صفحه 1 از 10 123 ...
نمایش نتایج: از 1 تا 10 از 97

موضوع: افسردگي شديد و مازوخيسم

9720
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2013
    شماره عضویت
    5707
    نوشته ها
    52
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    Question افسردگي شديد و مازوخيسم

    سلام دوستان...
    من خيلي به كمكتون احتياج دارم،ازتون خواهش ميكنم كمكم كنيد...
    من اسمم نازنين هست و ١٨ سالمه،تقريبا ٤يا٥ ساله كه افسردگي دارم،واقعا خسته شدم،افسردگي من ١سال قبل از طلاق مامان و بابام شروع شد،راستش اولش فقط يه افسردگي ساده بود اما به مرور زمان بدتر شد و مشكلاتم بيشتر...همون سال اول رفتم پيش يه روانپزشك(شهين طوبايي)بهم قرص هاي ضدافسردگي و ضد اضطراب داد(آلپرازولام،سيتالوپرام فلوكسيتين و...) اما حالم كه بهتر نشد هيچ،عوارض جانبي داروها حالمو بدتر هم كرد....بگذريم الان تقريبا ١ساله كه دچار مازوخيسم شدم،وقتي مشكلي واسم پيش مياد يا ناراحتم يا عصباني،با تيغ يا شيشه مچ دستمو زخم ميكنم،راستش ديدن اين خط قرمز رو مچ دستم،حالم رو بهتر ميكنه،اوالاش به يه ذره خوني كه از مچ دستم مييومد قانع بودم،اما الان انقدر اون تيغ لعنتي رو محكم ميكشم رو دستم كه ديگه خونش بند نمياد و كلي بالا ميارم،چند وقتي هم هست كه فقط دارم به خودكشي فكر ميكنم...
    تروخدا،تروقرآن بهم كمكم كنيد.من بايد چكار كنم؟

  2. بالا | پست 2
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    October_2012
    شماره عضویت
    2886
    نوشته ها
    231
    صلوات
    150
    دلنوشته
    2
    آرزوی سلامتی برا همه دارم
    سپاس
    246
    97
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    سلام دوست عزیز خوش اومدی به همیاری 

    خب حس شما قابل درک از طلاق پدر مادرتون اما راه چاره از بین بردن خودتون نیست و اون قرص ها هم ف نمیکنم را چاره باشه 
    عزیزم خواهر یا برادر داری ؟ 
    خانوادت میدونن همچین کاری رو با خودت میکنی ؟
    چرا خودکشی با مردن تو هیچ چیز حل نمیشه خانمی 
    نباید تنها باشی سعی کن خودت رو تو محیط های شاد قرار بدی به آهنگای غمگین و ناراحت کننده هم گوش نده اصلا گذشته تموم شده آینده خیلی قشنگ تر از اون اتفاقای هست که قبلا افتاده بیا اینجا کم کم با کمک مشاورا و راهنمایی هاشون و هم صحبتی با همیاریهای عزیز روحیت رو عوض کن 
     
    دوست عزیز تا جایی که من اطلاع دارم بیماری مازوخیسم قابل درمان هست شما علاقه داری به خودت آسیب بزنی و شاید لذت هم میبری )
    با هیپنو تیزم درمانی خوب میشی
    وقتی راه حل هست و نیاز به قرص نیست چرا مرگ

  3. بالا | پست 3
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2013
    شماره عضویت
    5707
    نوشته ها
    52
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    نه،متاسفانه من هيچ خواهر و برادري ندارم،هيچ كدوم از اعضاي خانواده هم نميدونن كه من به خودم آسيب ميرسونم...
    بانو جون من حرفاي شما رو قبول دارم،ميدونم كه خودكشي تنها راه حل نيست ولي من خسته شدم،هر كاري ميشده واسه خوب شدنم كردم،اما فايده نداشت...
    من خيلي وقته كه ديگه به آهنگاي غمگين گوش نميدم اما وقتي هوا تاريك ميشه،يه ترسي مياد سراغم،يه دفعه ميزنم زير گريه...
    از اين وضعيت خيلي خسته شدم،خيلي زياد

  4. بالا | پست 4
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2011
    شماره عضویت
    626
    نوشته ها
    849
    صلوات
    5
    دلنوشته
    1
    سلام و درود بر محمد (ص) و آل محمد
    سپاس
    12
    163
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    آیا بازم خودتو می باختی سلام دوست عزیزم
    واقعا متثر شدم
    میونی گاهی اوقات آدم وقتی کاری ازش برنمیاد میاد به خودش یا دیگران آسیب میزنه
    عزیزم وقتی به خودت آسیب میزنی آیا مشکلی حل میشه؟ مسلما نه
    وقتی دیگران به تو فکرنکردن و خودشون خواستن که کاری کنن و تورو وارد تصمیمشون نکردن تو هم باید بدونی که خودت باید برای زندگیت قدم برداری و راه برگشتی نیست که همه چیز مثل قبل بشه
    پس باید چی کارکنی؟ از ضعفات به قوی شدن برسی
    یعنی چی به جای اینکه خودتو ببازی به موفق بودن فکرکنی
    ببینی چی میخوای ؟ چی تورو خوشحال میکنه ؟ چی دوست داری انجام بدی؟
    فکرکن ازاول پدرو مادری نداشتی (سو تعبیر نشه منظورم اینه که اگه تنها بودی تنهای تنها خودتو می باختی ؟یا سعی میکردی راهی پیدا کنی برای ادامه ی زندگی) قطعا ادامه میدادی

    حالا به این سوالا جواب بده
    تحصیلاتت چیه؟
    الان پیش پدرت زندگی میکنی یا مادرت
    چی دوست داری ؟ هنر؟ موسیقی ورزش کلاس چی

  5. بالا | پست 5
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2013
    شماره عضویت
    5707
    نوشته ها
    52
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    تحصيلات من ديپلمه،كنكورم شركت نكردم،چون اصلا انگيزه اي واسه رفتن به دانشگاه ندارم...
    من پيش بابام زندگي ميكنم آخه مامانم حضانت منو قبول نكرد...
    موسيقي رو خيلي دوست دارم قبل از اين ماجراها(افسردگي،طلاق مامان و بابام) ويولن ميزدم،كلاسيك...خيلي خوب بود،نميدونم چرا اما يه دفعه زندگيم خراب شد،من كه هميشه وقتي ناراحت بودم،ويولن زدن آرومم ميكرد،ديگه نميكنه...پارسال كوبيدمش به ديوار...
    ديگه همه ي نت هاي زندگيم مينور شد..همشم تقصير خودمه،از خودم متنفرم،متنفر.

  6. بالا | پست 6
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    March_2013
    شماره عضویت
    4963
    نوشته ها
    153
    سپاس
    0
    3
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    سلام عزیزم
    چرا فکر میکنی خودت مقصری؟مگه جدایی مادرو پدرت به تو مربوط بود؟میتونی علت جداییشون رو بگی؟؟ با هم چه مشکلی داشتن؟

  7. بالا | پست 7
    عضو همراه

    عنوان کاربر
    عضو همراه
    تاریخ عضویت
    January_1970
    شماره عضویت
    5262
    نوشته ها
    893
    سپاس
    153
    492
    دریافت
    4
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    سلام.

    دوست عزیز با این اوصاف شما حتما نیاز به مراجعه به روانپزشک خود دارید و همین موضوع که قرص ها شما را بدتر کردند و الان در چه وضعیتی قرار دارید و چه افکار منفی و غیر منطقی دارید کاملا برایشان توضیح بدهید.

    بزرگترین انتقام از زندگی شاد بودن و شاد زیستن هست پس شاد باشید و شاد زندگی کنید.

  8. بالا | پست 8
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2013
    شماره عضویت
    5707
    نوشته ها
    52
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    آره،دليل طلاق مامان و بابام من بودم...اينو ١٠٠٠مرتبه مامانم ميگه اما هيچ وقت دليل اين حرفش رو ازش نپرسيدم...
    از وقتي كه بچه بودم،٤يا٥ سالم بود،مامان و بابام خيلي سر چيزاي كوچك دعوا ميكردن،اونم چه دعوايي...البته اختلاف سنيشونم زياد ٢٢سال!

  9. بالا | پست 9
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    October_2012
    شماره عضویت
    2886
    نوشته ها
    231
    صلوات
    150
    دلنوشته
    2
    آرزوی سلامتی برا همه دارم
    سپاس
    246
    97
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    خب عزیزم تو چرا میذاری حرف مادرت روت تاثیر بذاره 
    مادرت زندگیش بهم خورده نتونسته به هر دلیلی پای زندگیش بمونه و نمیدونه تلافی مشکلات خودشو سر کی خالی کنه میاد به شما گیر میده تازه گیرمم اینطور باشه شما نخواستی به این دنیا پا بذاری اونا خواستن کسایی که توانایی محبت کردن به شما رو نداشتن من نمیگم خانوادت بد هستن ولی حق ندارن مشکلات رو سر شما خالی کنن شما نباید توجه کنی بیخال حرفای مادرت شو
    مادرت باید افتخار هم میکرد دختری مثل شما داره ولی زندگی بهش سخت گذشت و اونم به شما بد کرده 
    از الان شروع کن و شیوه زندگیت رو تغییر بده و اجازه نده هیچ کدوم از حرفای دیگران روت تاثیر منفی بذاره شما میتونی و توانایی اینو داری تغییر کنی پس به همه ثابت کن قدر شمارو ندونستن مشکل خودشونبوده 
     

  10. بالا | پست 10
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2013
    شماره عضویت
    5707
    نوشته ها
    52
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: افسردگي شديد و مازوخيسم

    بانو جون مرسي از همه محبتاتون.واقعا ممنون...
    آره آدم با اراده و تصميم خودش به اين دنيا نمياد دوست ندارم اينو بگم اما با اراده و تصميم خودش ميتونه از اين دنيا بره...
    نميدونم چه جوري بگم ولي واقعا تواناييم تموم شده،راستش دلم واسه مامانم خيلي تنگ شده اما جوابمو نميده...يعني اينقدر ازم متنفره؟يعني اصلا اون دلش واسم تنگ نشده؟

صفحه 1 از 10 123 ...

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد