تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)
بخاطر خساست بابام داره ابروم میره    بخاطر خساست بابام داره ابروم میره
بخاطر خساست بابام داره ابروم میره    بخاطر خساست بابام داره ابروم میره



بخاطر خساست بابام داره ابروم میره زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:miss-lady
آخرین ارسال:dehghanzahra
پاسخ ها 4

بخاطر خساست بابام داره ابروم میره

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    ا سلام
    من دختری 28 ساله با تحصیلات فوق لیسانس از یکی از بهترین دانشگاه های کشور هستم که متاسفانه نتوانستم شغل مناسبی برای خودم پیدا کنم بابای من از دوران کودکی من اعتیاد به مواد مخدر داشت که 6 ماه پیش ترک کرد من دو خواهر و یک برادر هم دارم متاسفانه خانواده من بسیار غیر منطقی هستند برای مثال پدر من با این که معلم بازنشسته است بسیار خسیس است و به من میگوید که تو با پول من فوق لیسانس گرفتی و طوری رفتار میکند که گویا در کل ایران تنها من بودم که فوق لیسانس گرفتم و هیچکس دخترش را دانشگاه نمی فرستد شرایط زندگی من حاد بود من در روستا به دنیا آمدم و بزرگ شدم خیلی حسرت کشیدم خانه ما همیشه پاتوق معتادها بود اما من همیشه دوست داشتم به جایی برسم همیشه درس خواندم تا روزانه قبول شوم چون پدرم حاضر نبود شهریه دانشگاه های دیگر را متقبل شود با همه این اوصاف با اینکه من فوق لیسانسم را از دانشگاه دولتی گرفتم همیشه به من تیکه میاندازد که تو با پول من ارشد گرفتی در صورتی که خدای من شاهد است که پول توجیبی من ناچیز بود من یک مانتو یا کفش را چند سال میپوشیدم و کفشهایم را بعد از پاره شدن میدوختم و دوباره میپوشیدم گذشته ازین که رتبه دکترای خوبی هم اوردم اما چون حمایت مالی خانواده را نداشتم از ادامه تحصیل منصرف شدم جاهای زیادی برای کار رفتم اما حقوق ها یا پایین بود یا محیط مناسبی داشتند از استخدامی هم خبری نبود با همه اینها پدرم حتی سر پولی که خرج من میکرد منت می گذاشت و من از بخت بد خودم شاکی بودم این همه سال در بهترین دانشگاه های کشور درس خواندم و شاگرد ممتاز بودم اخرش مجبور شدم برگردم به خانه ای که هنوز محل رفت و امد افراد معتاد بود خدا کمک کرد و 8 ماه پیش پسری بسیار خوب به خواستگاریم امد و عقد کردیم بگذریم که بعد از عقد پدرم یک ریال هم به من پول نداد حتی میگفت باید برای خودت میوه جدا بخری چون خرج تو دیگه با من نیست حتی در خرید جهیزیه هم کوتاهی میکرد و چیزهایی که از عرف طایفه ماهم معمول بود را نمی خرید بهانه اش هم این بود که تو ارشدت را خانه پدری گرفتی این وسط من بودم و فشاری که از دو طرف به من وارد میشد خانواده شوهرم میگفتند عروس اولمان فلان وسایل را در جهازش داشته و توهم باید داشته باشی در اصل حق با خانواده شوهرم بود چون رسم و رسوم شهر ما اینگونه حکم میکند که عروس مبل و سرویس خواب و یخچال و گاز رابخرد اما خانواده من اصلا منطقی نبودند و قبول نمی کنند من در اماج بدبختی هایم به دنبال یک خیر میگشتم تا به من کمک کند همان موقع وام ازدواج گرفتیم و من که میخواستم وام را خودم بردارم تحت فشار پدرم قرار گرفتم پدرم کتکم زد تهدیدم کرد که وامم را به او بدهم او هم وامم را صرف کارهای دیگری جز خرید جهیزیه کرد بعد یک روز دیگر من را مجبور کرد که با او به موسسه خیریه بروم و و چند امضا بزنم بعد هم یخچال و گازی که خیریه به من داده بود را فروخت و پولش را در جیب خودش گذاشت در این شرایط حتی یک
    گرم طلا هم خانه پدرم نداشتم تازگی ها مادرم میگویند کادوی حنابندان متعلق به خانواده مادر عروس است یعنی رسما دارند من را تحقیر میکنند و نه تنها سر سفره عقد هیچ کادویی به من ندادند و اتمام حجت کردند که در عروسی هم نخواهند داد بلکه به کادوهای شب حنابندان من هم نظر دارند چه خاکی به سرم بریزم با این خانواده پست و بی فرهنگم؟؟؟؟؟
    لطفا نگید وضع مالیشون خوب نیست که هست پدرم معلم هست و ماشین سنگین هم داره اما سر سوزنی برای دخترش ارزش قایل نیست
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    میگویند تو در خانه پدرت ارشد گرفتی و حق نداری مطالبه جهیزیه کنی در صورتی که خواهرهایم هم لیسانس هستند ان ها از دانشگاه پیام نور مدرک گرفته اند و من دولتی... اصلا حرف زدن با اینها فایده ندارد دنبال خیر هم میگردم نمیتوانم پیدا کنم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    چه سایت مسخره ای متاسفم که حتی یه نفر پاسخگو نیست
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    احساسات شما قابل درک می باشد اما بهتر است در اول آرامش خودتان را حفظ کنید و بعد سعی کنید در مورد این موضوع با خانوادیتان در آرامش صحبت کنید و در این مسیر اگر بتوانید از یکی از افراد خانواده که حرفش برای خانوادیتان از اهمیت برخوردار است نیز کمک بگیرید می تواند کمک کننده باشد . نشان بدهید که درک می کنید و از زحمت های آنها تشکر می کنید که برایتان تلاش لازم را برای رسیدن به موقفیت کشیده اند تا بتوانید شرایط بهتری را برای صحبت ایجاد کنید .
    اما بهتر است در صورتی که خانوادیتان باز حاضر به کمک کردن در این مسیر نشدند این موضوع را در احترام خودتان یا خانوادیتان با همسرتان در میان بگذارید تا ایشان در این مسیر با درک شرایط و فشارهای که بر شما وارد است تصمیم گیری کنند .
    اینکه بخواهید با پنهان کاری جلو بروید و همسرتان از این شرط ها و اینکه خانوادیتان حاضر به تهیه جهزیه نیستند آگاهی پیدا نکنند ممکن است در زمان ازدواج با مشکلات بیشتری مواجهه شوید اما در زمان فعلی بسته به فرهنگ شماها با یکدیگر صحبت می کنند و در صورتی که همسرتان نیز ممکن است خودش اقدام به خریدن این موارد کند و میزان فشارهای وارد شده بر شما کاهش یابد .
    دقت کنید که فشارهای روحی و دعوا نمی تواند کمکی در بهود شرایط کند بلکه تنها شرایط روحی شما را بیشتر بهم می ریزد و همچنین دقت کنید که در سن پدر و مادر شما با این سبک شخصیتی تغییر دادنشان توسط شما بسیار دچار و حتی بهتر است بیان کنم که غیر ممکن می باشد پس بهتر است با توجه به شرایطی که دارید برای بهبود زندگیتان خودتان تلاش کنید و از وابستگی به خانواده کناره گیری کنید.
    البته دقت کنید که در هر شرایطی بهتر است احترام خانوادیتان حفظ شود تا در آینده در زندگی مشترک دچار مشکلات دیگری نشوید.

    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-22354790

    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •