تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)
طلاق    طلاق
طلاق    طلاق



طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Nadii
آخرین ارسال:dehghanzahra
پاسخ ها 2

طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام چندماهی هست که تصمیم به جدایی باشوهرم گرفتم
    من 25سالم وشوهر29سال.5سال باهم زندگی مشترک داریم.من تو این 5سال خیلی اذییت شدم.یعنی مجردی هم وضع روحی روانی خوبی نداشتم بخاطرفراراز اون موقعیت دلم میخواست هرکی بیاد خاستگاریم جواب مثبت بدم وخلاصشم.حتما میخوایید بدونید چرا؟!چون پدرم مرد زحمت کش اما خیلی عصبی یعنی ما بچه ها تاحالا نشده یباربا پدرمون حرف بزنیم هم خجالت میکشیدم ازش همم میترسیدیم تا این بابام عصبانی بود سرخیلی از موارد که با داداشم به مشکل برمیخوردکتکش میزدمنم چون هواداری داداشمو میکردم بابام منم کتک میرد.نه اجازه داشتم با دوستام برم بیرون نه پول تو جیبی خلاصه خیلی عذابا کشیدم تو مجردی :'(واسه همینم دلم میخواست زودخلاصشم از اون خونه.که با همسرم اشنا شدم بعدازیکسال اشنایی واذییت های برادرم مجبورشدم راضیش کنم زود ازدواج کنیم که کمتربهم فشاربیاره
    چیز زیادی ازش نمیدونستم چون شرایطشو نداشتم تا بتونم بیشتر بشناسمش داداشمو بابام غیرتین مثلا...همون یکی دوبار اونم یواشکی باهم بیرون رفتیم خب معلوم تو اون یکی دوساعت جز اینکه یچیزی بخوریمو حرف روزمرگی بزنیم ادم نمیتونه از اخلاق ورفتارطرف مقابل اطلاعاتی کسب کنه.خلاصه به هرسختی بود عقدکردیم ماجراهای من یکی دوهفته بعدعقدشروع شد.توخونواده ی شوهرم رسم نبود دوران عقدیا همون قبل عروسی گرفتن عروس زیاد رفتو اومد کنه منم به خواستشون احترام میذاشتمو یه هفته درمیون میرفتم خونشون سرمیزدم شوهرم که زیاد خونمون نمیومدم.من همش میدیدم مشکوک میزنه همش گوشی دستشه وچت میکنه کم محلی میکنه.خب من ادم خجالتی وکم حرفم وخب از زندگی مشترک چیز زیادی نمیدونستم یعنی فکرشم نمیکردم دیگه انقدزود بهم خیانت کنه.خلاص یه روز خونشون بودکه خوابش گرفته بودگوشیش پیام میومد یکسره منم برداشتمو ببینم چخبره دیدم با چندتا دختر تو گروهیه که خودشومجردجازده وباهاشون حرف میزنه.باهاش دعوام شدواون گفت غلط کردم دیگه اینکارو نمیکنم منم بخشیدمش.اما تا الان 12بار مچشو با زناودخترای مختلف گرفتم تصمیم گرفتم جداشتم باپدرم باترس یچیزایی توضیح دادم که متوجه بشه به خیانت شده البته اینم بگم بهش گفتم اولین بارشه
    بابااومد دعواشدوگفت اگه میخوادبکاراش ادامه بده طلاق دخترمومیگیرم مهرشم میذارم اجرا.فک کنم شوهرم از ترس مهریه دیگه کاراشو گذاشت کنار.هرچندیکی دوهفته بعدروز عروسیمون بود کارامونو کرده بودیم من از ترس ابروم مجبوری تن به ازدواج دادم
    بعدعروسیم خیلی اذیتم میکرد2سالی بیکار والاف ول میچرخیدبا دوستش همش وقت میگذروند.بی پولی کشیدیم نزول میگرفت.بازمیگفتم عیب نداره باهم حلش میکنیم همه اراول زندگی که توخوشی نیستن.اما مشکل من اینه الان دیگه خسته شدم تحمل ندارم همون مردی که ازش نزول گرفته همین چندروز پیش رفت پیش دوست شوهرم گفت میخوادچکشوبذاره اجرا ویه فهش ناموسی ویه توهین بدی بهم کرداما شوهرمفهمیدوکاری نکرد.تمام دوستاش بهم نظردارنو از بی غیرتی شوهرم سواستفاده میکنن.این چندماه اخیرانقدیا خودم کلنجاررفتم که تصمیم گرفتم جداشم ازش دیگه هیچ حسی بهش ندارمو کاراش عذابم میده
    دلم میخوادبایکی حرف بزنم که درست راهنماییم کنه اما نمیتونم با اشناها حرف بزنم.بخداخستم از همه چی دل زده شدم چقدصبرکنم تحمل کنم که درستشه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    احساسات شما قابل درک می باشد اما بهتر بود بخاطر یک شرایط بد وارد یک زندگی بدتر نمی شودید و اجازه می دادید در یک موقعیت مناسب از آن محیط پر تشنج خارج شوید . اما بهتر است در زمان فعلی آرامش خود را حفظ کنید و با توجه به اینکه خیانت ایشان بارها تکرار شده است و رفتارهای پر خطر دیگری چون گرفتن پول ، برخوردهای نامناسب با دوستان ، خیانت ، بیکاری و... مدت زیادی است رخ داده است بهتر است در اول سعی کنید ارامش خود را حفظ کنید و دقت کنید خیانت در این مقدار تنها با صبر کردن شما حل نخواهد شد چون در این مسیر نیاز است که فرد بعد از متوجه شدن فرد مقابل از رفتار خود پشیمان باشد و سعی کنید با رفتراهای مناسب و ایجاد تعهد در این مسیر اعتماد رفته را بازسازی کند و مهم ترین این موارد این است که در این مسیر ثبات داشته باشد اما با توجه به تکرار این موراد از سمت همسر شما حتی بعد از ابراز پشیمانی و با توجه به اینکه در این مسیر ثبات ندارند نیاز است حتما با روانشناس در این مورد صحبت شود و در مقابل برخوردهای سوء استفاده کننده دوستان و بقیه بهتر است به صورت جدی برخورد کنید و این اجازه را به آنها ندهید . در کنار این موارد بهتر است قبل از تصمیم گیری جدی برا طلاق یک دوره مشاوره را نیز تجربه کنید تا در اول به بهبود روحیه خودتان کمک شود و در کنار آن نیز یک سری مشاوره با همسرتان صورت گیرد اگر بعد از این مسیر نیز تصمیم به جدایی داشتید بهتر است به صورت قانونی در این مسیر اقدام کنید تا کمترین آسیب در این زمینه به شما وارد شود .
    دقت کنید که اشتباه قبل از ازدواج خود را تکرار نکنید و اگر قرار است به این زندگی ادامه بدهید دلیل محکم تری از ترس از پدر و برادر و یا فرار داشته باشید چون این دلایل دوام زیادی نخواهد داشت .
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-22685895
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •