تو اون پیامهایی که بهش دادم خیلی مواظب بودم که حرفهای عاشقانه و لوس و حرفایی که بوی منت کشی بده بهش نگم.

    در مورد اینکه رفتارش با من فرق داشت هم شاید من برای خودم این موضوع رو خیلی بزرگ کردم ولی بجز اون قضیه خداحافظی کردنش (که البته بهش پیام دادم و این موضوعو گفتم ولی در جواب فقط گفت من حرفامو قبلا زدم که حرفای قبلیش هم مهمترین بخشش همون بود که گفت من بخاطر کتابی که گفته بودی زنگ زدم و به این موضوع اشاره ای نداشت) ، مثلا یکبار که ازش درخواست مداد تراش کردم وقتی گفت ندارم من هم چون از یکی دیگه هم پرسیده بودم و اونم نداشت، بیخیال شدم ولی بعدش دیدم رفت از یکی تراش گرفت و منو صدا زد و داد بهم. یا یکسری تو کلاس وقتی رفتم صندلی کناریش بشینم (البته کاملا تصادفی) خودشو جمع و جور کرد و لبخند زد. همونطور که قبلا هم توضیح دادم من یکم خجالتی و مضطرب هستم و بخاطر همین بعضی موقعها تو جمع سوتی میدم ولی ایشون بر عکس بقیه به روم نمیاورد و مسخره م نمیکرد در حالی که بقیه دخترا اینطوری نبودن. همه اینها رو بزارید در کنار زیبایی خیره کنندش و همچنین با اینکه خیلی خوش پوش بود ولی بدحجاب نبود.

    راستشو بخواین هر چند فکر کنم با گذشت زمان بتونم این موضوع رو فراموش کنم و علاقم بهش کم میشه ولی هنوز هم نمیتونم باور کنم که در آینده با یکی دیگه ازدواج خواهم کرد نه اون.

    درمورد اینکه فعلا به درسم فکر کنم هم باید بگم که هر چند اون اوضاع اوایل رو (بی اشتهایی و بیخوابی و...) ندارم ولی هنوز هم ذهنم خیلی مشغوله و دانشگاه هم چند روز دیگه شروع میشه. از طرفی هم بجز اسمش و شماره تلفنش هیچ چیز دیگه ای ازش نمیدونم و فکر کنم که احتمالا تا ابد نخواهم دیدش.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    این چیزایی که تعریف کردین تصور من اینه که ایشون یه دختر معاشرتی و خوش برخورده و رفتارهایی که داشته جزء خوصیات اخلاقیش بوده نه اینکه توجه خاص به شما داشته باشه. یه چیزم بگم شما یه اشتباه بزرگ کردین بجای اینکه بگین من به شما علاقمندم گفتین من حس میکنم شما به من علاقه داریین؟! اگه یه پسر به من این حرف رو میزد با خاک یکسانش میکردم حتی اگر بهش علاقه داشتم :d اون بنده خدا هم خیلی حجب و حیا نشون داده . بنظرم با مادرت راجع بهش صحبت کن که بره حرف بزنه که اگر ایشونم بهت علاقه داره نامزد بشین .... موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ممنون از جوابتون. من تا جایی که یادم هست به این شکل بهش پیام دادم:

    "دو جلسه آخر رفتارت با من فرق کرده بود. آیا تو هم همونطوری که من ازت خوشم اومده از من خوشت میاد؟"

    البته قبلش بخاطر سو تفاهم ایجاد شده (که قطع کرد) عذر خواهی کردم و بعد پیامی که در بالا آوردم هم چند اس ام اس دیگه هم بهش دادم از جمله این که لطفا جواب بده و این حرفا. نمیدونم کدوم بخش کارم اشتباه بوده؟ قبل اینکه بگه لطفا دیگه به من اس ام اس نده، من ازش پرسیدم بخاطر اینکه شمارتو مستقیما از خودت نگرفتم و رفتم از آموزشگاه گرفتم ناراحت شدی که گفت آره ناراحت شدم و دیگه به من اس ام اس نده.

    در مورد صحبت با خانواده و نامزد شدن هم فکر کنم خیلی این مسائل برام و برای اون دختره حدودا 20 ساله زود باشه. ایشون یه دختر تهرانی بالا شهری (ولی فکر کنم اصالتا آذری هستن) هست که برای اینها داشتن دوست پسر بمراتب پذیرفته شده تر از ازدواج تو این سن هست. البته این که میگید خیلی معاشرتی بوده فکر نکنم درست باشه. تقریبا بجز دوستش و من با کس دیگه ای چندان حرف نمیزد حتی بقیه دخترا (که البته ازش بزرگتر بودن). نمیدونم که دوباره بهش پیام بدم و به شکل دیگه و لحن احتمالا عاشقانه تری این موضوعو دوباره برای آخرین بار مطرح کنم یا اینکه واقعا قیدشو بزنم و نه خودم رو الکی زحمت بدم و نه اون بنده خدا رو. خیلی گیج شدم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام

    با توجه به گفته خود این دخترخانوم، بهتره دیگه پیگیری نکنید. خیلی محترمانه ایشون به شما گفتند که قصد ازدواج ندارند.
    چنانچه برای دوستی و روابط گذرا! میخاید مشاوره و راهنمایی دریافت کنید،طبق دلایل علمی و دینی اینگونه روابط در همیاری توصیه نمیشود و در این موارد مشاوره داده نمیشود.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    این نظر شخصی منه میتونه درست باشه میتونه غلط هم باشه. بنظر من همه کاراتون اشتباه بوده منم خوشم نمیاد کسی بخاد با کلک شماره منو بگیره - خوشم نمیاد پسری بهم بگه رفتار تو بامن نسبت به بقیه فرق داره و به من توجه خاص داری بهم برمیخوره. کی گفته برای دخترای تهرانی تو این سن دوستی پذیرفته تر از ازدواجه؟؟!! رفتارهای شما کاملا نشون داده که قصد دوستی داشته و ایشون این مطلب رو گرفته خوشش نیومده خیلی محترمانه گفته ادامه نده . شاید حسی به شما داشته که البته اون هم مشخص نیست ولی چیزی که مسلمه علاقه ای به دوستی نداره و اگر به رفتارتون ادامه بدین بابرخورد بدی مواجه خواهید شد. درمورد سن ازدواج بنظر من هم این سن خیلی زوده بخصوص که شما هنوز شرایطش رو ندارین اما اگر واقعا این رو در خودتون میبینید که در آینده ای نه چندان دور بتونید یه شغلی داشته باشین و یه زندگی رو اداره کنید میتونید نامزد کنید که تا شرایطتون محیا شد هم همدیگه رو شناخته باشین هم خیالت راحت باشه که از دستش نمیدی من دیدم کسایی رو که تو سن شما نامزد کردن بعد از 3-4 سال ازدواچ کردن و خیلی خوشبختن. اما چند تا نکته رو باید درنظر بگیری:
    1- تصمیمت لحظه ای و هیجانی نباشه حالا بصرف انکه یه بار بهت تراش داده و خداحافظی کرده و این جور چیزا نباشه اینا دلایل کافی برای انتخاب نیست شما باید خیلی چیزا رو در نظر بگیری از نظر خانواده سطح اجتماعی فرهنگی فکری اعتقادی و خیلی چیزای دیگه باید منطقی فکر کنی
    2- یه هدف و برنامه ای باید برای آیندت داشته باشی بدونی میخای چه کاری انجام بدی چطور درامد کسب کنی چطور سرمایه گذاری کنی چطور زندگیتو بسازی...
    اگر همه اینهارو روشن بود برای نامزدی از طریق مادرت اقدام کن وگرنه سعی کن بهش فکر نکنی چون اینطور که من از حرفات حس کردم که میتونه درست باشه یا غلط این بود که ایشون از رفتار شما که کاملا بوی دوستی میداد خوشش نیومده بود ولی اصلا اشاره نکرده که من از شما خوشم نمیاد و قصد ازدواج ندارم و....
    موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •