نمایش نتایج: از 1 تا 3 از 3

موضوع: از خجالت گذشته زندگیم نابود شده

58
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2020
    شماره عضویت
    21066
    نوشته ها
    2
    سپاس
    1
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    Post از خجالت گذشته زندگیم نابود شده

    سلام خدمت دوستان عزیز
    واقعا خسته شدم دیگه هیچی واسم نمونده
    از شدت خجالت و کم رویی هیچ کس واسم نمونده
    تو زندگیم ۲ تا رفیق داشتم که مثل داداشم بودن انقدر که با خجالتی بودنم مثل خنگام اونام دیگه دوسم ندارنو طرفم نمیان زیاد
    همه به عنوان یه ادم اضافه بهم نگاه میکنن با این که ۲۰ سالمه فک میکنن با بچه ۵ ساله طرفن
    دیگه نمیدونم چیکار کنم
    مشکلاتم خیلی زیاده که از نظر خودم بیشترش بر میگرده به همین کم رو بودن اجتماعی نبودن
    دارم نابود میشم
    تو فکر خودکشی ام
    نمیدونم واقعا تا کجا میخام پیش برم
    دلم خونه گلوم پره بغض ولی هیچ وقت نمیتونم گریه کنم
    میدونم تو نظر شما عزیزانم من یک ادم کوچیکم اگر نخواستین کمکی کنین لازم نیس اینو نوشتم بلکا یکم اروم تر شم

  2. بالا | پست 2
    عضو همراهکاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2020
    شماره عضویت
    20660
    نوشته ها
    30
    سپاس
    0
    3
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    دوست عزیز احساس غم و ناراحتی که از این موضوع تجربه می کنید کاملا قابل درک است.
    اما به نظر می رسد بیشتر از این که این مشکل برای شما ناراحت کننده باشد، افکار سرزنش آمیز و قضاوت گری که در ذهن مشما پرسه می زنند و در ذهن خودتان هم تولید شده اند، هستند که باعث آزار و درد زیاد و تبدیل در این مشکل برای شما به رنج کشیدن شده است.
    مسئله اصلی این است که در زندگی همه افراد مواقعی وجود دارد که آن ها به خواسته های خودشان نمی رسند و یا اوضاع و شرایط به سمتی پیش می رود که آن ها پیش بینی نکرده بودند و اتفاقاتی رخ می دهند که خارج از دایره اختیارات و اراده آن ها بوده است و هرگز انتخاب ان ها نبوده است و برایشان بسیار هم ناراحت کننده و دردناک است.
    تمام این مواردی که به آن ها اشاره شد بخشی از واقعیت بیرونی اجتناب ناپذیری هستند که راه گریزی از آن ها نیست و به هرحال با آن ها روبرو خواهیم شد.
    موضوع مهم این است که اول این مورد را در نظر داشته باشیم و آن را به عنوان یک واقعیتی که از کنترل ما خارج است بپذیریم.
    بعد به جای غرق شد در خود این چالش ها و مشکلات کا حاصلی به جز گیر افتادن در چرخه معیوب فکر و احساس نفی نادرد، به این تمرکز کنیم که چگونه می توانیم با استفاده از منایع موجود و با تکیه بر توانمندی ها و مهارت های خودمان و امکاناتی که داریم آن مساله یا مشکل را به بهترین شیوه ممکن حل و یا مدیریت کنیم و این که چگونه می توانیم در مسیر رسیدن به خواسته ها و اهداف واقع بینانه ای که در نظر داریم، اقدامات موثرتری انجام دهیم.
    در حال حاضر ظاهرا شما خودتان را یک فرد خجالتی و کم روی ارزیابی کرده اید که با تصیر ایده آل خودتان ک یک فرد اجتماعی است که با دیگران به راحتی رابطه برقرار می کند خیلی فاصله دارد و از این مسئله تا به حال آسیب ها و مشکلات زیادی را تجربه کرده اید و خواسته شما در واقع این است که اجتماعی تر شوید.
    حالا اگر این مشکل را یک مسئله ثابت و بدن تغییر در نظر بگیرید مسلما احساس نا امیدی خواهید کرد و البته به این موضوع اشاره نکردید که آیا تا به حال برای رسیدن به این خواسته و تصویر دل خواهتان کار یا اقدام خاصی انجامن داده اید و اگر انجام داده اید چه کارهایی بوده است.
    اما بهتر است بدانید این موضوع بیشتر یک مهارت اکتسابی ات که شما از طریق آموزش و تمرین کردن می توانید آن را به دست آورید.
    بنابراین به شما توصیه می شود با توجه به خلق به شدت پایین و افکار خودکشی که اکنون دارید، حتما به یک روانشناس یا مشاور مراجعه کنید تا در مرحله اول بتوانید این مانع را در خودتان بازشناسی و از طریق دریافت مداخلات حرفه ای و روان درمانی آن را بهبود ددهید تا بعد از طریق تعیین چشم انداز و هدف گذاری بتوانید گام های عملیاتی مشخصی برای برطرف کردن و مقابله موثر با مشکلاتتان تعیید کنید و به تصویر دل خواهتان از خودتان نزدیک تر شوید و در این راستا اگر لازم است توانمندی هایتان را در مواردی تقویت کنید و یا در موارد لازم مهارت های جدید را بیاموزید تا در مسیر تحقق خواسته ها و نیازهایتان بتوانید گام ها موثری بردارید.

  3. کاربر مقابل از coach عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  4. بالا | پست 3
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2020
    شماره عضویت
    21066
    نوشته ها
    2
    سپاس
    1
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    دوست عزیز اولا تشکر میکنم که وقت گذاشتین و مشکلات منو خوندین و زحمت نوشتن یک راه حلو ب خودتون دادین
    من بارها تلاش کردم یک فرد اجتماعی بشم ولی هر دفعه شکست خوردم و تنها تر شدم تلاش کردم به ادما نزدیک تر سم و با پس زده شدن حالم بدتر شد
    حسی که دارم اینه هیچ کس نیستش که از من درک خاصی داشته باشه یا حداقل به علایق من علاقه داشته باشه ب شدت این موضوع عصبی میکنه منو
    این که حتی خانواده ادم هم نتونن درکت کنن
    این که وقتی با یک نفر دارم حرف میزنم انگار اصلا گوش نمیده
    این که اگه من و یک بچه ۵ ساله تو جمع حرف بزنیم کسی حرف من براش مهم نیست و همه توجهات سمت اون بچه ۵ ساله اس
    من از طرف دوستای خیلی صمیم هم پس زده شدم
    اینا احساس نیست واقعیت هستش
    تنها راهی که یک درصد بتونه کمکم کنه بالا بردن اعتماد ب نفسمه
    که اونم ممکن نیست
    از دوره بعد از اومدون کرونا این موضوع رو بیشتر احساس کردم ک تنهام
    اینقدر زیاد شد حسم که میخاستم برم روانشناس ولی این وضعیت که نمیشه رفت و هزینه زیادش ی جور مانع برام شده
    اینقدر از زندگیم خستم دیگه نمیتونم بیدار موندنو تحمل کنم و روزی حداقل ۱۴ ساعت میخوابم که کمتر بهم فشار بیاد
    حتی وقتی خوابم هم این وضعیت ادامه داره خواب های خیلی بدی میبینم نمیدونم اینا رو باید با کی مطرح کنم

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد