نمایش نتایج: از 1 تا 3 از 3

موضوع: خودکشی تنها راه نجاتمه

225
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2020
    شماره عضویت
    21096
    نوشته ها
    1
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    خودکشی تنها راه نجاتمه

    سلام من۱۸سالمه، یه خواهر کوچیکتر از خودم دارم،من یه پدر مادر خیلی حساسی دارم ک هرچیزیو بد میدونن و زندگیشون فقط بخاطر حرف فامیل میگذره،۱۰سالم ک بود خونه دوستم بودم(همسایه بودیم) خاست بره خونه یکی از فامیلاشون منم باهاش تا جلوی درشون رفتم و برگشتم، تا رسیدم خونه بابام شروع کرد ب کتک زدن من و میگفت هنوز ولت نکردیم تا هر غلطی میخای بکنی با هرکسی میخای بگردی، شدی مثل دخترای هرجایی یه پسر میبینی میخندی، من اصلا هیچکدوم از حرفاشونو نمیفهمیدم فقط با دوستم رفتم جلو در یکی از فامیلاشون، نمیدونستم ک کارم اینقد بد بود ک لایق کتک خوردن و فحش شنیدن باشم، این کار من باعث شد زندگیم بشه جهنم،هر روز کتکم میزدن میگفتن نمیزاریم ابرومونو ببری، دنبال پسرا راه بیفتی بری، هرجا دلت خاست راهتو بکشی بری، به معنای واقعی کم اوردم، مامانم و بابام محبتشونو ازم دریغ کردن، حتی تو صورتم نگام نمیکردن، راجب حال و روزمم اصلا نمیتونستم باکسی حرف بزنم، تو تنهایی خودم میسوختم،اوضاع همینجوری بدتر میشد دیگه ب جایی رسیده بودم ک جلو کتکاشون بی حس شده بودم، از اون موقع با این اتفاقا از جنس مخالفم بدم اومد هرکاری ک بکنی نوشته میشه پای ارتباطت با یه پسر، مامانم دیگه دخترم صدام نمیکرد، بابام تا منو میدید میگفت فقط از جلو چشام گمشو کنار، من فقط اجازه مدرسه رفتن و برگشتن داشتم نه میزاشتن خونه دوستام برم ن میزاشتن کتابخونه برم هیجا هیجااا نمیزاشتن برم، زندگیو برام جهنم کردن و نمیدونم بخاطر کدوم اشتباه!
    کلاس نهم ک بودم بعد از پنج سال رفتم با مشاور مدرسمون راجب حال و روزم صحبت کردم، چون دیگه نسبت به چیزی حسی نداشتم، اوضاع درسام افتضاح بود فقط نمره قبولی میگرفتم، حوصله جاهای شلوغ مخصوصا مدرسه رو نداشتم، فقط برای فرار از خونه میرفتم مدرسه تنها جایی بود ک میتونستم بهش پناه ببرم، دقیقا یک روز بعد از صحبت کردن من با مشاوره مدرسه، ایشون با خونمون تماس میگیره و میگه دخترتون اصلا شرایط روحی خوبی نداره باید ببرینش پیش روانپزشک،وقتی من رسیدم خونه مامانم تا تونست منو زد میگفت نمیزارم با اینکارات بی ابرومون کنی، فردا میگن دختر فلانی دیونس میره پیش مشاور، تو زندگیت ب موقعش همه چی داشتی، هرلحظه این جهنمو برام بدتر میکردن،اون شب مامان بزرگم اومد خونمون دید چقد جو خونمون بده، صورت من کبوده مامانم به بابام گفته بود با مشاور مدرسمون صحبت کردم، بابام یهو لیوان تو دستشو پرت کرد سمتم لیوان خورد تو ستون پودر شد، بابام پاشد ک بیاد بزنه منو مامان بزرگم بزور جلو گرف، بابام بهم گف سرتو میبرم تا ابروریزی نکنی، مامان بزرگم اون شب منو برد خونه خودشون به مامانم وبابام گف میبرمش تا فرد جنازشو نشونم ندیدن، الان سه ساله ک من با مامان بزرگم زندگی میکنم، ولی چ زندگی همش تو سری میخورم از همه طرف، از همه خجالت میکشم، تنها کارم شده زخمی کردن خودم، همش تیغ دستم باشه و خودمو زخمی کنم، پنج ماه پیش دقیقا قبل این تعطیلیای کرونا، موقع رفتن ب مدرسه هرچی قرص پیدا کردم خوردم، ولی تو مدرسه حالم بد شد و فهمیدن قرص خوردم زنگ زدن بابام اومد منو بردن بیمارستان معدمو شستشو دادن، اون موقع بعد از چن سال حرفامو زدم بهشون گفتم خسته ام کردین، بخاطر کدوم کار زندگیمو جهنم کردین، اوارم کردین، بابام تو همون بیمارستان زد تو گوشم گف، میمونی و تو جهنمی ک خودت ساختی زندگی میکنی، هرچی سرت بیاد حقته... بخدا هنوزم نمیدونم کجارو اشتباه رفتم، چ کاری انجام دادم ک لایق این همه مصیبتم
    خسته شدم، تا الانم خیلی صبر کردم، ولی تصمیم گرفتم خودمو راحت کنم تا ب اجبار زنده نباشم

  2. بالا | پست 2
    عضو همراهکاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2020
    شماره عضویت
    20660
    نوشته ها
    33
    سپاس
    0
    3
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    با سلام خدمت شما
    دوست عزیز احساس ناکامی و غم و تنهایی شدیدی که اکنون با توجه به این مواردی که عنوان کردید تجربه می کنید کاملا قابل درک است.
    دریافت احساس امنیت و ارزشمندی درون رابطه جزو اساسی ترین نیاز هر فردی است و این گونه رفتارها واقعا تاسف برانگیز است.
    البته که این رفتارها هم ریشه در عدم آگاهی والدین و ترس ها و اظطراب ها و مشکلات درونی خودشان دارد و به شخص شما مربوط نمی شود و ظاهرا رفتار بهتری بلد نیستند که انجام دهند.
    دوست عزیز اگرچه مشخص است که با توجه به مطالبتان رنج و غم زیادی را متحمل شده ای و دوران سخت و دشواری را پشت سر گذاشته اید و رفتار غیر منصانه و نا عادلانه ای با شما شدهه است.
    اما توجه داشته باشید شما اکنون ۱۸ سال دارید و دیگر یک انسان بالغ و عاقل محسوب می شوید و دیگر آن کودک ناتوان و آسیب پذیر گذشته نیستید که قربانی رفتارهای نادرست و نسنجیده و پرخاشگرانه دیگران یا والدینان باشید.
    خیلی خوب است که مادربزرگ شما از شما حمایت کرده و می کند و در کنار رفتارهای ناراحت کننده ای که دارد حتما خیلی برایش ارزشمند هستید که حاضر شده است در این سن مسئولیت شما را بر عهده بگیرد و این می تواند منبع مهمی برای شما باشد.
    بهتر است به جای اینکه فکر کنید چگونه خودتان را از بین ببرید و یا رفتار والدینتان را تغییر دهید و یا مانع قضات های نادرست و غیر منصفانه و یا به قول خودتان سرکوفت های دیگران شوید، سعی کنید بر خواسته های واقع بینانه و اهدافتان در زندگی و کارهایی که خودتان می توانید برای بهبود شرایط خودتان انجام دهید متمرکز شوید و در این مسیر به جای ماندن در جایگاه قربانی، یک آغازگر باشید و فعالانه تلاش کنید.
    اگرچه والدین شما بهتر بود مهربانی و صبوری بیشتری با شما می داشتند و رفتار و برخورد بهتری با شما می کردند و اگرچه شما مستحق اینگونه رفتارها نبودید، اما حتما می دانید که هیچ کسی پدر و مادرش را خودش انتخاب نکرده است و کنترلی هم بر رفتارهای آن ها یا هر فرد دیگری ندارد.
    ما فقط می توانیم رفتارها و عملکرد خومان را تعیین کنیم و البته که قرار هم نیست محکوم به رنج کشیدن و یا قربانی گذشته خودمان و یا رفتارهای نابجای دیگران باشیم.
    بهتر است از منابعی که اکنون در اختیار دارید، مانند یک مادربزرگ مهربان و دلسوز و حامی، استفاده کنید و با تکیه بر داشته ها و منابع و امکاناتتان سعی کنید خودتان تعیین کننده مسیر زندگی خودتان باشید و با تلاش و کوشش خودتان مستقل شوید.
    هر کسی در نهایت خودش مسئول برآوردن نیازها و تحقق خواسته ها و اهدافش در زندگی اش است.
    پس شاید بهتر باشد به جای مرور مکرر اتفاقات ناخوشایند گذشته در ذهنتان و افکار و احساسات منفی که به عنوان یک چرخه معیوب شما را به دام می اندازد و در نهایت به ناامیدی می رسید، سعی کنید خودتان به خودتان کمک کنید.
    به شما تصیه می شود به یک رواشناس بالینی مراجعه کنید و درباره مشکلات خودتان صحبت کنید تا از این حالت رها شوید و بتوانید برای بهبود اوضاع زندگی خودتان با تکیه بر توانمندی های خودتان تلاش کنید و در صورت لازم مهارت های جدید کسب کنید و یا توانمندی هایتان را افزایش دهید و یا مداخلات تخصصی لازم را دریافت کنید.
    بدانید که همه افراد توانایی و پتانسیل تحقق نیازها و خواسته هایشان را دارند فقط باید بخواهند که نقش یک فردی را بازی کنند که نسبت به نیازها و خواسته هایش آگاه است و متعهدانه و مسئولانه در برابر خودش رفتار می کند، نه کسی که هیچ کنترل یا قدرتی برای زندگی ندارد و خودش را یک بازنده می بیند.
    فقط باید بخواهید و اقام کنید و برای این موضوع هم باید به جای تمرکز بر خود مشکلات (که در این صورت فقط خودکشی به ذهنتان خواهد رسید) بر گزینه های موجودتان برای حل یا مدیریت آن ها تمرکز کنید تا سیست خلاق ذهن شما گزینه های مختلف را دریابد و ببینید که چگونه می توانید در مسیر زندگی دلخواتان گام های موثری بردارید فقط باید بخواهید و در این جهت اراده و اقدام کنید.

  3. بالا | پست 3
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2020
    شماره عضویت
    21115
    نوشته ها
    1
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سلام

    به نظرم هیچ چیز نمیتونه مثل مشاوره با یک روانشناس خوب بهت کمک کنه . بهتره حتما مراجعه داشته باشی . اگر هم پرداخت هزینش برات ممکن نیست از طریق وبسایت behtarinravanshena.ir بهترین روانشناس از بخش واتس اپ میتونی مشاوره کاملا رایگان بگیری ...


    عزیزم یادت باشه برای یک شرایط گذرا ، یک تصمیم دائمی نگیر ! خودکشی راه حل نیست !

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد