نمایش نتایج: از 1 تا 3 از 3

موضوع: از دست دادن اموالم به دست همسرم و خانواده ی همسرم

361
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2020
    شماره عضویت
    21132
    نوشته ها
    1
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    از دست دادن اموالم به دست همسرم و خانواده ی همسرم

    سلام روز و شبتون بخیر . من هفت سال هست که ازدواج کردم ، و بچه ای هم نداریم خداروشکر . با هم دوست بودیم و بعد یک سال دوستی ازدواج کردیم و رفتیم خونه ای که من در مجردیم اجاره کرده بودم . همسرم کلا یه ماشین داشت که چون قدیمی بود دیگه به خرج افتاده بود و من هرچی پس انداز داشتم برای خرج ماشینش دادم کلا چند میلیون خرج ماشینش کردم ، شوهرم بیکار بود و مثلا با ماشینش کار میکرد و منم بخاطر اینکه از کار نمونه هرچی پس انداز کرده بودم خرج ماشینش کردم که بتونه باهاش کار کنه ، من یک خانه داشتم که مجردیم با کلی سختی و به زحمت یک خانه برای خودم خریده بودم که بخاطرش هم خیلی وقتها حتی گرسنگی کشیدم که بتوانم اقساطش را بدهم . نزدیک به 50 میلیون هم ارثیه ی پدریم بود که تا قبل ازدواج نگرفته بودم . ده میلیون هم رهن خانه ای بود که اجاره کرده بودم چون خانه ی خودم به محل کارم دور بود برای همین ده میلیون خانه رهن کرده بودم که نزدیک کارم باشم . آرایشگر بودم و نزدیک به پانزده میلیون هم لوازم سالنم بود چون سالنم بهترین نقطه ی مشهد بود و تمام لوازمم لوکس و به روز بود وهمه چی هم داشتم از انواع دستگاه های بخور و استنشن و اپیلاسیون و تاتو و ... اوضاع مالی خوبی داشتم که حتی گهگدار به خانواده ام هم پول قرض میدادم و تمام این اموال برای هفت سال پیش بود که پول ارزش بیشتری داشت .خلاصه تا اینکه با این آقا آشنا شدم و بعد یک سال به اصرار ایشون رفتیم محضر عقد کردیم و بدون کوچکترین مجلس یا یه تیکه طلا ازدواج کردیم و رفتیم خونه ای که من مجردیم گرفته بودم و به بهانه ای اینکه ندارم و فلان و بهمان راضی شدم هیچ مجلسی نگیره حتی یه سفر کوچیکم نرفتیم بعدظهر رفتیم محضر عقد کردیم از محضرم رفتیم خونه ی خودم . خانوادش برای محضر اومدن ولی خانواده ی من راضی به این وصلت نبودن و نیامدن ، همسرم از مال دنیا فقط همون ماشین زیر پاش بود و خانواده اش هم کلا یه خانه ی پنجاه متری در پایین شهر داشتن . از وقتی ازدواج کردم شوهرم به بهانه ی اینکه مسافرکشی پول نداره نشست تو خونه و گفت توام اجازه نداری کار کنی و شروع کرد به خوردن پول های پس اندازم و یواش یواش به جایی رسید که دیگه اجاره خونه نمیداد و به صاحب خونه میگفت از روی رهنم کم کنید تا اونجا گه ده میلیون تومانم رفت و صفر شدیم . بعد یک سال گفت بریم خونه ی خودت بشینیم که نخواد اجاره بدیم و چون دیگه پول رهنی نداشتیم منم مجبور و راضی شدم و به کمک خانواده ام لوازمم رو بردم خونه ی خودم و اونجا ساکن شدیم و برای اینکه سر کار نمیرفت مجبور شدم ارثیه ام را بفروشم تا بتوانیم خرج زندگی را بدهم .خلاصه وقتی دیگه پس اندازم تمام شد و پنجا میلیون ارثیه ام هم تمام شد شروع کرد به فروختن لوازم سالنم بعدم لوازم خونم که همه رو مجردیم خریده بودم و این آقا یه دونه استکان هم نخریده بود و خلاصه تمام لوازم قابل فروش خونمو فروخت و پولشو خورد ، پدر همسرم اعتیاد داشت و این اقا تنها چیزی که از باباش یاد گرفته بود دود و دم بود که صبح تا شب میخوابید و شب تا صبح پای پیکنیک نعشه میکرد و خرج موادشم من میدادم . خلاصه تا اینکه پولامون تموم شد . مادرش همون روزا خونشونو فروخته بودن و پول خونشون که صد میلیون بود داشت تموم میشد شوهرم پیله گرد که خونتو به مادرم بفروش که هم پول دست ما بیاد هم مامانم دوباره خونه دار بشن و من مجبور شدم خونمو که نزدیک به هشتاد میلیون میشد به بیست میلیون به مادرش بفروشم که بیست میلیونم باز دود کرد و رفت هوا . خلاصه خونمم از دستم رفت و مادرشوهرم دوباره با بیست میلیون خونه دارشد . باز نشست تو خونه و خورد و خوابید که دیگه بیست میلیون پول خونمم تموم شد و دیگه هیچ پولی برام نمونده بود . و اینم بگم از یه جایی به بعد من کار میکردم چون میدیدم اون نمیره سرکار مجبور بودم فروشندگی یا ویزیتوری کنم خلاصه دیگه پولام تموم شد و شروع کرد به ذهنم خوندن که از خانوادت قرض کن و منم به اجبار و کلی شرمندگی هی از خانوادم قرض میکردم ، از داداشم از اون داداش دیگم ، از خواهرم ، از مامانم ، حتی از فامیلام . با اینکه خانوادم خودشون زیاد اوضاع خوبی نداشتن ولی برای اینکه من توسختی نباشم میدادن . خلاصه الان بعد هفت سال به جایی رسیدم که دیگه خسته شدم و به خودکشی فکر میکنم . از دختری که قدیم توپول ودمو همیشه میخندیدم الان یه مشت استخون مونده و یه صورتی که همش اشک میریزه و زیر چشمام گود افتاده و کلی درد و مرض که حتی پول نمیده برم دکتر . با اینکه پولی که دستش میاد از خانوادم قرض میکنه . الان دیگه نمیتونم نه جداشم چون یک هزار تومان پول برام نمونده ، و انقدر مریض شدم که وقتی سرپا وایمیشم سرم گیج میشه . خانوادم هنوز خبر ندارن که این پول ارثیه مو خورده و خونمم به مادرش به بیست میلیون فروخته . نخواستم ابروش بره واسه همین فکر میکنن خونمو دارم و پول ارثیمم تو حسابمم با اینکه حتی پول یارانمو میگیره و میخوره . با اینکه پول یارانه ی خودشو هنوز از خانوادش جدا نکرده و خانوادش دارن میگیرن . دیگه به جایی رسیده که مادرش زنگ میزنه میگه از خانوادت پنج میلیون پول قرض کن بده به من میخوام سهام بخرم . بخدا دیگه خسته شدم . میترسم جداشم و بخاطر مریض شدنم که دیگه نمیتونم سرپا وایسم نتونم کار کنمو اجاره خونمو بدم . با اینکه خانوادم خیلی هوامو دارن ولی بازم میترسم جداشم . چون هم شوهرم هم خانوادش انقدر تو گوشم خوندن دختری که جدا میشه حتما با یه پسرس دوست شده بخاطر اینکه ابروم نره و این فکرو درموردم نکنن نمیتونم طلاق بگیرم با اینکه صد در صد میدونم قاضی طلاقمو میده . مهریمم عندالستطاعه زدم یعنی اگر نداشته باشه هیچی به هیچی که مطمئنم نداره . خلاصه مهریه برام مهم نیست ولی میترسم جداشم و برای خرجم بمونم . راستی من 30 سالمه و شوهرم یک سال از من بزرگتره . توروخدا بگین چکار کنم . به نڟرتون به خانوادم بگم هم اعتیاد داره ، هم بیکاره ، هم کل پولمو گرفته . خب بعد جداشم برای پولام که رفته چگار کنم ؟ چون میدونمم باهاش ادامه بدم هیچ اینده ای ندارم . چون یک روز بیمه نداره ، پدرشم بی پولن و هیچ ارثیه ای نداره که بگم عیبی نداره بعدا پول دستش میاد و اوضامون خوب میشه . بخدا موندم دیگه چکار کنم . توروخدا کمکم کنید .ممنون

  2. بالا | پست 2
    عضو همراه

    عنوان کاربر
    مشاور روانشناس
    تاریخ عضویت
    December_2018
    شماره عضویت
    19151
    نوشته ها
    232
    سپاس
    0
    26
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سلام به شما دوست عزیز
    قابل درک می باشد که شما در شرایط روحی نامناسبی قرار دارید اما بهتر است سعی کنید واقعیت بیرونی را نادیده نگیرید ایشان معتاد می باشند و با توجه به توضیحات شما از نظر شخصیتی نیز تعهدی به زندیگ مشترکتان ندارند که بخواهند به این فکر کنند که آینده چه خواهد شد و یابرای پول مخارج چه باید بکنند و در این مسیر قرض گرفتن های مداوم شما از دیگران کمکی به شما و ایشان نمی کند اینکه بخواهید بخاطر ترس بازهم به این مسیر اشتباه ادامه بدهید می تواند برای خودتان نیز آسیب زا باشد چون همسر شما مسئولیت پذیری لازم را در قبال زندگی مشترکتان ندارند و در این مسیر بهتر است از حمایت خانوادیتان استفاده کنید و سعی کنید که در این مسیر با مشورت با آنها تصمیم گیری داشته باشید و دقت کنید که مسیر قرض گرفتن دوام زیادی نخواهد داشت چون اعضای خانواده شما نیز زندگی های جدایی دارند که خرج و نیازهایی دارد که مدوام قرض دادن برای استفاده شماها می تواند برای آنها نیز با سختی زیادی همراه باشد و به مرور با جواب نه مواجهه می شوید در کنار اینکه دقت کنید 7 سال زندگی به همین روال بوده است و تغییری در شرایط زندگی شما و بهبود آن مشاهده نمی شود پس ادامه دادن این مسیر به همین سبک بازهم تکرار گذشته می باشد تا زمانی که همسرتان اعتیاد دارند و از نظر شخصتی تعهد و مسئولیت پذیری لازم را به زندگی مشترک ندارند پس بهتر است سعی کنید که با مشورت با خانواده در این مسیر تصمیم گیری کنید و دقت کنید که برای تغییر شرایط زندگی نیاز است همسر شما به اشتباه بودن مسیر بینش داشته باشند .

  3. بالا | پست 3
    عضو همراهکاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2020
    شماره عضویت
    20660
    نوشته ها
    33
    سپاس
    0
    3
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    با سلام خدمت شما
    دوست عزیز احساس نگرانی شما درباره آینده زندگی تان کاملا قابل درک است.
    ماجرایی که تعریف کردید هم بسیار ناراحت کننده است هم تعجب بر انگیز و سوال بر آنگیز که چه چیزی باعث شده که شما همچنان به این مسیر ادامه بدهید و هر بار به خواسته های همسر و یا خانواده اش تن بدهید در حالی که خودتان راضی نبوده اید.
    چرا که حتما می دانید در هر رابطه ای هر دو طرف رابطه در چگونگی پیش برد و کیفیت آن سهم و نقش خودشان را دارند که یا خودشان نقش مستقیم در ایجاد چنین شرایطی داشتند و یا به شکل گیری این وضعیت اجازه داده اند که در هر حالت حتما می دانید که بخش عمده ای از مسئولیت این روند و به وجود آمدن چنین اوضاعی و بدتر شدن و وخیم تر شدن آن خودش ما بوده و هستید.
    بنابراین واضح است که اکنون اگر می خواهید تغییری ایجاد کنید باید سعی کنید در زندگی خودتان نقش فعالانه ای داشته باشید و به جای اتخاذ نقش یک قربانی که مورد ظلم و ستم و بی انصافی قرار گرفته است، در نقش یک آغاز گر ظاهر شوید که خودش در تعیین آینده اش و بهبود کیفیت زندگی اش نقش فعال و سازنده ای دارد و یک انتخاب کننده است و می خواهد از خودش مراقبت کند و خودش را اول از همه در برابر برآورده کردن نیازها و خواسته ها و اهداف زندگی خودش مسئول می داند و در این جهت تمام تلاش خودش را می کند.
    غیر از این فقط باید مانند آن چه تا به امروز پیش رفته، فقط منتظر باشید که ببینید آن ها چه برنامه و یا موضوع و یا نیاز یا خواسته جدیدی از شما دارند.
    اگر فکر می کنید دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید سخت در اشتباهید و هنوز جوان هستید و زندگی را دارید و با توجه به توانمندی هایی که در خودتان سراغ دارید و زندگی موفقی که در گذشته داشته اید که به بخش هایی از آن اشاره کردید، حتما کارتان به مراتب از خیلی از افرادی که قبل از ازدواج هیچ دست آوردی نداشته اند و مستقیم از خانه و حمایت پدر به خانه همسر منتقل شده اند، راحت تر خواهد بود چرا که شما سرمایه هایی مانند خودکارآمدی دارید که از تلاش موثر و به دست آوردن آن چه می خواستید و موفقیت کاری و حرفه ای و مالی قبل از ازدواجتان به دست آمده و اگر آن زمان که سنتان هم کم تر بوده توانسته اید حتما بعد از این هم خواهید توانست.
    اگرجه شکست مالی و موقعیت اقتصادی بسیار دشوار و ناراحت کننده است اما می توان آن را بارها به دست آورد اگر تلاش و همت داشته باشید اما آنچه که اگر از دست برود دیگر به دست نخواهد امد عمر شما و فرصتتان برای زندگی کردن است و همچنین سلامتی جسم و روان شما که اگر با چنین شرایطی که توصیف کردید بخواهید باز هم در این رابطه بمانید به نظر می رسد سلامت روان شما بیش از پیش به خطر بیفتد و با توجه به این که هنوز سنی ندارید و در اول راه زندگی هستید، بهتر است فرصت را غنیمت بدانید.
    برای این منظور لازم است سعی کنید به جای غرق شدن در افکار نارحت کننده و نا امید کنندهای که طبیعتا در ذهنتان پرسه می زنن، بر گزینه های موجودتان برای حل این مسئله و داشتن انتخاب ها و تصمیمات درست و و تعیین کننده تمرکز کنید.
    این تصمیم حتما با ترس و نگرانی همراه خواهد بود و شما حق دارید اما این ترس ها و نگرانی ها نباید مانع انجام حرکت موثر و اقدام درست به سمت تحقق نیازها و خواسته ها واهداف شما و داشتن یک زندگی دلخواه و با کیفیت بشود و اگر بخواهید به دلیل ترس هایی که دارید از تصمیم درست و اقدام درست اجتناب کنید عواقب بدتری در انتظار شما خواهد بود.
    به عنوان مثال ترس از تنهایی و یا جدایی با دست خالی حتما ا=تا اندازه ای می توانند کمک کنند که شما به تمام جوانب دقت کنید و برای هر یم از این دغدغه ها چاره ای بیندیشید و بدانید که هر چقدر هم که دشوار باشد لااقل با اراده و توانمندی خودتان کنترل زندگی خودتان را به دست خواهید گرفت وبا توجه به پشتکار و تجاربی که در اختیار دارید دیر یا زود تغییرات خوب حاصل خواهد شد و دستاوردهایی خواهید داشت اما اگر در این ازدواج بمانید ایا اوضاع بهتر خواهد شد یا بدتر و با توجه به شناختی که از همسرتان دارید آیا آینده ای که در انتظار شما است روشن است و ماندن در این زندگی دیگر چه چیزها و سرمایه هایی را به جز سرمایه مالی از شما خواهد گرفت؟
    پس لازم است با وجود تمام این ترس ها ونگرانی ها تسلیم نشوید و با تکیه بر توانمندی ها و منابعی که در اختیار دارید و داشته های خودتان دست به اقدام مناسب و تصمیم و انتخاب درست بزنید که به شما توصیه می شود با توجه به خلق پایین و آشفتگی که اکنون دارید حتما از طریق مراجعه حضوری و یا غیر حضوری به یک روانشناس و یا درمانگر سعی کنید دوباره خودتان را پیدا کنید و به روزهای اوج خودتان از طریق انجام اقدامات موثر لازم برگردید و این دوران را برای خودتان تعیین کننده و سرنوشت ساز بدانید و قبل از آن که آنقدر کارکردهای شما افت کند که دیگر توان تغییر را از دست بدهید حتما هرچه سریع تر خودتان را در برابر سلامت خودتان و زندگی تان مسئول بدانید و در این مسیر فعالانه تلاش کنید.
    با کمک و همراهی و راهنمایی های دقیق تر یک مشاور حرفه ای حتما می توانید خودتان را پیدا کنید و با بررسی دقیق تر تمام ترس ها و دغدغه هایتان و همچنین شناسایی و رفع موانعی درونی و بیرونی که دارید، دست به عمل و اقدام مناسب و درست بزنید و متوجه خواهید شد چگونه میتوانید در این مسیر گام بردارید.

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد