نمایش نتایج: از 1 تا 4 از 4

موضوع: وابستگي

657
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    May_2013
    شماره عضویت
    5650
    نوشته ها
    1
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    وابستگي

    سلام
    من تاره عضو سايت شما شدم. نياز به مشاوره دارم . دو مشكل اساسي دارم.
    1- من در رفتارهاي اجتماعي خود حاضر جواب نيستم. البته منظور بي ادبي نيست بلكه جواب مناسبه. معمولا كم مي يارم. در حالي كه ديگران راحت جواب ميدن و شخص مقابل رو سر جاش مي نشونن. البته با اين وجود خيلي راحت نه رو مي گم ولي همين . چكار كنم كه به راحتي عقايد خود رو مطرح كنم. راستي اين رو هم بگم من كم رو نيستم مثلا در زمان ارائه سمينارها معمولا مشكلي ندارم.
    2- من تك فرزند خانواده هستم. پدرم فوت كرده و از كودكي با مادر ، دايي و خاله ام زندگي ميكنم. وابستگي عاطفي ما خيلي خيلي زياده . ولي برخي اوقات ديگه زيادي ميشه . من تحصيلات ارشد دارم و شاغل هستم ولي نمي تونم با ماشين خود تنها جايي برم يا تنها برم خريد. نمي تونم تنها به ماموريت برم. يك روز ماموريت خارج شهر و استان بايد حتما يكي با من باشه. وضعيت منزل قرمز ميشه : گريه و زاري هيستري مادرو خاله ، تا تو برگردي من سكه كردم و من رو بايد دفن كني، تو عوض شدي كه مي خواهي تنها باشي، تا خود رو به بيماري زدن و گفتن اينكه  ما خودمون هزينه هاي هتل و بليط رو مي ديم  و...  هم ميرسه .
      اين رو بگم هر بار پرسيدم مگر به من اعتماد ندارين مگراز من خطايي سر زده و .. مي گن داريم به جامعه اعتماد نداريم. اين درحاليكه تمامي كار هاي اداري و بيمارستاني و سفري رو همه خودم راحت انجام ميدم. من هتل رزو مي كنم ، من مي يارم و مي برم و، بليط ميگيرم و غذا سفارش ميدهم ، پرداخت قبض و ...
    اين وابستگي در اين سن داره منو خيلي خيلي خيلي تحت فشار قرار ميده.
    من از كودكي بچه حرف گوش كني بودم فكر كنم مشكل همين جاست ، نه ؟
    لطفا منو راهنمايي كنيد چطوري از شدت اين وابستگي بكاهم.

  2. بالا | پست 2
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2011
    شماره عضویت
    626
    نوشته ها
    849
    صلوات
    5
    دلنوشته
    1
    سلام و درود بر محمد (ص) و آل محمد
    سپاس
    12
    163
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: وابستگي

    سلام
    دوست عزیز دلیل این وابستگی و عدم دفاع از حقتون هردو برمیگرده به خانوادتون یعنی وابستگیشون
    و اینکه یه اتفاقی در گذشته باعث این مسئله و حساسیتشون شده
    مثلا از دست دادن کسی یا گم شدن کسی
    شما میتونی یه مثال بزنی؟آیا قبلا اتفاقی رخ داده؟

  3. بالا | پست 3
    راهنمای همیاری

    عنوان کاربر
    راهنما
    تاریخ عضویت
    September_2012
    شماره عضویت
    2904
    نوشته ها
    550
    صلوات
    40
    دلنوشته
    1
    موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
    سپاس
    438
    1,400
    دریافت
    3
    آپلودها
    0

    RE: وابستگي

    بسم الله الرحمن الرحيم
    سلام خدمت دوست توانام [size=12px]مونا عزيز.توانا از اين بابت كه قدرت "نه" گفتن رو كه هنر بزرگيه داري.ميدوني كلمه وابستگي يعني چي؟يعني علاقه. پس نتيجه اينكه وابستگي قشنگه.اما!!!!!!!!!!!!!!!!دوست خوبم خودت بهتر از من ميدوني كه هرچيزي كه رنگ افراط و تفريط بگيره قشنگيشو از دست ميده.فكر كن يه نقاشي رو ميخواي با مداد رنگيت رنگ كني.حالا اگه خيلي كمرنگ بزني اصلا قشنگ نميشه!حالا زيادي پررنگ كني ،يا نوك مداد رنگيت ميشكنه يا كاغذت پاره ميشه.خب حالا تو بايد زندگيتو متعادل رنگ كني.چه جوري؟قبلش بذار يه سوال بپرسم؟؟؟؟؟؟يعني وابستگي هم شما و هم خانواده به يك اندازه هست؟يا وابستگي خانواده زيادتره؟راستي چند سالته و اختلاف سنيت با خانوادت چطوره؟اينو جواب بده تا ايشالله باهم پيش بريم.مويد باشي خانومي.يا علي.[/size]

  4. بالا | پست 4
    مشاور همیاریناظم همیاری

    عنوان کاربر
    مشاور همیاری
    تاریخ عضویت
    November_2012
    شماره عضویت
    3511
    نوشته ها
    557
    صلوات
    28
    دلنوشته
    2
    ثوابش هدیه روح عزیزترین هدیه زندگیم
    سپاس
    666
    914
    دریافت
    6
    آپلودها
    5

    RE: وابستگي

    سلام !
    اگر اجازه بدید این تاپیک رو به وابستگی مادر و خاله تون به شما اختصاص بدیم و در تاپیکی جدا بعدا به مشکل دیگرتون بپردازیم!
    مادر و خاله شما به نوعی با پاسخ های مثبت شما نسبت به این قضیه شرطی شدند ! با هر بار رضایت شما وابستگی اونها به شما بیشتر و بیشتر شده به حدی که حتی تحمل دوری یک روز از شما رو نخواهند داشت .......

    همانطوری که مشاور عزیز "موج آبی " هم فرمودند این وابستگی با از دست دادن پدرتون برای مادر شما غیر قابل تحمل شده !

    الحمدلله شما با علم و اطلاع نسبت به این موضوع با طرح کردن این مساله با مشاور میتونین رابطه رو بهبود ببخشین اولین کار شما اینه که اونها ر نسبت به مشکلشون آگاه بکنین و افراط در همراهی با شما رو بهشون گوشزد بکنین ....
    در مرحله بعدی ایشون رو از همه لحاظ برای مراجعه حضوری به جلسه مشاوره آماده کنین ! با این کار ایشون زمینه پذیرش تکالیف رو خواهند داشت و حتما راهکارها و تکالیف مشاور رو انجام خواهند داد .......


    آیا تا بحال خواستگاری داشتید ؟ اگر بله علت رد خواستگارتون چی بود ؟ آیا مادر و خاله تون در تصمیم گیری دخیل بودند؟

    بعد از فوت پدرتون زمیه ازدواج مجددبرای مادرتون فراهم نبود ؟
    خاله تون با شما زندگی میکنن ؟ آیا ایشون هم مجردند؟
    میشه در این مورد بیشتر توضیح بدید؟

    پیروز باشید

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد