صفحه 2 از 2 12
نمایش نتایج: از 11 تا 14 از 14

موضوع: نسبت به شوهرم سرد شدم

14396
  1. بالا | پست 11
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    October_2013
    شماره عضویت
    7971
    نوشته ها
    73
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: نسبت به شوهرم سرد شدم

    متاسفانه مادرشوهر من  در هر نقطه از زندگیم از روزی که عقد کردم تا مدتهای مدیدی حضور محکم و پررنگی داشت! خیلی از راه ها رو رفتم و به نتیجه ای رسیدم که تا به حال به هر کسی پیشنهاد دادم اگه فایده ای براش نداشته ضرر هم نداشته
    سعی کنید از خانواده شوهرتون حرفی نزنید چه خوبی هاشون چه بدی هاشون نگفتن باعث میشه که دست کم بی گناه، گناهکار نمیشید (اصولا مردهای از قبیل شوهر شما همیشه همسرشون رو مقصر رفتارها و برخوردهای خانواده خودشون می بینن) وقتی نمی گید براتون تکرار نمیشه تا نتونید فراموش کنید این خودش خیلیه که بتونید فراموش کنید یا حساس رو برخوردهای خانواده شوهرتون نباشید و سعی کنید تا میتونید مکالماتتون با همسرتون رو کم کنید شنید میگن "بهش نمیشه گفت خدا پدرت رو بیامرزه میگه گفتی پدرت بمیره" این دقیقا مشکلیه که موقعی که مکالمه ای در کار باشه پیش میاد یعنی شوهرتون حرفهای شما رو به شکل دیگه ای برای خودش تعریف و تفسیر میکنه خب هر چقدر این مکالمات کمتر باشه بحث و کج فهمی هم کمتر میشه به جای صحبت کردن از راههای رفتاری برای صحبت کردن استفاده کن مثلا با همسرت فیلم ببینید دوست دارید شوهرتون به شما احترام بذاره فیلم های مثل برف روی کاج ها رو ببینید یا به خاطر پونه یا من یک مادر هستم فیلم هایی که ناخواسته به همسرتون القا بکنه که باید به شما احترام قائل بشه وگرنه این آسیب به زندگی هردوتون وارد میشه یا سفره های رنگی بندازید از رنگها برای آرامش دادن به زندگیتون استفاده کن سبزی توی سفره آرامش میده غذاهایی معطر دم نوش های گرم بشقابهای رنگی سفره های رنگوارنگ غذا خوردن توی ظرف مشترک و از همه مهمتر درست کردن غذاهای مورد علاقه شوهرتون(شاید خیلی سطحی نگری باشه و یا مسخره ولی باور کنید خیلی اثر گذاره) سفره به همسرت نشون میده که چقدر برات با ارزشه اول به سمت خودت جذبش بکن بعد رفتارهاش رو با صبور و درایت تصحیح کن این چیزهایی که گفتم از دست هر خانمی بر میاد و هزینه بر هم نیست و تاثیر گذار هم هست وقتی شوهرت رو میبینی سعی کن خاطره ها و اخلاق های خوبش رو به یاد بیاری اینجوری دیگه تحملش نمیکنی بلکه باهاش زندگی می کنی و در آخر هیچ وقت و هیچ وقت در مقام تلافی و یا مقابله به مثل در نیا که حتما پشیمون میشی برای بهبود زندگیت خدا رو هیچوقت فراموش نکن هر کاری که خواستی شروع کنی با یاد خدا شروع کن و دائم ذکر بگو خیلی توی رفتارهای خودت اثر خواهد گذاشت
    و اگه می تونی برای یه روز سعی کن از همسرت جدا باشی بری خونه یکی از اقوام و شب رو هم همونجا بمون البته با اطلاع شوهرت و بدون قهر بذار یه مقدار بتونی تمرکز پیدا کنی یک سال اول زندگی متاسفانه خیلی سخته تا هر دو به همدیگه و زندگی دونفره عادت کنید و یاد بگیرید که خانواده شما حالا دیگه همین دو نفره نه مادر و پدرو ..

  2. بالا | پست 12
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    October_2013
    شماره عضویت
    8508
    نوشته ها
    28
    سپاس
    0
    2
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: نسبت به شوهرم سرد شدم

    منم کاملا با آنای عزیز موافقم. یک سال اول زندگی مشترک خیلی سخته ولی به مرور نظرات و خلق و خوها شبیه به هم میشه و موارد اختلاف یکی یکی کمرنگ میشه. به نظر من هم زیاد در مورد خانواده شوهرت چیزی نگو تا کدورتی پیش نیاد. روی رفتاراشون هم حساس نشو تا خودت کمتر ضربه ببینی. همونطور که خودت هم فهمیدی رازهایی که میدونی شوهرت به خانواده ش میگه رو اصلا باهاش درمیون نگذار. یه جایی مطلبی رو خوندم که عین مطلب یادم نیست اما مضمونش این بود هروقت خواستی با همسرت مشاجره کنی اول یاد سختی هایی که کشیدین تا به هم برسین بیفت، بعد فداکاری ها و کارهایی که همسرت برات انجام داده و اینکه چه عشقی به هم داشتین رو به یاد بیار و دست آخر اگه تونستی اون وقت باهاش دعوا کن... به نظر من هم کار درستیه امتحانش کن. ذهنتو با خاطرات  و کارهای عاشقانه ای که همسرت برات انجام میداده و انجام میده به مثبت اندیشی وادار کن....
    موفق باشی

  3. بالا | پست 13
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2021
    شماره عضویت
    21732
    نوشته ها
    1
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    ازشوهرم سرد شده ام

    [QUOTE=پرنیا;31150]باسلام 
    من مدت 3 ماه هست که عروسی کردم  و حدود 1سال و نیم عقد کرده بودیم تو دوران عقد به واسطه دخالت اطرافیان خیلی مشکل داشتیم به واسطه همین موضوع زندگیمون رو با کلی ناراحتی و دلخوری از هم شروع کردیم .طوری که روز عروسی با هم قهر بودیم .
    تو این مدت 3 ماه که باهم زندگی میکنیم من هیچ انگیزه و حسی نسبت به زندگی و شوهرم ندارم و همین باعث دعواهای ما شده که البته در کنار اینها وقتی دعوا میکنیم شوهرم شروع به کتک زدن من میکینه .و بعدش پشیمون میشه و معذرت خواهی میکنه که دیگه فایده نداره ومن از دلم بیرون نمیره .حتی دلم نمیخواد رابطه ای باهاش داشته باشم .از طرفی هم هیچ کدوم از اعضای خانوادم نمیدونن که ما رابطمون اینجوریه .از شوهرم سرد شدم ولی میخوام زندگی کنم از طرفی کابوس وقتی که منو کتک میزنه از  ذهنم نمیره .داغون شدم .از زندگی خسته شدم .دوست دارم یه مدت از شوهرم دور باشم نبینمش ولی خوب نمیدونم کار درستی هست یا نا .لطفا راهنماییم کنید خیلی داغونم .

     [hr]خواهش میکنم راهنماییم کنید .
    سلام عزیزم.چقدرزندگی شماشبیه زندگی منه البته من چندشب پیش سالگرد12سال ازدواجم بودوامروز درماه اخربارداری پسردومم هستم والان بحالت قهرخونه مادرم......خیلی خنده داره میدونم چون منم فقط مستاصل میشدم وادامه میدادم تحمل میکردم کتک میخوردم وکسی نمیفهمیدچون به گمان خودم من وهمسرم خیلی عاشق همیم بایدبریم جلوبهترمیشه الان یه پسرافسرده یه زندگی سردیه همسردائم طلبکاریه قلب یخ زده یه روح مرده که ازهیچ چیزی لذت نمیبرم وحتی اخرین مشاورم هم گفت شمادچارطلاق عاطفی هستیدولی من احمق بخاطرترس ازآبروم دارم ادامه میدم اونهم بخاطراینکه همسرم انتخاب خودم بودنه خانواده ام.پس یه کاری بکن حتماپیش مشاورعالی بواصلا حالا حالابچه دارنشووتصمیم قطعی رابگیروگرنه مثل من مجبوری تحمل کنی هردفعه هم همسرت بهت بگه طلاقت نمیدم ولی میرم یکی رامیگیرم که زندگی کنم باهاش وحداقل قدرزحمات ومحبت هام رابشناسه نمیگه اون عشق آتشین چی شدکه به اینجارسید....

  4. بالا | پست 14
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    September_2021
    شماره عضویت
    21806
    نوشته ها
    1
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    عزیزم واقعا درکتون میکنم منم دقیقا با شوهرم این مسئله رو دارم الان بچه ام دارم که روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنم ولی جدیدا یه تمرین انجام میدیم بد نیست در زمان خوبی با هم قرار گذاشتیم وقتی دعوادبینمون شرو شد سکوت کنیم و شوهرم پیشونی منو بوس کنه و من دیگه ناراحتی رو فراموش کنم و مجدد زندگی کنیم انگار نه انگار بینمون بحث پیش اومده ولی فک کنم از اینه که سن همسرتون یه سال از خودتون کوچیکتره چون منم با همسرم همینطوریم

صفحه 2 از 2 12

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد