نمایش نتایج: از 1 تا 8 از 8

موضوع: نقاشی مترو

1593
  1. بالا | پست 1
    ناظم همیاریراهنمای همیاری

    عنوان کاربر
    ناظم مدیر
    تاریخ عضویت
    March_2011
    شماره عضویت
    265
    نوشته ها
    2,323
    صلوات
    36
    دلنوشته
    7
    سپاس
    6,019
    5,208
    نوشته های وبلاگ
    73
    دریافت
    0
    آپلودها
    3

    نقاشی مترو




    سلام

    تصویر بالا نقاشی "مترو" اثر جرج توکر هست که در سال 1950 رسم کرده است.

    چه برداشتی ازش دارید؟

    یه راهنمایی هم بکنم که نقاشی اشاره داره به یکی از اختلالات روانی.
    امضای ایشان

  2. 14 کاربر مقابل از niloofarabi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  3. بالا | پست 2
    ناظم همیاری

    عنوان کاربر
    ناظم مدیر
    تاریخ عضویت
    June_2011
    شماره عضویت
    582
    نوشته ها
    468
    صلوات
    45
    دلنوشته
    4
    خیلی وقته دلم میخواد بگم دوست دارممم...از تو چشمای من بخون تو رو دارم فقط تو رو دارم بی تو کم میارمممم...
    سپاس
    796
    791
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سلام از دید روانشناسی ،علمش رو ندارم.

    ولی چیزی ک میبینم هرکی تو سلول انفرادی خودش درگیره و کسی با دیگری کاری نداره.

    خانمی هم ک وارد شده اظطراب داره و همه ازش فرارین و ازپشت دیوار قایمکی دارن نگاه میکنن

    :d

    درتوانم انقد بود
    امضای ایشان
    خداوندگارم....
    به دل نگیر اگر گاهی
    زبانم از شکرت باز می ایستد !!...
    تقصیری ندارد...
    قاصر است
    کم می آورد در برابر بزرگی ات...
    لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
    در دلم اما همیشه
    ذکر خیرت جاریست !!....
     

  4. 5 کاربر مقابل از تبسّم عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  5. بالا | پست 3
    مدیر داخلی همیاری

    عنوان کاربر
    مدیر داخلی همیاری
    تاریخ عضویت
    September_2013
    شماره عضویت
    7535
    نوشته ها
    370
    سپاس
    1,850
    1,807
    نوشته های وبلاگ
    6
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سلام
    خوبین؟
    نیلوفر خانم میگیم ولی بهتر بود نمیگفتی اینجا مترو هست
    بقیه بگن منم تقلب کنم
    امضای ایشان
    از لبــاس کهنـه ات خجــالت نکــش
    از افکــار کهنــه ات شرمنــده بــــــاش

  6. 3 کاربر مقابل از narges☺ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  7. بالا | پست 4
    مشاور همیاری

    عنوان کاربر
    مشاور همیاری
    تاریخ عضویت
    January_1970
    شماره عضویت
    9040
    نوشته ها
    301
    سپاس
    72
    943
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سلام
    به نظر میرسه این نقاشی سعی در این داره که اضطراب و از خودبیگانگی و تنهایی انسانها در قرن حاضر رو نشون بده
    امضای ایشان
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند

  8. 6 کاربر مقابل از clinical psychologist عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  9. بالا | پست 5
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال همیاری
    تاریخ عضویت
    November_2014
    شماره عضویت
    12087
    نوشته ها
    88
    صلوات
    1
    دلنوشته
    1
    گاهی فکر میکنم آینده، به طعم یک بستنی زعفرونی تو دل یه روز گرم تابستونیه...
    سپاس
    58
    419
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سلام, ممنون از نيلوفر عزيز...

    اين نقاشي اشاره به آشفتگی و افسردگی و اضطراب داره.

    نمادي از اضطراب.. که انسان امروز در دنياي مدرون تجربش ميکنه و به همين علت دچار درماندگي ميشه .

    زني با لباس قرمز و تضادی پایان ناپذیر.. چهره اي نگران و آشفته.

    انسانهايي گم نام ,آشفته, که افسرده و منزوي هستن...

    دیوارهای مجزا نماد دنیایی یک نفره ای که آدمها برای خودشون ساختن و اشاره به عالم اموات و سردی اون داره .

    میله ها و نرده ها نماد ارتباطات مدرن

    و سرگردانی افراد در این بین , که همه نمادی از جهنم هست ... زندگی مدرنی که میان انسانها فاصله انداخت و تنها هدیه اون اضطرابی روزافزون بود.

    پله هایی رو به پایین به سمت افسردگی بیشتر..

    پله ای به سمت بالا و فردی که مردد و درمانده از رهاییست و اسیر این زندگی.


    در این تصویر مردان و زنانی هستند که در دنیای مدرون قرار دارند و تنها جاذبه اونها ظاهر اونهاست . زنی با لباس قرمز هیچ جاذبه ی عاطفی و انسانی رو نمیبینه و این باعث آشفتگی روانی اون زن میشه که من فقط جاذبه ظاهری دارم و افراد اطراف من خالی از احساسات هستند که این خودش اضطراب آور و وحشتناک هست.

    انسانها هر چه که رو به پيشرفت رفتند و قدم در دنيايي بهتر با امکانات رفاهي بيشتر گذاشتند حصار محکم تري به دور خودشون کشيديند.. روابط عاطفي و عميق انساني بسرعت رنگ باخت و سيستم هاي بيجان هم جاي انسانها رو گرفتند ,هم مسئول برقراري ارتباط ميان افراد شدند.
    وسايل ارتباطي بيشتر و جدايي هاي بيشتر...
    انسان شايد اوايل از زندگي مدرن لذت ميبرد اما بعدها متوجه شد که براي اين دنياي مدرن بايد متحمل استرس و اضطراب زندگي ماشيني باشه و فهميد هرگز اين دنياي مدرن جوابگوي نياز هاي عاطفي و معنويش نيست .
    دنیایی که در اون اونقدر به لذت ها اهمیت داده میشه که نیازهای عاطفی و معنوی در حاشیه قرار میگرند و کمترین ضربش تنهایی و انزوا هست ... آدمهایی در ظاهر موجه اما در باطن آشفته و مضطرب.

    سپاس

    .
    امضای ایشان
    آدم هايي هستند در زندگي, که "چگالي" وجودشان بالاست

    افکار، حرف زدن، رفتار، محبت...

    و هر جزئي از وجودشان "
    امضادار" است.

    "ردپا" حک مي کنند روي دل و جانت

    اينها را بايد قدر بداني.. وگرنه دنيا پر است از

    آن ديگرهاي بي امضايي که

    "شيب منحني" حضورشان

    هميشه ثابت است...


  10. 8 کاربر مقابل از آدم برفی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  11. بالا | پست 6
    مشاور همیاریناظم همیاری

    عنوان کاربر
    مشاور همیاری
    تاریخ عضویت
    November_2012
    شماره عضویت
    3511
    نوشته ها
    557
    صلوات
    28
    دلنوشته
    2
    ثوابش هدیه روح عزیزترین هدیه زندگیم
    سپاس
    666
    914
    دریافت
    6
    آپلودها
    5
    سلام...

    به نظر من جورج توکر خیلی هوشمندانه عصر مدرن رو در مترو خلاصه کرده...
    و بسیار حیرت آور اینکه افسردگی ناشی از پیشرفت جامعه رو در افراد حاظر در مترو به تصویر کشیده....

    افسردگی بیماری قرن و سرماخوردگی روانی است....

  12. 4 کاربر مقابل از سجاد صالحی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  13. بالا | پست 7
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال همیاری
    تاریخ عضویت
    May_2013
    شماره عضویت
    5662
    نوشته ها
    75
    صلوات
    503
    دلنوشته
    2
    ای رسول مهربان بپذیر این حرکت کوچک را و بدان که قلب ما مالامال درد است. یا رسول الله(ص) مددی
    سپاس
    814
    354
    نوشته های وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    به نظر بنده خانومه رفته زندان تا محبوبش رو ببینه و از خر شیطان بیاردش پایین و راضیش کنه از دوستاش پول قرض کنه و مهریه اون رو تمام و کمال بپردازه اما شوهره محکم زده تو گوشش و گفته زندانی بودن رو به زندگی خوش زنش ترجیح میده، تازه اون آقای کنار پله ای میگه که مردِ این رو هم گفته که اینجا بپوسم بهتر از اینه که زیر بار قرض برم. زنه هم که حسابی به خودش رسیده بوده و لباسای خوشکل مشکل پوشیده بوده تا بتونه نظر شوهرش رو جلب کنه متحیر و سرگردان داره از زندان میاد بیرون و چون پول مولی هم نداره و باید سوار مترو بشه اون هم یواشکی تا مامورای مترو نگیرندش. حالا هم همه با تعجب نگاش می کنند که این چه نقشه عجیب و غریبی بوده.
    فقط نفهمیدم اون آقای سمت چپ تصویر یکی مونده به آخر چرا داره گریه میکنه. شایدم داره قایم باشک بازی میکنه

  14. کاربر مقابل از جیگر طلا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  15. بالا | پست 8
    ناظم همیاریراهنمای همیاری

    عنوان کاربر
    ناظم مدیر
    تاریخ عضویت
    March_2011
    شماره عضویت
    265
    نوشته ها
    2,323
    صلوات
    36
    دلنوشته
    7
    سپاس
    6,019
    5,208
    نوشته های وبلاگ
    73
    دریافت
    0
    آپلودها
    3
    تشکر از دوستان بابت پاسخگویی

    این نقاشی به نوعی اختلال دیپرسونالیزیشن – دیریالزیشن1 رو به تصویر کشیده است.
    البته قبل از توضیح اختلال این نکته رو بگم که فوری تشخیص این اختلال رو روی خودتون یا اطرافیانتون ندین. لازمه داشتن این اختلال حضور معیارهای چندگانه ای می باشد.
    ویژگی اصلی این اختلال عبارت است از دوره های مستمر یا مکرر از تجربه هایی که در آنها فرد احساس میکند از قالب جسمی خود بیرون آمده ، از بیرون به خودش و به کارهایش نگاه میکند و هیچ کنترلی بر وضعیت ندارد، انگار که در حال نگاه کردن به فیلمی درباره خود با در خواب و درحال خواب دیدن است. این اختلال دو عنصر اصلی داره:

    دیپرسونالیزیشن : که در آن ، ادراک یا تجربه فرد از خودش (بدن یا فرآیندهای ذهنی) آنقدر تحریف شده و تغییر می یابد که احساس میکند یک مشاهده گر است و از بیرون یا از خارج به خودش نگاه میکند. افرادی که دیپرسونالیزیشن را تجربه می کنند می گویند که احساس می کنند زیر آب غوطه ور یا در هوا معلق هستند، یا می گویند که احساس کرده اند مرده اند و روحی هستند که از بالا به جسم خود نگاه میکند. بعضی می گویند "احساس می کنم اینجا هستم اما اینجا نیستم. " بعضی دیگر می گویند : "انگار مرا از بدنم جدا کرده اند" ، بعضی دیگر می گویند که احساس می کنند یک آدم آهنی یا ربات شده اند، یا بی احساس و بی هیجان شده اند ، یا ذهنشان به طور کلی خالی شده است.

    دیریالیزیشن : شبیه دیپرسونالیزیشن است اما در مورد محیط اطراف روی میدهد و نه در مورد خود فرد. در دیریالیزیشن، فرد دنیای بیرون را دنیایی عجیب یا غیرواقعی ادراک یا تجربه میکند، و احساس می کند از محیط جدا شده است یا انگار دنیا را از داخل فیلترهای نامریی یا از داخل یک شیشه بزرگ و نیمه مات می بیند. فرد ممکن است احساس کند سایر انسان ها از مقوا ساخته شده اند، یا محرک های مختلف نمی توانند هیچ گونه واکنش هیجانی را در آنها فعال کنند.

    depersonalization- derealization disorder-1
    مسخ شخصیت- واقعیت

    برگرفته از کتاب آسیب شناسی روانی بر اساس dsm5 مهدی گنجی
    امضای ایشان

  16. 3 کاربر مقابل از niloofarabi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد