صفحه 2 از 2 12
نمایش نتایج: از 11 تا 18 از 18

موضوع: مطالب خنده دار

1401
  1. بالا | پست 11
    محیا مودت

    RE: مطالب خنده دار


  2. بالا | پست 12
    محیا مودت

    RE: مطالب خنده دار


  3. بالا | پست 13
    محیا مودت

    RE: مطالب خنده دار


  4. بالا | پست 14
    محیا مودت

    RE: مطالب خنده دار









     





















     




     


     



     

  5. بالا | پست 15
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5144
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: مطالب خنده دار

    زنه میره نجاری میگه آقا کمد بساز یارو کمد میسازه.
    زنه دوروز بعد میاد میگه اتوبوس که رد میشه کمده میلرزه!
    نجاره میگه چرا مزخرف میگی اتوبوس چه صیغه ایه

    خلاصه میاد پیچ میچاشو محکمتر میکنه و میره دوباره فرداش زنه میاد میگه ...
    ...
    ...اتوبوس رد میشه کمد میلرزه اینم میگه بابا پدر مارودر آوردی .

    اصن من میرم تو کمد میشینم اتوبوس رد شه ببینیم چیه.
    میشینه تو کمد یه دفه شوهر زنه میاد خونه در کمدو باز میکنه میگه تو اینجا چی کار میکنی؟ نجاره میگه اگه بهت بگم منتظر اتوبوسم باورت میشه؟؟؟!!!

  6. بالا | پست 16
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5144
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: مطالب خنده دار

    مینی بوس و مرد مست
    مینی بوس پر از مسافر به سوی مقصد در حرکت بود که مردی رو می بینن که تلو تلو می خورده و منتظر تاکسی بوده. فکر می کنن حالش بده، توقف می کنند و مرد بی چاره رو سوار می کنند. همین که راه می افتند، مرد مست به دور و برش نگاهی می کنه و می گه: "عقبی ها بی شرفن، جلویی ها بی شعورن، سمت راستی ها خرن و سمت چپی ها گاون!"
    راننده مینی بوس شاکی می شه و چنان می کوبه روی ترمز که همه ی مسافرها روی همدیگه می افتند! راننده میاد مرد مست رو از زیر دست و پای مسافرها می کشه بیرون و می گه: مردک! اگر جرات داری یک بار دیگه بگو کی خر و گاو و بی شعوره!
    مرد مست با کمال خونسردی می گه: "من از کجا بدونم؟ با اون ترمزی که تو کردی همه قاطی شدند!"

  7. بالا | پست 17
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5144
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: مطالب خنده دار

    تصادف: یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
    - آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!مرد با هیجان پاسخ میگه:- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه:- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم!و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده.مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.مرد می گه شما نمی نوشید؟!
    زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه:- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!!

  8. بالا | پست 18
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5144
    نوشته ها
    6
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: مطالب خنده دار

     اتومبیل مردی كه به تنهایی سفر می كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد.مرد به سمت صومعه رفت و به رئیس آنجا گفت :ماشین من خراب شده. می توانم شب را اینجا بمانم؟ رئیسبلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند وحتی ماشین او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می خواستبخوابد صدای عجیبی شنید.صدای كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بودصبح فردا از راهبان صومعه پرسید كه صدای دیشب چه بوده اماآنها به وی گفتند:ما نمی توانیم این را به تو بگوییم چون تو راهب نیستی مرد با نا امیدی تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد. راهبان بازهماو را به صومعه دعوت كرده،ازاوپذیرایی و ماشینش را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبلشنیده بود،شنید. صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند:ما نمی توانیم این را به تو بگوییم.چون تو یك راهب نیستیاین بار مرد گفت:بسیار خوب، اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخسوال را بدانم این است كه راهب باشم، من حاضرم بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟ راهبان پاسخ دادند تو باید به تمام نقاط كرهزمین سفر كنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی شد.مرد تصمیمش را گرفته بود.رفت و ۴۵سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت:‌من به تمام نقاط كره زمین سفر كردم و عمر خودم را وقف كاری كه از من خواسته بودید كردم.تعداد برگ های گیاه دنیا ------,------,------,------,۲۴۵ عدد است.و ------,------,------,------,۸۶۲ سنگ روی زمین وجود دارد راهبان پاسخ دادند: تبریك می گوییم . پاسخ های توكاملا صحیح است اكنون تو یك راهب هستی . ما می توانیم منبع آنصدا را به تو نشان بدهیم. رئیس مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت:صدا از پشت آن در بود. مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: كلید این در را به من بدهید راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد. پشت در چوبی یك در سنگی بود . مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها كلید را به او دادند و در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوتسرخ قرار داشت.او بازهم درخواست كلید كرد .پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت.و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.در نهایت رئیس راهب ها گفت:این كلید آخرین در است. مرد كه از درهای بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت.او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحیر شد

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    چیزی كه او دید واقعا باور  نكردنی وشگفت انگیز بود. اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید.لطفا به من فحش ندید؛ خودمم دارم دنبال اون كسی كه اینو نوشته می گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.  



     

صفحه 2 از 2 12

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد