صفحه 1 از 2 12
نمایش نتایج: از 1 تا 10 از 15

موضوع: درگیری های ذهن من

1683
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5222
    نوشته ها
    141
    سپاس
    0
    11
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    درگیری های ذهن من

    من مشکلی دارم که خواهش می کنم کمکم کنید.فک میکنم دارم روانی می شم.همش تو فکر میرم و گریم می گیره.
    یک سال و 7 ماه عقد کرده بودم.خانوادم و به خصوص برادرم با رفت و آمد شوهرم خونه ما مشکل داشتن و دائم گفت و گو داشتیم که برادرم می گفت چرا میاد.شوهرم 5 شنبه بعدظهر میامد و جمعه غروب می رفت.من همش باید خون خودمو می خوردم.برادرم کاملا مشهود به شوهرم بی توجهی می کرد.
    هر زمان که می خواستم برم خونه شوهرم استرس داشتم که چطور اینو بیان کنم که می خواهیم بریم شهرستان.خواهرم کلی بحث می کرد که به شوهرت بگو ما بد می دونیم دختر چند روز بره خونه پدر شوهر و نرو باهاش.هر زمان هم که برمیگشتیم کلی غصه داشتم که باز بحثا شروع می شه که چرا چند روز موندی و چرا زودتر برنگشتی.
    حالا که برادرم ازدواج کرده تمام قوانین عوض شده و وقتی من اعتراض می کنم باز من محکوم می شم که چرا انقد توقعی هستم و این موضوعاتو بیان می کنم
    تصمیم گرفتم کمتر برم خونه مامان اینا تا انقد از روابط برادرم و خانمش که می بینم به عرض چند ماه قوانینو عوض کردن،اذیت نشم.
    13 بدر اول که شوهرم آمد خونه ما،کلی بساط داشتم که برادرم قبول نمی کرد که شوهرم بیاد و می گفت سر جاده پیادش کنیم ماشین بگیره بره شهرشون.اون شب کلی همه اخم کرده بودن.
    امسال 13 بدر خانم برادرم با ما اومد خونه توی راه یاد اون روز افتاده بودم و ناخودآگاه اشکام میومد پایین.تازه برادرم بجایی که شرمنده کاراش باشه،دست پیش گرفته پس نیوفته
    مامانم می گه همه چیزو فراموش کنید و هیچی نگید.می گه شوهرت توقعیه و با توقعاتش منو اذیت کرده.
    شما بودید گله نمی کردید از این همه سردی؟شوهر من کاملا احساساتیه.اما اگر احترام ببینه غیر ممکنه از جونو دل واسه کسی نباشه..واقعا کلافه شدمباید چکار کنم؟برادرم 1 ماه قبل از عقدش با شوهرم خوب شده.مگه می شه فراموش کرد کارای آدمی که الان باهات صمیمی شده و تا ماه پیش چشم نداشته ببینتت؟
    کمکم کنید.

  2. بالا | پست 2
    مشاور همیاری

    عنوان کاربر
    مشاور همیاری
    تاریخ عضویت
    November_2012
    شماره عضویت
    3538
    نوشته ها
    232
    صلوات
    50
    دلنوشته
    3
    اللهم عجل لولیک الفرج
    سپاس
    882
    898
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    سلام دوست گرامی
    الان شما دقیقا برای همسرتون راه کار میخواید یا برای خودتون؟
    همسرتون هم نظر شما رو دارن در این رابطه؟(کمی بیشتر در این باره توضیح بدید)
    آیا با همسر برادرتون هم مشکلی داشتید یا دارید؟اگر مشکلی دارید به چه علتیه؟
    آیا تنها با برادرتون مشکل دارید؟

     

  3. بالا | پست 3
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5222
    نوشته ها
    141
    سپاس
    0
    11
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    سلام.من راه کار واسه خودم میخوام.شوهرم هم این بی محلیارو متوجه شده.اما سعی کردم دائم این کارهارو توجیه کنم اما بالاخره احساس سر خوردگی بهش دست داده. با خانم برادرم خوب هستم و باهاش مشکلی ندارم.

  4. بالا | پست 4
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5222
    نوشته ها
    141
    سپاس
    0
    11
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    سلام به همه دوستان و مشاورین عزیز :
    کسی نمی خواد منو راهنمایی کنه؟
    با تشکر از همه شما

  5. بالا | پست 5
    مشاور همیاری

    عنوان کاربر
    مشاور همیاری
    تاریخ عضویت
    November_2012
    شماره عضویت
    3538
    نوشته ها
    232
    صلوات
    50
    دلنوشته
    3
    اللهم عجل لولیک الفرج
    سپاس
    882
    898
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    شما فکر میکنید اگر به این رفتارها ادامه بدید چه اتفاقی میفته؟
    درواقع منتظر این هستید که در قبال این برخوردها برادرتون تغییر کنن؟به نظرتون موثره؟
    یا اینکه میخواید به ایشون هم بد بگذره و از این دوران ابتدای آشناییشون با همسرشون لذتی نبرن و مشکل داشته باشن؟به نظرتون  همسر برادرتون چقدر در این قضیه سهم داشتن و دارن که حالا باید بخاطر این مشکل ، زندگیشونو اونطور که میخوان شروع نکنن؟
    الان برادر شما با همسرتون بهترن؟
     

  6. بالا | پست 6
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5335
    نوشته ها
    15
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    سلام دوست عزیز
    یه چیزی از من داشته باش
    زندگی مشترک 99% نداریم باید 100% باشه
    شوهرت باید برات اولین و مهترین باشه البته اگه دوستش داری و با معیارهایی که داری سازگاره
    یادت باشه بعد از ازدواج تنها کسی که برات میمونه همسرته
    برادرت - خواهرت ازدواج میکنن و ممکنه حتی بترسن که تو مایه اذیت و ازار خانوادشون بشی و مطمئن باش رهات میکنن
    والدین هم که مشخصه پیر میشن و محتاجت میشن
    و اما رفتار برادرت بخاطر این بوده که از رفتنت احساس تنهایی میکرده و حالا که یه تکیه گاه داره و ازدواج کرده دیگه ارتباطش هر روز با شوهرت بهتر میشه اینو به تجربه بارها دیدم چون دیگه همسرش براش مهمه و به اون تکیه میکنه نه به تو و حتی برای اینکه کاری بهش نداشته باشی به شوهرت احترام خاصی هم ممکنه بزاره و اصلا ممکنه براش مهم نباشی
    با تمام  چیزهایی که ازت دستگیرم شد قول شرف میدم همه چیز درست میشه که باورت نشه و یه روز یه پیام خصوصی میدی و منو خوشحال میکنی
    زود تر سر و سامان بگیرید و سرخونه و زندگی خودتون باشید ولی بابت این اگه شوهرت توان مالی نداره بهش فشار نیار همسرش باش نه همسایه اش همسفرش باش نه همراهش یعنی مبدا و مقصدتون با هم یکی باشه نه اینکه یه مسیری رو با هم همراهی کنید
    و یادت باشه ازدواج یعنی اینکه دو نفر مشکلاتشون میرزن روی هم و  از اینکه با هم مشکلات رو حل میکنن احساس خوبی دارن که شاید بشه بهش گفت خوشبختی و یادت باشه تا 10 مشکل حل بشه 20 تا دیگه ریز و درشت اضافه شده
    اینجاس که میگن
    گر همسفر عشق شدی مرد خطر باش       هم منتظره حادثه هم فکر خطر باش
    درست میشه بهت قول دادم
    شاد باشید و خوش خبر

  7. بالا | پست 7
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5222
    نوشته ها
    141
    سپاس
    0
    11
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    همش دوس دارم یه کاری کنم که برادرم بفهمه که اشتباه می کرده و اعتراف کنه به این موضوع.خانم برادرمو دوست دارم اما از این همه دخالتای برادرم کفرم می گیره.من و شوهرم وقتی تو رختخواب می ریم یه خرده با هم شوخی و صحبت می کنیم.این هفته وقتی خونه پدرم بودیم برادرم گفت چرا با هم شوخی می کنید.من بدم میاد. نمی دونم باید به چه چیز ما دیگه دخالت کنه.یکی نیست بهش بگه تو دوست نداری خب با خانمت شوخی نکن.. واقعا نمی دونم چطور بهش بفهمونم که زندگی من نباید باب میل تو باشه و همه با هم فرق دارن

  8. بالا | پست 8
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    March_2013
    شماره عضویت
    4963
    نوشته ها
    153
    سپاس
    0
    3
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    سلام
    برادرتون بعداز ازدواجشون هم این مشکل رو با شما دارند؟

  9. بالا | پست 9
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5222
    نوشته ها
    141
    سپاس
    0
    11
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    نه.مشکل من همین جاست.1 ماه قبل از ازدواجش رویه اشو تغییر داد.حتما الان خانمش رفتارشو ببینه فکر می کنه که چقدر برادرم با شوهرم دوستان خوبین.اما نمی دونه برادرم نمی تونست واسه 10 دقیقه رد هم شوهرمو تحمل کنه.

  10. بالا | پست 10
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    March_2013
    شماره عضویت
    5105
    نوشته ها
    5
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: درگیری های ذهن من

    عزیزم به نظرم این خیلی خوبه که شماخودتون باهم خوبید خب برخوردهای اون برمیگرده به شخصیتش درسته شما باید زندگی خودتونو داشته باشید اما اگه میبینی اون بعدش لحظات رو براتون سخت میکنه خب جلو لون خیلی از رفتارها رو که میبینی روش حساسه انجام نداده نه بخاطر اون بخاطر آرامش خودت
    مثلا همون شوخی تو رختخواب

صفحه 1 از 2 12

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد