نمایش نتایج: از 1 تا 2 از 2

موضوع: عدم حمایت همسر

177
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2020
    شماره عضویت
    21088
    نوشته ها
    1
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    عدم حمایت همسر

    سلام وقت بخیر
    اول تشکر میکنم از راهنمایی هاتون
    من ۶ سال ازدواج کردم یه بچه ۱۰ ماهه دارم مدرک تحصیلیم کارشناسی ارشد هست بچه آخر خانواده هستم و ۳۰ سال دارم. همسرم ۳۸ سال دارن بچه آخر خانواده هستن و مدرک تحصیلیشون سیکل هست ولی از لحاظ شعور از خیلی از تحصیل کرده ها بالاترن شغل خوبی دارن سازنده دستگاههای صنایع غذایی هستن.ازدواج سنتی داشتیم که بعدا متوجه شدم فقط مادرشون راضی نبوده و همسرم به نظرشون اهمیت ندادن.
    اما مشکلی که من دارم اینکه یه وقتایی فکر میکنم همسرم اصلا حمایتم نمیکنه من ۴ سال پیش یه ضایعه نخاعی جراحی کردم و دچار عوارض بعدش یعنی بی اختیاری ادرار شدم.همسرم با این قضیه خییلی خییلی خوب برخورد کردن و اصلا هیچی تا به امروز به روی من نیورده. اما ما به شدت با خانواده شون درگیر هستیم حود همسرم رو هم خییلی آزار میدن تو تمام این ۶سال از دوران عقد کردگی تا به امروز خییلی جاها زندگی مارو تلخ کردن.حتی با بقیه بچه هاشونم ارتباط خوبی ندارن جز یکی از خواهرشون که همین ایشون شایدم ناخواسته باعث خییلی اختلافات بین ما شدن.اول که وارد خانواده شون شدم مثل خانواده خودم میدونستمشون و هر چیزی رو به نیت خیرشون ربط میدادم ولی یواش یواش اختیار کل زندگیمو ازم گرفتن چی بپوش چی نپوش کجا برو کی برو به کی چقد کادو بده کی بیاد خونتون و... درمقابل وقتی که بهشون نیاز داشتم چون خانواده م پیشم نبودن هیچ هیچ حمایتی از من نکردن وقتی مریص شدم مادرشوهرم حتی بیمارستان برای عیادت نیومد دلیلشم گفتن چون تو از ما نپرسیدی کدوم بیمارستان برم البته آخرشم خودشون انتخاب کردن کجا برم ولی بازم بعدش که کمر عمل کرده بودم و شرایط وحشتناکی داشتم اندازه اینکه یه لیوان آب دستم بدن کمک نکردن و خلاصه اینکه فقط ما باید مطیع میبودیم و همه چیزمون رو بهشون میگفتیم و خودشون هیچیحتی وقتی میخواستن برن مسافرت شب رفتنشون ما متوجه میشدیم ما ۴ سال یکجا زندگی کردیم یکی از واحدهای پدر شوهرم همسرم اولش وضع مالی خوبی نداشت چون هرچی کار کرده بود سرمایه کار شده بود بعدا خییلی کمکش کردم هم به لحاظ عاطفی هم مالی خییلی صبوری کردم کل ۴سالی که یه ساختمون زندگی میکردیم یک بار جوابشون رو ندادم ولی همیشه باهام تو قهر بودن که تو فلان کارو کردی تماما تعبیرایی که پیش خودشون بود تماما بدبینی و سوءظن هایی که داشتن خییلی زندگیمونو تلخ کرد خییلی باهشون صحبت کردم هم با مادر شوهرم هم با خواهر شوهرم ولی فایده ندارشت وحشتناک اخم میکردن و جواب سلام هم نمیدادن قهرهای طولانی ولی همسرم حتی یکبار سعی نکرد این مسئله رو حل کنه یک بار پیش قدم نشد برای حمایت ازمن درحالیکه از تمام ماجرا خبر داشت یکبار سعی نکرد از بدبینی خارجشون کنه کلا حتی یک کلمه درباره من با خانواده ش صحبت نمیکنه هر بار که مسئله ای پیش میاد همه چیز رو ازچشم من میبینن یه جوری شده که ازشون نفرت پیدا کردم الان دوساله از اون خونه رفتیم از لحاظ مستقل شدن خیییلی خوب شدیم ولی هنوزم اختلاف داریم برای تولد فرزندم نیومدن فرزندم زودرس بود و چند روز تو بیمارستان بستری شد ولی حتی با یه تلفن حالشو نپرسیدن من خییلی شرایط بدی داشتم آخرهم گفتن تو از خودت مراقبت نکردی بچه اینطوری شد درحالیکه من دیابت بارداری داشتم به خاطر نوسانات قند دچار زایمان زودرس شدم خییلیم رعایت میکردم گفتن ماهم ناراحت شدیم قهر کردیم ۵ماه قهر بودن با ما کلا خیییلی بد قهر و کینه ای هستن همیشه هم حقو به خودشون میدن یعنی یکی بخواد بمیره اول باید از اینا اجازه بگیره بعد بمیره هیچ کسم حق نداره ازشون دلخور شه چون همه کاراشون درسته خییلی تحمل کردم خییلی مطالعهکردم و تلاش کردم این رابطه رو با آگاهی مدیریت کنم ولی هر تلاشی که میکنم یه حرفی درمیارن و اصلا جلو نمیان برای حل مشکل. تو کل بارداری یه سر بهم نزدن درحد یه وعده غذا پختن کمکم نکردن البته هیچ توقعی نداشتم وندارم از کسیتابه امروز همه کارهامو خودم انجام دادم درضمن تا حالا حتی یک ریال هم از لحاظ مالی کمکمون نکردن الان خییلی دیر به دیر میریم خونشون و این قضایای دنیا اومدن فرزندم باعث نفرتم شده ازشون و از همسرمم دلگیر شدم که چرا هیچ وقت حمایتم نکرد سر زایمانم همه چیزو انداختن گردن من و همسرم یه کلام نگفت اینطوری نیست با همسرم بارها و بارها و بارها با مهربونی صحبت کردم حتی بحثمون شده درباره این قضیه ولی میگه وقتی من خودم ارتباط خوبی با خانواده م ندارم برم درباره تو چی بگم خییلی از این مسئله ناراحتم زندگیمو دوست دارم همسر فداکاری دارم که خییلی دوستش دارم ولی رفتارهای خانواده ش و عدم حمایت خودشو تنهایی اذیتم میکنه و دارم افسردگی میگیرم البته تازه دوماه از افسردگی بعد زایمان خلاص شدم.

  2. بالا | پست 2
    عضو همراهکاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2020
    شماره عضویت
    20660
    نوشته ها
    33
    سپاس
    0
    3
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    با سلام خدمت شما
    دوست عزیز احساس ناراحتی و ناکامی شما کاملا قابل درک است.
    اما توجه داشته باشید که شما نمی توانید هیچ کسی را به جز خودتان تغییر دهید و فقط اختیار و اراده خودتان را دارید.
    در جایی از صحبت هایتان اشاره کردید که انتظاری از آن ها ندارید اما کل مطالبی که عنوان کردید حاکی از این است که با تمام رفتارهای آن ها شما همچنان از آن ها انتظار دیگری دارید، منتظر هستید تغییر کنند و رفتار بهتری و مطابق میل و خواسته شما داشته باشند.
    چنین خواسته و انتظاری اساسا غیر واقع بینانه و دست نیافتنی است و زمانی که ما تمام تمرکز خودمان را بر یک خواسته غیر ممکن و امر نشدنی که اصلا تحت اراده ونترل ما نیست قرار دهیم، نتیجه ای جز تجربه مکرر احساس ناکامی نرسیدن به آن خواسته و در آخر افسردگی نخواهد داشت.
    بنابراین مسئله اصلی این است که شما نمی توانید آن ها را همان گونه که هستند بپذیرید، کاری که به نظر می رسد همسر شما در آن موفق شده است ولی برای شما نپذیرفتنی و غیر قابل قبول است و مدام تلاش می کنید ایشان را هم وارد یک جنگ و مجادله بی پایانی بکنید که حاصلی به جز ناراحتی و خشم بیشتر در پی نخواهد داشت.
    دقت داشته باشید که هیچ کسی پدر و مادر و اعضای خانواده خودش را انتخاب نکرده است و همواره ممکن است اطرافیان ما حتی عزیز ترین افراد زندگی مان رفتارهایی داشته باشند که برای ما ناراحت کننده و حتی آزاردهنده باشد اما چاره ای نداریم جز آن که آن ها را همان گونه که ستند بپذیریم و بعد ببینیم با همین شرایط می خواهیم در نهایت چگونه فردی باشیم و یا چگونه فرزند یا عروسی باشیم؟
    بهتر است آن ها را همان گونه که هستند با تمام رفتارهای درست و نادرست و اشتباهاشان بپذیرید و بعد سیاست های ارتباطی خودتان را طبق ارزش ها و اصول زندگی خودتان،‌نه بر اساس نوع رفتار آن ها،‌تنظیم کنید چرا که اگر بر اساس ارزش هایمان در زندگی پیش بروم در نهایت احساس رضایت و خشنودی بیشتری را در بلند مدت تجربه خواهیم کرد و دیگر انرژی خودمان را بر سر مسائلی که اصلا تحت کنترل ما نیست هدر نمی دهیم.
    خیلی خوب است که رابطه خوبی با همسرتان دارید و بهتر است انرژی خودان را صرف بهبود رابطه و ارتقای کیفیت زندگی مشترک خودتان و فرزندان کنید نه تلاش برای تغییر دادن یا اصلاح آن ها چرا که شما همسرتان را برای زندگی مشترک انتخاب کرده اید.
    این موضوع تا حد زیادی می تواند طبیعی باشد چرا که هر کسی در نهایت بر اساس اصول و افکار و باورها و عقاید و خواسته ها و نیازهای خودش رفتار خواهد کرد و هر کسی هم خودش مسئ>ل تحقق نیازها و خواسته های خودش است.
    پس شما هم بهتر است به جای این که خودتان را یک قربانی ببینید، سعی کنید بر زندگی مشترک خودتان با همسر و فرزندتان و آنچه تحت کنترل و اراده خودتان است تمرکز کنید تا احساس کنترل و خشنودی بیشتری را تجربه کنید.
    هیچ یک از رفتارهای کنترل گرانه ای که ممکن است انجام دهیم مانند غر زدن، قهر و بی توجهی، توهین و تحقیر، بر چسب زدن، قضات منفی، سزنش کردن و حتی باج دادن باعث تغییر دیگران نخواهد شد همان طور که خانواده همسرتان هم نتوانسته اند با استفاده از این رفتارها شما را نترل کنند که مطابق میل آن ها رفتار کنید، شما و همسرتان هم نخواهید توانست بلکه فقط رابطه ها بد و بدتر خواهد شد.
    در حالی که تنها چیزی که ممکن است احتمال همراهی دیگران را با ما بیشتر کند رفتارهایی مانن حمایت، همدلی و گفتگو کردن است که باعث بهبود رابطه و شکل گیری صمیمیت بیشتر در بین افراد می شود نه مانند رفتارهای بالا تخریب کننده باشند بلکه پیوند دهنده هم هستند.
    به نظر می رسد همسر شما یک بار که شما را به عنوان همسرش انتخاب کرده که بر خلاف میل خانواده اش بوده است، تکلیفش را با آن ها روشن کرده است و این پیان را به آن ها داده است که هر رفتاری دوست دارید انجام دهید اما من را نمی توانید کنترل کنید، به شما احترام خواهم گذاشت اما کاری به کار شما ندارم شما هم کاری به کار من نداشته باشید و به توعی آن ها را همان ونه که هستند پذیرفته است و هرگز نمی خواهد وارد بحث بیهوده و یا تلاش برای تغییر تفکر و یا ذهنیت و یا رفتار آن ها شود و این عدم تلاش طبق گته های خودشان نشان دهنده تایید ایشان نسبت به رفتارهای نادرست آن ها نیست بلکه بر اساس این انتخاب و تصمیم گیری است که بیهوده انرژی خودشان را بر سر یک امر نا ممکن هدر ندهند و به تخریب رابطه دامن نزنند.
    ظاهرا این تنها شیوه موثر درباره موضوعاتی هست که اساسا خارج از کنترل ما هستند.
    به شما توصیه می شود برای اینکه بدانید چگونه می توانید احساسات ناخوشایند خودتان را در این زمینه به بهترین شکل مدیریت کنید و به شیوه موثر تری برای تحقق اهداف و خواسته هایتان در زندگی تلاش کنید و زندگی مشترک خودتان را بهبود بخشید و در این مسیر اقدامات موثر لازم را انجام دهید تا احساس کنترل بیشتر و ناکامی کمتری را تجربه کنید و تکلیف خودتان را با این گونه مسائل تکرار شونده و با این دغدغه یک بار برای همیشه مشخص کنید تا بدانید چه مسیری را بهتر است در پیش بگیرید و در صرت نیاز در این مسیر مهارت های جدیدی را آموخته و تمرین کنید و یا توانمندی ها یتان را در زمینه هایی تقویت کنید تا بتوانید موثرتر گام بردارید.

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد