تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)
کمکم کنید    کمکم کنید
کمکم کنید    کمکم کنید



کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Shahrzad.daily
آخرین ارسال:dehghanzahra
پاسخ ها 4

کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان. من حدود یک سال پیش با یه آقایی آشنا شدم در محل کار .خودم بیست و چهار سالمه و ایشون سی سالشون هست و سه ماه بعد ازونجا اخراج شدن. وضعیت مالی خوبی هم ندارن. راستش من ایشونو خیلی دوست داشتم ولی با اینکه به گفته خودش از من خوشش میومد ، همیشه از همون اول میخواست که این رابطه کات بشه. ولی من چون خیلی دوسش داشتم همش اصرار میکردم چون فکر میکردم اونم دلش میخواد با من بمونه ولی بخاطر مسائل مالی و آینده میترسه. توی این یکسال ایشون همش قهر میکردن سر مسائل بیخود . بشدت شکاک و سختگیر بودن تا جایی که من هم از کار بیکار کردن. من ازشون توقع هیچی رو نداشتم .حتی پول اکثر چیزها هم خودم حساب میکردم و به روشم نمیاوردم چون فقط علاقش برای من مهم بود نه پولش.من همیشه همه چیزو رعایت میکردم که اون ناراحت نشه حتی اگه کارهایی که میکردم خلاف میلم بود .حتی یه وقتایی خودش به زبون میومد و میگفت : تو چرا با من موندی من حتی یه اخلاق خوب هم ندارم پس چرا انقد به من محبت میکنی و منو دوس داری؟ و من هیچ جوابی نداشتم. اما خب اون همیشه یک بهانه ای برای دعوا پیدا میکرد .من تا جایی حرص خوردم که مبتلا شدم به یک نوع بیماری فیزیکی که منشا اعصاب و روان داره .خلاصه گذشت و ما با همین اخلاق عصفناک اومدیم جلو تا رسیدیم به یک هفته پیش و من اونجا فهمیدم که توی یکی از شبکه های مجازی با یک خانمی به مدت خیلی طولانی چت میکرده . البته چتش اونجوری بد نبوده و بیشتر مثل دو تا دوست بودن اما خب من از اول بهش گفته بودم که این مسئله رو نباید داشته باشیم و اون هم قبول کرد و حتی خودش هم اگه این اتفاق واسه من میوفتاد کلا منو میزاشت کنار. از اون شب که فهمیدم بهم خیانت کرده همه چی به هم خورد و اون حتی یه زنگ هم دیگه به من نزد( البته خودش این مسئله رو خیانت نمیدونست). خیلی ناراحتم. احساس میکنم دیگه به هیچکس نمیتونم اعتماد کنم . از طرفی هنوز اونو دوست دارم. ولی اون هیچ تلاشی نمیکنه که حتی زنگ بزنه عذر خواهی کنه. توی این یک سال هم همیشه من منت کشی میکردم . دیگه خسته شدم . توروخدا راهنماییم کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    با توجه به توضیحات شما به نظر می رسد که شما یک رابطه دو نفره را به تنهایی جلو می برده اید و ایشان تمایلی به این رابطه نداشته اند و شما بر مبنای افکار و خیالپردازی هایی که برای خودتان داشته اید سعی کرده اید که فکر کنید ایشان نیز شما را دوست دارند و مایل به رابط می باشند در صورتی که رابطه نیاز به توجه و مراقبت و احترام به هنجارهای طرف مقابل دارد.
    1. منظور از شکاکیت و سوء ظن این آقا چیست؟
    2. معیارهای شما برای انتخاب ایشان چه ویژگی هایی می باشد؟
    3. چه دلیلی باعث بیکاری شما شده است؟
    4. هدف هریک از شما از این رابطه چه بوده است و در مورد آن با یکدیگر صحبت کرده اید؟
    5. فکر می کنید می توانید ایشان را تغییر بدهید؟
    لطفا به این سوالات پاسخ بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنونم از پاسختون.
    ۱، منظورم از شکاکیت اینه که برای مثال درمحل کارمون که بودیم ، کافی بود من با یکی از همکارای آقا درباره مسائل کاری صحبت کنم. یا اگر گوشیم مشغول بود و جواب ایشون رو نمیدادم سریعا من رو به خیانت محکوم میکرد . درصورتی که اینطور نبود

    ۲، معیار من برای انتخابشون این بود که ایشون بسیار کم حرف و درون گرا بودن (دقیقا مثل خودم) و اینکه خیلی با خانم ها سنگین برخورد میکردن و از لحاظ ظاهری هم خیلی خوب بودن. معیار خودشون هماز انتخاب من همین بود

    ۳، کمی که در رابطه پیش رفتیم به من گفتن دوست ندارن جایی که مردای غریبه هستن کار کنم و من هم برای اینکه رابطه رو حفظ کنم استعفا دادم

    ۴، هدف من یک رابطه بلند مدت و هدفدار بود که بعد از ماه اول آشنایی با ایشون مطرح کردم این مسئله رو ، ولی ایشون به من گفتند که فعلا شرایط ازدواج رو ندارن اما ممکنه در آینده شرایطش مهیا بشه.من هم بهشون گفتم چون دوسش دارم منتظر میمونم. اما این اواخر حرفشون کلا با قبل متفاوت بود . این اواخر به من می‌گفتند که من اصلا شرایط ازدواج ندارم و اگه کسی بهتر از من اومد خواستگاریت حتما ازدواج کن

    ۵، نه من نمیتونم تغییرش بدم. با اینکه خودش هم قلبن قبول داره که کاراش اشتباهه اما هیچوقت حرفشو درباره هیچ موضوعی عوض نمیکنه

    --در ضمن یادم نیست که اینو قبلا ذکر کردم یا نه. تحصیلات من کارشناسی و ایشون دیپلم هستند. ما دو تا بچه هستیم (من فرزند اول) ایشون چهارتا بچه هستن (فرزند آخر هستند)
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    دوست عزیز دقت کنید که ایشان نظرشان را برای ماندن در رابطه را کاملا از اول به وضوح مشخص بیان کرده اند و شما بر مبنای دیدگاهی که در ذهنتان داشته اید به این رابطه ادامه داده اید و این بیشتر وابستگی می باشد تا دلبستگی چون در دلبستگی سازندگی وجود دارد و موفقیت شما برای فرد مقابل از اهمیت برخورد است و به هنجارهای شما با تمام تفاوت ها احترام گذاشته می شود .
    این افکاری که شما بیان می کنید که ایشان شکاک و بدبینی داشتند و از حضور شما در محیط کار و صحبت با آقایان دیگر واکنش نشان می دهند می تواند از سبک شخصیتی ایشان نشعت بگیرد و اینها موضوعاتی نیستند که با ازدواج برطرف می شود و نیاز است که فرد وارد پروسه درمانی شود .
    بهتر است با دقت بیشتری در این موارد اقدام کنید تا از آسیب های احتمالی جلوگیری شود.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •