صفحه 1 از 2 12
نمایش نتایج: از 1 تا 10 از 12

موضوع: تردید در ادامه رابطه یا قطع ان

602
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    August_2018
    شماره عضویت
    18705
    نوشته ها
    1
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    تردید در ادامه رابطه یا قطع ان

    سلام تو روخدا کمکم کنید واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.
    من یه دختر ۲۱ ساله هستم و دانشجوهستم.راستش من تا حالا با هیچ پسری در ارتباط نبودم و کلا دنبال این چیزا نبودم.من مبتلا به بیماری البینیسم هستم والبته ظاهرم عادیه و چیزی از بیماریم نشون نمیده و سر این موضوع هم خیلی از این میترسیدم که شاید همیشه تنها بمونم و کسی برا این موضوع منو نخواد یا فرد مناسبی پیدا نشه.تا این که سه ماه پیش تو چت با یه پسری اشنا شدم و ما فقط اوایل مثل خواهر و برادر با هم حرف میزدیم و ایشون هم خیلی پسر خوب و مودبی بودن تا اینکه بعد یه ماه هردو به هم حس پیدا کردیم و به هم گفتیم و ایشون هم منو با همه شرایطم قبول کردن و واقعا هم قصدشون ازدواجه و به خانوادش هم گفته.
    ولی من الان چندتا مشکل دارم اول اینکه ایشون جنوب هستن و من تقریبا شمال کشورم و شک دارم که خانوادم موافقت کنن.
    دوم اینکه من خودم اصلا وضع مالی خوبی نداریم و البته ایشون خودش با خبره و اینکه خود ایشون هم وضع مالی خیلی خوبی ندارن و در حال حاضر هم کار مشخصی ندارن ولی واقعا منو دوست دارن و به خاطر من حاضرن هر کاری بکنن.
    ولی من الان میترسم که یه روز از این مشکلات مالی خسته بشم و کم بیارم چون همین الان هم خسته شدم از یه طرفم میترسم از ول کردنش چون هردوتامون داغون میشیم مخصوصا ایشون .
    واینکه شاید دیگه هیچ کسی پیدا نشه که منو با این شرایطی که دارم بخواد.
    ببخشید که خیلی طولانی شد خیلی چیزا رو نشد که بگم ولی خواهش میکنم کمکم کنید.

  2. بالا | پست 2
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    August_2019
    شماره عضویت
    19897
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    روز تولدش رو تبریک بگم یا نه

    سلام خسته نباشید
    من با آقایی که مطلقه بودن و بخاطر خیانت خانمش جدا شده بودن آشنا شدم بعد از سه سال آشنایی اومد خواستگاری خانواده من برخلاف انتظارم مخالفت شدید کردن و بعد از یکسال معطل کردن آنها با مخالفت شدید و بی احترامی گفتن اگرچه مخالفیم ولی خب دخترمون هر چی خودش گفت اما اون آقا بخاطر بی احترامی هایی که دید و تجربه هایی که از قبل داشت دلسرد شد و بمن گفت فرصت میخواد من واقعاً داغون شدم چون حلقه هامون هم خریده بودیم و قرار بود چند وقت بعدش نامزد کنیم اما یهو کنار کشید کلی اصرار کردم که حرفهای خانوادم رو جدی نگیر من مثل اونها نیستم بخاطر من که اینهمه با هم بودیم کنار نکش اما اون کلا دلسرد شده بود و مردد خلاصه رابطمون کم کم از طرف اون کمرنگ شد منو بلاک کرد من خیلی اصرار کردم دوستش رو واسطه کردم اما بی تاثیر بود این وسط خانوادم هم راضی و خوشحال بودن هیشکی نفهمید که من شب و روزم چجوری گذشت واقعاً داغون بودم بعد از هفت هشت ماه جواب پیاممو داد دوباره رابطه مجازی ما شروع شد اما باز هم واسه ازدواج تردید داشت و این تردیدش بخاطر شکست قبلیش بود و هم اینکه خانواده من اصلا دوستش نداشتن و حتی داداشم تهدیدش هم کرده بود البته من بهش حق میدادم که بخاطر خانوادم دلسرد بشه اما مگه من واقعاً چه گناهی کردم که تاوان خانوادم رو پس بدم...بهرحال با هم رابطه مجازی داشتیم یکبار هم من رفتم به دیدنش(ما از دو استان متفاوت با فاصله نسبتاً زیاد هستیم) تو همین رابطه مجازی هم حس میکردم باز به ازدواج فکر می‌کنه اما با قاطعیت نمیتونه بیانش کنه هم ترس داشت هم مشکلات مالی و کاری داشت تا اینکه آخرین بار که با هم چت میکردیم یه بحث کوچیک پیش اومد و من که دیگه واقعاً خسته شده بودم و عزت نفسمو کامل از دست داده بودم یهو تصمیم گرفتم رابطه رو کامل تمام کنم و من برای اولین بار توی این پنج سال تونستم خودم کات کنم و دیگه بهش پیام ندم هنوز هم باورم نمیشه من تونستم این قدرت رو داشته باشم نهایت کات کردن من یه شبانه روز بوده ولی الان سه ماه میگذره که سراغی ازش نگرفتم و اون هم هیچ سراغی نگرفته اون قبلا هم یه غرور لعنتی داشت که همیشه اذیتم میکرد، الان استوری همدیگه رو چک میکنیم میبینم که توی تمام استوریهاش مخاطب خاصش منم تمام دلتنگیهاشو تو استوری بیان می‌کنه ولی حاضر نمیشه بهم پیام بده، من اگرچه تونستم بهش پیام ندم ولی صبح تا شب ذهنم درگیرشه همش جلو چشمامه هر جا میرم هر کاری میکنم سعی میکنم مطابق میل اون باشه انگار دارم تو خاطراتم باهاش زندگی میکنم همش حس میکنم ما بالاخره مال هم میشیم، هر خواستگاری واسم میاد استرس میگیرم عصبی میشم میترسم که نکنه از دستش بدم، الان چند روز دیگه تولدشه نمی‌دونم بهش تبریک بگم یا نه؟؟ دلم میگه بگم اما عقلم میگه نه، میترسم اگه من پیام بدم باعث سرخوردگی خودم بشم، شما کمکم کنید چیکار کنم؟ چطوری فراموشش کنم؟ هر چی بدیهاشو میارم تو ذهنم باز هم ازش دلزده نمیشم این قضیه خیلی داره اذیتم میکنه، ناخودآگاه اشکام سرازیر میشه حساس شدم از خانوادم کینه برداشتم نمیتونم ببخشمشون همش فکر میکنم اونا مانع ازدواج ما شدن... تو را خدا کمکم کنید، سی و چهار سالمه تحصیلات عالی دارم شغلی دارم که تو اجتماع جایگاه قابل احترامی دارم اما اصلا از خودم و زندگیم راضی نیستم چون تنهایی خیلیییییی بهم فشار میاره همش دارم با خاطرات زندگی میکنم، کمکم کنید لطفاً

  3. بالا | پست 3
    عضو همراه

    عنوان کاربر
    مشاور روانشناس
    تاریخ عضویت
    December_2018
    شماره عضویت
    19151
    نوشته ها
    115
    سپاس
    0
    14
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    داشتن احساس دوست داشتن از مست شما قابل احترام می باشد اما نیاز است که همه جوانب را مد نظر قرار بدهید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید. بهتر سات رفتارها و تصمیم گیری هایتان بر مبنای دلیل باشد و از رفتارهای هیجانی که بعد می تواند باعث پشیمانی شود خوداری کنید.
    1. این آقا چند سال دارند؟
    2. چند مدت است که از همسرشان جدا شده اند؟
    3. معیارهای شما برای انتخاب ایشان چیست؟
    4. آشنایی شما نسبت به یکدیگر از طریق مجازی بوده است یا در دنیای واقعی چند بار ایشان را به حال در این سه سال از نزدیک ملاقات کرده اید؟
    5. دلیل مخالفت خانوادیتان چیست؟
    6. این آقا چرا برای راضی کردن و شناخت بیشتر خانوادیتان ادامه نداند در صورتی که /انها بیان کرده بودند بخاطر شما مخالفتی ندارند؟
    7. مشاوره پیش از ازدواج دریافت کرده اید؟
    8. بین شما رابطه جنسی وجود دراد؟

  4. بالا | پست 4
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    August_2019
    شماره عضویت
    19897
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    در پاسخ به سوالات شما مشاور عزیز
    اون آقا سی و نه سال دارند و شش سال هست جدا شدن یکسال بعد جداییشون آشنا شدیم، معیارهای من برای انتخاب ایشون شخصیتش، برخورد اجتماعیش، خانوادش، فرهنگش،محل سکونتش،سلیقه و طرز فکرش،استعدادش،جذابیت جنسیش و ...بود، از طریق دوستم توی یک گروه مجازی آشنا شدیم، در این مدت هر وقت من فرصت میکردم میرفتم پیشش چون شرایط رفتن و ماندن برای من راحتر بود. مخالفت شدید و اصلی خانوادم بخاطر مهریه بود خانواده من میگفتن چون غریبه و مطلقه هست مهریه باید بالا باشه تعداد سکه بیش از پانصد تا و سه دنگ خانه و طلای حاضر و غایب در صورتی که اونا کاملا مخالف مهریه بودن و فقط میگفتن صدوچهارده سکه، اصلا هم تغییرش ندادن، و دلیل مخالفت دیگه خانوادم این بود که میگفتن اینا باید حداقل هر ماه بیان و برن و التماس کنن نه اینکه با دوبار اومدن انتظار داشته باشن ما جواب بله بدیم کلا خانواده من فکر میکنن هر کی بیشتر بیاد و بره و التماس کنه مورد بهتری می‌تونه باشه، چون این آقا قبلا دوازده سال برای اون عشقش تلاش و اصرار کرده و بالاخره علی رغم مخالفت خانوادش به تنهایی رفت عقد کرد و بعد از دو سال جدا شد دیگه تصمیم گرفت که به اصرار و با مخالفت و نارضایتی خانواده ها ازدواج نکنه واسه همین از اصرار به خانواده من امتناع میکرد و اینکه برخورد خانوادم با خودش و پدر و مادرش ناشایست بود و بهش خیلی برخورد. توی همون بحث ها که بود خودم به تنهایی رفتم مشاوره و بهم گفتن کوتاه نیام در مقابل خانوادم بایستم منم همین کار رو کردم اما اون آقا کنار کشید اگرچه همیشه می‌گفت خیلی دوستت دارم و موقعیتی مثل تو گیرم نمیاد ولی تو هیچوقت نمیتونی از خانوادت جدا بشی و خواه ناخواه در آینده روی زندگیت تاثیر میزارن و چون از اونا و شهرت میخوای جدا بشی من همش نگران این هستم که تو زندگی برات مشکل پیش بیاد, تا حدودی حرفاش رو قبول داشتم اما من هر چی میخواستم خودمو بهش ثابت کنم باورش نمیشد و می‌گفت بالاخره خانوادت تاثیرگذار هستن و می‌گفت من دیگه جایی واسه شکستن ندارم... در ضمن ما رابطه جنسی کامل هم داشتیم

  5. بالا | پست 5
    عضو همراه

    عنوان کاربر
    مشاور روانشناس
    تاریخ عضویت
    December_2018
    شماره عضویت
    19151
    نوشته ها
    115
    سپاس
    0
    14
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    دوست عزیز دقت کنید که ممکن است این آقا یک تجربه زندگی ناموفق داشته باشند اما نیاز است که قبل از شروع زندگی مجدد مشکلات قبلی خود را برطرف کنند و بعد اقدام به تشکیل زندگی کنند چون اگر ایشان بخواهند مداوم این رابطه را با گذشته مقایسه کنند با آسیب های زیادی روبرو خواهید شد .
    در این مورد دقت کنید که خانواده شما نیاز به شناخت بیشتر دارند و این رابطه بهتر بود بین خانواده ها در جلسات بیشتری ادامه پیدا می کرد تا بتوانند در شناخت بیشتر تصمیم گیری کنند.
    نیاز به التماس نمی باشد اما نیاز است که شناخت صورت گیرد تا هردو طرف بتوانند تصمیم گیری کنند . بهتر است دقت کنید که شما برای زندگی فعلی و آینده به پشتیبانی خانوادیتان نیاز دارید پس بهتر است در آرامش و احترام نظر خود را عنوان کنید هچند که نمی توان خانواده شما را به تنهایی مقصر دانست و نیاز بود که در یک مدیریت درست به یک توافق می رسیدید .
    در مورد این آقا نیز اگر دقت کنید شما مداوم از نگرانی های ایشان برای ازدواج ، مهریه ، محل زندگی ، خانواده و... صحبت کرده اید و نیاز می باشد که ایشان یک دوره مشاوره را دریافت کنند و بعد اقدام به ازدواج مجدد کنند و در کنار این موارد دقت کنید که نیاز است ایشان بتوانند مدیریت بیشتری داشته باشند و با ترس های خود روبرو شوند تا بتوانید در کنار دوست داشتن روابط بهتری را تجربه کنید.
    بهتر است از روابط جنسی که می تواند ایجاد وابستگی کند خوداری کنید تا بیشتر بر مبنای شناخت تصمیم گیری داشته باشید.

  6. بالا | پست 6
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    August_2019
    شماره عضویت
    19897
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سپاسگزارم از پاسختون
    من الان حدود سه ماه هست که کات کردم و هیچ خبری از هم نداریم، بنظرتون انتظار من دیگه کار بیهوده ای هست؟ و اینکه من دیگه هیچوقت برنگردم سمتش مثلاً به بهانه تبریک تولدش در چند روز آینده!!
    اگر پاسختون منفی هست پس چطور گذشته رو فراموش کنم تا بتونم انتخاب دیگه ای داشته باشم آخه الان اصلا نمیتونم به ازدواج با شخص دیگه ای فکر کنم
    ممنون از راهنمایی های خوبتون

  7. بالا | پست 7
    عضو همراه

    عنوان کاربر
    مشاور روانشناس
    تاریخ عضویت
    December_2018
    شماره عضویت
    19151
    نوشته ها
    115
    سپاس
    0
    14
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    دوست عزیز نیازی به فراموش ی گذشته نمی باشد شما باید دلایل قانع کننده ای برای ترک این رابطه داشته باشید بخاطر همین بیان کردم که از رفتارهای هیجانی و بدون فکر خوداری کنید .
    در مورد برگشت به این رابطه تصمیم با خود شما می باشد اما نیاز است دقت کنید که بهتر است اگر می خواهید به این رابطه برگشت داشته باشید مسیر دیگری را طی کنید اما نیاز است بدانید که این آقا برای اقدام مجدد در مورد ازدواج نیاز به این موضوع دارند که اول زندگی مشترک قبلی خود را مورد پذیرش قرار بدهند و طرحوارهایی که در ایشان شکل گرفته است بررسی و برطرف شود در غیر این صورت ممکن است شما با مشکلات مشابهی از این قبلیل بیشتر روبرو شوید .

  8. بالا | پست 8
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    August_2019
    شماره عضویت
    19897
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    ممنونم از پاسخ‌گویی سریع و مفیدتون
    ببخشید اونجا که گفتید برای برگشت به رابطه باید مسیر دیگه ای رو طی کنم منظورتون چیه؟ امکانش هست بیشتر راهنمایی کنید
    سپاسگزارم

  9. بالا | پست 9
    عضو همراه

    عنوان کاربر
    مشاور روانشناس
    تاریخ عضویت
    December_2018
    شماره عضویت
    19151
    نوشته ها
    115
    سپاس
    0
    14
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    در صورتی که ایشان و شما تصمیم به ادامه این رابطه داشتید بهتر است از مسیر مشاوره استفاده کنید تا هم از نظر سبک شخصیتی و طرحوارها ایشان مورد بررسی دقیق تر قرار گیرند و هم اینکه افکار ، باورها ، سبک شخصیتی ، بعد اجتماعی ، خانوادگی و... برای تصمیم گیری هردوی شما مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد و در کنار این مسائل بهتر است رابطه جنسی در زمان تصمیم گیری برای ازدواج قطع شود تا میزان وابستگی و تاثیر این موضوع بر تصمیم گیری هریک از شما کاهش یابد

  10. بالا | پست 10
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    August_2019
    شماره عضویت
    19897
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    بسیار سپاسگزارم از راهنمایی های مفید و خوبتون و متشکرم از اینکه در کوهتاترین زمان پاسخگو هستید
    موفق و پیروز باشید🌹🌹🌹

صفحه 1 از 2 12

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد