مشاهده RSS Feed

Sanaznahrami

فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم

به این مطلب امتیاز بدهید
من ۱۴ سال نازایی داشتم کلی عمل اینا رفتم ولی جواب نگرفتم خونواده شوهرم تو این دوران خیلی عذابم دادن حد خودشونو رعایت نمیکردن بخاطر نازاییم بهم تیکه مینداختن شوهرمم معتقد هر کاری خونوادش کردن باید طرف اونا باشه حتی اگه اونا بهم بهتان و تهمت بزنن خونواده شوهرم مامور اوردن منو از خونم بیرونن کنن همینجوریدبی دلیل از ترس پاهام واینمیستاد خیلی ادمای سنگ دل و بی ابروین اومدن خونه بابام با شماتت گفتن دخترت نازاست پول عملاشو بدین وگرنه طلاقش میدیم شوهرم خواست گناهشونو انکار کنه گفت من فرستادمشون تو چیزلیی دخالت میکردن که بهشون ربطی نداشت ولی شوهرم یکبار اجازه نداد به خونوادش چیزی بگم منو زندگیشو قرباتی خونوادش کردمثلا به خرید میوه امون لباس خریدنم خوتوادش گیر میدادن حتی اشغالای خونمو میگشتن تو یه اپارتمان بودیم مثلا بدون در زدن میومدن خونم یهو میدم یکی از اشپزخونه در اومد میترسدم حریم خصوصی زندگیمو نمیفهمیدن سر این چیزا با شوهرم دعوام میشد گناه خونوادشو گردن نمیگرفت حالا اینا به کنار مادر شوهرم زندگی دو تا پسراشو با عروساشو زهر نار کرده فقط بخاطر خودخواهی خودشون راضین زندگی دو تا پسراش متلاشی بشه بخاطر زندگی دختراش خودشونو تحمیل زندگی ما کردن مادر شوهرم میگه چون بچه هام بابا ندارن وظیفه داداششونه همه کارشونو بکنه خواهر شوهرام پنجاه ۴۵ ۴۰ سالشونه ولی مسولیتاشونو انداختن گردن داداش کوچیکتر از خودشون ۳۵ سالشه به پسراش میگه چون بابا ندارین باید تمام مسولیت دخترام گردن شما باشه مثلا به شوهر من میگن شبا زنتو تنها بزار بیا مارو ببر خونه اونیکی دخترم ۴ تا دختر داره هر ماه دو سه تاش هوس خونه خواهر مادر شونو میکنن یا میرن دکتر مسافرت به شوهر من میگن مام از لحاظ مالی مشکل داریم حتی شده دو ماه شوهرم پول گوشت نداشته بخره ولی با دستور اونا مغازشو میبنده به اونا خدمات میده من بخوام برم خونه خالم میگه با تاکسی برو ولی خواهراشو جابه جا میکنه ۱۵ سال شوهرم تند تند منو شبا تنها میزاره اینارو میبره میاره ۴ تا خواهر شوهر دارم هوس مسافرت میکنن یا خرید بخوان بکنن یا خونه خواهرشون که تو شهرستان بخوان برن به شوهراشون نمیگن ببره به شوهر من میگن شوهرم از من میزنه به اونا خدمات میده مثلا میگفتم منو ببر دکتر میگفت نمیتونم مغازمو ببندم پول ندارم فرداش خواهرش میگفت مارو ببر مسافرت بلند میشد میبرد ناهار شامشونم حساب میکرد من میگفتم یه روسری بخرم جلوی خونوادش سرم داد میکشید و قهر میکرد که ندارم ولی برا خونوادش همیشه داره خونوادشم از اینکار شوهرم سو استفاده میکنن که منو به اونا میفروشه دکتر رفتن خواهر شوهرام مسافرت رفتنشون خرید رفتنشون شهرستان رفتنشون گردن شوهر منه اصلا از شوهراشون هیج انتظاری ندارن ما اومدیم یه خونه دیگه ولی بازم داریم دعوای خونوادشو میکشیم بازم زنگ میزنن به شوهرم بیا ایفونمونو درست کن بیا لولمون ترکیده درست کن بیا مارو ببر خونه مامان مارو ببر دکتر شوهرمم کاملا هوای اونارو داره الان من ۷ ماهه باردارم چیزی که منو اذیت میکنه توقعات اوناست خواهراش زنگ میزنن میگن داداش اومدیم خونه مامان بیا به شوهرمون خوش امد بگو اینم میره بهشون خوش امد میگه یا میگن داداش شوهرمونو ال کن بل کن ارزش میدن به شوهراشون ولی خودشون کوچکترین ارزشی برا زن داداششون قایل نیستن بعد ۱۴ سال حامله شدم یک تبریک خشک خالی پشت تلفنم بهم نگفتن ۷ ماهه حالمو نپرسیدن به شوهرم میگم میگه اکه قرار باشه زنگ بزنن تو گلایه کنی من نمیزازم زنگ بزنن حتی نمیزارم بیان دیدنت نباید ناراحتشون کنی انتظار داره هر کارری باهام کردن و به روشون نیارم ۱۵ سال بکوب بخاطر خونوادش داریم دعوا میکنیم وسیله خونه میشکونه من نمیتونم باور کنید شرمنده اینو میگم بخاطر تنش عصبی من سالهاست دستشویمو نمیتونم نگه دارم باهام کاری کردن که نمیتونم حتی بیرون برم خواهر شوهرم به همه گفته زنداداشم نازاست رحمش اندازه دختر بچه ۶ ماهس ابرو برام نذاشتن فوق العاده بی ابرون اصلا نمیتزسن بخاطر اونا ممکن ما طلاق بگیریم اعصاب برام نذاشتن یا بهم پروفایل بد میزارن اعصابمو خرد میکنن شوهرم میگه نه میزارم خونوادم بهت تبریک بگه نه میزارم خونم بیان همش به این فکر میکنم بعد زایمانم به مردم چی جواب بدم پس من جلوی خونوادم خرد میشم اصلا بهم ارزش نمیدن پس چجوری اینهمه انتظار از داداششون دارن چطور برا دعوا انداختن تو خونه من ساعت یک شب زنگ میزنن بین منو با شوهرم خراب میکنن چطور مامور میارن خونم ولی نمیتونن به تبریک خشک خالی بگن بهم بعد ۱۴ سال من با خونوادش جیکار کنم نمیتونم تحمل کنم اینهمه بی ارزش ام کردن بخدا شدم سوژه درو همسایه و فامیل همه میگن خونواده شوهرت اومدن چرا نمیان هی تو خودم ریختم یکبار گلایه نکردم شوهرم پررو شده مگه میشه ادم نوه اشو نبینه اینا چقد خودخواهن دل ندارن مثلا قرار بچه دادششون بدنیا بیاد چقد سنگ دلن چقد خودخواهن ادم بخاطر زندگی خودش زندگی داداششو خراب میکنه من تلاش اینارو تو بهم زدن زندگیمون دیدم حسودی اینارو تو حاملگیمم دیدم چطور با همچین خونواده ای رفتار کنم که مایه سر افکندگی منن؟بعد زایمانم جیکار کنم شوهرمو شستشوی مغزی دادن

Submit "فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم" to Digg Submit "فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم" to twitter Submit "فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم" to del.icio.us Submit "فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم" to StumbleUpon Submit "فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم" to Google Submit "فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم" to Facebook Submit "فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم" to کلوب Submit "فشار عصبی خونواده شوهر تو دوران حاملگیم" to تبیان

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
روانشناسی و مشاوره

نظرات

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد