سلام وقت بخیر . من دختری ۲۰ ساله هستم که دیشب خواستگاری داشتم که ۲۲ ساله بودن نه من ایشون رو دیده بودم نه ایشون من رو . ما باهم حرف زدیم و به نتیجه نسبتا مطلوبی رسیدیم . بعد از اینکه از اتاق بیرون اومدیم مادرشون گفتن چه نظری دارید و من گفتم من هنوز باید فکر کنم و برادرم هم گفتن که تماس بگیرید تا خبر رو بهتون میدیم . گویا مادرشون از این حرف ناراحت شدن اونها بلند شدن و رفتن و ما هم از اون ها خداحافظی کردیم . الان چند روزه که زنگ نزدن و متاسفانه من خیلی ناراحتم گویا توی خانواده دلم شکست چون هم فشار های خانواده زیاد بود و هم اینکه مگه چی توی اتاق گفتی که اینقد ناراحت شدن و همش ازم درمورد اینکه چی توی اتاق گفتم میپرسن . آخه چرا . اعتماد به نفسم رو از دست دادم . در ضمن خانواده من مذهبی هستن و اینکار که بری با یه پسر حرف بزنی و بعد به هم بخوره بسیار براشون بده