نمایش نتایج: از 1 تا 4 از 4

موضوع: ازدواج مجدد همسرم با من و مشکلات بعد از ازدواج

1428
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2013
    شماره عضویت
    5803
    نوشته ها
    2
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    ازدواج مجدد همسرم با من و مشکلات بعد از ازدواج

    با سلام
    بنده همسر مردی شدم که حدود 10 سال با زنی که به قول خودش دوست نداشته و با اصرار خانواده خودش این ازدواج شکل گرفته ،شدم . البته همسرش گویا او را خیلی دوست می داشته است . و حاصل آن زندگی ،دختری است که در حال حاضر 17 سال سن دارد .یعنی زمان طلاق دادن آن خانم دخترش 10 ساله بوده . همان اوایل ازدواج ما همسر سابق و دختر همسرم با تلفن هایی که به همسرم می کردند خیلی مرا آزار می دادند . در حقیقت مرا باعث جدایی می دانستند در صورتی که من دقیقا بعد از طلاق با  همسرم آشنا شدم . یعنی از طلاق تا ازدواج ما چیزی نمی گدشت . خلاصه به هر ترتیبی که بود این خانم می خواست  رابطه ما را خراب کند  آن هم از طریق دخترش . و هر بار می خواست که همسر من به بهانه اینکه پیش دخترش باشد .از او درخواست می کرد که به خانه اش برود و شب را هم پیش بچه بماند . این باعث ناراحتی من شده بود تا جایی که من دیگر به طلاق فکر می کردم . همسر من چند وقتی از انها بیخبر بود . و من هم از او چیزی نمی پرسیدم نمی دانم که بین آنها چه اتفاقی افتاده بود تا اینکه دوباره آن خانم شروع کرده و باز به بهانه دخترش او را به خانه می کشاند . من از این بابت ناراحتم . چرا همسرم باید وارد خانه زنی شود که هیچ محرمیتی بینشان نیست. من مخالف آن نیستم که همسرم فرزندش را نبیند ولی به نظر شما این درست است که او وارد خانه همسر سابقش شود و حتی شب هم آنجا بماند .

  2. بالا | پست 2
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5278
    نوشته ها
    82
    صلوات
    10
    دلنوشته
    2
    برای عاقبت بخیری
    سپاس
    24
    22
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: ازدواج مجدد همسرم با من و مشکلات بعد از ازدواج

    سلام فرانک جان
    اینا رو به خودشم (همسرتون) گفتین؟ چه جوابی میدن؟

  3. بالا | پست 3
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2011
    شماره عضویت
    626
    نوشته ها
    849
    صلوات
    5
    دلنوشته
    1
    سلام و درود بر محمد (ص) و آل محمد
    سپاس
    12
    163
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: ازدواج مجدد همسرم با من و مشکلات بعد از ازدواج

    سلام دوست عزیز
    شما چند سالتونه
    همسرتون چند سالشونه؟
    تحصیلات و شغل شما و همسرتون چیه؟
    آیا شما هم مطلقه بودیدیا خیر؟
    آیا در این مورد باهمسرتون صحبت کردید؟
    آیا از همسرتون خواستید دخترخانمشونو به منزل شما برای ملاقات بیارن؟

  4. بالا | پست 4
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    June_2013
    شماره عضویت
    5803
    نوشته ها
    2
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: ازدواج مجدد همسرم با من و مشکلات بعد از ازدواج

    سلام ممنون از اینکه به حرفهای من توجه کردید . من 36 سال و همسرم 44 سال دارد تحصیلات همسرم فوق لیسانس است ولی در حال حاضر   در یک رشته دیگر مشغول تحصیل است  و خودم کاردانی و هر دو کارمند البته همسرم رسمی و من قراردادی . بله من مطلقه هستم ولی زندگی من و پسر عمه ام بیشتر از 1 سال نکشید .و در حال حاضر مفقود است . یعنی کسی از بود و نبودش خبری ندارد و بنده مجبور شدم  طلاق غیابی بگیرم . در این مورد من با همسرم صحبت کردم خودش قبول داره ولی از آنجایی که حضانت بچه با مادر هست و اون خانم هر طور که بخواد، اجازه میده که پدر فرزندش رو ببینه . من تو این 7 سال حتی یک بار هم نه فرزندش رو دیدم و نه همسر سابقش رو . اونها از من خیلی بدشون میاد . به همین خاطر همسر سابق همسرم اجازه نمیده که حتی به خانه مادر شوهرم که مادربزرگ بچه هست بره . من چندین بار به همسرم گفتم  که دخترش به خونه خودمان بیاره ولی متاسفانه   این خانم ،به هیچ وجه راضی نیست که فرزندش به خانه ما بیاید . در ضمن ناگفته نماند که همسرمن  بیش از 3 یا 4 جلسه بیشتر به خانه آن زن آن هم در شب نرفته ولی روز رو نمی دونم که چند بار به خانه شان سر می زند .و من از همین بابت خیلی ناراحتم ، از ارتباط این خانم با همسرم .هر چند که همسرم خودش می گوید که هیچ علاق های به این خانم ندارد. و مسائل دیگری باعث شده که  تنفر من نسبت به همسرم بیش از پیش باشد . و آن هم بی توجهی است . هیچ وقت به نظرات و خواسته های من اهمیت نمی دهد .حتی جدیدا اگه چیزی برای خودم بخرم ناراحت می شود نمی گم خسیس است اما کارهایش برایم غیر قابل تحمل است . و کلا از هر نظر که فکرکنید شب ها در اتاقی جداگانه می خوابد . دیر می آید . و من با دیدن این رفتارها کلا از او خسته شدم و الان در قهر هستیم . فکر میکنم وقتی با من قهر هست آرامش بیشتری دارم . .و زندگی حال من فقط و فقط به خاطر پسرم است نه به خاطر خودم و نه به خاطر او .من یک زنم و تحمل اینکه کسی زندگی منو تصاحب کند زا ندارم .مثل اینکه شکست خوردم . فقط نمیدونم گناه من این وسط چه بود.

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد